آیا بازهم تردیدی باقی است؟   

مدتی بود که نمی رسیدم وبلاگم را بروز کنم. بعد از این فاصله چند تا از نوشته هایم برای جاهای مختلف را بر اساس تاریخ انتشارشان یکجا روی وبلاگ گذاشتم. مطلبی هم که در ادامه می آید در هفته نامه شما چاپ گردیده است.


سخنی با متجاهلین نسبت به ریشه فتنه کوی دانشگاه
آیا بازهم تردیدی باقی است؟



اگرچه هر سال جریانی در نظر دارد تا با زنده کردن موضوع "18 تیر" و یادآوری فاجعه کوی دانشگاه یک بهره برداری سیاسی نماید، اما این جریان هیچ گاه به بررسی عمقی نمی پرداخت و از عوامل حقیقی پدید آورنده این جریان سخنی به میان نمی آورد. اما این قاعده در تمام نه سال گذشته یکسان نبوده است و در سالهای اخیر تلاش شده است به محو ردپای عوامل بیگانه در آن بیشتر پرداخته شود؛ امری که گام اول برای تاریخ سازی توسط جریانی است که در وارونه سازی حقایق تاریخی سابقه فراوان دارد.
امسال اما وزیر کشور وقت خود به میدان آمد؛ موسوی لاری که در غیاب حسن روحانی که در سفر بود شخصا وظیفه اداره دستگاه های مسئول در مقابله با بحران آفرینان را داشت، در مصاحبه با روزنامه اعتماد در تلاش برای فرافکنی از عوامل اصلی پدید آورنده و متوجه نمودن اتهام به سوی دیگر گفته است "موضوعی که برای خود ما لاینحل ماند و انتظار داشتیم بعدها روشن بشود، حادثه و ابعاد حادثه در همان لحظه وقوعش در کوی دانشگاه بود که آیا این با یک پیش فرض اتفاق افتاده، عصبانیت بوده، عاملان هر حادثه حالا هر کسی می خواهد باشد، اینها خواسته اند انتقام گیری بکنند یا ..."
معون سیاسی وقت وی که در تقسیم کار داخلی وزارت کشور مسئولیت حوادث صنفی همچون واقعه کوی را داشت اما صراحت بیشتری به خرج داد و گفت "هیچ مدرکی دال بر اینکه این اجتماع را یک جریان سازمان‌یافته سیاسی شکل داده باشد به دست نیامد و بنابراین قاطعانه می‌توان گفت این تجمع، تجمعی بود خودجوش و دانشجویی، مثل همیشه."
این ادعا در حالی مطرح می شود که مولفه های بسیار از ریشه های آمریکایی حوادث کوی دانشگاه تا کنون منتشر گردیده است. این رد پا را به وضوح می توان در اخبار روزهای قبل از 18 تیر یافت. به عنوان نمونه نشریه امریکایی «میدل ایست اکونومیک دایجست» در هفتم تیر 78 نوشت: «بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند که تابستان امسال شاهد یک آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه کار و اصلاح گرایان خواهد بود. اصلاح طلبان یک تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه کار را از میدان مبارزه خارج نمایند.»
 "گری سیک"، مشاور امنیت ملی در دولت های کارتر و ریگان و از مسئولان سازماندهی عناصر ضدانقلاب و تجدیدنظرطلب ایرانی نیز در اظهاراتی اعلام کرده بود: «برای آنها که خواستار توسعه سیاسی هستند زمان بسیار خطرناک است. در طی دو سال گذشته علی رغم وجود حمایت تبلیغاتی و فیزیکی، این افراد در نگاه داشتن خود، شجاعت به خرج داده اند و شجاعت آنها در روزهای آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.»
 "گری اکرمن" رئیس دموکرات کمیته فرعی امور خاور میانه مجلس نمایندگان امریکا نیز در جمع مراسم راهپیمایی منافقین در 31 خرداد 78 اعلام کرده بود: «زمان آن فرا رسیده که وزارت خارجه امریکا با حمایت مستقیم از نهضت ملی ایران، سرنگونی حکومت اسلامی را پیگیری کند.» از این نمونه ها موارد بسیار دیگری نیز موجود است.
برای رهگیری عوامل این خط در داخل نیاز به یادآوری فضای سیاسی آن روزهاست. روزنامه های زنجیره ای که امروز نویسندگان آنها از آن سوی مرزها به غوغا سالاری علیه جمهوری اسلامی می پردازند، پروژه "شکاف در حاکمیت" و دهها پروژه خلاف امنیت ملی دیگر را بر اساس مدل فروپاشی از درون شوروی دنبال می نمودند. در این زمان بود که مجلس شورای اسلامی در تلاش برای اصلاح قانون مطبوعات در راستای تامین منافع ملی برآمد. روزنامه سلام با گزینش تیتر یک " سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است"‌ نشان داد قصد دارد چالش جدیدی را آغاز کند، تا یا قانون مطبوعات تصویب نشود یا فاز جدیدی از رویارویی با نظام آغاز شود.
هماهنگی روزنامه های پنجشنبه 17 تیر در اختصاص تیترها و سرمقاله های خود به عواقب غیرقابل پیش بینی، هزینه گزاف توقیف روزنامه سلام، نشان از آن داشت که یک تیم پشت پرده، هدایت این جریان را برعهده دارد؛ چرا که خبر توقیف روزنامه سلام ساعت 10 شب اعلام شد؛ زمانی که روزنامه ها با انجام مراحل نهایی، صفحات روزنامه ها را به چاپخانه می فرستادند تا در توزیع فردا صبح خود دچار مشکل نشوند. روز پنجشنبه 17 تیر، 10 روزنامه زنجیره ای با تیترهایی چون «دانشجویان ساکت نخواهند نشست»، «محدودیت مطبوعات خشم مردم را شعله ور خواهد کرد»، «زمان حامل حوادث خشونت بار است»، «نظام باید هزینه های سنگینی بپردازد»، «ورود به قلعه چپ گرایان یک ریسک خطرناک برای محافظه کاران است»، «مقابله با دولت و مخالفت با توسعه سیاسی » و «پایان سیاست ورزی»، درصدد القای فضای بحرانی و ناآرامی به جامعه برآمدند.
 بررسی تحلیل های این روزنامه ها به خوبی از نوعی هماهنگی پیشینی با آغازکنندگان غائله 18 تیر حکایت می کند؛ ماجرایی که بسیاری از شکل دهندگان آن از عمق آن بی خبر بودند. علی الخصوص زمانی که به یاد بیاوریم، در شرایطی که اختلال در شبکه تلفن همراه پدید آمد، اغتشاشات به آرامش گرایید، موضوعی که در حوادث مشابه سال های بعد همچون ماجرای هاشم آغاجری نیز تکرار شد.
با این وصف  شاید نتوان به راحتی میان کسانی که در روزهای اول حادثه کوی دانشگاه  دانشجویان را تحریک می کردند و کسانی که آشوبهای روزهای پایانی را پدید آوردند، تمایز قائل شد. موضوعی که در اعترافات «منوچهر محمدی» و «ملوس رادنیا» که از سیما پخش شد، نیز انعکاس یافته بود.
سرانجام وعده روزنامه های زنجیره ای و عو.امل آمریکایی تحقق یافت و در 18 تیرماه آنچه نباید رخ می داد به وقوع پیوست؛ پروژه ای که تلاش داشت از شکاف در حاکمیت به رودررویی در حاکمیت عبور کند. لازمه این برخورد بزرگنمایی هایی بود که در آمار کشته شدگان وجود داشت.
محمدعلی ابطحی رییس دفتر وقت رییس جمهور در بازخوانی این حوادث می نویسد: «فراهانی از بچه های دفتر تحکیم با صدایی برآشفته زنگ زد که از حوادث دیشب خبر دارید؟ گفتم نه. گفت دیشب به کوی دانشگاه، از سوی نیروی انتظامی حمله شده، بچه ها را زده اند و تار و مار کرده اند، به داد برسید و قطع کرد... هنوز هیچ منبع موثقی خبر از کشته شدن کسی نداده ولی شایعات حکایت از قتل 5 الی 6 نفر می کند.» تحکیم وحدت با تبلیغ مقتولین، اعلام عزای عمومی کرد و خواستار عدم شرکت در امتحانات و برگزاری تحصن شد. حتی عکس احمد باطبی که یک پیراهن به ظاهر خونی را در دست داشت، روی صفحه اول رسانه های غربی نشست. همچنین یک وانت پر روزنامه خرداد که تیتر اول خود را به "کوی دانشگاه به خاک و خون کشیده شد" اختصاص داده بود، در محوطه کوی توزیع شد و همچون نفت بر آتش شعله خشم دانشجویان را برافروخته ساخت.
بعدها مشخص شد که تنها کشته تهران،‌ عزت ابراهیم نژاد مهمان آن شب کوی دانشگاه که درباره حضورش در دانشگاه، مسلح بودن یا نبودنش و چگونگی مرگش اما و اگرهای فراوانی مطرح است، حتی هنوز این پرسش آن روز مطبوعات از سوی افرادی از مسئولین امنیتی وزارت کشور که در میان دانشجویان بوده اند، پاسخ نگرفته است که چرا ابراهیم نژاد از پشت یعنی سمت دانشجویان مورد اصابت گلوله قرار گرفت نه از سوی مقابل یعنی محل استقرار نیروهای انتظامی که بر اساس ادعای روزنامه های زنجیره ای عامل شلیک به سوی دانشجویان بوده اند.
این موضوع از سوی مسئولان دولت هفتم نیز مورد تصریح قرار گرفته بود. معین روز جمعه به نام وزارت علوم بیانیه ای صادر کرد که در آن، حادثه کوی دانشگاه ماجرایی از پیش طراحی دانسته شده و سپس نیروی انتظامی را متهم کرد که کار را عمداً به فاجعه کشانده اند . با این حال، کمتر کسی هم از برپاکنندگان غائله 18 تیر است که ‌نام محمد جواد فرهنگی را هنوز به یاد داشته باشد، طلبه جوانی که در تبریز به جرم مخالفت با اغتشاشگران از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
استعفای معین و رؤسای دانشگاههای تهران و متعاقب آن لغو امتحانات که تنها دغدغه دانشجویان برای حرکت به سوی آرامش را نیز مرتفع ساخت، تنش مضاعفی را بر فضای آشوبزده تحمیل کرد.
 مشابه اظهارات معین را در بیان عبدالله نوری رییس وقت شورای شهر تهران در جمع دانشجویان می توان دنبال کرد که او حتی از فرصت استفاده نمود و در اظهاراتی که نیاز به تحلیل ارتباط آن با 18 تیر دارد به دفاع از نهضت آزادی و... پرداخت که نباید آنها را گروهک غیرقانونی دانست.
 کافی است برای بررسی چگونگی تبدیل این پروژه به نقطه عطفی برای رودررویی دولت با دیگر اجزای نظام به سخنان وزیر وقت علوم در جمع دانشجویان نیز دقت کنیم. معین در جمع دانشجویان گفت: «این حادثه برای من هم یک نقطه عطف است تا مسائل و شرایطم را مجدانه مطرح کنم؛ اگر توجهی شد که دوباره خدمتتان خواهم بود.» معین در این مقطع با استعفای خود بر آتش عواطف دانشجویان حاضر در صحنه دمید و به دنبال او همه رؤسای دانشگاه های تهران نیز تهدید به استعفا کردند. سخنان تاج زاده معاون وقت لاری در میان دانشجویان اما بیشتر غیر علنی و چهره به چهره بود و انعکاسی در رسانه ها نداشت تا بتوان درباره محتوای آن قضاوت کرد.
 تنها گام باقی مانده در اثبات رویارویی مسئولان نظام به صحنه آوردن رییس دولت بود. در این میان شعارهایی از زبان دانشجویان بیان شد که تلاش شدیدی برای کشاندن خاتمی به دانشگاه داشت تا این رویارویی را به سطح رییس جمهور با دیگر بخش های نظام بکشاند. پروژه ای که با تدبیر رهبر فرزانه انقلاب با شکست مواجه گردید.
نکته قابل تأمل دیگر تلاش شدید برای انعکاس یکسویه اطلاعات از این غائله بود تا جنگ روانی گسترده همراه با آن موفق باشد، تا آنجا که شهید رسول کاظم نژاد عکاس کیهان از ناحیه پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت، روزنامه کیهان و رسالت که زوایای پنهانی از این حادثه را پوشش داده بودند، به سرعت از سوی عوامل پشت پرده همدستان حمله کنندگان به کوی معرفی شدند تا اعتماد دانشجویان حاضر در صحنه بیش از پیش از آنها قطع شود و به گزارش های آنها که می توانست زمینه ساز بازگشت آرامش شود، بی توجهی گردد. این درحالی بود که عوامل بی بی سی و دیگر رسانه های خارجی آزادانه به مخابره خبر از میان آشوب طلبان مشغول بودند.
اگر با همه ادله فوق درباره ریشه آمریکایی این فتنه همچنان احتمالات ضعیفی نیز در خصوص اتفاقی بودن این مسائل وجود داشته باشد، با دقت به فرار به آمریکا نمودن عوامل مختلفی که در این ماجرا دست داشته اند همچون منوچهر محمدی، علی افشاری، محسن سازگارا و ... و اخیرا فرار احمد باطبی (فردی که با در دست گرفتن پیراهن خونین و انتشار عکس او در سانه های غربی موجی از جنگ روانی علیه نظام را در جهان پدید آورد) و با توجه به استقبال آمریکا از حضور آنان و اختصاص شغل و درآمد به آنها جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند. اما یک نکته در این میان باقی است؛ صرف نظر از اظهارات تاج زاده که به تندروی مشهور گشته است، این اظهار عدم اطلاع های مکرر وزیر وقت کشور که پس از آن نیز 6 سال وزیر باقی ماند و فرصت یافتن واقعیت ها را درباره چنین فاجعه ای داشت، ناشی از چیست؟ این ندانستن ها مصلحتی است یا واقعی؟ شاید پاسخ این سوال راحت بود اگر یک سوال دیگر نیز در مصاحبه او مطرح می شد که آیا درست است که ایشان در آن شرایط حساس ، از آغاز تجمع اعتراض آمیز دانشجویان تا زمان گروگانگیری آنها و ... در شامگاه 18 تیر، تا 7 صبح فردا که در کرج از ماجرا با خبر می شوند،‌ برای کسب وظیفه نیروی انتظامی از او در دسترس نبوده اند؟

متن کامل
۱۳۸٧/٤/٢٠ - محمد مهدی اسلامی