انقلاب دوم و زوایای پنهان پس از سه دهه   

مقاله زیر را در شماره اخیر هفته نامه شما (شماره ۵۳۶) به چاپ رسانده ام ، به استثنای دو پاراگراف اول که به علت کمبود جا حذف شد:

رازهای پنهان انقلاب دوم

هنوز برايم باور پذير نيست که حضرت امام (ره) از انقلاب دوم تا پيش از آن بي خبر بوده باشند. چگونه چنين چيزي ممکن است در حالي که آن ابرمرد تاريخ در 10 آبانماه و 3 روز جلوتر پيامي به مناسبت 13 آبان صادر و مي فرمايند: «بر دانش آموزان ، دانشگاهيان و محصلين علوم دينيه است كه با قدرت تمام ،حملات خود را عليه امريكا و اسرائيل گسترش داده و امريكا را وادار به استرداد اين شاه مخلوع جنايتكار نمايند.» و از ملت بخواهند از آنها پشتيباني کنند. فرازي که نقل شد همان فرازي است که بر تارک اولين اطلاعيه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در نخستين لحظات آن فتح تاريخي نيز نقش بسته بود.
اما آنچه در آن ترديدي نيست، در اين روز به يكباره به حيات سياسي مملو از خباثت امريكا و عملكرد سازمان سيا در ايران خاتمه داده شد و مزدوراني كه پس از پيروزي انقلاب دائماً به فتنه انگيزي و ماجراجويي عليه نهضت اسلامي ايران مشغول بودند به گروگان گرفته شدند و لانه پر از فساد و جاسوسي آنان كه به اشتباه سفارت لقب گرفته بود،‌ تعطيل گرديد.
اشغال لانه جاسوسي امريكا در تهران ، تنها يك حادثه سياسي در حد تعطيل شدن سفارتخانه يك كشور در كشور ديگر نبوده و بلكه آغاز تحول عميقي بود كه در خاورميانه و در سطح جهان در جهت عريان ساختن ماهيت پنهان شده زمامداران واشنگتن و گردانندگان سياست خارجي امريكا به وقوع پيوسته بود. آنچنان که براي اولين بار کشوري ديگر بر انتخابات آمريکا اثر گذاشت و رييس جمهور آن را ساقط کرد. پس از اين حادثه اما در ميان عاملان آن انقلاب نيز همچون هر انقلاب ديگري ريزش ها و رويشهايي بروز کرد؛ افرادي همچون علم الهدي، وزوايي،باطني، رجب بيگي و... يا در جبهه سوسنگرد و هويزه و... به شهادت رسيدند و يا به دست منافقين شربت شهادت نوشيدند. بخشي ديگر نيز همچنان بر راه خود استوارند و گروه سوم در برابر آمريکا خود را باخته اند، افرادي که بيشتر با محوريت عباس عبدي شناخته مي شوند. هم او که در سال 1377 با باري روزن از گروگانهاي آمریکایی در پاريس دست داد تا آغاز نگرشي جديد در ايران را اعلام نمايد! و زماني که کتابهاي «اسناد لانه جاسوسي» در آمريکا، انگليس يا اسرائيل مصادره مي‏گرديد و داشتن آن جرم محسوب مي‏شد، اگرچه از مولف‌ها‌ي اين کتب به حساب آمده بودند اما از انگلستان و ... بورس تحصيلي دريافت کردند.
امسال اما کساني که خود را شريک آن حماسه ساخته بودند، سخنان تازه اي بر زبان ‏آوردند که در این ميان سخنان موسوي خوئيني ها بيش از ديگران مورد توجه قرار گرفت، او در مصاحبه اي با هفته نامه عطريانفر گفت: «از من خواستند که بروم قم و طرح برادران را با حضرت امام در ميان بگذارم و به اطلاع ايشان برسانم و نظر ايشان را بخواهم...بنده با طرح قضيه خدمت امام مخالفت کردم ... قرار بر اين شد که پس از تصرف لانه بلافاصله به اطلاع ايشان برسانيم و چنانچه مخالفت کردند سريع محل را ترک کنيم...» او در ادامه توضيح داده است که از اندکي بعد از تصرف در لانه حضور داشته و در جريان ريز مسائل بوده است.
حال که او حضورش در لانه و در جریان روند امور بودنش را تایید کرده است، ضرورت دارد به پرسش مرحوم زواره اي اشاره نماييم که «چرا برخي از اسناد لانه جاسوسي منتشر نشد؟ اين سؤال جدي است که چرا در مورد عوامل نفوذي سفارت در جاهايي نظير دادستاني پس از انقلاب سندي منتشر نشد؟ چرا اسناد سيا در مورد برخي کشورهاي ديگر منطقه چاپ شد ولي شبکه جاسوسي غرب در ايران به استثناي برخي عوامل واضح و روشن انتشار پيدا نکرد؟ و سرنوشت بقيه اسناد چه شد؟»
نمونه اي از برخورد گزيشي با اين اسناد بسيار قابل توجه است؛ معصومه ابتکار که همينک به نمايندگي از اصلاح طلبان در شوراي شهر تهران است، در کتاب «تسخير» که اتفاقا با مقدمه موسوي خوئيني ها و تاييد او منتشر گرديده است، به هفت سند اشاره مي‏کند که در دي ماه 1358، در گاو صندوق اتاق رئيس پايگاه سيا در تهران، پيدا کرده اند و نخستين سند به تاريخ 27 جولاي 1979 (5 مرداد 1358) باز مي‏گشته که مقامات سيا را به تماس با شخص ديگري با عنوان SD LURE ترغيب مي‏کرده است. «در اين سند شماره تلفن او ذکر شده بود. با کنترل اين شماره تلفن متوجه شديم متعلق به منزل جناب بني صدر است! سند ديگر از او به عنوان يک منبع اطلاعاتي و بالقوه نام مي‏برد. يکي از مأموران سيا با اسم رمز گاي رادرفورد در پاريس تحت پوشش يک تاجر به او نزديک شده بود. SD LURE موافقت کرد که دوباره در تهران با او ملاقات کند.»
بدين ترتيب آنها مي‏دانسته اند که بني صدر عامل نفوذي آمريکاست و همانطور که در خاطرات شان آمده است گزارش روزانه خود را به خوئيني‌ها‌ مي‏داده اند. اين در حالي است که در سال 1358 که هنوز شوراي نگهبان تشکيل نشده بود، خوئيني‌ها‌ مدعي گردید امام احراز صلاحيت کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري را به او سپرده است و او از ميان 106 نامزد انتخابات 100 تن را رد نمود و تنها 6 نفر را تاييد کرد، (هر چند از مصاحبه اخير وي اينگونه استنباط مي شود که او اختياري در اين خصوص از سوي امام نداشته و از جايگاه خود به عنوان نماينده امام در صدا و سيما سوء استفاده نموده و با ارعاب از تعداد نامزدها کاسته است) اما بني صدر را تاييد صلاحيت نمود بدون آنکه به اسناد مربوط به او اشاره نمايد! اين درحالي است که اولين انتخابات رياست جمهوري در بهمن ماه رخ داد و طبيعتا فرصت کافي براي اين امر بوده است؛ اگر گفته شود هنوز يقين حاصل نگرديده بود مي توان به ماجراي جلال الدين فارسي اشاره کرد که به خاطر ايراد ابهام در ايراني الاصل بودنش از سوي مخالفين براي آنکه هيچ خدشه اي در اولين انتخابات وارد نباشد، به رغم عدم اثبات آن در اول بهمن ماه کناره گيريش اعلام گرديد.
حتي بر فرض پذيرش ترديد آنها در اين امر و بدون در نظر گرفتن اصرارهای مداوم بني صدر براي تحويل کل اسناد لانه به دولت در ديماه 1358، به گفته ابتکار اسناد تکميلي ديگري نيز در فروردين 1359 به دست آنها رسيد که جاسوس بودن بنی صدر را مسجل مي ساخت و اگر آنها به اين گفته امام که «حتي اگر چيزي درباره من هم پيدا کرديد افشا کنيد» عمل مي نمودند، شايد بسياري از حوادث انقلاب شکل ديگري مي گرفت و با تداوم حضور بهشتی ها و ده ها تن از چهره هایی که به خاطر این سهل انگاری به شهادت رسیدند، در روزهای بحران انقلاب شرایط بهتری را شاهد می بودیم.
آنچنان که از اسناد موجود بر مي آيد بني صدر عامل انتقال ديدگاه سيا به منافقين بوده است و در جواب عباس داوري که از وظيفه آنها در شرايط روزهاي پاياني خرداد 1360 مي پرسد، مي گويد: «سران آنها را بزنيد» و اينگونه در ششم تير رهبر معظم انقلاب ترور مي گردند و در هفتم تير شهيد بهشتي و 72 تن از مديران ارشد نظام و در 8 تير آزادسازي زندانيان منافقين و ترور شهيد لاجوردي در دستور قرار مي گيرد که ناکام می ماند اما کچويي به جاي او به شهادت مي رسد و ... هر چند دست حمايت الهي بسياري از نقشه هاي شوم دیگر آنها را نیز خنثي کرد، نقشه اي همچون حمله نظامي آمريکا که در طبس دچار خشم الهي گرديد و اسناد از نقش انکار ناپذير بني صدر در از کار انداختن رادارهاي مرزي کشور و بمباران اسناد بر جاي مانده پس از ناکام ماندن کودتا حکايت مي کنند.
اگرچه اين سند دير هنگام آشکار گرديد اما به خوبي بيانگر برخورد گزينشي با اسناد در آن تاريخ است.
نکته جالب توجه ديگر در انعاس 13 آبان در رسانه های امسال سخنان متفاوت از سه دهه پیش اصغرزاده، عبدي، ابتکار، بهزاد نبوي و ... نبود که چند سالي است به آن خو گرفته ايم، شگفت آور اقدام روزنامه اعتمادملي بود که مدعي پيروي از خط امام است و به انعکاس نظرات ابراهيم يزدي از اعضاي گروهک نهضت آزادي پرداخته بود. عضو برجسته گروهی که امام آنها را نفي فرمود. جالبتر آنکه ابراهيم يزدي همان فردي است که عليه گروه او در اين حادثه اسناد قابل توجهي به دست آمده بود و در همان زمان از سيماي جمهوري اسلامي پخش گرديده و خشم آنها را برانگیخت. ابراهيم يزدي همان فردي است که در 4 آبانماه 1358 (9 روز پيش از تصرف لانه جاسوسي) به همراه مهدي بازرگان در الجزيره با برژينسکس مشاور امنيت ملي وقت آمريکا ديدار کرد که پس از پخش خبر ملاقات آنها ميليونها تظاهر کننده خشمگين در تهران به خيابانها ريختند. اينک روزنامه آقاي کروبي از او يادداشتي چاپ مي کند تا او با مقايسه انقلاب دوم با کودتاي 28 مرداد 32 ! کودتای آمریکایی را حرکتي موفق و 13 آبان 58 را حرکتي ناموفق ارزيابي نمايد.
اينک با گذشت 27 سال هنوز حقيقت آنچه در لانه جاسوسي پس از حمايت قاطع امام و امت گذشت، در پرده‌ها‌ي ابهام است؛ همانقدر که ابهامات بسيار درباره قرارداد الجزاير باقي است و نمي‏توان پيش بيني کرد که آيا روزي راز اين معماي هزار تو از پرده بيرون خواهد افتاد؟

------------------------

این مطالب نیز با مقاله فوق بی ارتباط نیست:

انقلاب دوم و ابهام در کارنامه سودجویان

پیشنهاد اصلاح طلبان: حذف نامزدها با ارعاب به جای بررسی صلاحیت

 حسين شيخ‌الاسلام در واكنش به اظهارات صادق زيباكلام: خوش‌بيني و خيال‌پردازي افراطي در مقابل توطئه‌گري امريكا

متن کامل
۱۳۸٦/۸/۱۸ - محمد مهدی اسلامی