آقاي دولت تو مريض هستي   

1- سلام. میلاد حضرت زهرا (علیها السلام) و روز مادر، زن و مادرزن مبارک باد. این روزها کارهایم خیلی زیاد شده و این موضوع احتمالا تا اواسط مرداد ادامه دارد که سبب شده حتی در بروز کردن وبلاگم هم دچار مشکل گردم تا چه رسد به سر زدن به دوستان. از این بابت عذرخواهم.

۲- تعطیلی هم میهن برایم خیلی ناراحت کننده بود. علی الخصوص روش بی سابقه ای که اعمال شد. امیدوارم هرچه سریعتر رفع سوء تفاهم شود.

۳- با همه انتقاداتی که به دولت دارم مدتی است احساس می کنم مرز بی انصافی ها به جایی رسیده که از خیر انتقادات صریح و شدید باید گذشت و به فکر دفاع در برابر بی انصافی هایی بود که بیش از آنکه مشفقانه به نظر برسد انتقامجویانه است . این مقاله را هم برای نما در همین راستا نوشته ام:

"کودکان مکتب دستاويزي براي رهايي از ملال درس مي‌جويند و هم پيمان مي‌شوند که استاد را به توهم بيماري درافکنند و با پرسش‌ها و القائات و دعا براي شفاي استاد او را به گمان رنجوري دچار کنند. استاد که ابتدا بيماري خود را انکار مي‌کند اندک‌اندک به وهم دچار مي‌شود و درس را رها کرده به منزل مي‌رود. در برابر اعتراض زن، بر توهم بيماري اصرار دارد تا آن‌که در بستر مي‌افتد و چون روز بعد مادران براي عيادت او مي‌آيند، استاد کاملا بيماري خود را باور کرده است."
اين حکايت را بارها خوانده ايم و شايد گاه مشابه هايي از آن را نيز ديده ايم. اما به گمانم برخي از سياسيون به اين حکايت علاقه وافر دارند. يادم نمي رود آن روزها که مرتب زمزمه هر 9 روز يک بحران مطرح مي گرديد و چنين القا مي گرديد که اصولگرايان براي دولت خاتمي مانع تراشي مي کنند. بزرگي گفته بود يا اينها معني بحران را نمي فهمند و يا مردم را سفيه پنداشته اند و همان روزها بود که گمان کردم گزينه سومي هم هست و آن علاقه به اين حکايت مولوي است.
مدتي است چنان سخن از دشواري معيشت با سياستهاي اقتصادي دولت نهم بر زبان مي رانند که دنيا را باور آمده است که ايرانيان روزگار سختي را مي گذرانند و اين خود موجب تجري آنها براي تشديد محاصره اقتصادي و ... گرديده تا از اين آسيبگاه ايران را از پاي در آورند. چندي پيش خاطرات يک روزنامه نگار غربي را خواندم که با تعجب نگاشته بود:" ايراني ها بيش از آني که فکر مي کردم در رفاه هستند. در همه شهرهاي ايران که به آنها سفر کردم گل فروشي ها و لوکس فروشي ها پر رونق مشغول به فعاليت بودند و از همين مي توان به غلط بودن برداشتمان از اقتصاد ايران رسيد، به نظر من اين قبيل مغازه ها معياري اصيل براي درک اقتصاد يک جامعه اند."
داستان القاي توهمات به جاي واقعيات در سالروز انتخابات پررنگتر و بيش از پيش رخ نمود. شايد يکي از مصاديق اخيرش مصاحبه آقاي منتجب نيا با خبرگزاري فارس است. او چنان سخن رانده است که حتي پس از قرار گرفتن مصاحبه اش با چندين بار ويرايش بر روي خروجي خبرگزاري، در فاصله کوتاه ناگزير خبر برداشته شد و بار ديگر با اصلاحاتي (که ظاهرا شامل برخي توهين ها مي شده است) بر روي خروجي قرار گرفت. تنها چند سطري از مصاحبه مبسوط وي را در مقام شاهد آورده ام: " من مي‌گويم با هر كارشناس اقتصادي صحبت مي‌كنم مي‌گويد اين تصميمات بچه‌گانه است... ببينيد 50 نفر اقتصاددان آمدند انتقاد كردند... دولت گوش به حرف اينها نداد و بعد آمد اينها را مسخره كرد و هيچ اعتنايي به اينها نكرد. تازه ايشان لطف كرده گفته كه آقايان جمع شوند در يك جايي من بدانم اينها چه مي‌گويند! اينها مي‌گويند بابا، اقتصاد خراب است و به سراشيبي سقوط مي‌رود؛ چي را شما بفهميد. مي‌گويند تصميمات شما اصلاً تصميمات محفلي است. دو صفحه روزنامه را من خواندم و شما هم بخوانيد با دقت. بنابر اين كارشناسان مخالفند، شكي در اين قضيه نكنيد، كارشناسان مخالفند، مردم مخالفند و يك عده‌اي كه معلوم نيست اينها چه كساني هستند، پادگاني تصميم گرفته مي‌شود، يا محفلي است يا اينكه نمي‌دانم چه كساني هستند، يا اينكه پشت صحنه اينها با ماورالطبيعه ارتباط دارند. آنها ادعا دارند كه با امام زمان در ارتباط هستند.... ايشان يك شعار داشت و آن هم سفره و رفاه و معيشت مردم بود كه الان رفاه مردم 10 برابر خراب‌تر از همه دولت‌ها شده است و هيچ شعاري براي گفتن ندارد. آقاي احمدي‌نژاد يك شعار داشت؛ نه شعار سياست داد، نه فرهنگ داد، نه كارهاي زيربنايي داد و فقط گفت مسايل معيشتي و رفاهي مردم. الان ببينيد در مسايل معيشتي و رفاهي مردم، خانه چقدر بود و الان چقدر شده است. نمي‌دانم قيمت مرغ و تخم‌مرغ چقدر بوده و چقدر شده است. ببينيد قيمت بنزين چقدر بود و حالا چقدر شده است. اينها ديگر هيچ حرفي براي گفتن ندارند و ديگر خلع سلاح شده‌اند. به همين دليل است كه من مي‌گويم هيچ اميدي ديگر به اين دولت ندارم... اين را هيچ آدم منصفي در كره زمين منكر نيست كه خاتمي به ايران در سطح بين‌الملل عزت و عظمت بخشيد و الان ذلت و خفت را آوردند براي ملت ما. اين دو تا را همه قبول دارند." به راستي آيا وضع اقتصاد ايران اينگونه است يا اين از اقتضائات ايام انتخابات است؟
البته اين مريض نشان دادن دولت تنها در عرصه اقتصاد نيست و در سياست داخلي و خارجي و ... نيز شهرآشوب جلوه دادنها چندان بهتر نيست. جالب اينجاست که حتي چنين افرادي نيز توان کتمان بخشي از حقيقت را ندارند. در همين نمونه مذکور آقاي منتجب نيا پس از آنکه هر آنچه مي خواهد مي گويد ، حسن ختام کلامش را پرده برداشتن از اين حقيقت قرار مي دهد: " فكر نمي‌كردم شما اين‌قدر آستانه تحمل‌تان بالا باشد..."
اين جمله را که مي خوانم ياد آن انتقادهاي منطقي مي افتم که بدون هياهو در رسانه هاي اصولگرايان منتشر مي شد و نام بحران مي گرفت.
۴- مقاله زیبایی کاظم انبارلویی خطاب به آقای کروبی با این عنوان نوشته است: چه کسانى مملکت را با خواب اداره مى‌کردند؟ (+) بد نیست آنرا بخوانید.

متن کامل
۱۳۸٦/٤/۱٤ - محمد مهدی اسلامی