پیروزی خون بر تزویر   

امروز سالروز شهادت یکی از بی نظیرترین چهره های انقلاب 
شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی
و ۷۲ تن از بهترین یاران امام و انقلاب است.
برای ادای احترام به آن عزیزان علی الخصوص
شهید محمد صادق اسلامی،
مقاله زیر را برای هفته نامه شما نوشتم.

 


ساعت 30 : 20 روز يكشنبه 7 تير 1360، تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، هيأت دولت و … به تدريج به سالن اجتماعات دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي ايران وارد شدند. و آنها هم که هنوز نیامده بودند به اصرار کلاهی سریعتر به داخل سالن هدایت شدند. پس از پايان قرائت قرآن كريم و اعلام برنامه، آيت الله بهشتي آغاز سخن نمود. بحث درباره ي تورم بود، اما عده اي از اعضا به علت شرایط پس از عزل بنی صدر خواسته بودند كه راجع به انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. دكتر بهشتي سخنانش را با اين جملات آغاز كرد: «ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم، استعمارگران براي ما مهره سازي كنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند. تلاش كنيم كساني را كه متعهد به مكتب هستند و سرنوشت مردم را به بازي نمي گيرند، انتخاب شوند.» او لحظه ای کلام خود را قطع می کند و از حضار درباره احساس بوی بهشت سوال می کند و ناگهان از مقابلش شعله ای زبانه می کشد و نوري خيره كننده و صدايي مهيب برمی خیزد. در كمتر از ثانيه اي از سالن جز تلي از خاك چيزي باقي نمی ماند. بيش از هفتاد تن از بهترين عزيزان انقلاب، زير خروارها خاك مدفون می شوند.

***


در ماه های پایانی سال ۵۹ می توان دو جریان اصلی صحنه سیاسی كشور را كه در قالب دو جبهه سیاسی رودرروی یكدیگر قرارگرفته بودند شناسایی كرد. در یك سو جبهه ای مركب از چهره های سیاسی پیرو امام خمینی كه اغلب از روحانیون بودند و در سوی دیگر جبهه ای متشكل از نیروهای ریز و درشت مخالف كه برای سهم بیشتری از قدرت سیاسی، به صورت متحد عمل می كردند. از جمله وقایعی كه موجب شد تا تقابل خط اسلام فقاهتی با غیر آن مشخص شود سخنان حسن نزیه مدیر عامل شركت نفت در زمان دولت موقت بود كه در كنگره وكلای دادگستری كه ریاست آن را برعهده داشت گفته بود «تطبیق مسائل سیاسی، اقتصادی و قضایی با احكام اسلام در شرایط حاضر نه مقدور است ، نه ممكن و نه مفید.» یك روز بعد دكتر بهشتی طی سخنانی در كانون توحید به اظهارات او پاسخ گفت و بعد از آن موجی در مخالفت با نزیه در جامعه ایجاد شد.
اعتقاد دكتر بهشتی و اطرافیان او به اسلام فقاهتی و اختلاف نگرش آنان با گروههای مخالف، زمانی عمیق تر شد كه در جریان تصویب قانون اساسی در مجلس خبرگان قانون اساسی كه آیت الله بهشتی نایب رئیسی آن را بر عهده داشت، اصل مربوط به ولایت فقیه مطرح و با اكثریت آراء نمایندگان مردم، تصویب گردید و بعدها با آرای قاطع مردم ستون محکم حک.مت جمهوری اسلامی گردید. این صف بندی كه از زمان تشكیل دولت موقت به صورت علنی درآمده بود؛ در ماههای نخست سال ۱۳۶۰ وارد مرحله جدیدی شد كه با سخنرانی ها و اقدامات پوششی بنی صدر و حركت های سیاسی تبلیغاتی گروههای مركز نشین و نبردهای مسلحانه گروههای تجزیه طلب مرزنشین و حمله قوای بیگانه به خاك كشور، حالت تهاجمی به خود گرفته بود. در چنین شرایطی، بنی صدر با وارد كردن اتهامات جدی به مسئولان ارشد قوه قضائیه و نهادهای انقلابی نظیر سپاه و كمیته گام نخست در اهداف تروریستی خود که همان ترور شخصیت بود را برداشت.
واقعه چهاردهم اسفند در دانشگاه تهران از آن رو كه نشان دهنده نزدیكی مخاطره آمیز سازمان مجاهدین خلق  و بنی صدر بود و قصد تنش زایی بنی صدر را آشكار می كرد، با واكنش بسیار شدید نیروهای خط امام روبه رو گردید. در ابتدا امام خمینی(ره) آیت الله موسوی اردبیلی دادستان كل كشور را مأمور رسیدگی قضایی سریع و قاطع به این واقعه كردند كه در پی آن گزارشی توسط یك هیأت قضایی تهیه و تقدیم دادستان كل كشور شد كه در آن به بیش از دوازده مورد ارتكابی كه دارای عناوین مجرمانه بودند تصریح شده و در بخش نتیجه چنین آمده بود «دلایل كافی به مجرمیت بنی صدر، دفتر بنی صدر، دفتر هماهنگی و در پی آن گروهك های محارب كه اسامی آنها قبلاً ذكر گردید، گردآوری شده است.»
آیت الله بهشتی و شهید رجایی نخست وزیر وقت عمل بنی صدر را نكوهش كردند و امام خمینی(ره) نیز در پاسخ به تلگراف آیت الله گلپایگانی كه حاكی از «نگرانی ایشان از قضایای شوم دانشگاه» بود، اعلام كردند كه «باید گروهها و دسته های منحرف سیاسی و غیرسیاسی بدانند كه من با حساسیت كامل با آنان برخورد اسلامی می كنم و به شرارت های ضداسلامی خاتمه می دهم.» پس از آن امام خمینی(ره) با فراخواندن آقایان آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، مهندس بازرگان، بنی صدر و شهید رجایی به جماران و برخورد ارشادی و حمایتی، رؤسای سه قوه را از انجام مصاحبه تا پایان جنگ تحمیلی منع كردند و اعلامیه ای در صبح روز ۲۵ اسفند ۵۹ از سوی امام خمینی(ره) صادر شد كه نتیجه برخی تصمیمات و توافقات برای كاهش اختلافات را بیان می كرد. سه ماه بعد در روز ۲۰ خرداد ۶۰ بنی صدر به دستور امام خمینی(ره) از فرماندهی كل قوا بر كنار شد زیرا دامن زدن او به اختلافات داخلی مانعی جدی بر سر راه كسب پیروزی نظامی در جبهه های جنگ محسوب می شد. برخی از این اقدامات بدین شرح است:
صدور نامه مسعود رجوی به بنی صدر و پیشنهاد برگزاری راهپیمایی از سوی رئیس جمهور در روز ۱۲ فروردین ۱۳۶۰، امتناع بنی صدر از امضای لایحه سرپرستی وزارت امور خارجه توسط نخست وزیر علیرغم شرایط جنگی و نیاز كشور به دیپلماسی فعال و همچنین رد سه نامزد پیشنهادی نخست وزیر برای تصدی پست وزارت خارجه، راهپیمایی سازمان مجاهدین خلق  در حمایت از بنی صدر در روز ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰ پس از صدور اعلامیه امام خمینی(ره) و ایجاد درگیری و آشوب در این راهپیمایی، حمایت بنی صدر از یكی از اعضای سازمان سازمان مجاهدین خلق  كه اقدام به خودزنی نموده بود و متهم نمودن نهادهای انقلابی به شكنجه وی، نامه بنی صدر به مجلس در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۶۰ و متهم نمودن شهید رجایی به تخلف، رد تقاضای دیدار سازمان مجاهدین خلق  با امام خمینی(ره) از سوی ایشان و مشروط كردن این ملاقات به برگرداندن اموال غارت شده بیت المال و تحویل اسلحه ها، نامه سازمان مجاهدین خلق  به بنی صدر و تقاضای تضمین از او برای خلع سلاح، اقدام دفتر بنی صدر برای خروج اسناد وابستگی كاظم رجوی به ساواك از وزارت خارجه و دستگیری فضلی نژاد عامل خارج كننده اسناد، موافقت ضمنی بنی صدر با پیشنهاد سازمان مجاهدین خلق  در مورد برگزاری رفراندوم به منظور حذف خط امام، نامه تشكر آمیز سازمان مجاهدین خلق  به بنی صدر در مورد پذیرش رفراندوم و دعوت به اعتصاب در حمایت از رئیس جمهور، مصاحبه ها و سخنرانی های تحریك آمیز بنی صدر علیرغم ممنوع ساختن این امر از سوی امام خمینی(ره)، دستگیری منوچهر مسعودی مشاور حقوقی دفتر بنی صدر به جرم رابطه با ضدانقلاب و عوامل رژیم شاه، توقیف روزنامه های انقلاب اسلامی، آرمان ملت و جبهه ملی به حكم دادستان انقلاب اسلامی در ۱۸ خرداد ۶۰، پیام بنی صدر در مورد ایستادگی در برابر توقیف روزنامه «انقلاب اسلامی»، سخنرانی تحریك آمیز بنی صدر در همدان بعد از توقیف روزنامه وی و راهپیمایی طرفداران او در همدان، بیانیه سازمان مجاهدین خلق  در مورد حمایت یكپارچه از بنی صدر در روز ۱۸ و ۱۹ خرداد ۶۰ و بالاخره عزل بنی صدر از فرماندهی كل قوا در روز ۲۰ خرداد ۱۳۶۰.
با عزل بنی صدر از فرماندهی قوا تشنج آفرینی منافقین افزونی یافت ، مجلس عزل بنی صدر را در دستور قرار داد و سازمان مجاهدین خلق  در ۲۸ خرداد اطلاعیه تهدیدآمیزی صادر کرد كه به نمایندگان مجلس در مورد شركت در جلسه بررسی عدم كفایت بنی صدر هشدار داده بود، اما این اطلاعیه با سخنان به هنگام امام در همان روز بی نتیجه ماند: " شما خوب  مي‌دانيد كه منافقين كه امروز به عنوان طرفداران پروپا قرص  بعضي‌ها { اشاره به بنی صدر} اطراف آنها را  گرفته‌اند و به بهانه طرفداري از آنان دست به انفجار و درگيري  مسلحانه مي‌زنند و هر روز در گوشه‌اي تشنج مي‌آفرينند ، همان‌ها  بودند كه از روز اول پيروزي انقلاب ، شعار انحلال ارتش را  سرمي‌دادند... من با قدرت ملت دلاور ، مقابل ضد انقلاب كه تصميم گرفته  است بعضي افراد را بهانه قرار داده و عليه شما هر روز دست به  اغتشاش بزند خواهم ايستاد." (جلد 14 - صفحه 475) پس از این سخنان بود که رهبران سازمان مجاهدین خلق  با ارایه این تحلیل كه كارهای پراكنده كافی است و راهبرد مشروعیت قهقرایی با موفقیت انجام گرفته و آمادگی لازم در مردم ایجاد شده تا منویات روسای سازمان جامه عمل بپوشد، در 30 خردادماه 1360 رسما اعلام جنگ مسلحانه کردند. مجلس عدم کفایت بنی صدر را تصویب کرد و در اول تیر ماه ۱۳۶۰ امام خمینی با این حکم بنی صدر را از مقام ریاست جمهوری بركنار كرد: «بسم ا... الرحمن الرحیم، پس از رأی اكثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی براین كه آقای ابوالحسن بنی صدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران كفایت سیاسی ندارد، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل نمودم».
این اقدام سبب گردید بنی صدر و سران سازمان منافقین مخفی گردند و سازمان مدعی خلق برای انتقام از خلق به ترورهای کور مردم عادی دست زد و در اندک زمانی براساس فهرستی که از پیش مشخص گردیده بود ترورهای خویش را آغاز کرد. امام جمعه تهران، حزب جمهوری اسلامی، دادستان انقلاب و رییس زندان اوین ، رییس جمهور جدید و نخست وزیرش و ... در لیست ترورهای منافقین قرار گرفتند. پایان عمر سیاسی ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی كه با پنهان شدن ایشان فرا رسیده بود، با فرار آنان به فرانسه، قطعیت یافت. تا مدت کوتاهی نیز این بحرانها تداوم یافت اما با تدبیر و رهبری حضرت امام خمینی و سربازان جان برکفی همچون شهید لاجوردی بار دیگر امنیت به کشور بازگشت و در مدتی کوتاه هم پیمانی بنی صدر و منافقین با صدام و آمریکا آشکار گردید.


***


یکسال بعد امام در فراق یارانش پیامی صادر نمود که به زیبایی گویای آن حادثه بود:" ... آن كوردلان دلباخته به آمريكا و سر از پا نشناخته در راه  رسيدن به هدف‌هاي شيطاني ، به گمان آن كه توطئه آنان كارگر  شده و با برداشتن اين عزيزان متعهد از سر راه خود ، ملت مسلمان  و متعهد به سوي آنان روي آورده و مقاصد طاغوتي آنان به ثمر  مي‌رسد ، و با انگيزه آن كه پس از آن شهيدان ، همه چيز به هم  مي‌ريزد و شاهد پيروزي خود و اربابان جهان‌خوار خويش را در آغوش  مي‌گيرند ، دست به اين جنايت بزرگ زدند و در لحظاتي دردناك  هفتاد و چند نفر مومن متعهد و فرزندان برومند اسلام را كه هر  يك با فداكاري خود نخلي پربار بود ، از دست ملت گرفتند كه  ناگهان صحنه‌هاي عظيم شورانگيز و انفجارات بزرگ آدم‌ساز ، از  آن فاجعه رخ داد. چنانكه در يك شب كه مزدوران آمريكايي  همه چيز را به هم ريخته و آشفته و جمهوري اسلامي را سركوب  شده پنداشتند ، و ملت عزيز را به سوي خود و پشتيبان خود  مي‌انديشيدند ، چهره نوراني اسلامي از وراي چهره‌هاي نوراني  حزب الله جلوه نمود و تمام قصرهاي تخيلي و آمال شيطاني آنان  فرو ريخت. اين سيه‌روزان ، انفجاري ايجاد كردند كه نور خدا را  خاموش نمايند و خداوند قادر به دست مبارك حزب الله  انفجاري در واكنش آن ايجاد فرمود ، كه انقلاب اسلامي و همه  نهادهاي آن چون سدي آهني و صفي مرصوص از آسيب دهر  مصون ماند. يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم و يابي الله الا ان يتم نوره  ولو كره الكافرون ... " (جلد 16 - صفحه 362)


 

متن کامل