بازی خاطرات سوم تیر   

خیلی جالبه ؛ دوستان ما بازی هم که راه می اندازند فله ای عمل می کنند:" همه کسانی را که در لینکدونیم هستند به این بازی دعوت می کنم"! برای همراهی با بازی خاطرات سوم تیر ، من هم چند تا خاطره از صدها خاطره ام  از آن دوران را می نویسم:

* 1 : صادق نیلی را از دوران تحصیلم می شناختم. قضیه آشناییم با او که ته لهجه شیرین اصفهانیش را بعد از سالها اقامت در تهران هنوز داشت ماجرای مفصلی است اما حدود ده سال بعد از این آشناییمان و رفاقت، او در خبرگزاری فارس جایگاه ویژه ای یافت و من مدیر روابط عمومی حزب موتلفه اسلامی شده بودم. گهگاه زنگ می زد که چه خبر و من عموما شرمنده اش که یا اخبار را رسما برای همه اعلام کرده بودیم و یا قابل درج نبود.
آخرین روزهای تبلیغات دور اول انتخابات بود که لیستی از حمایت وزیران زمان آیت الله هاشمی از وی منتشر کردند و دو وزیر ایشان ( آقایان آل اسحاق و غفوری فرد) که در شورای مرکزی موتلفه بودند در این لیست حضور داشتند. این دو در جایی اعلام کردند که ما این نامه حمایت را اصلا ندیده بودیم که بخواهیم امضا کنیم ، من هم که آن روزها سردبیر یک سایت خبری بودم خبر را پس از مشورت با برخی بزرگان بر روی سایت گذاشتم. هنوز دقایقی از ارسال خبر بر روی سایت نگذشته بود که صادق زنگ زد. شاکی که تو هیچ وقت برای من خبر به درد بخور ... گفتم بیا برو این خبر را در فلان سایت بخوان ، خبر مورد تایید است. او هم نامردی نکرد و خبر را به نقل از من منتشر کرد.
مراسم سالگرد شهدای 26 خرداد موتلفه بود و جمعیت موج می زد. شاید در آخرین روزهای مانده به انتخابات بیشتر از آنکه برای بزرگداشت شهدا آمده باشند برای شنیدن خبرهایی از آخرین تلاشها برای وحدت و نامزد نهایی اصولگرایان آمده بودند. دکتر آل اسحاق که مرا دید برآشفته آمد و گفت آقا این چه خبری بود مرا از صبح تحت فشار گذاشته اند که تکذیب کنم. خود شما یک تکذیبیه ای بفرستید و ... با وساطت آقای حبیبی کمی از فشار ایشان کم شد تا بالاخره ساعت 9 شب (که دیگر کسی به اخبار خبرگزاری کاری نداشت) یک خبر دست و پا شکسته بر روی سایت فارس رفت که بیشتر شبیه به تاییدیه بود (http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8403240397) . تا یک هفته سعی می کردم جلوی آل اسحاق ظاهر نشوم.
این خاطره را بیشتر برای تجدید خاطره ای از دوست عزیزم صادق نوشتم که در پرواز خبرنگاران با هواپیمای c130 ما را تنها گذاشت. گاهی دلم برای شیطنت های او خیلی تنگ می شود.
* 2 :  حمایت مشروط جامعه روحانیت مبارز از هاشمی رفسنجانی در کنار اعمال ستاد وی را اینگونه توجیه می کردند که این اعمال مربوط به طرفداران هاشمی است و خود او هم از این کارها ناراحت است. وقتی فیلم انتخاباتی هاشمی ( همان که با حضور هنرجویان بازیگری و با سناریوی قبلی تهیه شده بود) پخش شد احساس کردم دیگر نمی شود حساب هاشمی را از ستادش جدا کرد. بخصوص وقتی یکی از دوستان خبر داد از فیلمبرداران آن جلسه بوده و کمی از پشت صحنه و هماهنگی های آن گفت. شنبه یک نسخه از آن فیلم تهیه کردم و با یک لب تاپ به منزل یکی از اعضای جامعه روحانیت رفتم. وقتی فیلم را دید بارها عصبانی شد ، بخصوص وقتی هاشمی با گریه کردنش حرفهای آن دختر را تایید کرد و به نوعی بسیاری از مسائل انقلاب را زیر سوال برد. این حضور نتیجه داد و ایشان  بیانیه ای(22/3/84) صادر کرد که "كسي را انتخاب كنيد كه قبل از هرچيز به مطالبات ديني مردم توجه كند و جوابگو باشد ... كسي را انتخاب كنيد كه ساده زيست و دغدغه محرومان و مستضعفان را داشته باشد، كسي را انتخاب كنيد كه در فكر پر كردن خلاء ‌فقر و يا اقلا كم كردن فاصله فقير و غني باشد ... بالاخره كسي را انتخاب كنيد كه در تبليغات انتخاباتي خود حداقل را منظور نموده و از اسراف خودداري نمايد." معنی بیانیه او مشخص بود و شاید همین بیانیه بود که رای بسیاری از بسیجیان و ... را از پشت قالیباف برداشت و احمدی نژاد را رییس جمهور کرد. خیلی از ریزه کاری های این خاطره را ننوشتم اما امروز که به پشت سر نگاه می کنم، هنوز مطمئن نیستم این کارم خوب بود یا بد ولی آن روز تنها به فکر وظیفه ام بودم  ...
* 3 : از دو روز مانده به انتخابات دیگر همه دوستان فهمیده بودند که ناگهان شرایط تغییر کرده و بخش زیادی از آرای لاریجانی و برخی دیگر از نامزدهای اصولگرایان به سبد احمدی نژاد رفته و رای نیاوردن لاریجانی قطعی شده بود. بعد از مشورت با خود دکتر به دلایلی که شرح آن بسیار است تصمیم حزب به تداوم حمایت از لاریجانی و عدم انصراف او شد. لاریجانی تنها یک میلیون رای آورد و این به معنی شکست کامل بود. در جلسه ای بحث بر سر تصمیم حزب برای مرحله دوم بود و عده ای به حمایت از هاشمی و عده بیشتری به حمایت از احمدی نژاد نظر دادند. من هم وقت گرفتم و گفتم نامزد ما که هماهنگ با برنامه های ما بوده رای نیاورده است. بهترین کار پذیرش رسمی شکست و عدم معرفی نامزد برای مرحله دوم است. این نظر مورد استقبال جمع قرار گرفت و به نظرم یکی از شجاعانه ترین انتخابهای سیاسی در آن مقطع بود.
* 4 : پنجم تیرماه چند دقیقه ای به نتایج فکر می کردم. یاد حرف یکی از بچه های ستاد احمدی نژاد  افتادم . در آن روزها که به فکر رسیدن به نامزد واحد بودیم، یکی از طرفداران بسیار نزدیک احمدی نژاد می گفت تنها خود دکتر به رای آوردنش مطمئن است و بقیه احتمال آنرا خیلی کم می دانند. نتایج تلاشهای چند ماه گذشته را که بررسی می کردم آنقدر تلخ و شیرین داشت که باور ناکردنی می نمود.

 ***

به رسم اینگونه بازی ها من هم از چند نفر از دوستان اصولگرایم دعوت می کنم: محمد سرشار و غدیر نبی زاده و چند نفر از دوستان اصلاح طلب: فرید مدرسی،‌ محمدرضا یزدان پناه ، محمدجواد روح و خانم اسرافیلی  و تمام دیگر دوستانی که تمایل داشته باشند ( به جمله آغازینم توجه کنید)

متن کامل