زنگارهاي باندبازي بر پيكره جامعه سياسي ايران   

سلام. اول: از همه  ايام فاطميه و هتك حرمت حرمين عسكريين را تسليت مي گويم. به گمانم آنها كه دنبال اغتشاش هستند مي دانند كه سامرا براي دلهاي عاشق كه عمري است به دنبال دلدار مي گردند معناي ويژه اي دارد...

دوم: چند مطلب در رابطه با تحزب نوشته بودم و به ميمنت اين ارتباط دوسويه، در خلال برخي از نظرات دوستان متوجه نارسايي در انتقال منظورم از تحزب شدم. مطلب زير به نوعي تكمله اي بر مباحث قبليم است. اين مقاله را براي سايت خبري تحليلي نما نوشتم كه البته با مقداري تغييرات در هفته نامه شما نيز چاپ گرديد،‌ خوشحال مي شوم باز هم با نظراتتان مرا كمك كنيد:

تقسيم بندي گروه هاي سياسي جمهوري اسلامي به چپ و راست (با مفهوم رايج امروزي در ايران) را شايد بتوان به فروردين 67 و زمان انشعاب مجمع روحانيون از جامعه روحانيت مبارز نسبت داد. اين تقسيم بندي در لفظ مشترك بود با تقسيم بندي رايج دنيا كه جهان اول با محوريت آمريكا راست و جهان دوم با محوريت شوروي چپ ناميده مي شد؛ از اين رو بسياري را نامطلوب مي نمود.
 صورت بندى عصر ما از گروههاي سياسي نيز در فضاى دهه 70 اگرچه همواره مورد نقد بسياري از كارشناسان بود اما به ادبيات رايج جريانهاي سياسي مبدل گشت. در صورت بندى عصر ما سازمان مجاهدين با عنوان چپ در مركزيت اعتدال و ارزش ها قرار مى گرفت (چون عنوان مي نمود هر دو ارزش عدالت و آزادى را قبول دارد) و هر يك از سه گروه ديگر به دليل فقدان اعتقاد به يك ارزش مانند عدالت(راست مدرن) يا آزادى (چپ جديد) يا هر دو ارزش (راست سنتى) توصيف مى شد.
برخي ديگر نيز بر مبناى روش هاى كلاسيك  جامعه شناسى سياسى معتقد بودند هر جامعه مدرن دست كم داراى 6 گروه سياسى است:محافظه كار، ليبرال،سوسياليست، كمونيست، فاشيست و آنارشيست. و تاكيد مي نمودند براي نيل به مدرنيته ناگزير بايد چنين تقسيم بندي را در جامعه سياسي پياده نمود.
چندي بعد جرياني كه خود را چپ مي ناميد در ائتلاف با راست مدرن خود را اصلاح طلب و جريان مقابل را محافظه كار ناميد. اگرچه ديري نپاييد كه درباره نام چپ جديد تجديدنظر كرد و پس از جذب بخشى از اين جناح بخش عمده ايشان را نيز محافظه كار يا اقتدارگرا ناميد. اين تقسيم بندي نيز عمر كوتاهي داشت و به دو گروه عمده اصولگرا و اصلاح طلب تبديل گشت. شايد بتوان عيني ترين نمود آنرا در انتخابات شوراي شهر دوم و مجلس هفتم يافت.
با در پيش رو بودن انتخابات مجلس هشتم انتظار مي رود اين تقسيم بندي ها شكل هاي جديدي يابد اما سوال جدي اينجاست كه آيا پيش رفتن در چنين ادبياتي قابل دفاع است؟
بنيانگذار كبير انقلاب با رسميت بخشيدن به تعدد نگاههاي سياسي، تنها يك تقسيم بندي كلان را به رسميت شناخته بود: "حزب الله" كه دعوت به خدا مي كند و "حزب شيطان" كه دعوت به خود مي كند. اگرچه دعوت به خدا از راه هاي گوناگون بنا به دركهاي سياسي متفاوت باشد.
رهبر فرزانه انقلاب نيز بارها اين نوع دسته بندي ها را ناپسند عنوان كردند كه در آخرين نمونه مي توان به سخنان سال گذشته ايشان اشاره نمود: " اصولگرايي نحله يا جرياني در مقابل ديگر جريانهاي رايج سياسي نيست و تقسيم بندي گروهها به اصولگرا و اصلاح طلب و يا اسامي ديگر تقسيم بندي صحيحي نيست چرا كه هركس و هر جرياني كه به مباني انقلاب علاقه مند و پايبند و هر نامي كه داشته باشد جزو اصولگرايان است. " (85/ 03/29 )
اين ترد تقسيم بندي هاي متداول از سوي رهبري نظام به چه علتي صورت مي پذيرد؟ شايد پاسخ در اين سخنان ايشان هويدا باشد: " بايستى سعى‏مان بر اين باشد كه آن عنصر قوّت و قدرت را ... در خودمان زياد كنيم؛ آن، اعتماد به خدا، اعتماد به آنچه كه از اسلام در دست داريم، و از محوريت خارج كردن من؛ يعنى كم كردن منيّتهاى شخصى، منيّتهاى قومى، منيّتهاى گروهى و منيّتهاى سياسى. به سمت آن اتّحاد حقيقى در زير سايه احكام الهى برويم ... اين اتّحاد، با اختلاف نژاد و اختلاف رنگ و پوست هم مى‏سازد؛ چه برسد با اختلاف مذاق سياسى. مى‏توان اين اتّحاد را به‏وجود آورد." ( 15/ 8/78)
يا در جاي ديگر كه مي فرمايند:" ممكن است بعضى نقاط اختلاف نظرى درباره مسائل سياسى و غيره بين اشخاص باشد - باشد - اختلاف نظر داشتن، حتّى در مسائل دينى، گاهى موجب دعوا نيست. شما به فقهاى اسلام نگاه كنيد؛ يك فقيه در مسأله‏اى رأيى دارد، فقيه ديگر صددرصد رأيش مخالف اوست؛ اما ... يكديگر را عادل مى‏دانند... اين جنجالها و اين مناقشه‏ها چيزى نيست كه دو گروه را، دو نفر را، دو انسان انقلابى را به جان هم بيندازد. من الان هم عرض مى‏كنم كه گروههاى خودى، فاصله بين خودشان را كم كنند. " (9/7/78) و يا جاي ديگر كه مي فرمايند:" اين بدحالتى است كه انسان ببيند در داخل خطوط سياسى، با خطّ مقابل خودشان خصمانه رفتار كنند؛ اما مرزهاى خودشان را به روى دشمن باز بگذارند! من اين را نمى‏پسندم؛ اين را ملت نمى‏پسندد؛ به جرأت مى‏توانم بگويم كه اين را خدا هم نمى‏پسندد... گروهها و جريانهاى سياسى با هم كنار بيايند و با هم كار كنند. بدبينى، تهمت، اهانت به يكديگر و قهر از يكديگر نداشته باشند. حالا مى‏گويند كه اختلاف مذاق سياسى داريم ... اگر در زمينه‏هاى اقتصادى و سياسى با هم اختلافى دارند - اگر اختلافشان، فقط اختلاف عاطفى نيست - خيلى خوب؛ در دايره آن اختلافات با هم رقابت كنند؛ حرفى نيست؛ اما اين رقابتها را به خصومت، به دشمنى و به كينه‏ورزى در مقابل هم نكشانند." (8/5/78)
در كل به نظر مي رسد مخالفت اساسي امام و رهبري با باندبازي است و از آنجا كه بسياري از اينگونه دسته بندي ها موجب دور شدن از حقيقت گرايي و نزديك شدن به منفعت گرايي جمعي مي گردد با چنين تعابيري مخالفت مي كنند . حتي در اين زمينه در سخنان رهبر معظم انقلاب مي توان به مثالهاي روشني نيز دست يافت:"مثلاً فلان سرمايه‌دار مى‌گويد من اين‌قدر پول به شما مى‌دهم و به حزبتان كمك مى‌كنم؛ اما مرا در فلان‌جا سفير كنيد! بحث سفير معيّن كردن، بازرس فلان‌جا معيّن كردن، فلان شغل سياسى را دادن، جزو شرايط حتمى حزب‌بازى به شكل غربى است... احزاب در آن‌جا هم همه‌كاره‌اند؛ البته پُررويى، پشت هم اندازى، پولدارى، داشتن پشتوانه‌هاى صهيونيستى، خوش‌قيافه و خوش‌تيپ و خوش صحبت بودن و احياناً يك همسر فعّال و جذاب داشتن، اينها همه در اين انتخابها و گزينشها مؤثّر است. حزب در آن‌جا به اين معناست. اين آقايانى كه من مى‌بينم الان براى تحزّب در كشور تلاش مى‌كنند، بيشتر ذهنشان دنبال اين‌طور حزبى است؛ من اين گونه حزب را قبول ندارم... در تحزّب بايستى كسب قدرت مورد نظر نباشد. اگرچه كسب قدرت براى يك حزبِ موفّق يك امر قهرى است ... اما هدف حزب نبايد به‌دست آوردن قدرت باشد. هدف بايستى هدايت فكرى مردم به سمت آن فكر درستى باشد كه خود شما به آن اعتقاد داريد." (4/12/1377)
با گذشت يكسال از دستور رهبر فرزانه انقلاب درباره پرهيز از دسته بندي اصولگرا و اصلاح طلب در مناسبات سياسي، تداوم استفاده چنين تعابيري از سوي كساني كه خود را اصولگرا مي دانند جاي بسي تعجب است؛ آيا وقت آن نرسيده كه در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي گامهاي بيشتري در ايجاد وحدت و زدودن زنگارهاي حاصل از باندبازي ها برداريم؟ شايد حزب موتلفه اسلامي و اعضاي آن با توجه به داعيه دار بودن حركت در خط ولايت و با توجه به تجربه نسبتا موفق جلسات وفاق با گروههاي سياسي اصولگرا (به معني اعم آن) در سال 78 و ديگر تجربه هاي موفق از اين دست وظيفه سنگين تري در اين راه داشته باشند.

متن کامل
۱۳۸٦/۳/٢٤ - محمد مهدی اسلامی