تحزب از نگاه امام خميني   

امام خميني، در فقه واصول و كلام و فلسفه و عرفان به مقام استادي‏رسيد و در عين حال او مرد عمل و اقدام نيز بود. زيرا در مقام اجتهاد و مرجعيت‏ با صدور فتوا،تكاليف عملي مؤمنين را مشخص مي‏كرد و به ‏همين لحاظ با واقعيات زندگي مردم و مشكلات جامعه آشنا بود. از سال 1341 نيز درعين فقاهت و مرجعيت، آشكار و مستقيم واردعرصه اقدام و مبارزه سياسي گرديده و بزرگترين و مهمترين رهبر مخالفان شاه شد. گروه هاي سياسي اطراف خود را به ائتلاف دعوت نمود و حزبي غيرعلني تاسيس نمود و حتي با پيش بيني احتمالات نمايندگاني جهت دوران عدم دسترسي در بين آنها قرار داد. در تبعيد پانزده ساله نيز به تعليمات و تبليغات‏انقلابي دست زد و كادرسازي و سازماندهي‏نمود و از سال 1357 تا هنگام رحلت، بالاترين شخص نظام‏جمهوري اسلامي بود. اما متاسفانه به نظر مي رسد برخي در تلاشند با ارائه چهره اي صرفا معنوي از امام از بسط ديدگاههاي سياسي وي جلوگيري نمايند. از آن جمله مي توان به مقابله برخي با تحزب در ساختار سياسي كشور اشاره نمود. از اينرو در آستانه سالروز رحلت آن رهبر بزرگ واکاوي تحزب از منظر امام بحثي ضروري به نظر مي رسد.

امام خميني با تاسيس هياتهاي موتلفه اسلامي در آغازين روزهاي شروع نهضت خود، صرف ساعتها وقت جهت بررسي انديشه هاي سازمان مجاهدين خلق که به عدم حمايت ايشان منتهي گرديد، حمايت از ياران ديرينش در تاسيس حزب جمهوري اسلامي، قرار دادن نماينده در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و ... به صورت عملي حزب را به رسميت شناخت. اين امر در کلام وي نيز متبلور شده است، بنيانگذار کبير انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي چنين مي گويد:

" از اول عالم تا حال ، دو حزب بوده است: يكي حزب الهي و يكي حزب غير الهي و شيطاني. و آثار هر يك هم جدا بوده است و آني كه مال الله بوده ، چون مقصد ، خداي تبارك و تعالي است ، به سوي او و در راه مستقيم است و آن كه بر خلاف اين راه بوده ، كه اكثريت هم با اينهاست ، حزب‌هاي شيطاني هستند ، از صدر عالم تا حالا ، زمان رسول الله هم بوده است و در زمان خودمان هم حزب رستاخيز را ديديد كه مقصدشان معلوم بود. حزب‌هاي الهي ، آثارش اين است كه روح خداست ؛ يعني ، كوشش آن اين است كه دعوت به خود نكند و دعوت به خدا بكند ؛ دعوت به طبيعت نكند و دعوت به الوهيت و ملكوت بكند. " ( صحيفه نور جلد 17 - صفحه 192 (همانطور که پيداست مخاطب امام، جمعي از اعضاي يکي از احزاب به معناي متداول آن هستند و نمي توان اين سخنان را به نحوي ديگر تاويل نمود، حتي امام در ادامه مي افزايد:" و آن چيزي كه لازم است براي همه افراد بشر ، اين است كه توجه كنند كه خودشان را در حزب خدا وارد كنند. انبياء هم براي همين آمدند"( همان (

در انديشه سياسي حضرت امام تحزب امري جداي از حزب بازي است، ايشان به صراحت مي فرمايند:" به نظر من كه در صدر مشروطيت {انگليسها} حزب را در ايران درست كردند ، حزب بازي را براي همين درست كردند كه نگذارند اين ملت با هم آشتي كنند. " (صحيفه نور جلد 12 - صفحه 25) اين سخن امام البته در ترد حزب بازي است و ايشان تکثر احزاب به صورت منطقي آن را مورد تاييد قرار مي دادند؛ چنانکه در جمع اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي فرمودند:" اگر گروه‌ها مختلف باشند ، ولي در امور عقيدتي و در اصول عقايد اسلامي تفاهم داشته باشند ، آسيب نمي‌بينند. درگيري در اختلاف آرا و عقيده است. شما بايد كوشش كنيد با گروه‌هاي ديگري كه مسلمان هستند و استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي را مي‌خواهند ، تفاهم داشته باشيد. شما با حزب {جمهوري اسلامي} ... نزديك باشيد... مهم اين است كه مقصد ، مقصد واحد باشد ، هرچند از راه‌هاي مختلف به آن مقصد مي‌رسيم و اين اساس امور است. و اگر اين طور نشود ، منجر به درگيري مي‌شود." (صحيفه نور جلد 15 - صفحه 271)

امام خميني بارها بر ضرورت مردمي بودن احزاب تاکيد مي نمود و احزاب دولت ساخته را مترود مي دانست. در اين خصوص مي توان به اعلاميه مشهور ايشان پس از تشکيل حزب رستاخيز اشاره نمود:" ... درباره اين حزب به اصطلاح رستاخيز ملي ايران بايد گفت اين عمل با اين شكل تحميلي مخالف قانون اساسي و موازين بين المللي است و در هيچ يك از كشورهاي عالم نظير ندارد. ايران تنها كشوري است كه حزبي به امر ملوكانه تاسيس كرده و ملت مجبور است وارد آن شود ، و هر كس از اين امر تخلف كند سرنوشت او يا حبس و شكنجه و تبعيد و يا از حقوق اجتماعي محروم شدن است..." (صحيفه نور جلد 3 - صفحه 72)

امام حتي در خصوص مسائل داخلي احزاب نيز نکاتي گفته است که بيانگر دقت نظر ايشان به تحزب است. در دوران خفقان ساختار تشكلهاي مرتبط با خود را با توجه به شرايط امنيتي وقت تعيين مي كند و پس از انقلاب نيز با توجه به شرايط روز دستور العملهايي دارند. به عنوان نمونه در خصوص عضو گيري به سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تاكيد مي كند که :" مساله مهم ديگر قضيه عضوگيري است. شما بايد سوابق افراد را قبل و بعد از انقلاب بررسي كنيد. اينكه خانواده‌اش كيست ، بعد از انقلاب چه جوري بوده است ؛ اين را بايد حتي الامكان ، دقت كنيد ... البته رعايت چنين امري در سراسر مملكت مشكل است ، اما اگر مسامحه شود كار مشكل‌تر مي‌شود. بايد از افرادي صحيح كه مي‌دانيد ريشه فاسدي ندارند ، عضوگيري كنيد. " (صحيفه نور جلد 15 - صفحه 272) حرکت امام در احياي تحزب اسلامي حتي در خصوص حکميت داخلي احزاب نيز تداوم يافت كه مي توان به حل اختلاف ميان اعضاي جامعه روحانيت مبارز با موافقت با استقلال يافتن اقليت آنروز اين تشكل اشاره نمود. نمونه اي كه خود بيانگر موافقت امام با تكثر عقايد حزبي در چهارچوبهاي قانوني است.

امام خميني تحزب صحيح را تا چنان حدي ضروري مي دانست که پس از شهادت ياران قديمش در حزب جمهوري اسلامي – همانها که بارها درباره جايگاهشان و فوايدشان براي نظام سخن گفته بود - يکي از فوايد اين شهادت را اصلاح تفکر عموم مردم نسبت به حزب آنها معرفي نمود: "و البته خيلي خسارت به ما وارد شد...افرادي را كه از دست مي‌داديم البته مهم بودند ، لكن در راه هدف... اگر اين مسائل واقع نشده بود ، شما ، حزب شما هم مي‌دانيد چه جوري بود وضعش بين مردم؟ بين مردم شماها را يك صورت كريهي ... نشان مي‌دادند كه شايد مردم غير آگاه ، همه شايد قبول مي‌كردند كه مساله اين است و اينها هستند كه دارند انحصار طلبي (مي‌كنند) ... شما ديديد كه صبح آن روزي كه مرحوم آقاي بهشتي و آن هفتاد نفر مظلوم در آنجا ، آن طور به وضع فجيع شهيد شدند ، مردم فرق كردند ؛ يك دفعه تمام صحبت‌ها برگشت... و به نفع ايشان شد..." (صحيفه نور جلد 15 - صفحه 199)

در مجموع از سخنان امام بزرگوار چنان بر مي آيد که ايشان با تحزب كه مسير الهي را بپيمايد موافق بوده و بلکه به آن توصيه نموده اند ولي در برابر احزاب و گروه هايي که مضر براي جامعه اند همچون حزب رستاخيز در سالهاي پيش از انقلاب و حزب توده، سازمان مجاهدين خلق و ... در سالهاي پس از انقلاب به صراحت به مخالفت پرداخته اند.

این مقاله ام امروز در هم میهن چاپ شد.

***

بعد التحرير: ۱- يادم رفت از محمد جواد روح به خاطر محبتش در خصوص چاپ اين مقاله تشكر كنم.

۲- تكميل شده تر آن را در سايت نما منتشر كرده ام (+)

۳- مقاله اي ديگر هم درباره امام در سايت سپهر نيوز منتشر كردم كه به علت كثرت مقالاتم در اين باب فقط لينك مي دهم (+)

 

 

 

متن کامل
۱۳۸٦/۳/۱۳ - محمد مهدی اسلامی