سياست صدرايي   

سلام. من به این نتیجه رسیدم که هم برای اینکه بعدا خودم بتوانم راحت تر به مطالبم نگاهی بندازم و هم شما در جریان قرار بگیرید٬ محل نشر مقاله ام را هم اعلام کنم؛ این مقاله را برای هفته نامه شما نوشته ام.

*******

اول خرداد ماه روز بزرگداشت حكيم بي بديل اسلامي صدر المتالهين است و آنچه كمتر در نظريات او مورد بررسي واقع گرديده نگاه ملاصدرا به سياست است. گفته شده که ملاصدرا کتابی درباره سیاست نداشته و از این بابت بر او خرده گرفته اند اما سیاست ملاصدرا بر مبنای حکمت نبوی و حکمت متعالیه كه متصل بر امور حكومت و اداره جامعه مي باشد  استوار گرديده است . از نظر ملاصدرا جسم، سیاست است و این سیاست بدون روح شریعت معنایی ندارد. در نظر ملاصدرا سیاست چیزی جز قاعده و قانون که زایده حکمت الهی است، نیست. از نظر او اداره جامعه بايد به دست حکیم کامل باشد ریاست اعظم در مدینه صورتهای گوناگون دارد. ریاستی از همه کاملتر است که در حاکم حکیم باشد. این ریاست چندین شرط دارد: حکمت، تعقل، حسن اقناء، قوت جهاد. کاملترین نوع ریاست حکمت در این است که حاکم متصل به وحی الهی باشد و خود کاملترین باشد تا بتواند دیگران را نیز کامل کند.

ملا صدرا فراتر از دو مكتب مشائی و اشراقی حكمت متعاليه را ترسيم كرد. عقل در مکتب مشائی از اهمیت خاصی برخوردار است اما در مکتب اشراقی دانش شهودی  و تزکیه درونی برای رسیدن به این دانش نیز در کنار عقل از اهمیت بالایی برخوردار است.  ایجاد هماهنگی و وحدت در بین این همه سنت متفاوت با یک نگاه سطحی ممکن نیست. ملاصدرا نظریات برخی از مکاتب را مورد انتقاد قرار داده و آنها را رد کرده است. وی نظریه «اصالت وجود» را جایگزین «اصالت ماهیت» در سنت اشراق نموده است. همچنین نظریه  «حرکت در جوهر» را جایگزین نظریه «عدم تغییر» در آموزه مشایی بنا نهاده است.

بديهى است سياست به معناى جديد كلمه (پولتيك يا علم قدرت) در عصر ملاصدرا معنايى نداشت اما با گذر زمان و ضعف دولت هاى پس از صفويه (به خصوص قاجاريه) به تدريج معناى جديد سياست بر علماى دين روشن شد و با غلبه اصوليون بر اخباريون در ميان فقهاى شيعه «حكمت متعاليه» با وجود از دست دادن موسس خود و نيافتن جايگزين مناسب او به پيروزى خيره كننده و غافلگيرانه اى رسيد.

در واقع هيچ يك از دشمنان ملاصدرا در دربار شاه عباس صفوى گمان نمى كردند كه تبعيد او به روستاى كهك قم چه جنبشى را در انديشه شيعه به وجود مى آورد .  رساله "سه اصل" ملاصدرا كه در آن فلسفه، عرفان و قرآن هم پاى هم حركت مى كنند به تدريج بن مايه تفكري جديد شد و انديشه ملاصدرا به ناخودآگاه فلسفى و اصولى و دينى عصر جديد ايران تبديل ساخت.

دخالت علماى شيعه در سياست در جنبش مشروطه مصداق عينى توفيق حكمت متعاليه در عرصه عمومى شد هرچند كه بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران را بايد بزرگترين چهره حكمت متعاليه خواند. امام خمينى به يك معنا تحقق عينى آموزه هاى مكتب متعاليه در حيات شخصى و نيز حكومت خود بود. مكاشفات عرفانى امام خمينى سبب مى شد عرفا و صوفيان وى را «پير» بنامند و تقريرات فلسفى و استدلالى او سبب مى شد حكما و فيلسوفان او را «حكيم» بخوانند و اجتهادات فقهى و شرعى او موجب مى شد كسى در «مرجعيت» او شك نكند. شايد اگر ملاصدرا امروز بود كتابي در باب نظريه ولايت مطلقه فقيه نيز مي نوشت.

متن کامل
۱۳۸٦/٢/۳٠ - محمد مهدی اسلامی