قیام سی تیر و غرور مصدق   

سی تیرماه 1331 قدرت سیاسی روحانیت  به صورت عینی در برابر در چشم دولت های غربی و دستنشانده آنهاتصویر گشت. صفحات این هفته ویژه تاریخ انقلاب اسلامی در روزنامه ایران (که چهارشنبه هر هفته چاپ می گردد) را به این موضوع اختصاص داده ایم. آنچه در پی می آید نسخه کامل مصاحبه ام با حاج هاشم امانی در این خصوص است که نسخه چاپی آن مختصر تغییراتی نسبت به آن داشته است. در پایان هم لینک های مرتبط را تقدیم می کنم:


اشاره: حاج هاشم امانی که یکبار در جریان دستگیری شهید نواب صفوی و بار دیگر در نهضت امام در حدود 13 سال زندان‌های رژیم شاه را تحمل کرده است، از جمله چهره‌های حاضر در جریانهای تاریخ معاصر است که کمتر مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. در بررسی قیام سی تیر، به سراغ او رفته‌ایم تا برخی ابعاد کمتر شنیده شده این قیام و گروه‌های حاضر در معادلات سیاسی آن زمان را بررسی نمائیم.

  • پیش از ورود به موضوع قیام سی تیر، لطفا به اختصار سابقه‌ای از زمان ورودتان به عرصه مبارزات سیاسی بگویید؟
  • ما از بچگی فشارها و خفقانی که در زمان رضاخان علیه اسلام و مبارزین وجود داشت را با تمام وجود درک کرده بودیم. پدر ما هم روحیه دخالت در مسائل سیاسی داشت به طوری که در نهضت مشروطیت حضور تاثیر گذار داشتند، در آن زمان که مردم به روزنامه خواندن توجه نداشتند برای پدر ما هر روز روزنامه اطلاعات می آمد و با دوستانشان در زمینه مسائل روز و جریانات رضا خان و استبداد صحبت می کردند، اجمالا چنین روحیه ای در خانواده ما وجود داشت و از همین طریق نیز ما با وضعیت کشور آشنا می‌شدیم. فشارهای آن زمان برای ما ملموس بود. یادم می‌آید در محله پاچنار در محله زیرگذرقلی که منزل ما آنجا بود، پاسبانی به نام رمضان‌خان گشت می‌زد که خیلی خشن و قلدر بود، یک روز دیدم که این ناجوانمرد چادر زنی را به زور از سر او کشید و او را به باد کتک گرفت. این زن از زیر مشت و لگد رمضان‌ خان فرار و خود را در یک نانوایی پنهان کرد. اما این پاسبان از خدا‌بی خبر در نانوایی نیز او را رها نکرد. این مسایل بر روی ما فشار زیادی وارد می‌کرد. به همین خاطر مجموعه این عوامل باعث شد پس از تبعید رضاخان و ورود متفقین ما به نهضت‌های اسلامی که با رژیم واجانب مبارزه می‌کردند؛ بپیوندیم. در راس نهضت‌هایی که در آن زمان تشکیل شد حرکت آیت‌الله کاشانی بود. ایشان در پامنار به روشنگری مردم مشغول بودند. البته افراد دیگر هم بودند. از دیگر نهضت‌ها حاج سراج ناصری بود که اتحادیه مسلمین را ایجاد و اقدامات مناسبی را انجام داد. حاج‌رضا فقیه‌زاده و شریعتمداری نیز ازجمله این افراد بودند. با اقدامات این عزیزان دوباره اسلام در میان مردم جان تازه‌ای گرفت. در همان زمان بنده به همراه مرحوم حاج احمد شهاب و شهید عراقی عضو رسمی فدائیان اسلام بودیم. بعد از فدائیان در مجمع مسلمانان مجاهد فعالیت می‌کردم. مجمع مسلمانان مجاهد از جمله گروههای مبارزی بود که با آیت‌الله کاشانی در ارتباط بودند، دوازده نفر هیات مدیره داشت، بنده نیز صندوقدار این مجمع بودم، همچنین امور مالی فدائیان اسلام رانیز من اداره می‌کردم.
  • لطفا در خصوص مناسبات میان گروه‌های مشارکت کننده در نهضت ملی شدن صنعت نفت، در مقطع قیام سی تیر توضیح مختصری بفرمایید.
  •  در زمان ملی شدن نفت، تا زمانی که هم جبهه ملی و هم مرحوم آیت‌الله کاشانی در صفی واحد، مبارزه مستمری داشتند، نهضت رو به جلو حرکت می‌کرد تا اینکه رزم‌آرا روی کار آمد. در این برهه، مبارزان از اینکه فعالیت‌هایشان نتیجه نمی‌داد، مقداری خسته شده بودند، چون رزم‌آرا در جریان ملی شدن نفت گفته بود که ایرانی لولهنگ هم نمی‌تواند بسازد، چه برسد به اینکه نفت تولید کند.
     بالاخره جبهه ملی، دکتر مصدق، شهید نواب و آیت‌الله کاشانی بحثی کردند و گفتند که تنها مشکلمان رزم‌آراست. شهید نواب پرسیده بود بعد از اینکه رزم‌آرا رفت، چه باید بکنیم؟ و قول و قرار قطعی گذاشتند برای اجرای احکام اسلامی و پی‌جویی آنها و عمل کردن به مقررات اسلامی. بعد از آن هم یک جلسه پرجمعیت در مسجد شاه آن زمان برقرار شد که سیدعبدالحسین واحدی سخنرانی کرد و گفت که برای ما انگلیس و شوروی هیچ فرقی نمی‌کنند و یک تهدیدی هم رزم‌آرا را کرد و خیلی طول نکشید که مرحوم خلیل طهماسبی در 16 اسفند، رزم‌آرا را ترور کرد و در 29 اسفند هم صنعت نفت ملی شد.
    پس از آن بود که بین شهید نواب و آیت‌الله کاشانی اختلاف ایجاد شد. قرار شد دکتر مصدق روی کار بیاید. جبهه ملی و آیت‌الله کاشانی بر این امر توافق داشتند. کل نمایندگان جبهه ملی در مجلس مثل بقایی، مکی، عبدالقدیر آزاد، حائری‌زاده و ... یک همکاری خوبی را در مجلس با آیت الله کاشانی داشتند. ولی جمعیت فدائیان اسلام با مصدق به هیچ وجه خوب نبودند. بعد از ترور رزم‌آرا در اسفند 1329، یک مدت کوتاهی علاء بر سر کار آمد. وقتی هم که علاء نخست وزیر شد، فدائیان اسلام اطلاعیه‌ای خطاب به علاء داد که نخست وزیری یک کشور اسلامی در شأن تو نیست و استعفای خود را اعلام کن. دوره او دو سه ماه بیشتر طول نکشید و با توافقی که جبهه ملی با آیت الله کاشانی کردند و بعد هم با دربار مذاکره کردند، مصدق در اردیبهشت 1330 نخست وزیرشد. ولی این مورد تایید جمعیت فدائیان و مرحوم نواب صفوی نبود. همان موقع که علاء بر سر کار آمده بود یک عده از جمعیت فدائیان اسلام را بازداشت کردند و بعد مدت کوتاهی خود شهید نواب صفوی را هم در دوره مصدق بازداشت کردند و به زندان انداختند و برخورد خوبی با آنها نداشتند. جمعیت فدائیان اسلام از همان ابتدا با مصدق خوب نبودند.
  • طبیعتا در این باره توافقی هم با دربار شده بود؟
  • بله، گویا با دربار هم توافق شده بود. نقل است که شاه پرسیده بود که با جمعیت فدائیان اسلام چه کنیم و در جواب او گفتند که مردم، نواب صفوی را به اعتبار آیت‌الله کاشانی قبول دارند و اگر آیت‌الله کاشانی نظری داشته باشند ، مرحوم نواب تاثیری ندارد. البته اینها نقل قول است و صحت آن معلوم نیست چقدر درست باشد. این شد که فدائیان اسلام معترض شدند و اعلامیه‌ای تهدیدآمیز نسبت به حکومت دادند که خلیل را باید در عرض سه روز آزاد کنید. از همان جا اینها از هم جدا شدند و نواب صفوی به آیت‌الله کاشانی پیغام داد که اگر من را جزو طرفداران خودت می‌دانی، از امروز بدان که من چنین روشی ندارم و جزو طرفداران تو نیستم .
  • به همین دلیل بود که شهید نواب صفوی در ماجرای 30تیر حضور نداشت؟
  • البته این طور که یادم هست مرحوم شهید نواب صفوی 30 تیرماه سال 1331 زندان بودند و بعد از قیام سی تیر آزاد شدند. لذا ایشان طبیعتا در برابر قضایای 30 تیر سال 31 موضعی نداشتند.
  • رهبر قیام 30تیر چه کسی بود؟
  • در حقیقت رهبر قیام 30 تیر آیت الله کاشانی بودند و اعلامیه صادر کردند و اعلام کردند که خودم هم می‌آیم و راهپیمایی از مقابل منزل ایشان هم آغاز شد. شاید بیشتر اعلام تکلیف توسط آیت الله کاشانی بود که عده‌ای به میدان آمدند و برخی هم به شهادت رسیدند. در 30 تیر، در خیابان اکباتان عده‌ای حدود سی چهل نفر کشته شدند.
  • چه چیز موجب شد که چنین خروشی از سوی مردم ایجاد شود؟
  • قوام اطلاعیه‌ای داده بود که جملاتی داشت که " وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانة من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را برهم بزنند این گونه آشوبگران با شدیدترین عکس‌العمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنان‌که در گذشته نشان داده‌ام بدون ملاحظه به احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین کیفر اعمالشان را در کنارشان می‌گذارم ... به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعات از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد. " این جملات خیلی مردم را تحریک می‌کرد و به نظر می‌رسید او آمده است تا موضوع ملی‌شدن صنعت نفت را برهم بزند، علی‌الخصوص با سوابقی که قوام داشت و آدم خیلی منفوری بود. هیچ کس حاضر نبود که حکومت قوام را بپذیرد. در حقیقت دعوت آیت الله کاشانی به خاطر مصلحت کلی و بود و نه شخص مصدق. به هیچ وجه موضوع شخص مصدق مطرح نبود. مصدق اما حضور مردم در سی تیر را به حساب خودش گذاشت و خیلی مغرورش کرد.
  • چرا آیت الله کاشانی به مصدق رضایت داده بود؟
  • آیت الله کاشانی مثل آنچه که فدائیان اسلام معتقد به حکومت اسلامی بودند و یا آنچه ما امروز اعتقاد داریم، اعتقاد نداشتند. شهید نواب صفوی اعتقادات خالص اسلامی داشت و با هیچ گروهی که با این خط فکری هماهنگی نداشت، همکاری نمی‌کرد و شعار او این بود «الاسلام یعلوا و لایعلى علیه» و «الفتح لاهل القبله». اینها به دنبال پیروزی حکومت اسلامی بودند و در این راه بدون هیچ مجامله‌ای کار می‌کردند. آیت‌الله کاشانی چندان درپی ایجاد حکومت نبودند و بیشتر همکاری‌شان با اعضای جبهه ملی از جمله دکتر بقایی، دکتر حاتمی و شادکام بود و درصدد پایه‌گزاری مجلسی خوب بودند، البته نه اینکه ایشان نسبت به احکام اسلام استوار نبود، بلکه اجمالا به راهی که اعتقاد داشت، با آنها متفاوت بود.
    ایشان می‌گفتند شاه باید مثل شاه انگلستان سلطنت کند و ما از طریق انتخابات مجلس و انتخاب نمایندگان صالح و انتخاب نخست وزیر مناسب، شیوه اداره مملکت را اصلاح کنیم. ایشان به نوعی رفرمیست بودند و معتقد بودند از طریق پارلمان باید امور اصلاح شود. عقیده داشتند باید به دست آوردن حکومت باید به شیوه آرام باشد. در این مرحله کسی که بتواند و لیاقت اداره حکومت را داشته باشد خیلی مطرح نبود و معتقد به قدرت مجلس بودند.
    لذا اینها تقریبا دو گروه شده بودند: فدائیان اسلام و گروهی که در اطراف آیت‌الله کاشانی بودند که در ابتدا « مجمع مسلمانان مجاهد» نامیده می‌شدند.
  • شما به قدرت مجلس اشاره می‌کنید، اساسا چگونه شد که اعضای حاضر در نهضت ملی شدن صنعت نفت به مجلس راه یافتند؟
  • این موضوع در انتخابات پانزدهم مجلس شورای ملی بود. جبهه ملی شرکت کرده بود و مردم این کاندیداها را کاندید خودشان می‌دانستند. زمان رای‌گیری در مسجد سپهسالار صندوق گذاشته بودند و وقتی که رای‌گیری تمام شد، روزها به آنجا می‌آمدند و رای‌خوانی می‌کردند. من و بعضی از دوستان گاهی شب‌ها به آنجا می‌رفتیم که تقلبی صورت نگیرد و آراء را تغییر ندهند. یک روز آمدند و به اسم اینکه قرار است در مسجد روضة دربار خوانده شود، صندوق‌ها را به فرهنگستان بردند که عمارتی در نزدیکی همین مسجد بود. وقتی که آراء خوانده شد، کم‌کم به نفع کاندیداهای دربار از کار درآمد و آراء جبهه ملی کم شد. دکتر مصدق هم همة مردم را دعوت کرد که جلوی دربار تحصن بکنند و بپرسند که چرا این آرا یکباره تغییر کرد. ما هم در آن روز حضور داشتیم. هژیر، وزیر دربار، بیرون آمد و با دکتر مصدق صحبت کرد که ما گنجایش پذیرش این جمعیت را نداریم و لذا عده‌ای انتخاب شدند که برای مذاکره بروند. هژیر به دکتر مصدق می‌گوید: «به وجدانم قسم که این رای‌گیری آزاد بوده و خللی در آن نیست.» دکتر مصدق می‌گوید: «هژیر! آیا تو وجدان داری؟» سید حسین امامی هم گفتگوی تندی با هژیر انجام می‌دهد. تحصن در مقابل دربار به همان روال ادامه می‌یابد، ولی هیچ تغییری در آراء ایجاد نمی‌شود تا آن ترور کارساز انجام می‌شود و سیدحسین امامی، در شبستان مسجد سپهسالار، هژیر را ترور می‌کند و در نتیجه، انتخابات باطل می‌شود و پس از آن، انتخابات مجددی که برگزار شد وجبهه ملی و آیت‌الله کاشانی که البته از سال 1327 به لبنان تبعید شده بودند و در زمان رای‌گیری در ایران نبودند، به همراه حائری‌زاده و بقائی و ... انتخاب شدند .
  • ظاهرا اختلافاتی که در بین مبارزان آن زمان افتاد، در خود فدائیان اسلام هم راه یافت، زمانی که شهید نواب دستگیر و سپس آزاد می‌شود، مرحوم ابوالقاسم رفیعی و جمعی دیگر استعفا کردند و شهید نواب اعلام کرد که اینها از فدائیان اسلام اخراج شده‌اند. مبنای اختلافات آنها چه بود ؟
  • به خاطر دستگیری شهید نواب جلساتی در مسجد تشکیل می شد و دولتی های دکتر مصدق می آمدند و عده ای دیگر هم همکاری می کردند با اینها و مجالس را بهم می ریختند. در این زمان که شهید نواب در زندان بود، واحدی دستگیر نشده بود و بیرون بود و مقداری اعتقاد داشت که باید با مخالفان دکتر مصدق همکاری کنند. مرحوم رفیعی، شهید عراقی و بعضی دیگر می‌گفتند هر قدر هم که منافع ما به خطر بیفتد، باز هم حاضر نیستیم با مخالفان دکتر مصدق همکاری کنیم، چون اصلا آدم‌های درستی نیستند. اهم قضیه از این قرار بود.
  • رابطه مصدق و آیت الله کاشانی چه زمانی بحرانی شد؟
  • مصدق از اول که بر سر کار آمد، یک بی‌اعتنایی شدیدی داشت، به گونه‌ای که تلاش می‌کرد آیت الله کاشانی را از گردونه حکومت خارج کند. کارهایی هم که یک به یک کرد، مثل گرفتن اختیارات ششماهه و یکساله و به خدمت گرفتن افراد نامناسب در کابینه مورد انتقاد بود. آیت الله کاشانی نه با افراد کابینه مصدق موافقت داشت و نه با برخی رفتارهای او. مثلا افشار طوس که رییس شهربانی او بود که سابقه بسیار بدی داشت و مسئول اداره املاک شاه در شمال بوده و ظلمهای زیادی در آنجا کرده بود، این اختلافها از دوره اول نخست وزیری مصدق در سال 30 بود تا اینکه بعدها گروه طرفداران مصدق مخالفت‌های تند و علنی کردند و به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند. من خودم هم در شب آن ماجرای معروف در پامنار بودم؛ در حالی که آیت الله کاشانی در منزلش در پامنار روضه داشت و درب منزل بسته بود، عده‌ای در پناه حکومت و نظامی‌ها حمله کردند و آجر پرتاب کردند و مرحوم‌ محمد حدادزاده‌که‌ عضو مجمع‌ مسلمانان‌ مجاهد بود را با ضربات آجر و چاقو کشتند. شایعه‌ای هم بود که فروهر به عنوان رهبر یکی از گروه‌های حامی مصدق نقش جدی در آن میان داشته است. آیت الله کاشانی که به خاطر مصالح کشور اعلامیه قیام سی تیر را داد، از سوی طرفداران مصدق اینگونه مورد هجوم قرار گرفت و کار به این حد از مخالفت رسید.
  • شما اشاره می‌کنید که رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در قبل از 30 تیر هم چندان مطلوب نبوده است، پس چرا آیت الله کاشانی دعوت به قیام برای بازگشت مصدق کرد؟
  • آیت الله کاشانی علی‌رغم مشاهده این رفتارها از سوی مصدق، در 30 تیر به خاطر منافع کشور و مصالح نهضت، برای تداوم مبارزه با استعمار و برای سقوط قوام به دفاع از مصدق پرداختند، بیانیه را دادند تا او را حفظ کنند. آیت الله کاشانی هم نهضت را تا میانه هدایت کرده بود و ناگزیر از تداوم آن بود. هرچند در همین مرحله هم بین اطرافیان مصدق و کاشانی خیلی کشمکش وجود داشت و هر روز شدیدتر می‌شد.
  • چرا آیت الله کاشانی پس از این مقطع سکوت کردند؟
  • بعد از ماجرای 28 مرداد سال 1332 و آمدن زاهدی و بازداشتی که ایشان شد، به کلی دیگر خانه نشین شد. با رفتارهایی که توسط مصدق و دیگران شده بود هم کمی ایشان سرخوردگی پیدا کرده بود و سکوتی طولانی را آغاز کرد، تا جایی که در سال 1340 که بیمار شد و در حالت احتضار قرار گرفت و دیگر خطری از جانب او احساس نمی‌شد، شاه به بیمارستان بازرگانان به عیادت او رفت و دست او را هم بوسید و چند روز بعد از آن هم ایشان فوت کرد. عکسش هم بود. تحلیل‌های مختلفی درباره این رفتار شاه هست، شاید به خاطر سکوتی که این مدت کرده بود. البته بعد از کودتای 28 مرداد فضای اختناق به شدت زیاد بود و آنها اجازه فعالیت سیاسی به هیچ‌کس نمی‌دادند. فقط بعضی از اعضای جمعیت فدائیان اسلام بودند که در مقاطعی فعالیت‌هایی را انجام می‌دادند و جلساتی برگزار می‌کردند و همین جلسات هم با برخورد نیروهای انتظامی مواجه شد. اصولا بعد از کودتا مردم به هیچ وجه روحیه نداشتند و جمعیت هم نمی‌توانست کاری بکند. این دوران گذشت تا فوت آیت الله بروجردی و شروع نهضت امام که مردم دوباره حرکت کردند. یادم هست که مرحوم عراقی قبل از قضیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی نزد من آمد وگفت: «کسی پیدا شده مثل آیت الله کاشانی.» پرسیدم: «کیست؟» گفت: «آیت‌الله خمینی»

 

 پ.ن:

 نظر امام خمینی(ره) درباره نهضت ملی شدن صنعت نفت درلینک زیر:

http://www.iran-newspaper.com/1389/4/30/Iran/4556/Page/11/Index.htm

 به استقبال سالگرد قیام 30 تیر 1331 درلینک زیر: 

http://www.iran-newspaper.com/1389/4/30/Iran/4556/Page/13/Index.htm

در حاشیه سالروز قیام 30 تیر (شهریار زرشناس) درلینک زیر:

http://www.iran-newspaper.com/1389/4/30/Iran/4556/Page/12/Index.htm

متن کامل
۱۳۸٩/٤/۳٠ - محمد مهدی اسلامی