حول حالنا الی احسن الحال   

سال نو را به همه دوستان اینترنتی تبریک عرض می کنم و برای همه سالی سرشار موفقیت و سعادت آرزومندم. سالی که همراه با "همت مضاعف و کار مضاعف" باشد و البته فراتر از شعار.

در آستانه سال جدید، دست به دیوان غزلیات حافظ بردم، تفالی زدم و چنین آمد:


آن یار کزو خانه ء ما جاى پرى بود

 سر تا قدمشب چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

 بیچاره ندانست که یارش سفری بود

تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد

 تا بود فلک شیوه ء او پرده دری بود

منظور خردمند من آن ماه که او را

 با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود

از چنگ منش اختر بد مهر بدر برد

 آری چه کنم دولت دور قمری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

 باقی همه بیحاصلی و بی خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و بنسرین

 افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را

 در مملکت حسن سر تاجوری بود

خود را بکش ای بلبل ازین رشک که گل را

 با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

 

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

--

بعدالتحریر: این مطلب را در قحطی اینترنتی عیدانه ام، هنگام حضور در فرودگاه برای استقبال و در فرصت کمی نوشته بودم، برای همین شتابناکیش خیلی غلط داشت! 

متن کامل