22 بهمن آخرین میخ بر تابوت جنبش بی‌سر   

در سال 1383 وقتی تب یک شبکه اجتماعی اینترنتی به نام اورکات در میان جوانان ایرانی فراگیر شد و ایرانیان سومین رتبه را در حجم مخاطب این شبکه به دست آوردند، ردپای چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبان جوان در این عرصه هر روز پررنگ‌تر شد. تا آنجا که حتی چهره‌هایی همچون عبدالله رمضان زاده، سعید شریعتی، شهاب الدین طباطبایی و ... نیز عضو این شبکه اجتماعی شدند.


از همان زمان بود که بدنه یک شبکه اجتماعی شکل گرفت که اگرچه اعضای آن خود را عناصر حزبی نمی‌دانستند، اما در عمل به اعضای غیر رسمی یک حزب خاص تبدیل گشتند. این در حالی بود که با "اینترنت محور" شدن خبرگزاری‌ها و رشد سایت‌های خبری، تمام بدنه رسانه‌ای کشور، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم متاثر از فضای وب شد و حتی برخی مجلات چنین تیترهایی را برگزیدند که «قلب انتخابات 84 در اینترنت می‌تپد.»

نتایج انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری خیلی زود باطل بودن این فرضیه که جامعه نمونه انتخاب شده (آنچه به وبلاگستان مشهور شد) برای رصد افکار کل جامعه انتخابی یک جامعه نمونه آماری مناسب است را اثبات نمود، اما اندیشه ساماندهی یک شبکه اجتماعی گسترده که توان ایفای نقش در عرصه سیاسی را داشته باشد در ذهن تشکلهایی همچون جبهه مشارکت تقویت نمود. آنچه بعدها تحت عنوان ضرورت تشکیل یک بدنه اجتماعی بی‌سر از آن یاد شد.

بی‌سر بودن این بدنه اگرچه می‌توانست هزینه‌هایی را متوجه آن نماید، اما می‌توانست برای یک جنگ نرم با نظام کارآمدترین گزینه باشد. زیرا به سهولت می‌توان از طریق چنین راهکاری سیاست‌های بسیج بدنه شبکه اجتماعی را برای مواردی که جرم است (همچون اغتشاشگری در خیابان با اعلام مسیر، شعار و حتی وسایل لازم برای اغتشاشگری) سامان داد، بدون آنکه ردپای آشکاری از رهبران در سایه این شبکه اطلاعی ثبت گردد. به عبارت دیگر رهبران این شبکه‌های اجتماعی، غالبا با نام مستعار که پدیده‌ای رایج در اینترنت است، نقش رهبری خود را ایفا می‌کنند و تلاش می‌کنند به مدیریت موج‌های پدید آمده در این شبکه بپردازند. با این وصف باید گفت بی‌سر بودن این شبکه‌ها اصطلاحی است که تنها با تسامح می‌توان آن را پذیرفت و عبارت صحیح‌تر شبکه‌های اجتماعی با رهبرانی مستتر است.

این تاکتیک مبارزاتی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به اجرا در آمد. با این تفاوت که کاربران اینترنتی وفادار به نظام نیز با تجربه گرفتن از وقایع سال 1384، به مرور بدنه اجتماعی نسبتا انسجام یافته‌ای به صورت خودجوش در برابر آنها تدارک دیدند. نتیجه این شبکه اجتماعی همان شد که به جنگ تویتری مشهور گشت.

اما ریشه این منازعه را نمی‌توان به داخل مرزهای ایران محدود کرد که پشتیبانان و حامیان اصلی آن در خارج از مرزها بودند. انتخابات 2009 پارلمانی مولداوی، اولین جرقه یک انقلاب رنگی از جنس توتیتری فیس بوکی بود. انقلابی که اگرچه به سامان نرسید اما در آن همچون سایر انقلاب های رنگی از انتخابات به عنوان یک تله برای به راه اندازی اغتشاشات دامنه دار استفاده شد و «کد تقلب» به سان رمز شورش به کار رفت. این گونه بود که به ناگاه ترافیک بیش از اندازه بر شبکه های موبایلی سایه افکند و تیم های عملیاتی در شبکه های اجتماعی چون تویتر و فیس بوک سازمان داده شدند.

تویتر و فیس بوک شبکه‌های اجتماعی توسعه‌یافته‌تری از اورکات بودند و توان انتقال اطلاعات بیشتری را داشتند و در مدتی کوتاه در ایران توسعه یافته بودند. اگرچه در سال 2008 میلادی تویتر به عنوان یک بخش مهم از تبلیغات انتخاباتی اوباما در کنار سی‌ان‌ان و فیس بوک قرار گرفت و نقش اساسی در استفاده از رأی خاموش در به قدرت رساندن اوباما داشت، اما نقش ضدساختاری یا آنارشیستی آن، درست چند ماه بعد از مولداوی برای دومین اقدام در انتخابات ریاست جمهوری ایران آزمایش شد و کد تقلب، رمز شورش گردید. اهمیت این شبکه اجتماعی اینترنتی در حمایت از "جنبش سبز " در ایران آنقدر زیاد بود که وزارت خارجه آمریکا با نمایندگان توییتر تماس گرفته و خواستار به تعویق افتادن خاموشی‌های مربوط به نگهداری از این سایت شد.

آنارشیسم نوظهور ایرانی در یک ائتلاف پنهانی با جهان غرب، با فراخوان شورش و  با کمک ماشین جنگ روانی امپراتوری رسانه ای غرب همچون بی بی سی و صدای آمریکا برای مقابله با دولت منتخب مردم دست به کودتایی از جنس قرن 21 زد. کودتایی که با مظلوم‌نمایی  و ژست دفاع از دموکراسی به میدان آمده بود. مضحک‌ترین بخش این کودتا، ترکیب متحدین حاضر در این عرصه است. کودتایی که با نقاب دفاع از دموکراسی در حال رخ دادن است، از سلطنت‌طلبان و سازمان‌های تروریسی که مخالفتشان با دموکراسی نیازی به شرح ندارد نیز یارگیری نمود. اعتقادات متفاوت اعضای این گروه، عملکرد آنها بر ضد رای اکثریت و اغتشاشگری آنها و تن ندادن به قانون، سبب می‌شود به واقع بتوان آنها را نمونه‌ای جدید از "آنارشیست‌های رادیکال"بدانیم که دقیقا معادل تعریف آکادمیک آن، "طرفدار ترور، اعتصاب و برانداختن خارج از روال قانونی تشکیلات دولت" هستند.

این که این شبکه اجتماعی به ظاهر بی‌سر را بدنه اصلی فرقه سبز بدانیم، ادعایی موهوم نیست. میرحسین موسوی که به مثابه یکی از اصلی‌ترین سخنگویان این جریان است، در زمان اعلام تشکیل آنچه "تشکیلات راه سبز امید" نامیده شد، این تشکیلات «شبکه‌های اجتماعی خودجوش و خودمختار بی‌شمار و گسترده در سطح جامعه» را بدنه‌ این جنبش اعلام کرد.

اگرچه برخی گمان می‌کردند میرحسین موسوی رهبر جریان فتنه‌گر است، اما عدم اجابت خواسته‌های او در موارد متعدد و حتی اعلام برخی مواضع مبنی بر عبور از وی در لحظه مطلوب، نشان داد که او در این میان تنها یک کاتالیزور برای دشمنان نظام و مهره‌ای در این نبرد میان رهروان راه امام و رهروان راه آمریکا بوده است. رهبری یک جنبش اجتماعی باید همواره بتواند نیروهای هوادار خود را در مسیر درست و همراستا با اهداف اولیه آن جنبش هدایت کند. حال آنکه وی در یکی از جدیدترین اعلام مواضع خود می‌گوید « یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند ... بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.»

این واقعیت در آستانه 22 بهمن ماه، دو چندان رخ نموده است. بی‌سر بودن این جنبش که برای حفاظت از جایگاه رهبران آن مطرح می‌گردید، اینک به پاشنه آشیل آن تبدیل شده است. گروهی دعوت به حضور آرام و همراه با نشان‌های سبز در میان مردم و بدون هرگونه درگیری می‌کند تا به گمان خود تعداد بیشمار سبزها را به رخ بکشد، اما گروهی دیگر خواهان اختلال در نظم مراسم 22بهمن به وسیله قلوه سنگ های انباشته شده می‌گردند. برخی اصل حضور در این شکوه ملی را تنها سبب باشکوهتر شدن آن می‌دانند و پیشنهاد حضور در ساعت 16 بعد از ظهر در خیابانها را می‌دهند و گروهی حضور در هر مسیری غیر از مسیر مردم را سبب تکرار شکست در فراخوان مردم می‌دانند. برخی که بیش از دیگران متوهم هستند حتی مراکزی را برای تسخیر بعد از راهپیمایی به سبزها معرفی کرده‌اند. این اختلاف حتی به داخل بدنه رسمی سبزها نیز رسوخ کرده است، تا آنجا که حزب اعتماد ملی بیانیه‌ای رسمی صادر می‌کند و برخی اعضای آن مصاحبه کرده و ضمن مخالفت با آن بیانیه، آن را نظر عناصر افراطی عنوان می‌کنند.

این تشتت آرا به خوبی نشانگر واقعیت سبزها است. آنها که هویتشان پس از وقایع عاشورا بیش از پیش عیان شد و با ریزش شدید بدنه فریب‌خورده خود مواجه گشتند، طعم بی‌محلی مردم را در مانورهای ایذایی خود در مواردی همچون فراخوان شب دوازدهم بهمن در پوشش شعار الله اکبر، عرض اندام خیابانی در اربعین و تحصن در پشت زندان اوین را چشیده‌اند و برای حفظ آبروی خود هر یک نظریه‌ای متفاوت اعلام می‌کند. این تشتت آرا نشانگر از هم گسیختگی شبکه اجتماعی اخلال‌گران است و مراسم پرشکوه 22 بهمن با حضور مردم، آخرین میخ تابوت آنارشیست‌های سبز خواهد بود.

متن کامل
۱۳۸۸/۱۱/٢٠ - محمد مهدی اسلامی