به یاد بهمن جلالی، استادی کم‌نظیر   

خبر فوت بهمن جلالی، بار دیگر تضادهایش را به یادم آورد. تضادهایی که دوست داشتنی بود. اسم کلاس عکاسی خبری بود اما او بیشتر درس زندگی می‌آموخت.


بر خلاف تصویری که دانشجویان هنر سعی به نمایش آن دارند؛ ساعت‌ها در مذمت آشپزخانه‌های امروز و معماری غربی می‌گفت و در ضرورت بازگشت به معماری سنتی که در آن "عفاف" بیشتر بود.

به شدت خود را وفادار به مذهب معرفی می‌کرد، آن هم در سال 1379، روزگاری که حتی در خارج از محیط‌های هنری هم لائیک بودن ژست روشنفکری بود. همان روشنفکرانی که او را پیشکسوت می‌دانستند،‌ اما از این خصلت استاد روی ترش می‌کردند.

جدی بود، حاشیه‌های فراوانی پیرامونش شایع بود، مثل اینکه خواهر زاده صادق هدایت است، اما آنقدر جدی بود که کسی در حریم خصوصیش دخالت نکند و صحت آن را نپرسد. بخصوص که نگرشش به مذهب با هدایت به کلی متفاوت بود. جدی بود اما مهربان و استادانه رفتار می‌کرد. به گمان من رفتارش چندان سیاسی نبود. در کلاسش با همان افتخار که از حضور وسط میدان انقلاب اسلامی و جنگ برای عکاسی سخن می‌گفت، از حضور در میدان ولیعصر در 18 تیر هم می‌گفت.

به بهانه انتخاب سال 2001 به نام گفتگوی تمدنها، موضوع امتحان را موضوعی به انتخاب خود دانشجو ذیل موضوع کلی گفتگو گذاشته بود، فضای کلاس به شدت متاثر از حوادثی همچون ترور حجاریان، کوی دانشگاه و ... ضد فرهنگ بسیجی بود و من و یک نفر دیگر با چنین تفکری در اقلیت بودیم.  من گفتگو با شهیدان را انتخاب کرده بودم و همکلاسی‌ها اطمینان می‌دادند که سوژه من مطلوب استاد نخواهد بود. حاصل عکسها را که تحویل دادم، یکی از بهترین نمرات کلاس را به آن داد. هرچند بعدها در همکاری‌هایش با برخی همکاران رسانه‌ای به خوبی فهمیدم که او حتی به چنین موضوعاتی علاقه‌مند نیز بود، اما برداشت من چنین بود که بهمن جلالی به حرفه‌اش حرفه‌ای نگاه می‌کرد و نمی‌گذاشت علاقه یا تنفرش به سوژه عکاسی در کار حرفه‌ایش اثر بگذارد. چیزی که این روزها حقیقتا کمیاب است.

متن کامل
۱۳۸۸/۱٠/٢٧ - محمد مهدی اسلامی