عاشورای 57 طلوع فجر پیروزی   

عمده ارتباطات تشکیلاتی حزب موتلفه اسلامی از مراسم عزاداری های محرم و صفر آغاز گردیده بود. آنچنان که امام خمینی در دایره وسیع تر فرمودند « محرّم و صفر است که اسلام را نگه داشته است‏». بخشی از این ارتباط، ارتباط گیری با روحانیت بود.


اعضای موتلفه اسلامی با بسیاری از علما همچون شهیدان مطهری و بهشتی و آیت الله انواری از پیش از تاسیس موتلفه اسلامی ارتباط داشتند و با تاسیس موتلفه اسلامی این ارتباط تقویت گردید و با برخی علما نیز همچون آیت الله مصباح یزدی در سالهای بعد از آغاز مبارزه همکاری تنگاتنگی را آغاز کردند. این ارتباطات طیف گسترده ای از علما را شامل می گردید، به عنوان نمونه اسدالله بادامچیان درباره ارتباط موتلفه با شهید آیت الله سعیدی می گوید « ایشان با هیئت‌های مؤتلفه اسلامی ارتباط جدی داشت. البته عضو تشکیلات مؤتلفه نبود، و ارتباطات تنگاتنگ مثل شهید محلاتی با مؤتلفه‌ای‌ها نداشت، اما با عناصر مؤتلفه، از جمله شهید اندرزگو ارتباط جدی داشت، چون روحیه‌اش هم به آن دیدگاه می‌خورد. همه اعضایی که با ایشان ارتباط داشتند را نمی‌دانم ، ولی با اندرزگو می‌دانم که ارتباط داشت و به او کمک می‌کرد و حتی نیرو به او معرفی می‌کرد. در رفت و آمدهای داخل و خارج کشور با او همراهی می‌کرد و از آنجا که در خوزستان و به خصوص آبادان زیاد کار کرده بود، می‌توانست به شهید اندرزگو کمک کند که رابطه‌های خوبی را برای او پیدا کند. در مورد معرفی افراد به تشکیلات مؤتلفه هم دوستان از او کمک می‌گرفتند. نمی‌دانم آقای مرآتی با ایشان ارتباط داشته یا نه، ولی معمولاً این تیپ‌ها با او ارتباط جدی داشتند، به همین دلیل در اسناد ساواک، ارتباط آیت‌الله سعیدی با مؤتلفه آمده است.

من هم هنگامی که به این نتیجه رسیدم که ایشان روحیه محکمی دارد و می‌شود به ایشان اعتماد کرد، کارمان را با هم شروع کردیم و آغاز کارمان با هم بود. این بحثی که شما در اسناد ساواک می‌بینید که نوشته آیت‌الله سعیدی دارد یک هیئت راه می‌اندازد، دنباله همان بحث‌های جدی بود که بعد از یکی از مراسم عزاداری داشتیم که می‌گفت باید همان هیئت‌های ده نفره امام خمینی را فعال‌تر کنیم. شبی که این حرف را زد، او به شبکه تشکیلاتی مؤتلفه وصل نگردید، چون نمی‌دانستیم که چقدر روی این حرف ایستاده است و ما در ارتباط با تشکیلات مؤتلفه به قدری دقیق و محتاط عمل می‌‌کردیم که شما می‌بینید تا آخرین مرحله، مؤتلفه برای ساواک لو نرفته است، در حالی که اعضای مؤتلفه را مکرر دستگیر می‌کردند و شکنجه‌های مهیبی می‌دادند، ولی بالاخره نه آگاهی شهربانی از زمان رضاشاه تجربه آموخته شاه و نه ساواک توانست در بیاورد که ته قضیه مؤتلفه چیست که من در کتاب هیئت‌های موتلفه اسلامی شبکه ساواک را گراور کرده‌ام که چقدر از این موضوع بی‌خبر بوده است. بعد هم که دستگیر شدیم تا سال 57، هیچ دستگاهی نتوانست بفهمد که مؤتلفه چه کاره است. ژنرال هایزر و دیگران در کتاب خاطراتشان نوشته‌اند که گروه‌ها و شبکه‌هائی هستند که بزرگ‌ترین جنگ‌های روانی را علیه ما به راه می‌اندازند، ولی ما نمی‌دانیم اینها چه کسانی هستند. به هرحال با دستگیری و شهادت ایشان موضوع مورد بحث ما نیز متوقف شد. »

این ارتباط با علما تا آنجا ادامه یافت که هسته اصلی مبارزات در سالهای 56 و 57 با مشارکت چهره های شاخص موتلفه و روحانیت شکل گرفت. یکی از شاخص ترین برنامه های آن سال راهپیمایی عاشورای 1357 بود.

رژیم شاه در 27 محرم برابر با 17 دی ماه 1356 با درج مقاله ای در روزنامه اطلاعات ، امام خمینی و قیام کنندگان پانزده خرداد را مورد اهانت قرار داد.

عکس العمل مردم و طلاب نسبت به این اقدام رژیم بلافاصله در قالب تظاهرات در قم بروز پیدا کرد. محرم ؛ گسترش انقلاب دو روز بعد در 19 دی ماه در حالی که ماه محرم هنوز به پایان نرسیده بود، تظاهرات طلاب و مردم در قم به خاک و خون کشیده شد. رژیم شاه با توجه به تجربه 15 خرداد تصور می کرد این بار نیز با سرکوب مردم می تواند موج اعتراضات مردمی را فرو بنشاند. غافل از آنکه ملت عاشورایی ایران با استفاده از فرهنگ عاشورا، دست از مبارزه برنداشته و با تکیه بر تجربیات قبل ، حرکت جدیدی را برای سرنگونی رژیم وابسته به بیگانگان آغاز کرده بودند. امام خمینی طی پیامی ، قیام 29 محرم را ادامه قیام 15 خرداد 1342 دانست و اقدام رژیم را محکوم کرد.

مردم مبارز ایران با استفاده از سنت دینی برپایی اربعین که خود بخشی از شعائر حسینی است قیام مردم قم را به تبریز، یزد، کرمان و سراسر ایران گسترش دادند و بدین ترتیب سال سرنوشت ساز 1357فرا رسید. عید نوروز 1357مصادف با چهلم شهدای تبریز شد و عزای عمومی اعلام گردید. در این مدت اعضای موتلفه اسلامی نقشی فعال در انتقال پیام امام به مبارزین و برقراری هماهنگی‌ها داشتند.

محرم سال 1357 برای رژیم شاه یک کابوس وحشتناک بود. امام برای مردم شخصیت امام‌حسین علیه‌السلام و شاه، یزید را تداعی می‌کرد. مردم در ضمن شعارهای خود خطاب به کسانی که هنوز در حاشیه خیابانها انقلاب را نظاره می‌کردند می‌گفتند: "این نهضت حسینی تماشاچی ندارد" و این شعار بر خیل تظاهرکنندگان می‌افزود.

حضرت امام(ره) از طریق رسانه‌ها و دوستان خود، مردم انقلابی را مورد رهبری و رهنمود قرار می‌دادند و خطاب به مردم می‌گفتند: این واقعه آتشی است که خداوند برافروخته و تا رسیدن به نتیجه روشن خواهد ماند؛ و درواقع چنان نیز شد. انقلاب مثل خورشیدی از پس دیوارهای کهنه نظام ستم‌شاهی طلوع کرد و همچنان باقی ماند تا دشت و دمن را پر از سبزی و روشنی ساخت. خاطرات دوستان و دشمنان انقلاب از آن روزها به‌راستی جذاب و خواندنی است و دنیایی پر از شهامت و معنویت را ترسیم می‌کند.

محرم‌الحرام سال 1357 آمده بود تا حسین زمانه را در مقابل یزیدیان زمان به پای دارد اما این‌بار پیروزی ظاهری و باطنی هر دو نصیب پیروان حسین علیه‌السلام گردید.

شاه در روز عاشورا که به همراه فرح، و چند تن از فرماندهان ارتش از فراز تهران در بالگرد حضور خیره‌کننده مردم را تماشا می‌کرد، از اطرافیان خود پرسید: پس طرفداران من کجا هستند؟ گفتند: در خانه‌هایشان. این حضور میلیونی و این جواب درواقع تیرخلاصی بر آخرین امیدهای شاه بود.

امام‌خمینی(ره) در سخنرانی اول ماه محرم در نوفل‌لوشاتو، با اشاره به فلسفه قیام امام‌حسین(ع) و مسئولیت مردم ایران در این مقطع فرمودند: «همان‌طوری که سیدالشهدا، به تکلیف شرعی الهی می‌خواست عمل بکند، غلبه [هم] می‌کرد تکلیف شرعیش را عمل کرده [بود]، مغلوب هم می‌شد تکلیف شرعیش را عمل کرده [بود]؛ قضیه، تکلیف است. قضیه این است که مقابل یک نفری که دارد همه حیثیات اسلام و مسلمین را می‌برد و سلطه پیدا کرده است بر مقدرات مسلمین و سلطه می‌دهد کفار را بر بلاد مسلمین، ارتش ایران را به دست مستشارهای امریکایی می‌سپارد، مخازن ایران را به جیب این و آن می‌کند، فرهنگ ایران را ضایع کرده، . . . یک همچو آدمی که بر مسندی نشسته است، این استنکار لازم دارد؛ یعنی بر همه مردم لازم است که این را به او بگوید که بیا پایین از این مسند، همه مکلف هستند.»

به دنبال این سخنرانی و تمهیدات هسته مرکزی هماهنگی مبارزات برای برگزاری هرچه‌باشکوه‌تر تظاهرات عزاداری ماه محرم، مقامات رژیم روزهای پرتنشی را پیش‌بینی می‌کردند. دولت نظامی ازهاری‌، به مثابه آخرین تیرِ ترکشِ رژیم شاه بود که شاید بتواند در سایه ایجاد ترس و هراس‌، به اوضاع ناآرام انقلابی خاتمه دهد. ولی مبارزان مذهبی و در راس آن شورای انقلاب، اهمیت فرصت به‌وجودآمده در محرم را دریافته و آماده بهره‌برداری از این فرصت بودند. روز اول محرم، تظاهرات آرامی در اکثر نقاط کشور برگزار شد. مردم تهران شب اول محرم را تا صبح بیدار ماندند و بر پشت بامهای خود ندای تکبیر الله‌اکبر سر دادند. در همان شب، جمعیت کثیری در خیابانهای تهران جمع شده بودند و علیه شاه شعار می‌دادند که به‌ناگاه سربازان سررسیده و آنان را به گلوله بستند. فردای آن روز، سراسر تهران تعطیل بود. مردم به‌طورکامل دست از کار کشیدند. عده‌ای از مردم کفن پوشیده، جلوی دانشگاه تهران در مقابل سربازان مسلح به راهپیمایی پرداختند. ماموران نظامی در منطقه سرچشمه تهران، تعدادی را به شهادت رساندند و سپس اجساد آنان را جمع کرده و با کامیون از محل بردند. مشابه همین حوادث در شهرهای شیراز، همدان، اصفهان و دیگر شهرهای کشور اتفاق افتاد. ازهاری، نخست‌وزیر وقت، هشدار داده بود که دشمنان خارجی، طراح این ناآرامیها هستند و تاکید کرد حکومت نظامی اجازه برگزاری هیچ‌گونه تظاهراتی را نخواهد داد. روحانیان و مراجع تقلید به مردم توصیه کردند که به تظاهرات و عزاداریهای خود ادامه دهند. پس از پیام مراجع، مردم بیش‌ازپیش به صحنه آمده و به تظاهرات خود تداوم دادند. در تظاهرات سه روز نخست محرم، تعدادی به شهادت رسیدند. در قزوین نیز تعدادی زیر تانکها ماندند و در مشهد مردمی که ممنوعیت تظاهرات را نادیده گرفته بودند، به گلوله بسته شدند.

ارتشبد ازهاری در واکنش به تظاهرات شبانه‌روزی و فریادهای الله‌اکبر، اعلام کرد که مخالفان، صدای الله‌اکبر و شلیک تیر را بر روی نوار ضبط کرده‌اند و با پخش آن قصد دارند جنگ روانی راه بیندازند. مردم با سردادن شعارهایی چون "ازهاری بیچاره باز هم بگو نواره، نوار که پا نداره" به ادعای او پاسخ دادند. جالب‌آن‌که خود شاه این حرف ازهاری را باور کرده بود که این موضوع در خاطرات احسان نراقی منعکس است.

شرکت مردم در راهپیماییها در اعتراض به شاه و رژیم پهلوی هر روز بیش‌ازپیش گسترده‌تر می‌شد. خبر تدارک این راهپیمایی، مسئولان رژیم شاه را به تکاپو انداخت تا از برگزاری آن جلوگیری نمایند.

راهپیمایی روز عاشورا در مرکزیت مبارزات تصمیم‌گیری شد و مورد تایید امام امت قرار گرفت.  احمد بهاری فرد از همراهان شهید عراقی در پاریس در این خصوص می‌گوید «امام به شهید عراقی فرموده بودند که برنامه راه‌پیمایی تاسوعا و عاشورا را درست کنید و دو مرتبه برگردید به پاریس. از پاریس به تهران ‌آمد و راه‌پیمائی تاسوعا و عاشورا را راه انداخت. شهید عراقی از شب قبلش برنامه‌ها را ردیف کرد. منزل شهید عراقی برای همان راه‌پیمائی جلسه‌ای بود. آقای عسگراولادی و آقای توکلی‌بینا و خیلی از آقایان بودند. ما در هیئت ثامن‌الائمه بودیم و عکس امام را در آنجا چاپ کرده بودیم. صحبت شد که در روز راه‌پیمائی، هر گروه و دسته‌ای عکس شهید خودش را می‌آورد. ما می‌خواهیم عکسی بیاوریم که در تمام راه‌پیمائی‌ از آن استفاده شود و وحدت رویه باشد. آن روزها هر کسی عکس شهید خودش را می‌آورد. البته عکس آقایان علما و همین طورعکس دکتر شریعتی را هم می‌آوردند و این کار باعث می‌شد که وحدت کلمه نباشد. عکس را به شهید عراقی نشان دادم، انگار خدا دنیا را به او داد. پرسید: "تو از این عکس داری؟" گفتم‌: "بله، هزار تا داریم. آماده است. صبح کجا ببریم؟" شهید عراقی آدرسی داد که به آنجا ببریم. آقایان عسگراولادی، توکلی بینا، حیدری و همه کسانی که‌ آنجا بودند خیلی خوشحال شدند.بسیاری از کارهای راهپیمایی در این جلسه تصمیم گیری شد. هماهنگی‌ با تمام گروه‌ها و مساجد، با تمام آنهائی که سرکرده بودند و در انقلاب نقشی داشتند و زحمتی کشیده بودند. مثلا من یادم هست با نظر شهید عراقی کابل برق را از پمپ بنزین میدان آزادی آوردیم، چون برق‌هارا خاموش می‌کردند. ما کارمان برق بود. بلندگو را آنجا روشن می‌کردیم و یکمرتبه برق‌ها قطع می‌شدند‌، برای همین سیم را از یک جای دیگر آورده بودیم، کابل برق آورده بودیم، باتری گذاشته بودیم که سخنرانی‌ها قطع نشوند. اساسا معمار، کار راه‌انداز و کار درست کن، شهید عراقی بود، چون همه گروه‌ها ایشان را قبول داشتند. در راه‌پیمائی تاسوعا و عاشورا آقای موسوی اردبیلی سخنرانی کردند. »

درباره محتوای شعارها، گروه‌های نهضت آزادی و ملی‌گرا و برخی چهره‌های محافظه‌کار نظر داشتند که در صورتی در راهپیمایی تاسوعا شرکت می‌کنند که شعار علیه سلطنت داده نشود. شهید محلاتی در این خصوص در خاطرات خود گفته است: «یادم هست دکتر سحابی گفته بود که بهتر است به همان ترتیبی که اروپاییها اعتراض دارند، سکوت کنیم و هرچه می‌خواهیم بگوییم و خواسته‌هایمان را روی پرده بنویسیم و برداریم و حرکت کنیم و این، اثرش در دنیا بیشتر است. نهضت آزادی هم اعلامیه داده بود که شعار مرگ بر شاه داده نشود و این امر را منتسب به آیت‌الله طالقانی می‌کردند. من خیلی عصبانی شدم و شب یادم هست که جلسه گذاشتیم. من تلفن کردم به همان ستاد برگزاری مراسم، به برادرانی که بالا بودند در نزدیکی حسینیه ارشاد. . . گفتیم که این نمی‌شود و فردا باید شعار مرگ بر شاه داده شود. افراد را جمع کردیم فرستادیم توی بخشهای مختلف، حتی از روحانیت مبارز، هرکداممان تقسیم می‌شدیم به یک منطقه‌ای که شعارهای آن منطقه را کنترل و هدایت کنیم.»

تظاهرات روز تاسوعا به صورت مقدمه‌ای برای تظاهرات گسترده و باشکوه روز عاشورا درآمد. بادامچیان در این خصوص می‌گوید « در راهپیمایی روز تاسوعا می‌خواستیم همه گروه‌ها شرکت کنند، اما عده‌ای مثل نهضت آزادی گفتند به شرط آنکه شعار مرگ بر شاه ندهید، حاضریم این راهپیمایی را تایید کنیم. اعلامیه را که منتشر کردیم، اسامی را با نظر شهید بهشتی به ترتیب حروف الفبا منتشر کردیم. عده‌ای آمدند به این رویه اعتراض کردند و بهانه آوردند که باید نام آیت‌الله طالقانی را اول می‌اوردید و این توهین به ایشان است. گفتیم از خود ایشان بپرسید، اگر ایشان نظرشان چنین بود، ما حرفی نداریم. ایشان نظر شما را ندارد. حتی در روز راهپیمایی، وقتی در یکی از ده مسیر اعلام شده از جلوی مسجد امام در کنار آیت الله مهدوی کنی حرکت کردیم، فردی که پشت بلندگو شعار می‌داد خسته شد، خودم به جای او رفتم و شروع به شعار دادن کردم. یک شعار ما به صورت غیر مستقیم به سلطنت بر می‌خورد. دیدم آیت الله مهدوی آمدند که این شعار را نده، اینها گفته‌اند اگر ادامه دهید ما رها می‌کنیم. آن روز خیلی مراعات وحدت را کردیم. بعد که به سر کوچه مسجد قبا رسیدیم، تمام کسانی که هماهنگ کننده بودند، ناراحت بودند که مردم به ما خیلی فشار آوردند که شعار مرگ بر شاه بدهیم، چرا نگذاشتید. گفتیم می‌خواستیم میزان تبعیت پذیری توده مردم را از هسته مرکزی آزمایش کنیم. انصافا دیدیم که با بینش همراهی کردند و شعار ندادند، اما فردا هرقدر خواستید شعار مرگ بر شاه بدهید. مدتی بعد در خیابان آزادی بودم که محمد خلیل‌نیا از جبهه ملی را دیدم، گفتم آقای بادامچیان خیلی عالی شد، گفتم خدا به ملت برکت بدهد. گفت اما شما و آخوندها خراب کردید، فردا مردم خسته‌اند و نخواهند آمد و آبروی حرکت امروز را هم از بین خواهید برد. گفتم دفترچه یادداشت همراهت داری؟ کنارش یادداشت کن، فردا با اینکه شماها نخواهید آمد جمعیت بیشتر خواهد شد و فردا آنچنان مرگ بر شاه خواهیم گفت که آمریکا هم بشنود. گفت حالا خواهیم دید. روز عاشورا که آن جمعیت عظیم در خیابانها جوشید و شعار مرگ بر آمریکا گفتند، یاد او بودم و او تا چند وقت خود را نشان ما نمی‌داد.»

روز عاشورا با آنکه عده‌ای از محافظه‌کاران حاضر به اعلام راهپیمایی نگشتند، جمعیت عظیم‌تر از روز تاسوعا شد. در آن روز، مردم به همان سیاق روز قبل در دسته‌های عزاداری از محلات و خیابانهای مختلف تهران به طرف مسیر میدان امام‌حسین ــ میدان آزادی به راه افتادند و سیل خروشان جمعیت در طول این مسیر و شعارهای کوبنده آنان، پاسخی شد برای سردمداران رژیم که "باید بروند"؛ موضوعی که در قطعنامه پایانی مراسم، میلیونها نفر با تکبیر خود بر آن صحه گذاشتند. شعارهای روز عاشورا داغ‌تر از روز قبل بود و اگر به قول قره‌باغی، ‌"روز تاسوعا فقط گروههایی در چند نقطه می‌خواستند شعار تند علیه اعلیحضرت بدهند" در روز عاشورا، همه مردم یکصدا شعار مرگ بر شاه را سردادند.

آنتونی پارسونز، سفیر وقت انگلستان در ایران که اتاق محل کارش مشرف به مسیر تظاهرات بود، روایتی زنده و گویا از این واقعه ارائه می‌دهد: «راهپیمایی تاسوعا و عاشورا از نظر عظمت و انضباط و یکپارچگی نمونه و بی‌سابقه بود. سفارت انگلیس که در مرکز تهران واقع شده، مشرف بر خیابان فردوسی است که یکی از راههای اصلی عبور راهپیمایان از جنوب شهر به طرف میدان شهیاد (آزادی) بود. هر دو روز از ساعت نُه صبح تا وقت ناهار من در پشت پنجره اتاق خود صفوف راهپیمایانی را که از خیابان فردوسی می‌گذشتند نظاره می‌کردم. در مدت سه تا چهار ساعت عرض این خیابان و پیاده‌روها مملو از جمعیتی بود که برای پیوستن به صفوف سایر راهپیمایان در حرکت بودند. سیل جمعیت تا آنجایی که چشم آدم کار می‌کرد موج می‌زد. این خیابان فقط یکی از مسیرهای راهپیمایی بود و من ارقام یک تا یک‌ونیم‌میلیون را اغراق‌آمیز نمی‌دانم. بیشتر تظاهرکنندگان از کسبه و بازاریان و افراد طبقه متوسط بودند و بسیاری از آنان زنان و مردان خوش‌لباس و مرتب بودند. منظره آن را من هرگز فراموش نمی‌کنم و هنگامی که به سیل جمعیت نظاره می‌کردم، پیش خود می‌اندیشیدم که دولت با رفع ممنوعیت این راهپیمایی چه کار عاقلانه‌ای کرده است. در خیابانها حتی یک سرباز یا پلیس هم دیده نمی‌شد ولی نظم جمعیت فوق‌العاده بی‌نظیر بود.» این نظم مورد اشاره او، توسط همان گروهی اداره می‌شد که توسط روحانیت مبارز و موتلفه اسلامی اداره می‌شد.

آیت الله سید جعفر شبیری زنجانی ضمن آنکه از شهید عراقی به عنوان عنصر موثر در خدمات و تدارکات و آماده کردن و پشتیبانی راهپیمائی یاد می‌کند، به خاطره ای سازنده نیز اشاره می‌کند « صحبت شد که برای عاشورا شعارها تندتر شوند. گروه‌های دیگر از جمله جبهه ملی، نهضت آزادی هیچ یک بعد از راهپیمائی روز تاسوعا، برای روز عاشورا اعلام راه‌پیمائی نکردند. آن شب آقای کلهر به من تلفن زد و گفت: "جبهه ملی اعلامیه داده و گفته که روز عاشورا نمی‌آید تا نشان بدهد که راه‌پیمائی‌ تاسوعا به خاطر جبهه ملی، پر جمعیت و باشکوه شده و در روز عاشورا که فقط جامعه روحانیت اعلامیه داده،‌ جمعیت کمتری خواهد آمد و این قهرا به نفع رژیم خواهد بود و لذا حیثیت جامعه روحانیت در خطر است. رژیم هم بنا را بر این گذاشته که در روز عاشورا کشتار کند. به مردم بگوئید که نیایند." من گفتم: "این وقت شب که نمی‌شود کاری کرد و واقعیت این است که ما اعلامیه‌ و امضا داده و گفته‌ایم که مردم از درگیری خودداری کنند و حالا نمی‌توانیم به مردم بگوئیم که نیایند و حتی اگر هیچ کس هم نیاید، من موظف هستم که بیایم و جامعه روحانیت موظف است که بیاید." واقعیتش این است که ما فکر نمی‌کردیم مردم این‌قدر خوب شرکت کنند.»

تظاهرات و راهپیمایی روز تاسوعا و عاشورای سال57، انعکاس وسیعی در روزنامه‌ها و رسانه‌های جمعی جهان پیدا کرد و شخصیتهای سیاسی جهان، به‌ویژه امریکا، در قبال آن واکنش نشان دادند. روزنامه واشنگتن‌پست نوشت که این تظاهرات منظم و سازمان‌یافته به ادعای مخالفان رژیم راجع به برقراری حکومت جدید وزن و اعتبار شایان‌توجهی بخشیده است و روزنامه نیویورک‌تایمز آن را نشانه عدم کارایی دولت فعلی اعلام کرد و نوشت که اکنون در ایران دولتی دیگر وجود دارد. روزنامه کریستین ساینس مانیتور نیز در گزارش خود از این تظاهرات نوشت: توده عظیم مردم با صدایی رساتر از هر گلوله و بمبی در سراسر پایتخت اعلام کردند: "شاه باید برود." حضرت امام‌خمینی(ره) که با ارشادات خود و از طریق نمایندگان خویش در تهران ــ شورای انقلاب ــ این تظاهرات را رهبری می‌کرد، در یک سخنرانی‌ که به فاصله چند روز بعد ایراد کرد، این حرکت را نشانه پختگی و نیز عقلایی‌بودن نهضت اسلامی دانست که امت مسلمان از طریق آن به دنیا اعلام کردند می‌توانند کنترل خود را به دست بگیرند: «روز نهم و دهم، تاسوعا و عاشورا، مردم اعلام کردند ما این شاه را نمی‌خواهیم. اهالی مملکت می‌خواهد مستقل باشد، سرنوشت اهالی دست خودش باشد.»

جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت امریکا، که همواره از پشتیبانان اصلی شاه بود، به همان نتیجه رسیده بود که شاه رسید. وی که چندی قبل از تظاهرات تاسوعا و عاشورا حمایت آشکار و علنی خود از شاه را اعلام کرده بود، چند روز پس از تظاهرات عاشورا در مصاحبه‌ای مطبوعاتی اعلام کرد: «نمی‌دانم آیا شاه می‌تواند با این آشوبهای خونین در کشورش بماند یا نه. امیدوارم او بتواند از این توفان جان به سلامت ببرد. این چیزی است که به مردم ایران بستگی دارد. این‌ با مردم ایران است و آنهایند که باید در این مورد تصمیم بگیرند.»

بخشی از این نظم و بسیج نیروها، مرهون میدان داری عناصری بود که تجربه اداره کردن تظاهرات محرم سال 1342 و محرم سال 1343 را داشتند.

متن کامل
۱۳۸۸/۱٠/٦ - محمد مهدی اسلامی