عاشوراهایی که بر ما گذشت   

بخش یادمان این شماره نشریه ذکر، را با عنوان کلی "عاشوراهایی که بر ما گذشت" تنظیم کردم.  نهضت امام خمینی برخاسته از تفکر عمیق شیعی است و به شدت بر محرم و صفر تکیه دارد، این پرونده اما بیشتر به زوایای مشارکت موتلفه اسلامی در تظاهرات‌های عاشورا پرداخته است. تشکلی که در مرامنامه خود، تاسیسش را حاصل لبیک به ندای استنصار امام حمینی در عاشورای زمان دانسته است و ریشه‌هایش گره خورده با تفکر عاشورایی است. در این پرونده بیش از همه به 3 عاشورای 1342، 1343 و 1357 پرداخته ام که در سه بخش بر روی وبلاگ می گذارم. آنچه در ادامه می آید، بخش نخست آن است:


عاشورای 42 زمینه ساز عمومی شدن نهضت

«من متأسفم از رفتار سازمانها با مجالس تبلیغ احکام و عزادارى بر سید مظلومان- علیه الصلوة والسلام... اشخاص متدین را، به جرم آنکه در عاشورا دسته راه انداخته‏اند و شعار ضداسرائیل با خود داشته‏اند، به حبس و زجر و شکنجه کشیدند و اکنون هم در حبس به سر مى‏برند، با آنکه با کمال آرامش حرکت مى‏کردند...»  

این بخشی از پیام امام امت به ملت ایران در فروردین ماه 1343 است. زمانی که پس از زندان و حصر و ... فرصتی برای امام جهت اظهار تأسف از تسلط اسرائیل و عمال آنها بر شئون مملکت و تمجید از مبارزات یاران مبارزش در عاشورای حماسی 1342 پدید آمده بود.

برنامه های محرم سال 1342 شمسی، در حقیقت با انبوه  بیشمار شرکت کنندگان در  راهپیمایی عاشورا، ادعاهای شاه درباره رفراندوم و رای مردم و رای چهار هزار و  خرده ای مخالفان که رژیم اعلام کرده بود، باطل گشت و ادامه آن منتهی به جریان  قیام مردمی و اسلامی 15 خرداد و مراسم‌های بزرگداشت آن و تعطیل سراسری در هفتم شهدای 15 خرداد 42 و مهاجرت مراجع و علمای شهرها به تهران، و تعطیل های بازارها و خیابانها، و تحریم انتخابات و مجلس فرمایشی دوره 21 شاه، فعالیت های دوران محصور بودن امام خمینی، آزادی ایشان، جریانات قم و جشن مدرسه فیضیه و ... گشت.

 

امام اعلامیه‌های موثری در مقدمه سازی برنامه محرم صادر فرمودند که مهمترین آن 5 روز قبل از شروع محرم یعنی در 28 اردیبهشت بود؛ شهید محلاتی که همکاری تنگاتنگی با یاران موتلفه اسلامی داشت، در خاطراتش نقل می‌کند که امام وی را مأمور نمود تا سران هیئت‌های عزاداری تهران را در جلسه‌ای فرا خوانده و برای اتخاذ تدابیر لازم جهت بهره‌برداری سیاسی از مجالس آنها برنامه‌ریزی کنند. شهید حاج مهدی عراقی نیز در خاطراتش به طور تفصیلی از کوششهای خود برای حمایت «شیخ‌الواعظین» تهران یعنی حجت‌اسلام محمدتقی فلسفی سخن رانده و اضافه می‌کند که برای این منظور ناچار شده است از امام بخواهد نامه‌ای برای جلب نظر فلسفی و خطاب به او بنویسد. متن نامه بدین شرح است: «حضرت حجت‌الاسلام آقای فلسفی لازم است از بیانات حساس جنابعالی در این وقت اختناق عجیب تشکر کنم. امروز، روزی است که حضرات مبلغین محترم و خطبای معظم، دین خود را به دین اثبات فرمایند...از قرار اغلب گویندگان محترم با ما هم‌آواز هستند. امید است، ‌خداوند تعالی آن شواذی (= نادر) که از حبس، از زجر، از خوف بیم دارند [را] بیدار فرماید...»

شهید عراقی در ادامه خاطراتش تصریح می‌کند که جلب‌ نظر افرادی مانند فلسفی از میان وعاظ و حاج‌عباس زری‌باف و حاج‌ناظم از میان مداحان تهران از این جهت اهمیت داشت که بسیاری از وعاظ و مداحان پیرو و دنباله‌رو آنها بودند. در همین راستا، شهید عراقی موفق شد که نظر برخی از لوطی‌های جنوب تهران همچون طیب‌حاج‌رضایی و حسین رمضان‌یخی را نیز جلب کند.

یکی از گزارشهای ساواک درباره هیئت بنی‌فاطمه حکایت از آن دارد که این هیئت به صورت دسته‌های سینه‌زنی در بازار تهران حرکت نموده و «نوحه‌ها و اشعار آن تماماً در حمایت از خمینی خوانده می‌شود.» اما وعاظ دعوت شده آن هیئت نیز به تعبیر این سند «دو طلبه تقریبا کم سن و سال، اما شجاع و بی‌باک» یعنی شهید شیخ فضل‌الله محلاتی و شیخ علی‌اصغر مروارید بودند که هر دو بی‌پرده سخن می‌گفتند و در سخنرانی‌های خود در شبهای محرم به شاه و دولت حمله می‌کردند. شهید محلاتی در خاطراتش با تأیید جو و فضای سیاسی هیئت بنی‌فاطمه، نقل می‌کند که وی به همراه مروارید، واعظان آن هیئت بودند تا اینکه مروارید به قم عزیمت نمود تا مجالس آنجا را اداره کند؛ از این رو، شهید مطهری در شبهای پایانی محرم به جای مروارید آمد که در نهایت، شهید مطهری بعد از منبر شب دوازدهم دستگیر شد؛ ولی خود وی توانست از دست مأموران امنیت بگریزد.

حال با عنایت به ارایه این راهکارهای مبارزاتی از سوی امام که مورد توجه و تبلیغ پیروان ایشان قرار گرفت، سؤالی اساسی آن است که این برنامه‌ها از چه میزان استقبال عمومی برخوردار گشت؟ در این بحث اقبال اقشار مختلف و به خصوص وعاظ، سران هیئت و نوحه‌خوانها نسبت به فراخوان امام مورد بازکاوی قرار می‌گیرد.

مرحوم حبیب‌الله شفیق در خاطرات خود نقل می‌کند که هیئت‌های موتلفه اسلامی در آستانه محرم طی رایزنیهایی که با استاد مرتضی مطهری و دکتر بهشتی به عمل آوردند: «قرار بر این شد که دهه محرم، اهل منبر و مداحان اهل بیت شعار تازه‌ای بسازند و برنامه‌های جدیدی را ارائه دهند؛ لذا به آقایانی که مرثیه و شعر می‌سراییدند، اطلاع داده شد تا از اشعار نو برای دهه عاشورا استفاده کنند.» در اجرای این برنامه، شهید مهدی عراقی که یکی از حلقه اتصال امام با هیئت‌‌های مذهبی تهران بود، به سراغ مداحان و نوحه‌خوانهای هیئت‌ها رفت و برای این منظور با آنان گفت‌وگو نمود. زری‌باف، مداح هیئت بنی‌فاطمه ـ‌ یکی از بزرگترین هیئت‌های مذهبی تهران‌ ـ در خاطراتش نقل می‌کند که چون پیام امام مبنی بر اینکه لازم است، «وقایعی را که الان در کشور می‌گذرد، به صورت نوحه و شعار بسرایید و در جلسات خودتان مطرح کنید» را از طریق عراقی دریافت نموده، دست به کار شده است و از آنجا که خودش در روز واقعه مدرسه فیضیه قم در آن مدرسه حضور داشته و فاجعه را به چشم خود دیده بود، در صدد برآمد که وقایع آن را در قالب اشعار و نوحه بسراید تا در زمان حرکت دسته‌های سینه‌زنی بخواند؛ از این رو، نوحه‌ای با ترجیع‌بند ذیل جهت هیئت بنی‌فاطمه در روز تاسوعا سرایید: «قم دشت کربلاست ـ هر روزش عاشوراست ـ‌ فیضیه قتلگاست ـ خون جگر علما ـ واویلا واویلا ـ‌ شد موسوم باری مولانا‌الخمینی (دوباره).»

محسن رفیق‌دوست یکی از اعضای هیئت بنی‌فاطمه نیز در خاطراتش نقل می‌کند که وی به اتفاق جمعی از جوانان مسجد محمدی در جلساتی این نوحه را تمرین کردند و در روزهای تاسوعا و عاشورا هیئت بنی‌فاطمه آن را دم گرفتند. عباس زری‌باف نیز در خاطرات خود تصریح می‌کند که علاوه بر نوحه مذکور، یک نوحه دیگر نیز در خصوص پایین انداختن طلاب از پشت‌بام فیضیه در جریان حمله مأموران امنیتی به آن مدرسه در دوم فروردین 1342ـ که خود شاهد آن فجایع بود ـ سروده است. ابیات تکرار آن سروده از این قرار بود: «دانشگاه فیضیه. چون دشت ماریه طلاب دینیه ـ  واویلا واویلا ـ افتاده جسم هر یکی‌شان از لب بام ـ خمینی خمینی ـ تو فرزند حسینی ـ تو حامی دینی»

ناگفته پیداست که موارد ذکر شده تنها نمونه‌هایی از مجالس و محافل سیاسی در محرم 1342 در پوشش مجلس عزاداری آن سال می‌باشد. گزارشهای بی‌شمار مأموران ساواک از مساجد تهران حاکی از غلبه روح سیاسی بر بیشتر مجالس پرجمعیت تهران در محرم سال 42 می‌باشد. براساس این گزارش به جرئت می‌توان ادعا کرد که ده‌ها تن از وعاظ پیشرو عامل پیام‌رسانی آموزه‌های نهضت در تهران شدند

حجت الاسلام و المسلمین سید علی اصغر مروارید درباره مقدمات این قیام می گوید: «خانه ما در قم مکانی بود که رفقای موتلفه موقعی که در قم برنامه‌ای داشتند، اغلب به آنجا می‌آمدند. شهید مهدی عراقی و شهید امانی و شهید لاجوردی و توکلی‌بینا و مرحوم شهاب و گاهی تا بیست سی نفر هم می‌امدند‌، به‌طوری که خانه ما جا نداشت. می‌شود گفت همه کاره همان کسانی بودند که از تهران می‌آمدند، والا در قم، قضایا خیلی داغ نبود. اینهائی که از تهران می‌آمدند، آتش را تند می‌کردند. اینکه قرار بود امام سخنرانی‌ای بکنند یا حفاظتی از ایشان بشود، ما از تهران خبر می‌شدیم. من به‌شخصه فکرنمی‌کنم کسی نزدیک‌تر و در عین حال گمنام‌تر از آقای عراقی نسبت به امام بوده باشد. ایشان در صحنه نمی‌آمد، ولی پشت صحنه، بینی و بین‌الله خیلی به انقلاب خدمت کرد و هیچ نظری هم نداشت و حتی از خودش هم خیلی هزینه می‌کرد. کارهائی که در منزل امام انجام می‌شد، همین طور سخنرانی‌ها از جمله سخنرانی 13 خرداد که در روز عاشورا بود و روی سکوی مدرسه فیضیه انجام شد، کسی که بلندگو آورد و نصب کرد و افراد را جمع کرد و ماشین گرفت و همة این کارها را کرد، مهدی عراقی بود. اگر بخواهم حرفم را خلاصه کنم، مهدی عراقی از آن کسانی بود که امام زیاد از فکر او استفاده می‌کرد. اطلاعاتی که مهدی عراقی به امام می‌داد، ارزش حتی یکی از آنها به اندازه تمام سروصداهائی بود که دیگران می‌کردند و واقعا اگر امام حتی از داخل ارتش هم خبر داشت، بخش زیادی از ناحیه مهدی عراقی بود. شاید خیلی‌ها باشند که مثل او ناشناس مانده‌اند و آنها هم کمک می‌کردند؛ اما مهدی عراقی انصافا خیلی به انقلاب و به امام کمک کرد »

عاشورای سال 42 با عاشوراهای سال های دیگر متفاوت بود. مردم با رهنمود امام خمینی (ره) به دنبال فرود آوردن ضربه ای دیگر بر رژیم شاه بودند. استاد عسگراولادی در این خصوص می گوید « راه‌پیمائی عاشورا محصول چند جلسه پی‌درپی است. امام در فرودین ماه به ما اجازه ندادند برای شهدای فیضیه برنامه‌ای داشته باشیم، بلکه در اردیبهشت ماه به عنوان چهلم شهدای فیضیه اجازه دادند که ما در تهران برنامه داشته باشیم. برنامه‌ها اول یکی در مسجد بازار دروازه حضرتی بود که آمدند و جلوی آن را گرفتند. دیگر آنجا به ترتیب آشنا شدیم. فردا شب را اعلام کردیم مسجد امین‌الدوله، پس فردا شب را مسجد حمام گلشن آقای غروی و همین طور گسترش پیدا کرد و بعضی شب‌ها تا 20 جا برای مدرسه فیضیه برنامه برگزار می‌شد. اداره کردن این مراسم، ما را به هم نزدیک کرد. خدا رحمت کند شهید صادق امانی را، روی بارهای انبار آنها می‌نشستیم و برنامه‌ریزی می‌کردیم. انبارشان کنار سر قبر آقا بود و شاید صد تا کیسه بار روی هم می‌چیدند و ما می‌رفتیم آن بالا می‌نشستیم که اصلا کسی حدس هم نمی‌زد که آنجا دور هم جمع شده‌ایم! در آنجا برنامه‌ریزی کردیم که از امام درخواست کنیم به ما اجازه بدهند که ما دسته ممتازی در روز عاشورا داشته باشیم. آقای توکلی و بنده و مرحوم شفیق رفتیم خدمت امام و شیوه راه‌پیمائی را که از جنوب تا شمال تهران آن روز، از مسجد حاج ابوالفتح به طرف دانشگاه و بازگشت به مدرسه صدر بود، برای امام گفتیم. ما گفتیم که علم و کتل نمی‌آوریم و با پلاکاردها و پرچم‌های بلند و با قرآن حرکت کنیم. امام فرمودند کار خوبی است و اجازه دادند.»

صبح عاشورای 1342 سیل جمعیت در تهران با شعارهایی که توسط شهید حاج صادق امانی سروده شده بود از مبدأ راهپیمایی یعنی مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام حرکت نمودند. پلیس از ابتدای صبح مسجد را در محاصره گرفته بود، اما سیل جمعیت آنان را به وحشت انداخت و نتوانستند مقاومتی کنند. پس از هماهنگی های لازم جمعیت به طرف دانشگاه تهران به حرکت درآمد. شهید اسلامی می گوید: «از کارهای مهم این جمعیت [مؤتلفه اسلامی] ترتیب یک راهپیمایی بزرگ در عاشورای قبل از 15 خرداد بود که از همه دسته جات مذهبی دعوت کردیم که در این راهپیمایی شرکت کنند. و امام هم تایید کردند و مخصوصاً یکی از شعارهای ما را اصلاح کردند. این راهپیمایی اثر به سزایی در برخورد با رژیم داشت وشعارها عموماً ضد رژیم بود. شعاری که در این راهپیمایی داده می شد به وسیله مرحوم صادق امانی ساخته شده بود.

گفت عزیز فاطمه

نیست ز مرگ واهمه

تا به تنم روان بود

زیر ستم نمی روم

 

خمینی خمینی خدا نگهدارتو

بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو

 

جمعیت نزدیک کاخ (شاه) که رسید شعار باز هم عوض شد مردم با کوبیدن پا به زمین و با مشت گره کرده فریاد می زدند: تا مرگ دیکتاتورها نهضت ادامه دارد.

در ابتدا دستگاه عده ای از مأمورینش را فرستاده بود در مسجد حاج ابوالفتح خیابان ری اول مولوی که مانع از حرکت این دسته شود ولی هجوم جمعیت موجب شد که در مسجد را شکستند و در آنجا جمع شدند و رژیم نتوانست مانع این راهپیمایی شود و دلیل آن هم این بود که آن روز عاشورا بود و احساسات مردم قوی و تند بود.»

حجت الاسلام و المسلمین مروارید درباره راهپیمایی روز عاشورای 1342 که به همت یاران موتلفه اسلامی تشکیل شد، می گوید: « یادم هست که در مسجد حاج فتح‌الله در میدان شاه، یک دهه را جلسه برگزار کردند. البته من آنجا را بعدا منبر می‌رفتم. آنها در آنجا تصمیم گرفتند صبح عاشورا جمعیتی را به طرف دانشگاه راه بیندازند که حیرت‌انگیز بود. من به امام گفتم: "نبودید که ببینید چه جمعیتی بود و چه شعارهای کوبنده‌ای می‌دادند و چه می‌خواستند." آن راه‌پیمائی، حادثه حیرت‌آوری بود و فقط می‌شود گفت چنین کاری از عهده مهدی عراقی و دوستان او برمی‌آمد. راه انداختن آن جمعیت و جلوی کاخ شاه رفتن و به طرف دانشگاه حرکت کردن، ابدا در آن روزها کاری شدنی و ساده‌ نبود، ولی اینها این کار را کردند که در جریان انقلاب، خیلی موثر بود.»

آقای جواد مقصودی از اعضای شاخص موتلفه اسلامی درباره عاشورای 1342 می گوید: «در راه‌پیمایی عاشورای سال 42 بود که ما می‌خواستیم از میدان شاه سابق(قیام) و از مسجد حاج ابوالفتح در ضلع شمالی میدان قیام، یک راه‌پیمایی راه بیندازیم، چون ساواک مسجد را بسته بود. یادم هست که برخی از الوات گردن کلفت میدان مثل حسین رمضان یخی و ناصر جگرکی که مردم از آنها می ترسیدند، می خواستند به دستور رژیم مراسم را به هم بزنند. آنها به شکل خاصی دسته‌ای را تشکیل داده بودند و سینه می‌زدند و به طرف مسجد ابوالفتح‌خان در حال حرکت بودند. ما هم می‌خواستیم دسته خود را به سوی مخبرالدوله و دانشگاه و بعد به طرف کاخ حرکت بدهیم. سردسته اینها وقتی آمد، حاج مهدی عراقی رفت طرفش و با او صحبت کرد که: "این جلسه مال امام حسین(ع) است؛ اگر بخواهی آن را به هم بزنی، زمین می‌خوری." بر اثر تاثیر کلام او، آنها آمدند و دوری زدند و سینه زدند و کاری نکردند و رفتند بیرون. ما هم راه‌پیمایی را به سوی مخبرالدوله و دانشگاه انجام دادیم. آن روزها به راه‌پیمایی می‌گفتند " دمونستراسیون ".

رفتیم به سوی کاخ که همه نیروهای شاه سنگر گرفته و همه اسلحه هایشان را به طرف جمعیت نشانه رفته بودند. خیال می کردند ما می‌خواهیم به طرف کاخ حمله و آنجا را تصرف کنیم. بنده این راه‌پیمایی را تقریباً رصد می کردم و دیدم دو نفر رفتند به طرف باجه تلفن عمومی. خیلی عادی به طرف باجه رفتم. حالت من هم طوری نبود که کسی فکر کند که مثلاً‌ از مبارزین هستم. متوجه شدم یک ساواکی در حال تلفن زدن است. می‌گفت: "دسته‌ای به طرفداری از خمینی راه افتاده‌اند و دارند شعار می‌دهند." و ظاهراً طرف مقابل پرسید مشکلی پیش نیامده؟ چون ساواکی در جواب گفت: "نه مشکلی پیش نیامده. گزارش بده که ما دنبال این دسته هستیم." خلاصه از آنجا رفتیم به مسجد امام و در آنجا راه‌پیمائی تمام شد. یکی از موارد فوق‌العاده‌ای که روی داد، نقش مهدی عراقی در این برنامه بود که بسیار با قدرت برخورد کرد. این حادثه دو روز قبل از 15 خرداد اتفاق افتاد.»

 در روز عاشورا و فردای آن ، خیابانهای تهران مملو از جمعیت عزاداری بود که با در دست داشتن تصاویر امام خمینی فریاد می زدند: "خمینی ، خمینی خدا نگهدار تو بمیرد، بمیرد، دشمن جبار تو" هنگام عبور عزاداران از مقابل کاخ مرمر نیز شعار "پیروز باد ملت، بر شاه ننگ و نفرت" از سوی مردمی که اشاره به کاخ شاه داشتند تکرار می شد. محرم آن سال ، محرم عجیبی بود دسته های عزادار یاری امام خمینی را همچون یاری سیدالشهدا علیه السلام در روز عاشورا می دانستند و ایران و قم را کربلا، شعار می دادند : "قم گشته کربلا، هر روزش عاشورا، فیضیه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم یاری مولانا الخمینی"

شهید حاج مهدی عراقی در خصوص محرم و عاشورای 1342 در کتاب ناگفته ها شرح مفصلی دارد ازجمله اینکه با توجه به رهنمود امام، با مداحهای معروف تهران که بقیه از آنها حرف شنوی داشتند نظیر حاج عباس زریباف و حاج ناظم ملاقات کردند و از همه شان قول گرفتند که شعرهایی که می سازند، نوحه هایی که می گویند، همه اش در رابطه با مدرسه فیضیه باشد.

محسن رفیق دوست نیز خاطرات خود را از تظاهرات سیاسی مذهبی این ایام چنین بازگو می کند: نزدیک محرم که شد باز دستور حضرت امام آن موقع این بود که در مراسم عاشورا از آن سال موضوعات روز مطرح بشود که دم روز بعد داده شود، یکی از چیزهایی که من یادم است یک دمی ساخته بود مرحوم خوشدل که حتما معروف است "قم گشته کربلا، هر روزش عاشورا، فیضیه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم یاری مولانا الخمینی ، یا صاحب الامر" آن موقع ما با یک عده از دوستانمان توی بنی فاطمه بودیم ، حالا یادم است که روز قبل از تاسوعا یعنی شب تاسوعا، توی خیابان هفده شهریور فعلی و شهباز آن موقع ظاهرا یا خانه حاج کاظم خوشگرد بود یا خانه حاج تقی وهاب آقایی یکی از این دو تا هر دوی آنها خدا رحمتشان کند از مومنین تهران بودند ما جوانها جمع شدیم توی یک اتاق و این دم را به اصطلاح تمرین کردیم.

آن موقع در آن هیئتها کم کم این جسارت پیدا می شد که شعار انقلابی بدهند؛ فردای آن روز که رفتیم بازار با هم قرار گذاشتیم سر یک ساعت معینی شروع کردیم و این دم را توی هیئت بنی فاطمه که یکی از بزرگ ترین هیئتها و دسته جات تهران بود دادیم ، روز عاشورا هم دادیم و خوب همان وقت که توی بازار داشتیم می آمدیم ، یک دسته دیگر هم می آمد به نام دسته قنات آباد که باز به هم خوردیم ؛ آنها یادم است که این دم را به عربی می دادند که "ای اهل عالم ، یا اهل عالم ، خمینی شد زعیم اعظم " باز آنها هم این دم را می دادند که دیدیم نه ، این کار عمومیت دارد و دسته جات مختلف دارند این دم را می دهند.

شب که آمدیم هیئت بنی فاطمه هم با بزرگانی مثل شهید عراقی و دیگر اعضای اصلی موتلفه در ارتباط بودیم از دو روز قبلش بحث یک دسته سیاسی مطرح شده بود که بعد تصمیم گرفتیم که یک دسته ای را راه بیندازیم از مسجد حاج ابوالفتح تهران به طرف دانشگاه و این از روز تاسوعا اعلام شد توی جاهای مختلف ، دسته جات مختلف که یک چنین دسته ای حرکت می کند.»

یکی از زیبا ترین نقاط عطف فعالیت موتلفه اسلامی در عاشورای 1342، ماجرای رویش طیب در نهضت امام است. آیت الله سید جعفر شبیری زنجانی در اینباره می گوید « بعدها، شهید عراقی نقل کردند که روزی که در قم در محضر امام بودیم،‌ ایشان فرمودند:‌ "امسال هیئت‌ها جهت‌دار باشند." ما به امام عرض کردیم مهم‌ترین هیئت متعلق به طیب است که طرفدار شاه است و اگر او مخالفت کند، کارها خراب می‌شود. امام فرمودند:‌ "طیب مسلمان است و در مقابل دینش مقاومت نمی‌کند." و به این شکل بود که ما به فکر افتادیم با طیب صحبت کنیم. ما رفتیم و به طیب گفتیم آقای خمینی فرموده‌اند که طیب مسلمان است و در مقابل دینش نمی‌ایستد. همین که این حرف را زدیم، او سرش را پائین انداخت، بعد یکی از نوچه‌هایش را صدا زد و دویست تومان پول به او داد و گفت برو و یک عکس از آقا تهیه کن که جلوی دسته قرار بدهیم. او قبلا عکس شاه را بزرگ می‌کرد و جلوی دسته قرار می‌داد، ولی حالا می‌خواست عکس امام را بگذارد و دسته راه بیندازد. آن روز آمدند و به من گفتند که دسته طیب آمده و عکس حاج آقا روح‌الله را جلوی دسته گذاشته است. ما تعجب کردیم که جریان از چه قرار است، چون تا آن روز تصور می‌کردیم که طیب‌، فدایی شاه است.

در روز بعد، یعنی در روز دوازدهم محرم او را دستگیر کردند و هرچه تهمت که می‌خواستند به او زدند. او هم انصافا مقاومت کرد. مثل اینکه مجبورش کردند که بگوید که امام به او پول داده‌اند تا او این کار را بکند. او هم ظاهرا قبول کرد و تا روز آخر هم آنها فکر نمی‌کردند از طیب رودست بخورند،‌ به همین خاطر دادگاه او را علنی کردند و خبرنگارها آمدند که خبر را منعکس کنند. طیب وقتی پشت تریبون قرار می‌گیرد، لباسش را بالا می‌زند و نشان می‌دهد که سینه‌اش را سوزانده‌اند و می‌گوید که اینها این کار را کردند تا من بگویم که آقای خمینی به من پول داده تا این کار را بکنم. من اصلا تا امروز ایشان را ندیده‌ام و اگر هم می‌دیدم، هرچه داشتم به ایشان می‌دادم، نه اینکه پول بگیرم. حالا هم حتی اگر کشته شوم، این تهمت را نمی‌زنم.

از آن روز به بعد به او سخت می‌گیرند و حتی مسئله اعدام را هم مطرح می‌کنند. آقای کاتوزیان که امام جماعت مسجدی در همان مناطق بود نقل می کرد که که بعد از شهادت طیب،‌ همسر او را دیده و از او پرسیده بود که طیب در آخرین ملاقات، به او چه گفت؟ همسر طیب گفته بود: "بعضی چیزها را مجاز نیستم بگویم.ولی من به او گفتم: تو نان‌آور خانه هستی. و او جواب داد: به اندازه کافی نان گذاشته‌ام. اگر هم به فکر یتیم شدن بچه‌ها هستی، تا به حال چندین بار چاقو خورده و تا دم مرگ رفته‌ام و خدا را شکر که در اثر ضربه چاقو نمردم و ماندم تا در راه خدا کشته شوم." طیب گفته بود که حتی به او وعده داده‌اند که اگر با آنها همکاری کند، مقام‌های بالائی به او می‌دهند، اما او خودش را در خواب با یاران امام حسین‌(ع) دیده است و ارزش ندارد که به خاطر مقام‌های دنیوی، آن مقام را از دست بدهد. به همسرش گفته بود برای من غصه نخورید.»

متن کامل
۱۳۸۸/۱٠/٦ - محمد مهدی اسلامی