الطاف خفیه الهی در داغ توهین به امام   

چندی پیش یکی از سایتهای فعال در کودتای شکست خورده مخملی ها، نوشت که موضوع حمایت یا عدم حمایت از درخواست مجوز برای تظاهرات در محکومیت اهانت به امام که از سوی موسوی و کروبی مطرح شده است، جنبش سبز را با یک انتخاب سخت مواجه می کند، زیرا بسیاری در جنبش سبز با اصل ولایت فقیه مخالف هستند. اگر از این فراخوان استقبال شود، یعنی جنبش عملا دچار یک تناقض بزرگ شده است. نفی اصل ولایت فقیه توأم با تجدید بیعت با ولایت فقیه. جالب تر آنکه پذیرش آن را بمثابه نوشیدن جام زهر معرفی کرده بود.


این جملات از این جهت اهمیت دارد که دیگر سبزها نمی توانند با جنجال رسانه ای ما را محکوم کنند که وارونه نمایی می کنیم، این حقیقتی است که خود بدان اذعان دارند که برخی از مخالفان اصل ولایت فقیه، با نام حمایت از امام بخشی از مردم را فریب داده اند، و اینک در تعارض این واقعیت مانده اند که ولایت فقیه را بپذیرند یا مختصر بدنه باقی مانده از فریب خوردگان را حفظ کنند.

این بزرگترین توهین به امام بود. اینکه کسانی که شعار جمهوری ایرانی سر دادند، سکولاریته را تبلیغ کردند، حجاب را نفی نمودند و ... در پوشش خط امام این کارها را بکنند، بیشترین توهین بود که اول پاسخگوی آن باید نهادهایی باشد که وظیفه صیانت، حفظ و نشر دیدگاه های امام را داشت.

چندی پیش یکی از دوستان نقل می کرد که دکتر احمدی نژاد روزانه به سخنان معمار کبیر انقلاب مراجعه می کند و صفحاتی از صحیفه نور را می خواند. از این رو چندان عجیب نیست که برخی از عباراتش نیز کاملا منطبق بر امام باشد و همین یکی از اصلی ترین رموز محبوبیت او با همه نقاط قوت و ضعفش است، گرچه این موضوع را هیچ گاه به رخ نکشیده است.

اما در مقابل افرادی ادعای پیروی از خط امام را داشتند که احمدی نژاد را به خاطر شعار هایی همچون ضرورت محو اسرائیل که تصریح آن پیر سفر کرده بود، مورد نقد قرار می دادند. نگارنده در بهمن ماه دو سال پیش در مقاله ای که در همین رسانه منتشر گردید، برخی از دشمنی های مدعیان راه امام را به ایشان یادآور گشتم. یکی از نزدیکان امام که از شاخصین تخطی کنندگان راه اوست، در هفته گذشته در پیامی مکتوب از من خواهان حلالیت طلبی گشته بود. به وی یادآور گشتم که آنکه باید حلالیت طلبد، کسانی هستند که راه امام را مورد تعرض قرار دادند. اما نکته مهم آن بود که اهانت مداوم و غیر مرئی آنها، چون به تصریح نبود، از افکار عمومی رخ می پوشاند و منافقانه با نقاب دفاع از امام به میدان می آمد.   

اینک با اهانت به ساحت بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی تیر خلاصی بر حیات سیاسی این جریان منحرف زده شد. و آنها که در تمام این مدت برای کسب منافع دنیایی، از اعلام خطوط قرمز خود و تمایزاتشان با براندازان نظام خودداری می کردند، اگر اینک نیز به سکوت خود ادامه دهند، یا همچون روزهای گذشته ناشیانه در پی انکار اصل این اهانت برآیند، بی شک مورد انزجار ملت رشید ایران که هنوز خود را مدیون امام می داندپف قرار خواهند گرفت. همانها که در راه آرمانهای امام عزیزترینهایشان را به جبهه های دفاع از اسلام مبتنی بر ولایت فقیه، نه اسلام آمریکایی فرستادند و در راه این خط درخشان قربانی نمودند تا تفکر متعالی امام در عرصه عمل با حمله استکبار -که منافعش را در خطر می دید- تضعیف نگردد.

هنگامی که امام فرزندی که امید آینده اش بود را در راه نهضت اسلامی از دست داد، آن را از الطاف خفیه الهی دانست. به راستی باید این درد بزرگ را نیز از الطاف خفیه الهی دانست که اگرچه قلب مومنین را داغدار کرد، اما توان احیای مجدد تفکر واقعی امام را دارد. همان تفکری که رهبر حکیم انقلاب بارها از برخی نخبگان به خاطر عدول از آن گلایه نمودند. مگر نه آنکه شهادت فرزند امام جرقه ای برای زبانه گرفتن آتش انقلاب پس از سالها خزیدن آن آتش به زیر خاکستر گردید، این بار نیز گویی این جرقه، آتش عشق امام را به خیابانها آورده است؛ به هوش باشیم که وقت احیای کامل تفکرات ناب روح الله کبیر است.

 زمانی که رفتار برخی‌ها مورد تائید و تشویق رسانه‌های غربی قرار می‌گرفت، نتیجه آن جز با اهانت به امام نمی‌توانست باشد

متن کامل
۱۳۸۸/٩/٢۸ - محمد مهدی اسلامی