مانع زدایی از وحدت   

پرونده این شماره من برای ذکر در خصوص محوریت وحدت در تاریخ موتلفه اسلامی بود. موانع آن و رویکردهای این حزب. مقاله ذیل یکی از بخشهای این پرونده است.


 موتلفه اسلامی در مسیر انقلاب اسلامی، گاه متوجه گروه هایی می گردید که به دلایل مختلف در تلاش برای ایجاد مانع در مسیر نهضت بوده اند، اما با نوعی تعامل و مذاکره، می توان جلوی این وحدت شکنان را گرفت. در این موارد یاران امام در موتلفه اسلامی طلایه دار زدودن موانع وحدت بودند.

احمد احمد در این خصوص می گوید: « دوم فروردین سال 1342 به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام صادق(ع)، حضرت آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی مراسم سوگواری در مدرسه فیضیه برگزار کردند که مورد تهاجم کماندوها و مامورین رژیم شاه قرار گرفت. در نتیجه این حمله، تعدادی از طلاب شهید و مجروح شدند. این فاجعه موجب تاسف قاطبه مردم ایران به‌خصوص علما و روحانیون شد. علما و مراجع عظام، بازاریان، اصناف، جمعیت‌ها و گروه‌های اسلامی، در حمایت از حوزه علمیه قم و محکوم کردن اقدام تروریستی رژیم، اطلاعیه‌ها و اعلامیه‌هایی صادر کردند. در این میان، اعلامیه‌ها و خطابه‌های حضرت امام خمینی(ره) از همه افشاگرانه‌تر، ‌صریح‌‌تر‌ و شجاعانه‌تر بود. ایشان از وعاظ، خطبا و سخنرانان خواستند تا از هفتم ماه محرم به بعد،‌ جنایات رژیم پهلوی را افشا کنند. گفته می‌شد که قرار است حضرت امام‌(ره) در عصر عاشورا به مدرسه فیضیه بروند و سخنرانی افشاگرانه‌ای ایراد کنند. در تهران هم شهید عراقی و دوستانشان در هیئت‌های مؤتلفه اسلامی دنبال تدارک برنامه‌ای بودند تا در روز عاشورا تظاهرات و راه‌پیمائی وسیع و عظیمی را شکل دهند.

ماه محرم فرا رسید و جلسات وعظ و سخنرانی شروع شدند و دسته‌های سینه‌زنی و عزاداری از طرف هیئت‌های مردمی به راه افتادند. تا روز عاشورا چند روزی بیشتر باقی نمانده بود. هیئت‌های مؤتلفه درصدد برگزاری اجتماع بزرگ روز عاشورا در مقابل مسجد حاج ابوالفتح بودند، ولی از جانب طیب حاج‌رضایی و حسین رمضان‌یخی نگران بودند که اجتماع آنها را به هم بریزند، از این رو شهید حاج مهدی عراقی از طرف هیئت‌های مؤتلفه به دیدار این دو نفر رفت و آنها قول دادند که مراسم روز عاشورای آنها را به هم نریزند. من صبح عاشورا، خود را به اجتماع رساندم. هرچه که می‌گذشت، بر ازدحام مردم افزوده می‌شد. ناگهان یک هیئت پرطمطراق عزاداری از راه رسید. سردسته هیئت فردی به نام ناصر جگرکی بود. گویا برای برهم زدن اجتماع آمده بود و وارد مسجد حاج ابوالفتح شد.  ناصر جگرکی از گردن‌ کلفت‌ها و لوتی‌های جنوب شهر و باغ فردوس بود. او نیز برای خود هیئت و دسته عزاداری داشت. گاه این هیئت‌ها به سردستگی همین لوتی‌ها با هم تزاحم پیدا می‌کردند و درگیر می‌شدند که در این صورت ممکن بود بعضی‌ها زخمی و یا حتی کشته شوند. با تدبیر شهید حاج مهدی عراقی و صحبتی که با او کرد، ناصرخان در محذورات اخلاقی قرار گرفت و بازگشت.»[1]

این همان عاشورایی است که صفوف متحد مردم و شعارهای آنها که توسط یاران موتلفه تدوین گردیده بود، پشت رژیم را لرزاند و زمینه حضور منسجم و خودجوش مردم در 15خرداد را فراهم ساخت.

در مسیر وحدت گاه بروز کدورتهایی سبب شکستن صفوف منسجم مبارزین می گشت. در این موارد موتلفه پیشگام برطرف نمودن کدورتها بود. به عنوان نمونه زمانی که بر اثر برخی کدورتهای پدید آمده برای آیت الله شریعتمداری، وی حاضر به حضور در تحصن علما در تهران برای نجات جان امام نگردید؛ نمایندگان موتلفه با حضور در منزل ایشان، توانستند موانع این وحدت را با زدودن کدورت ها برطرف سازند.

پس از پیروزی انقلاب نیز این رفتار همچنان تداوم یافت؛ آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود از روزهای نخست انقلاب اسلامی می گویند «دوستان ما در جامعه روحانیت و همچنین حزب - چه برادران موتلفه و چه دیگران - شنیدند که بین بنده و آقای ناطق به خاطر مسائل کمیته [انقلاب اسلامی] شکرآبی رخ داده و فکر کردند بنده ممکن است قهر کنم و ممکن است اختلافاتی به وجود آید و دیگران آن را دامن بزنند و سوء استفاده کنند... برادران حزب جمهوری اسلامی و موتلفه شبی در کمیته مرکزی از من دعوت کردند، گفتند ما با شما می خواهیم صحبت کنیم. گفتم باشد. بعد از نماز مغرب و عشاء به آنجا رفتم. جناب آقای عسگراولادی، آقای [سعید] امانی، آقای حیدری و عده ای دیگر آنجا بودند. گفتند قدری صبر کنید آقای ناطق هم تشریف بیاورند. (به من نگفته بودند که آقای ناطق را دعوت کرده ایم) گفتم شما برای چه آقای ناطق را دعوت کرده اید؟ گفتند برای اینکه میان شما صلح و اصلاح برقرار کنیم ... گفتم ما دو نفر روحانی هستیم. من که با آقای ناطق دعوا ندارم. شما خاطرتان جمع باشد که هیچ گونه کدورتی بین من و آقای ناطق نیست. مسئله ای بوده، اختلاف سلیقه بوده، تمام شد. اینگونه مسائل بین ما ایجاد دعوا نمی کند...  بالاخره بعد از بیست دقیقه آقای ناطق تشریف آوردند. گفتند مسئله چیست؟ گفتم اینها می خواستند کاری را انجام بدهند که من پیش از این انجام داادم. میخواستند بین من و شما اصلاح برقرار کنند، ما اصلاح کردیم، دیگر مسئله ای نمانده و حالا حرفی ندارم بزنم... آقایان خوشحال شدند، چون دیدند مسئله ای نیست. واقعا هم بعد از آن آقای ناطق در مسائل کمیته با من مشورت می کردند.»[2]

این تلاش ها گاه خود وحدت آفرین گردیده است. زمانی که در زندان به اعضای موتلفه اسلامی خبر می رسد که حقوق اولیه اعضای حزب ملل اسلامی توسط رژیم شاه نادیده گرفته شده است، تلاش برای رفع مشکل آنها نمودند. احمد احمد از این موضوع اینگونه روایت می کند: « پس از پایان محاکمه اعضای حزب ملل اسلامی،‌ ما را به زندان قصر منتقل کردند. در آنجا ما را از 15 نفر که به اعدام و حبس ابد و طویل‌المدت محکوم شده بودند، جدا کرده و ابتدا به مدرسه نوسازی بردند و بعد در اتاق بزرگ و کثیفی که در آن مقداری زغال سنگ بود جای دادند. این اتاق، اتاق ملاقات قدیم زندان بند 1 بود. برنامه آنها این بود که در روزهای بعد ما را به زندان شماره 1 ببرند. من که قبلا به خاطر حضور برادرم در این زندان با آن آشنا بودم، به بچه‌ها گفتم که زندان شما 1، مخصوص زندانیهای عادی است و دارای یک فضای غیر اخلاقی است. چند نفر دیگر نیز گفته مرا تایید کردند. قرار بر این شد که در صورت رفتن به این زندان، به شدت مخالفت و مقابله کنیم. البته از جمع ما در آن شب 13 نفر از جمله آقای محمد جواد حجتی کرمانی و جواد منصوری را جدا کرده و به زندان شماره 3 بردند. ما از همان شب اول شروع به اعتراض کردیم و خواستیم ما را هم به شماره 3 ببرند؛ اما آنها بهانه گرفته و می‌گفتند که در آنجا کمونیستها و مارکسیستها هستند و ممکن است شما را بی‌دین کنند. بچه‌ها بدون توجه به دلایل و بهانه‌های آنها به اعتراض خود ادامه دادند. همان شب یک نظافتچی خود را به اتاق ما رساند و پرسید:‌ احمد کیست؟ شالچی کیست؟ من و محمد تقی شالچی خودمان را معرفی کردیم. او گفت که حاج‌آقا عراقی این دم پختک را برای شما فرستاد و گفته است، وای به حالتان اگر قبول کنید به زندان عمومی بیایید. با این گفته شهید حاج مهدی عراقی حجت بر ما تمام شد... شهید عراقی دوباره پیغام داد که مقاومت کنید و به زندان عمومی نروید، شما در داخل ایستادگی کنید. ما به خانواده‌هایتان اطلاع داده‌ایم و الان آنها پشت در زندان اجتماع کرده‌‌اند و خواستار انتقال شما به زندان سیاسی هستند.همت، درایت و سرعت عمل شهید عراقی در این حرکت برای ما جای بسی تعجب و درس بود. در زندان شماره 1 ما را به بند شماره 2 بردند. این بند از کثیفترین و بی‌اخلاقترین بندهای زندان قصر بود. در بند شماره 2، علاوه بر تعرضهای اخلاقی و اعمال منافی عفت، سرقت اموال افراد متداول بود. به طوری که با ورود ما به اتاق ظرف چند ساعت اول چند جفت دمپایی را سرقت کردند. اتاقی که ما 13 نفر در آن جای گرفتیم، حدود 16 مترمربع مساحت داشت که برای خواب و استراحت با کمبود جا و فضا مواجه بودیم. روز اول استقرار ما در این بند،‌ فردی قدبلند و درشت هیکل به نام عیسی که گویا مسئول داخلی بند بود، به اتاق ما آمد و گفت: "شما همانهائی هستید که تازه آوردنتان؟" گفتیم که بله. گفت: "حاجی عراقی مرا فرستاده تا هرکاری داشتید به من بگویید. اگر کسی هم اذیتتان کرد بگویید تا حسابشان را برسیم..." بعد کمی درباره اوضع ناهنجار بند توضیح داد. آنچه که برای ما جالب و مهم بود هشیاری، آگاهی و درایت حاج مهدی عراقی و نفوذ او در زندان بود که توانسته بود حتی افراد شرور را نیز مهار و با خود همراه کند و این‌گونه چتر حمایتی خود را بر سر ما بگستراند. او به همراه آقای عسگراولادی علاوه بر حمایت عمیق از ما در زندان و ارسال پیغام مبنی بر صبر و مقاومت، در بیرون زندان نیز با انتقال اطلاعات دست به یک سلسله اقدامات زد و از طریق حرکت خانواده‌ها،‌ فشارهایی را بر مسئولین زندان وارد کرد.»[3] این رفتار عملا سبب شد که در دوران پس از ورود اعضای حزب ملل اسلامی به بند سیاسی،‌وحدت جدی بین این دو گروه اسلامی در برابر گروه های دیگر تقویت گردد و برنامه های مختلفی همچون مشارکت در مقابله با منع ادای نماز صبح برای افراد زیر 40 سال در مقطع خاص، با یک وحدت جدی بین این دو گروه به شکست ساواک منتهی گردد. این وحدت برکات زیاد دیگری نیز داشت. جواد منصوری از اعضای حزب ملل اسلامی در خاطرات خود می گوید «رژیم از طریق عوامل نفوذی و جاسوسان خود سعی داشت به تدریج ما را مشغول امور روزمره و بی تفاوتی نسبت به جریانات سیاسی و یاس از امکان انقلاب اسلامی نماید. اما ... بعدها با آوردن برادران موتلفه اسلامی آقایان انواری، عسگراولادی، حاج مهدی عراقی، حاج هاشم امانی [به بند ما] این توطئه به مقدار زیادی خنثی شد. وجود این اشخاص مصمم و متعهد و نیز وجود اوقات کافی عملا زندان را تبدیل به آموزشگاه کرده بود و تمامی روز با تحصیل و تعلیم سپری می شد.»[4]

این مانع زدایی از وحدت همچنان تداوم دارد؛ یکی از مصادیق پس از انقلاب آن را شاید بتوان در روزهای پس از حوادث 18 تیر 1378 جست. زمانی که در 26 شهریورماه آن سال، مقام معظم رهبری گروه های مختلف سیاسی را به صورت خصوصی دعوت فرموده و توصیه های کلیدی به آنها نمودند که اصلی ترین آن پررنگ کردن مرزها با بیگانگان و کمرنگ کردن نقاط افتراق با نیروهای درون نظام بود. پس از این دیدار موتلفه اسلامی پیشقراول ایجاد وحدت گشت و با تشکیل جلساتی تحت عنوان وفاق، سعی بر مانع زدایی از وحدت کرد. علی دارابی درباره آن جلسات می گوید « 14 نفری که ... در جلسه مذکور با رهبر انقلاب حضور داشتند، پس از دیدار فوق بلافاصله در بیت رهبری جلسه ای تشکیل دادند و فردای آن روز رسما گروه وفاق شکل گرفت» او اما از برپایی سه همایش با حضور بیش از 700 نفر یاد می کند و جلساتی که با اشخاصی همچون حضرات آیات مهدوی کنی، شاهرودی،‌ جنتی، هاشمی رفسنجانی و همچنین آقایان کروبی، خاتمی، موسوی خوئینی ها، محتشمی، محسن رضایی، محسنی اژه ای و ... برگزار گردید. در جلسات مذکور موانع زیادی که بر سر راه وحدت بود؛ بررسی شد و اگرچه در برخی از حوزه ها همچون اصلاح طلبان خالی از نتیجه بود، آنچنان که دارابی نقل می کند که « برخی صریحا اظهار می داشتند که شما طرح وفاق را نوعی تاکتیک می دانید، چرا که در دوران حاکمیت و قدرت به دنبال آن نبوده اید و حالا که در موضع ضعف و اقلیت هستید به دنبال وحدت هستید.»[5] اما این تلاشها دستاوردهای نیکویی نیز همچون محکم تر نمودن صفوف اصولگرایان داشت که ماحصل آن نتایجی همچون تشکیل شورای هماهنگی نیروهای انقلاب و پیروزی در انتخابات شورای شهر دوم، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم بود. نقش موتلفه در پیگیری و تداوم جلسات وفاق مذکور بسیار محوری بود و دبیری این جلسات را قائم مقام وقت دبیرکل حزب، جناب آقای پرورش بر عهده داشت. مصادیق تازه تر این نوع اقدامات در حوادث جاری آنقدر عیان است که به راحتی می توان آن را از میان سطور روزنامه ها به صورت روزمره رصد نمود.

 

 


[1] مصاحبه احمد احمد با نگارنده

[2] خاطرات آیت الله مهدوی کنی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 274

[3]  مصاحبه احمد احمد با نگارنده

[4]  خاطرات جواد منصوری، انتشارات سوره، ص 56

[5] نشریه بینش سبز، شماره 4، ص 34

متن کامل