خارجین از دایره وحدت   

پرونده این شماره من برای ذکر در خصوص محوریت وحدت در تاریخ موتلفه اسلامی بود. موانع آن و رویکردهای این حزب. مقاله ذیل یکی از بخشهای این پرونده است. مصاحبه‌ای هم در این رابطه با دکتر بادامچیان داشته ام که می‌توانید در اینجا (+) بخوانید.


هرگاه شعار وحدت داده می شود، این احتمال وجود دارد که درباره حدود وحدت اختلاف نظرهایی پدید آید. خارجین از دایره وحدت را برای حزب موتلفه اسلامی امام از همان آغازین روز مشخص فرمودند.

تلقی اولیه درباره وحدت مبارزین در هیاتهای موتلفه اسلامی چنین بود « به طور کلی خط مشی ما و هدفمان این بود  که منویات امام را عملی کنیم. ما قصد داشتیم جبهه و خط مبارزه را به صورت تشکیلاتی و منظم در آوریم ... در ابتدا جلساتی تشکیل دادیم که در آنها عمده بحث بر این بود که این جمعیت را به چه شکلی تشکیل دهی، برنامه چه باشد و چه نیروهایی احتیاج است؟ ... اولین وظیفه ما این بود که تمام نیروهایی را که مبارزه می کنند و مثل دانه های تسبیح متفرق و جدای از هم هستند، در یک خط و در یک صف قرار دهیم که هر یک نیروهای یکدیگر را خنثی نکنند.»[1] اما امام تذکر دادند که برخی از مبارزین را نباید در جمع خود راه دهند « بعد از تشکیل شورای 12 نفره، گفتیم برویم خدمت امام و بگوئیم که امر شما را اطاعت کردیم. خدمتشان رفتیم و گفتیم که ما 12 نفر، نماینده آن سه گروه هستیم و همان‌طور که شما فرمودید، یکی شده‌ایم و اسم آن را هم جمعیت مؤتلفه اسلامی گذاشته‌ایم.  امام خیلی خوشحال شدند و فرمودند: "دو سه تا نصیحت هم به شما می‌کنم. توجه کنید. یکی اینکه به جای عضوگیری،  برادریابی کنید. احزاب وقتی فرم دست شما می دهند، از هر مسلکی باشید اشکالی ندارد، ولی شما برادریابی کنید. دوم اینکه حزبی‌ها را راه ندهید، چون هرجا منافعشان ایجاب کند، شما را رها خواهند کرد. سوم اینکه در تصمیم‌گیری‌ها سعی کنید اقلیت را قانع کنید تا راه، هموارتر شود."»[2]

این دقت امام در عدم عضوگیری از احزاب وقت، البته با دلایل دیگری نیز توضیح داده شده است. از جمله آنکه ممکن است آنها به دلیل سوابقشان مورد مراقبت دستگاه های امنیتی باشند و موجب لو رفتن تشکیلات موتلفه اسلامی گردند. اما یک خط قرمز جدی دیگر انحراف فکری اغلب احزاب وقت بود. جبهه ملی، نهضت آزادی، حزب زحمتکشان، حزب توده و ... اگرچه ضد رژیم شاه به فعالیت می پرداختند، اما هر یک انحرافاتی در مبانی عقیدتی و مبارزاتی داشتند. شهید لاجوردی در این خصوص می گوید:« در آن شرایط همه امیدما به مذهبیها بود و تنها به آنان فکر می کردیم و روی نیروی آنها حساب می کردیم و حتی به خودمان اجازه نمی دادیم در آن شرایط با کسانی که به مسائل مذهبی با یک علاقه وافر و به عنوان مقدس ترین اهداف نمی نگریستند رابطه ای برقرار کنیم. بالاخص جبه [ملی] که چیزی به عنوان ایدئولوژی اسلامی برایش مطرح نبود.»[3] این مرزبندی با مبارزینی که از نظر فکری منحرف بودند، تا سالهای بعد نیز ادامه یافت.

استاد عسگراولادی درباره یکی از اصلی ترین جداسازی صفوف موتلفه در سالهای مبارزه می گوید « از سال 1349 شمسی به بعد رفته رفته پای گروههای جدید از جمله همین مجاهدین خلق (منافقین ) و چریکهای فدایی خلق به زندانها باز شد. وقتی اینها به زندان آمدند از برخی از زندانیان از جمله از آقای مهندس سحابی حرف شنوی داشتند. آنها در تلاش برای ایجاد کمون واحد در زندان بودند. ما از طریق آقای مهندس سحابی به اینها تذکر دادیم که مسئله غذا و معاشرت ما یک مسئله جدای از عبادات و سیاست ما نیست . شما اجازه بدهید روال قبل زندان طی شود و کمون مسلمانها جدای از کمون کمونیستها باشد. مجاهدین خلق پذیرفتند. اما بعد از مدتی با کمونیستها (چریکهای فدایی خلق و توده‌ای‌ها) کمون واحد تشکیل دادند. از اینجا بحث ما با اینها شروع شد. به سران مجاهدین خلق گفتیم شما مبنای کارتان کجایش اسلام است به ما توضیح بدهید. در یک جلسه مشترکی که با آقای بهمن بازرگان داشتم به ایشان گفتم ایدئولوژی شما چیست؟ بهمن بازرگان گفت : چون مردم ایران مسلمان هستند ما اسلام را انتخاب کرده ایم و چون روشنفکران ایران مارکسیسم را قبول دارند مارکسیسم را هم قبول داریم . در آن جلسه و شب نشینی زندان یک توده‌ای در بحث ما حضور داشت که اسمش آقای مهندس پیروزی بود. مهندس پیروزی رو کرد به بهمن بازرگان و گفت : پس شما ایدئولوژی ندارید. بهمن بازرگان گفت : چطور؟ مهندس پیروزی جواب داد : اسلام که ایدئولوژی مردم است . مارکسیسم هم که ایدئولوژی روشنفکران است شما چی دارید. چندین جلسه بحث ایدئولوژی ما در زندان مشهد با اینها داشتیم . بهمن بازرگان، سادات، احمدی پور، ابریشم چی و ... بودند. ما هم در زندان مشهد 3 نفر بودیم . آقای لاجوردی بود آقای حیدری بود و بنده . چندین شب با هم بحثهای مفصل ایدئولوژیک داشتیم . بحث را ادامه دادیم . وقتی در بحثها کم آوردند ما را بایکوت کردند. ارتباطاتشان را با ما در زندان مشهد قطع کردند.

مبنای گرایش برخی از اعضای مجاهدین خلق به مارکسیسم این بود. آنها می‌گفتند اسلام با علم مخالف نیست پس اسلام با مارکسیسم هم که یک مکتب علمیاست مخالف نیست .آنها اشتباه می‌کردند و نمیدانستند که مارکسیسم یک مکتب کاملا غیر علمی است و هیچ مبنای درست علمی ندارد و به ظاهر علم را مستمسک ایدئولوژی خود قرار داده است و امروزه باطل بودن نظرات علمی و فلسفی و اقتصادی مارکسیستها بر همه روشن شده است . البته در میان آنها بچه‌های مسلمان ومذهبی هم بودند. واقعا برخی از آنها بچه‌های به شدت مذهبی بودند. نماز شب خواندن محمد حیاتی و ابریشم چی را خودم دیده بودم . برخی از اینها بتدریج بریدند. از اسلام رفته رفته بریدند. در زندان مشهد ما با آقای طبسی و آقای شهید هاشمی نژاد هم سلول بودیم . این دو بزرگوار هم به خاطر مبارزه با رژیم شاه به زندان افتاده بودند و ما در مدتی که در زندان مشهد بودیم با اینها حشر و نشر داشتیم . کاظم شفیعیها در زندان مشهد از سران مارکسیست زندان شد. یعنی از عناصر مجاهدین خلقی بود که مارکسیست شدند . درزندان مشهد 11 نفر از عناصر مجاهدین خلق اعلام مارکسیست شدن کردند. یعنی مارکسیسم را رسما به عنوان ایدئولوژی پذیرفتند . از جمله این 11 نفر کاظم شفیعیها بود . کاظم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر پیوست و موسسین سازمان پیکار شد . فردای صبح روزی که 11 نفر از مجاهدین خلق در زندان مشهد از اسلام بریدند و به مارکسیسم پیوستند من آقای طبسی را در حیاط زندان مشهد دیدم . دستش عصا گرفته بود و به شدت می‌لرزید. از این اتفاق ناگوار به شدت ناراحت بود. غصه می‌خورد و افسوس می‌خورد که چرا این جوانها به مارکسیسم گرایش پیدا کردند. من او را دلداری دادم وخواستم مواظب سلامتش باشد. ایشان و شهید هاشمی نژاد خیلی از این مسئله ناراحت بودند. »

جالب اینجاست که این مرزبندی تا جایی بود که اهداف اصلی نهضت را به خطر نیاندازد. استاد عسگراولادی در ادامه این خاطره می گوید « بعد از این اتفاق ما مذهبی‌ها درزندان مشهد بیشتر تحت فشار و بایکوت قرار گرفتیم . البته ما برای اینکه رژیم شاه و ساواک از این اتفاق سو استفاده نکنند هیچ گونه برخورد و تنش بوجود نمی آوردیم .»

این مرزبندی با منحرفین پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه یافت. علی رغم تلاش برخی مبارزین برای افزودن نام اعضای موتلفه به فهرست بزرگ وحدت کنندگان در حمایت از بنی صدر،  اعضای موتلفه اسلامی که نسبت به انحرافات بنی صدر برغم تایید برخی بزرگان به یقین رسیده بودند، نه تنها به این وحدت نپیوستند، بلکه بیانیه ای در فاصله 2 روز مانده به اولین انتخابات ریاست جمهوری در روزنامه اطلاعات به چاپ رساندند و هشدار خود را علنی مطرح ساختند یکی از نمونه های تداوم این سیاست است. برای نمونه دیگر می توان به یاد آورد زمانی که سیاست‌های انحرافی میرحسین موسوی در اداره کشور به شرایطی رسید که احساس خطر شد و او نسبت به انتقادات دلسوزانه یاران موتلفه اسلامی که از اندکی پس از نخست وزیری او علنی گردید، موضع مقابله گرفت،‌ ائتلاف اولیه با او و همفکرانش در حزب جمهوری اسلا‌می رو به میرایی رفت. تا آنجا که علی‌اکبر محتشمی‌پور اساس اختلا‌ف‌ها در حزب جمهوری اسلا‌می را ناشی از وجود دو جناح نیرومند بود که نماینده جریان اول میرحسین موسوی و نماینده جریان دوم اعضای جمعیت موتلفه بودند، می داند.

آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز در خاطراتی که از جلسات حزب جمهوری اسلامی در لابلای خاطرت روزمره خود منتشر نموده است، سخن از اختلافاتی می راند که عموما سخنگوی جریان اول میرحسین موسوی و مسیح مهاجری و سخنگوی جریان دوم بادامچیان و مرحوم امانی بوده اند. وی روز چهاردهم شهریور1361 می‌نویسد: "جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری] داشتیم. وقت را صرف انتقاد دو جناح از یکدیگر کردیم. آقای مهندس [میرحسین] موسوی و آقای [مسیح] مهاجری از یک طرف و آقای [اسدالله]]بادامچیان و آقای [سعید] امانی از طرف دیگر صحبت کردند". به عنوان نمونه دیگر، هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز چهارده آبان 1360 خود می‌نویسد: "بعد از ظهر ملاقاتی طولانی با اعضای هیئتهای موتلفه قدیم که اکثراً عضو حزب جمهوری اسلامی هستند،داشتیم. درباره اقتصاد و امنیت، مطالبی داشتند..."

بادامچیان سالها بعد با اشاره به رقابت‌هایی که در حزب جمهوری اسلامی به وجود آمد، می گوید: "ما پس از مدتی که حزب فعالیت کرد و خدماتی را نیز انجام داد به تدریج دو سه جریان خاص در حزب پدید آمد که مطالب و اسرار حزب را به دیگران می‌گفتند و حزب برای آن‌ها به جای بازوی تشکیلاتی بودن برای نظام و امام، تبدیل به ابزار مقاصدی خاص شده بود. "  سرانجام با مقاومت اعضای موتلفه در برابر مسیر انحرافی جریانی که این روزها عمق تمایلات خود را به نمایش گذاشته است، این جریان نتوانست به خواسته های تمامیت خواهانه خود در حزب جمهوری برسد و از آن کناره گیری کرد.

این مرزبندی در مسیر وحدت تا همینک نیز ادامه یافته است تا آنجا که حزب موتلفه اسلامی حتی حاضر به فرستادن یک نماینده به عنوان میهمان هم به کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران - که از سوی علما و مراجع نامشروع اعلام شده بود - نشد.

 


 

[1]  هیاتهای موتلفه اسلامی، انتشارات اوج، ص 192

[2]  مصاحبه نگارنده با حاج ابوالفضل توکلی بینا

[3]  هیاتهای موتلفه اسلامی، انتشارات اوج، ص 172

 

 

 

متن کامل