بی عدالتی رسانه ملی   

اندکی تا اعلام تمدید مسئولیت رییس سازمان صدا و سیما مانده است و شماری از نخبگان جوان کشور مهمان رهبرانقلاب هستند  تا سومین همایش ملی‌شان را بعد از این دیدارو گفتگو آغاز کنند. نخبگان مقرر یک به یک نکاتی را بیان می کنند؛  زمانی که همه انتظار آغاز سخنان رهبر حکیم انقلاب را می کشیدند، دانشجوی جوانی بلند شده و شروع به حرف زدن می کند. صدایش از آن‌جا به گوش رهبر نمی‌رسد؛ به دعوت ایشان پشت تریبون آمده و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز می کند. لحن بیان او کاملا انتقادی است، و ابتدا از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر و بی عدالتی رسانه ای انتقاد می کند و سپس از رهبر می پرسد: «آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه می‌دهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟»


این یکی از موارد بسیاری بود که در جلسات پرسش و پاسخ رهبری نسبت به صدا و سیما انتقاد شد، اما پاسخ ایشان نیازمند یک دقت مضاعف است. فرمودند «یک سینه حرف موج زند در دهان ما... این‌جور نیست که هر چه که انسان احساس می‌کند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید.» سپس سپس در پاسخ به آن سوال فرمودند «نه، ناقص نشان می‌دهد. خیلى پیشرفت‌هاى برجسته و بزرگ هست که صدا و سیما نشان نمی‌دهد. دلیلش هم این است که شما مجموعه‌ى مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق کشور و پیشرفت‌هاى کشور مطلع نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما می‌توانست همان‌جور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربه‌ى فراوان و با استفاده‌هاى هنرى دروغ‌هاى خودش را راست جلوه می‌دهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامى‌اش، به‌مراتب بیشتر از حالا بود.»

به خوبی هویدا بود که انتظار پرسشگر چنین جوابی نبود؛ او انتظار داشت که یا جواب تایید کننده صدا و سیما بشنود و یا تایید حرف خود را که تا حدی سیاه نمایی وضع موجود بود. اما این جواب نشان دهنده عمق بصیرت رهبری به نیازها و مشکلات کشور است.

آنچه نگارنده از این سخنان فهمید، دردی است که پیش از این نیز مورد انتقاد بخشی از نخبگان بوده و با بی مهری رسانه ملی مواجه گردیده است.

انتقادی که آنرا «عدالت نامتوازن رسانه ای» نامیده اند. در شرایطی که نظام به دنبال گسترش عدالت اقتصادی، عدالت اجتماعی و ... بوده است؛ یکی از ناعادلانه ترین عرصه ها، عرصه رسانه بوده است. در نظام رسانه‏اى موجود از جمله رسانه ملى تصویرى از کشور نشان داده مى‏شود که این تصویر تطابقى با واقعیت ایران و ایران واقعى ندارد و بیشتر متمرکز بر حوادث مرکز و در حوالی مسائل خاصی است. به عنوان مثال وقتی چندی پیش یک زلزله کم ریشتر در تهران به وقوع پیوست و کوچکترین تلفات جانی نیز نداشت، در صدر رسانه های کشور قرار گرفت و حتی اخبار رسمی نیز به دفعات درباره آن خبر رسانی نمود، اما زمانی که دستاوردهای گسترده ای در سطح کشور رخ می دهد و پوشش رسانه ای دقیق نمی یابد، بسیار طبیعی است که بخشی از مخاطبین رسانه ملی که اصلی ترین قدرت در جریان سازی را بر عهده دارد، ایران را در تهران و آن هم در نقاط خاصی از آن متمرکز ببیند.

اگر بیمارستانی در یکی از شهرستانهای مهم کشور که فاقد خدمات مناسب درمانی است، طی 20 سال تنها 12 درصد پیشرفت ساخت داشته باشد اما طی 4 سال اخیر به اتمام برسد؛ هیچ کس نه از آن بیست سال سختی خبر می شود و نه از این آسایش پدید آمده. اما اگر یک بازیکن از نیمکت‏نشینى در یک تیم مطرح ناراحت باشد، رسانه ملی با جاذبه های فراوان رسانه ای به میدان مى‏آید و بهترین برنامه‏سازان و بهترین وقت رسانه ملى اختصاص به او می یابد تا طى چندین برنامه به این ماجرا بپردازند و آن را به مسال اول افکار عمومی تبدیل می کنند. در چنین نظامی یک سوم مردم ایران که در روستاها زندگى مى‏کنند، نه تنها در نظام رسانه‏اى ما ناپدید هستند و انکار مى‏شوند، بلکه هر شب به تماشای سریالهایی می نشینند که مسابقه رفاه‌طلبی و تجمل‌گرایی را ترویج می کند و در این عرصه از یک سو استعدادهای بی نظیر ایرانی را مایوس و دلزده می نماید و از سوی دیگر شخصی که ذهنش را با این نظام رسانه ای متمرکز بر مناطق مرفه پایتخت شکل داده ایم، با خود مى‏گوید به یک دفعه این بیست و چهار میلیون نفر از کجا پیدا شدند؟ چرا رسانه جمهورى اسلامى اینها را به من نشان نداده است؟ مگر چنین آدمهایى در ایران وجود دارند؟ بسیار طبیعی است که اگر در چنین شرایطی رسانه ملی بخواهد از هویت رای دهندگانی دفاع کند که با دیدن خدمت و نه با گرفتن سیب زمینی به رییس دولت نهم اقبال داشتند، او این روایت را کاریکاتور بداند، چرا که در سیاست فقر زدایی کمترین دستاوردها به آن قشر که در رسانه ها ترویج می شوند تعلق داشته است و آنها در جهل کامل از خدمات هستند.

نباید به اشتباه تلقی نمود که این اقدامات تنها در کاستی نمایش خدمات دولت به مستضعفین است، به عنوان نمونه هر سال صدها گروه دانشجو که پیروان راستین خط امام هستند، در اقصى نقاط کشور اردوهاى جهادى برگزار مى‏کنند، به روستاها می روند و حدود یک ماه یا کمتر و بیشتر کار عمرانى انجام مى‏دهند. چه کسى تا به حال دیده است حتى یک بار صدا و سیماى جمهورى اسلامى این موضوع را در اخبار خود منعکس کند یا تیتر یک بخش خبرى مربوط به دستاوردهای عظیم این اردوها باشد.

این کارها ضریب داده نمى‏شود، تصویرى که اغلب در رسانه ها از ایران ارائه مى‏دهند، جوان‏ها همگى به دنبال فسق و فجور هستند، و حتی در بسیاری از مکالمات سریالهای صدا و سیما خبری از ابتدای به سلام نیست. اما گویا نباید این همه حرکت‏هاى مثبتى که در جامعه وجود دارد نمایش داده شود، این همه جوان فعال، پرنشاط، باانگیزه، مخلص و بااراده باید حذف شوند و نباید در فضاى کشور ضریب بگیرند. این در حالی است که رهبر حکیم انقلاب، بارها تصریح کرده اند. درست آذرماه 1383، آغازین روزهای تکیه مهندس ضرغامی بر عرصه مدیریت رسانه ملی، در دیداری معظم له هشدار دادند که «الان اشغالگر در حال اشغال تدریجى است. این اشغالگر کیست؟ پاسخ این نیست که این اشغالگر دولت امریکا یا فلان دولت دیگر است؛ نه، این اشغالگر یک طبقه‌ى اجتماعى است؛ طبقه‌یى که دولت امریکا و دولتهاى دیگر را به قدر توانایى و قدرت خود و آمادگىِ آنها دارد هدایت مى‌کند... هدایت یک مجموعه‌ى طبقاتى است، که اگر بخواهیم در یک عبارت براى اینها اسم معین کنیم، باید بگوییم «زرسالارانِ اقتدارطلب». هدفشان هم سیطره بر منابع حیاتى و مالى همه‌ى دنیاست.» سپس رهبری به بازبینی شرایط جهانی و نقش انقلاب اسلامی در مقابله با این جریان پرداخته و عرصه نبرد را ترسیم می کنند و می فرمایند « رسانه‌ى ما، هم باید ناظر باشد به خنثى کردن کار دشمن در داخل، هم باید ناظر باشد به ضربه‌زدن به دشمن در فضاى عمومى. مى‌بینید رسانه ملى چه نقش مهمى دارد.» سخنان آن جلسه، یکی از سندهای بصیرت افزایی است که امروز بازخوانی آن برای ما بسیار ضروری است، تا هم به بصیرت رهبرمان پی برده و هم کاستی های عمیق سربازان در اطاعت پذیری از فرمانده این نبرد که به خوبی صف دوست و دشمن را ترسیم نموده است را دریابیم. طبیعتا تمام موارد مورد بحث در آن جلسه را نمی توان در این مختصر بررسی نمود، اما از مهمترین نکات مورد تاکید این بود که « به فضاى همدردى با فقیران دامن بزنید... دغدغه‌ى عدالت را در ذهنها و دلهاى مردم دامن بزنید... منتها در کنار دامن زدن به دغدغه‌ى عدالت اجتماعى و رسیدگى به فقرا، زندگى اشرافى و تجملاتى پوچ و بیهوده را هم تخریب کنید؛ این زندگى واقعا در خور تخریب است. زندگى تجملاتى نباید به‌هیچ‌وجه ترویج شود؛ بلکه باید تخریب شود و نقطه‌ى منفى به‌حساب بیاید.» به راستی مناسب است مسئولان رسانه ملی نگاهی به عملکرد خود در دوران پس از این رهنمود داشته باشند.

البته موارد مورد اشاره در این یادداشت، شاید تنها یکی از وجوه انتقاد رهبری از عدم راست نمایی شرایط موجود کشور است و تمام این بی عدالتی رسانه ای و فرهنگی نیز متمرکز در رسانه ملی نیست؛‌ شاید بتوان گفت مهمترین ایرادی که رهبری به دکتر احمدی نژاد داشتند، در حوزهی فرهنگ و حوزهی رسانه بود و به ایشان تذکر دادند که فرهنگ در دولت شما مظلوم است، اطلاع رسانی در دولت شما ضعیف است. ولی متأسفانه آن چنان که باید و شاید این تذکر مورد توجه واقع نگردید و امروز شاهد آن هستیم که در حالی که بزرگترین پیروزی انتخاباتی طول تاریخ جمهوری اسلامی را به دست آوردیم، در برابر جریانات زیاده خواه و برتری طلب نتوانستیم از این ظرفیت عظیم مردمی، به شکلی درست و کامل استفاده کنیم. امید که در دوره سوم سفرهای استانی که قرار است صبغه فرهنگی داشته باشد، به این کاستی ها دقت بیشتری گردد و مسئولان رسانه ملی نیز در دوره جدید، که همزمان با آغاز "دهه پیشرفت و عدالت" است به گسترش عدالت رسانه ای اهتمام مضاعفی ورزند.

متن کامل
۱۳۸۸/۸/٢٧ - محمد مهدی اسلامی