تحزب ؛ آری یا نه   

طبق عادت به وبلاگ یکی از دوستان سر زدم و به دو خبر متناقض که با ظرافت کنار هم گذاشته شده بود برخورد کردم ؛ در اولی آقای کروبی گفته بود: "احزاب بايد چارچوب‌هاي حزبي را رعايت كرده و جايگاه واقعي‌شان را در جامعه پيدا كنند." و در دومی خبر داده بود "اعضاي حزب اعتماد ملي اختيار فعاليت‌هاي انتخاباتي را به دبيركل‌شان واگذار كردند." جالبتر آنکه هر دو خبر از یک نفر نقل شده و هردو در یک خبرگزاری انتشار یافته بود.

این تناقض دغدغه قدیم مرا جدی تر کرد که تحزب در کشور ما چه جایگاهی دارد؟ آیا باور حزب گریزی مردم ایران که از سوی برخی از دوم خردادیها همچون آقای کروبی مطرح می شود، تلقی صحیحی است؟ اگر پاسخ مثبت است آیا گریزان بودن مردم از هر حزبی است؟ سخت تر آن بود که علی رغم ادله عقلی بر ضرورت تحزب در کشور و وجود آیات وروایات متعدد که بر کار جمعی تاکید دارد و حتی استفاده از لغت حزب در قرآن کریم گمان می کردم جامعه دینی ما نیز رویکرد مثبتی نسبت به تحزب ندارد. این رویگردانی در برخی از سخنان رهبر معظم انقلاب نیز برایم ملموس بود در حالی که ایشان خود دوره ای دبیرکل بزرگترین حزب کشور بوده اند. این دغدغه را بارها از زبان دیگر اعضای حزب موتلفه اسلامی که خود را رهرو ولایت می دانند نیز شنیده ام.

در تلاشهایم برای رهپویی در میان سخنان رهبر فرزانه انقلاب به نکات جالبی دست یافتم: " من به حزب به معناى صحيحش معتقدم؛ ليكن آن چيزى كه امروز در جامعه‌ى ما مى‌گذرد - اين تشكيلات حزبى‌اى كه الان به وجود مى‌آيد - شكل غلط حزبى است؛ و اين هيچ حسرت و تأسّفى ندارد كه شما بگوييد اين كار به جايى نرسيده است؛ نرسد! اين‌طور تحزّب و اين‌گونه حزب‌بازى، اصلاً لطفى ندارد."

این بار آسیب شناسی شرایط جاری تحزب در کشور را در کلام ایشان به تفحص نشستم:" من در يك تقسيم‌بندى، حزب را به دو نوع تقسيم مى‌كنم ... يك حزب اين است كه مجموعه‌اى از صاحبان فكر سياسى يا اعتقادى و يا ايمانى مى‌نشينند و تشكّلى درست مى‌كنند و ميان خودشان و آحاد مردم كانال‌كشى مى‌كنند و مردمى را با خودشان همراه مى‌كنند، تا فكر خود را به آنها برسانند... به نظر من، اين سبك تحزّب، منطقى است. «حزب جمهورى اسلامى» بر اين اساس تشكيل شده بود و همين‌طور بود... نتيجه اين خواهد شد كه وقتى انتخاباتى پيش آمد، تا از طرف مركزيت اين حزب چيزى گفته شد، آن مردم از روى اعتقاد خودشان بر طبق آن عمل مى‌كنند؛ يا حتّى بدون اين‌كه آن مركزيت چيزى بگويد، چون معيارهايشان يكى است، با يكديگر همفكرند... يك‌طور حزب هم هست كه همان حزبهاى رايج امروز اروپا و امريكاست ... مجموعه‌اى از خواص، با يك منفعت مشتركى كه بين خودشان تعريف مى‌كنند - ولو در خيلى از مسائل با يكديگر همفكر هم نيستند؛ گاهى خيلى هم با هم مخالفند! - مى‌نشينند با همديگر قرارداد مى‌گذارند و يك حزب به وجود مى‌آورند. اين حزب در ميان مردم معروف است؛ اما عضو مصلحتى دارد، نه عضو فكرى..." ایشان با ذکر نمونه هایی از کشورهای مختلف اینگونه تحزب را مبتنی بر معامله بر اساس منافع گروهی و نه بر اساس اندیشه ارزیابی می نمایند. برای یافتن نمونه های آن کافی است قدری اخبار احزاب غربی را دنبال نمود. یک نمونه بارز آن برخورد احزاب غربی با سازمان منافقین است. زمانی بر اساس منافع خود آنها را حامیان دموکراسی! در ایران می دانستند اما به ناگاه بر اساس منافع جدید آنرا گروهی تروریستی نامیدند و زمانی دیگر برای کسب منافع جدید خود، نام این گروه را که با صدها اطلاعیه مسئولیت ترورهای بسیاری را پذیرفته از لیست گروه های تروریستی خارج می نمایند. از این دست نمونه ها بسیار است که تفاوت این دو نوع تحزب را نشان می دهد.

اما در مورد "تحزب اسلامی" مولفه های دیگری نیز مطرح است. با تامل در آیات قرآنی می توان دریافت "حرکت با محوریت ولایت الله، ولایت مدار بودن، توجه به شایسته سالاری و تلاش برای وحدت و مقابله با تفرقه افکنی" از ویژگی های حزب الله مورد اشاره کلام الله است. اصل مهم دیگر در تحزب اسلامی پرهیز از حب مقام و حب قدرت است؛ رهبر انقلاب این اصل را اینگونه تبیین فرموده اند: "در تحزّب بايستى كسب قدرت مورد نظر نباشد. اگرچه كسب قدرت براى يك حزبِ موفّق يك امر قهرى است - يعنى وقتى كه پاى انتخابات به ميان آمد، شما كه حزبى داريد و طرفداران زيادى دارد و مردم با شما همفكرند، به‌طور طبيعى نمى‌توانيد بى‌تفاوت باشيد كه مثلاً اين فرد رئيس جمهور شود يا آن شخص ديگر؛ لابد به يكى عقيده داريد. به‌طور طبيعى اين عقيده‌ى شما اثر مى‌گذارد و رأى دهندگان به او زياد خواهند شد - اما هدف حزب نبايد به‌دست آوردن قدرت باشد. هدف بايستى هدايت فكرى مردم به سمت آن فكر درستى باشد كه خود شما به آن اعتقاد داريد."

به نظر می رسد حزب موتلفه اسلامی برای حرکت در چنین مسیری تلاش دارد و شاید همین تفاوت نگرش به تحزب است که رفتارهای انتخاباتی این حزب که بیش از آنکه به دنبال امتیاز طلبی باشد به دنبال وظیفه خود حرکت می کند را برای برخی غیر منطقی می نمایاند.

متن کامل
۱۳۸٦/٢/۱٢ - محمد مهدی اسلامی