شهید باکری و جنبش سبز   

مدتی است برایم در بخش نظرات درباره مطالب خواهر شهیدان باکری نظراتی داده شده بود. من و فرزند شهید باکری سالهاست با یکدیگر دوستی داریم و البته اختلاف سلیقه سیاسی، دوست ثالثی نیز داریم که دست به قلم خوبی دارد. مطلبی برای من و برخی دوستان مشترک دیگر ایمیل کرده بود. بر خلاف علاقه ام که دوست دارم فقط مطالب خودم را روی این وبلاگ بگذارم، دلم نیامد دیگران این مطلب را نخوانند:

 


پیراهن عثمان

"این روزگار اصلاً روزگار وارونگی انسان هاست و به مقتضای این وارونگی، نه عجب اگر کلمات هم وارونه شوند و اصطلاحاً بر مفاهیمی دلالت کنند که متضاد و متناقض با معانی حقیقی آنهاست!"  لفظ شهید را هم مثل بسیاری دیگر از الفاظ - علم، آزادی، عقل، سیاست و مردمسالاری و... - از معنا تهی کردند و در پوسته ظاهری آن هر آنچه خواستند ریختند و کسی را هم یارای قیل و قالشان نیست.

هفته پیش ، متنی درباره شهدای باکری در بالاترین دیدم، خواستم درباره این وارونگی ها و " شهدا" بنویسم ولی مجال نبود و به دلایلی پشیمان شدم. اما روز قدس و شعارهای " سبزها" متقاعدم کرد که دیگر جای درنگ نیست و این قارچهای مسموم رو به تکثیرند و باید کاری کرد. پیش از بیان هر حرفی باید نسبت خودمان را با طرفداران به اصطلاح" جنبش سبز" مشخص کنیم.

و البته پیشتر بگویم ما نافی وجود این آقایان و خانمها محترم "سبز" نیستیم  و مقصودمان بررسی آرا و افکار این هموطنان است بر فرض وجود. و البته آنها هم نمی توانند منکر وجود ما باشند چون حضرات حضورشان در خیابان را دلیل وجودشان می دانند پس ماهم چون پیش از وقایع اخیر و پس از آن در روز قدس و غیره در خیابان بوده ایم پس هستیم و از این راه هر چقدر که بخواهیم می توانیم وجود هم را ثابت کنیم.  باز هم می گویم بحث ما وجود این هموطنان نیست. ما می گوییم لطف کنید بگویید مبانی فکری شما چیست؟ چه چیز را قبول دارید ؟  به قول خودتان " مانیفست" فکری تان چیست؟

 اما تا این جماعت با هم به نتیجه برسند، به جهت  رفتار اخیر و شعارهای مشترکشان ما آنها را اتحاد" ضد ولایت فقیه " می نامیم. بازگردیم به وارونگی الفاظ ،

 تاکید مداوم  سایتها و میلها و بیانات صحنه گردانان وقایع اخیر بر اطلاق عنوان " شهید" بر قربانیان وقایع اخیر در کنار کثرت اطلاع رسانی سایتهایی نظیر بالاترین و صدای آمریکا و غیره درباره خواهر و مادر و فرزندان شهدای انقلاب اسلامی برای ما که سابقه مان در بررسی آثار شهدا بر همگان معلوم است نیز داشت امر را مشتبه می نمود.  ولی این تردید زیاد دوام نیاورد و کم کم از لابلای اظهار نظر حضرات کاسه ی زیر نیم کاسه نمایان شد . و ما را بر آن داشت تا اندکی در باب شهید و منزلت خانواده شهدای انقلاب اسلامی  و نسبت شان با این جماعت " اتحاد ضد ولایت فقیه" توضیح دهیم.

در وقایع اخیر ما  با دو نوع شهید از منظر حضرات روبرو هستیم:" شهدای وقایع اخیر" و " شهدایی که در وقایع اخیر به خانواده هاشان ظلم شده"   و باقی شهدای انقلاب اسلامی هم که به خانواده هاشان ظلم نشده اند بلا تکلیف مانده اند.

درباره قربانیان وقایع اخیر از همین ابتدا باید برای این آقایان محترم و خانمهای محترمه داعیه دار خون شهدا توضیح دهیم تفاوت معنای شهید در نزد ما با آنچه به قربانیان وقایع اخیر اطلاق می شود آن همه زیاد است که می توانیم با یقین بگوییم که ما وشما فقط در لفظ اشتراک داریم و نه در معنا .

شهدای انقلاب اسلامی بر مبنای اعتقاد به اسلام و با اذن ولی فقیه و معرفت به یک حقیقت دینی پای در مسلخ نهادند  و کشته شدند و این تعریفی است که قربانیان وقایع اخیر را راهی به آن نیست و البته این تعریف نافی مظلوم بودن تعدادی از این قربانیان نیست. ما برای این هموطنان قربانی، شأن شهدای انقلاب اسلامی را قائل نیستیم  ولی معتقدیم بر مبنای حقوق شهروندی تعریف شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی، لازم است وضعیت آنها روشن شود.

اما درباره شهدای جنگ و انقلاب اسلامی ، ابتدا نقل زیر را از سایت بالاترین می آورم:

"بخش خبری ساعت پنج عصر امروز، یکشنبه، "رادیو فردا" مصاحبه ای با خواهر ارشد برادران شهید باکری پخش کرد. او که می گفت سی سال از عمرش را قبل از انقلاب سپری کرده و سی سالش را بعد از انقلاب، با شدت تمام از جفاهایی که در حق خانواده وی که در انتخابات از کاندیداتوری میرحسین حمایت کرده بودند، شکایت می کرد؛ از اهانت به همسران برادران شهیدش هم. شاید بدانید که برادر بزرگترِ شهیدان مهدی و حمید باکری را قبل از انقلاب، شاه اعدام کرد ولی زهرا باکری می گفت که با وجودی که به خانواده آن ها می گفتند؛ "خرابکار"، با این حال کسی خانواده شان را طوری آزار نداد که مثلا جایی نتوانند استخدام شوند یا نتوانند دانشگاه بروند. بعد حرفی زد "جانسوز"؛ وقتی می گویم "جانسوز" یعنی واقعا "جانسوز"! این حرف را کسی می زد که دو برادرش از فرماندهان جنگ بوده اند. زهرا باکری گفت: "می گفتم خدایا میشه یک ذره از خون شاه را به انتقام برادرم سر بکشم، الان میگم خدا رحمتش کنه"!

 

ما البته از کشف این واقعیت شگفت زده نیستیم که هموطنانی که امروز اطلاعات دقیق و خوبی درباره خواهر و مادرو فرزندان شهدای انقلاب اسلامی دارند، حتی اطلاعات اولیه ای از افکار و اعمال و نحوه شهادت  آن عزیزان ندارند.

گفتیم در وقایع اخیر ما  با دو نوع شهید از منظر حضرات روبرو هستیم:" شهدای وقایع اخیر" و " شهدایی که در وقایع اخیر به خانواده هاشان ظلم شده"   و باقی شهدای انقلاب اسلامی هم که به خانواده هاشان ظلم نشده اند بلا تکلیف مانده اند. ما باز هم نافی حضور بعضی خانواده های معظم  شهدا در میان همان جماعت سبزموهوم نیستیم ولی نمی فهمیم این مقدمه چه نتیجه ای می دهد که اینقدر حضرات "اتحاد ضد ولایت فقیه" قند در دلشان آب می کنند.

داعیه داران این قرآن بر سر نیزه، فراموش کردند که در پس این دفاع  آبکی از شهدا، نظر ما را به غایت اثبات کرده اند که شهدای انقلاب اسلامی و تفکر انقلاب اسلامی آنچنا استیلایی بر روح و روان مردم ایران دارد که اینان مجبورند برای فروش متاع قلابی شان برچسب شهدا و وابستگانشان را بچسبانند.

اما سوال اینجاست که راز این همه دلسوختن و دل سوزاندن امروز چیست؟ به راستی قرابت فکری شهدای باکری با صدای آمریکا چیست که امروز بیشترین جانبداری را رسانه های لاییک از شهید باکری می کنند؟ اصولا تلازمی میان " شهدای انقلاب " اسلامی و اذناب تفکر لیبرالی و ضد ولایت فقیه وجود دارد که به انتقام خونش رحمت به قبر محمد رضا پهلوی می فرستند؟ اصولا این دوستان انتقام چه چیزی را از چه کسی طلب می کنند؟ ما البته بازهم تعجب نمی کنیم که این هموطنان عزیز نداند که شهید باکری  در جبهه های جنگ با صدام و هم پیماننش شهید شد و از قربانیان وقایع اخیر نبوده که انتقامش دل این آقایان محترم و خانمهای محترمه را شاد کند. پس راز این همه دلسوختن و دل سوزاندن چیست؟

 اصلا ما نمی دانیم شهدای ما را مثلا با افکار گوگوش و سروش و حزب مشارکت چه نسبتی است، که اهالی دایره ولایت و وابستگان تفکر انقلاب اسلامی باید پاسخگوی اینان باشند. هرچه که هست تناقض مضحکی است:" دفاع داعیه داران حکومت سکولار از شهدای راه حاکمیت دین بر مردم".

پاسخ اما در سوال نهفته است و آن همه روشن، که نیازی به شرح بسط نیست. تفکر لیبرال دموکراسی و هر آنچه که به حاکمیت انسان بر انسان ختم می شود هیچ نقطه مشترکی با ما که داعیه دار حاکمیت خدا(دین) بر انسان و در شکل امروزینش تفکر انقلاب اسلامی و ولایت فقیه هستیم، ندارد. و طبیعی است که پیروان این دو تفکر هم قرابتی با هم ندارند. باز هم سوال را تکرار می کنیم که چه نسبتی میان شهدای انقلاب اسلامی و تفکر گردانندگان سایت بالاترین و یا در نمونه داخلیش حزب مشارکت و هم پیماننش وجود دارد؟ هیچ

هنوز آنقدر از جنگ تحمیلی فاصله نگرفته ایم که بتوان وقایع و افرادش را تحریف کرد. و اصلا جنگ تحمیلی فقط در چارچوب تفکر ولایت فقیه قابل تحلیل است نه وطن پرستی مضحکی که آقایان می گویند. عجب حماقتی کردند موج سواران وقایع اخیر که شهدا را محملی برای حقانیت خودشان قرار دادند و ندانسته عرصه را بر خویش تنگ کردند. اصلا لفظ شهید جز برای پیروان ولایت فقیه در جنگ تحمیلی مصداق دارد؟ که اگر داشت باید لیست طویلی از قربانیان عراقی را هم به جمع شهدایمان بیفزاییم! آقایان حواستان هست چه می گویید؟!

هنوز آن همه از دهه دفاع مقدس نگذشته است که ندانیم که جوانان این کشور به فرمان امام روح الله(روحی فداه) جانهایشان را به مسلخ می بردند و اگر نبود که آنها ولایت فقیه را امتداد حکومت انبیا می دانستند و امام روح الله را نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه، کی آن همه جانفشانی می کردند که می دانیم. هنوز آب آنقدر گل آلود نشده که وطن پرستی و اباطیل روشنفکری مشارکتی را بر شهدای جنگ تحمیلی اطلاق کنید و کسی هم صدایش در نیاید!. هنوز وصیت نامه آن مردان خدا در میان ما هست و شما دارید ادعای ارث و میراث می کنید.

اگر مقصود از این گریبان دریدن ها برای شهدا " پیراهن عثمان" است، باید بگوییم آب در هاون می کوبید.

 داعیه داران تفکر انقلاب اسلامی حفظ  حرمت خانواده های شهیدانشان را نصب العین دانسته و می دانند. خدار ا ما تا چند سال پیش با بعضی از همین آقایان که منافقانه در مقام و مسولیت نظام اسلامی بودند بر سر مقام خانواده های شهدا بحث می کردیم و حالا این آقایان بی شرمانه یقه ما را چسبیده اند و  پاسخ بی مهری هایشان به خانواده شهدا را از ما طلب می کنند! هنوز یادمان هست که همین آقایان سینه چاک شهدا در ابتدای دهه هفتاد که بحث تکریم خانواده های شهدا و ایثارگران  بود ناله" دیکتاتوری خانواده شهدا" و " عدالت شهروندان" و .... طرح کردند و زخمه ها زدند و متلک ها گفتند. " آژانس شیشه ای" ابراهیم حاتمی کیا  را که دیده اید.

 

در پس این مرثیه سرایی قلابی یک نکته دیکر نیز توجه ما را جلب کرده و آن تاکید بر تطهیر "محمد رضای پهلوی" است. می دانیم برای این اتحاد شوم چاره ای نمانده که استخوانهای پوسیده محمدرضا را از زیر خروارها خاک در آورند و از سرزمین فراعنه اینجا بیاورند و جلوی ما بگیرند به عنوان نماد حاکمیت مطلوبشان، یعنی باید باور کنیم غایت این همه سنگ انسانیت و دموکراسی و نفی تحجر را به سینه زدن آقایان همین است. 

 خوب  ما می دانستیم که آنقدر هول شده اید و در دیزی را باز دیده اید که نتوانید مقصود دلتان را پنهان کنید. و ما را رهنمون فرمودید که مقصود از این همه اصرار و الحاح بر حق مردم و عدالت و پاکی پاکیزگی و خون شهدا چیست. حکما برای ما همین یک اشارت کافی بود که یادمان بیاید، هنوز داغ فروپاشی سلطنت ودر معنای وسیع آن نفی سلطه غرب در این آب  خاک بر پیشانی عده ای سوزناک است و سرخوردگی آن حرکت مردمی دینمدارانه اینک خود را در قالب عقده های رنگارنگ با طعم موز و آلبالو  و چند میوه  نمود پیدا کرده است.

و اما "تذکر آخر اینکه: نباید فراموش کرد که همواره «ضعف های» ماست که شیطان رابه طمع می اندازد و در این مورد نیز ضعف های ما را باید در ایجاد شرایط آماده برای تبلیغات و عملیات روانی دشمن دخیل دانست.

آنچه که مسلم است این است که ساختمان نظام جمهوری اسلامی بر اصولی شکل گرفته است که ضعف های فردی و جزئی را در موجودیت کلی خود مستحیل و این امکان را از بین میبرد که خدای ناکرده در ذات اسلامی نظام تغییری حادث شود و دشمنان داخلی و خارجی از این لحاظ امید در باد بسته اند؛ اما از سوی دیگر، هرگز از این حقیقت عافل شد که آنچه دشمن را طمع کار میکند این است که مع الاسف نشانه های بسیاری از گرایش های لیبرالیستی و غرب گرایانه درغالب موسسات وابسته به دولت و علی الخصوص در مراکز فرهنگی هنری آن به چشم میخورد که چهره مشوهی از نظام جمهوری اسلامی در دیدگان نامحرم می نشاند.نگاهی جامع به کتاب فروشی ها، گالری های خصوصی و غیر خصوصی، موزه ها، تئاتر ها و سینما ها، رادیو و تلوزیون، فعالیت های فرهنگی و هنری پارک ها، هتل ها و دیگر موسسات تحت پوشش بنیادهای دولتی و نیمه دولتی....، با صرف نظر از استثنائاتی معدود، دوستان انقلاب را سخت به اضطراب و حیرت می اندازد ودشمنان را به طمع.

اگر فساد جنسی و غیر جنسی رایج در خیابان ها، بازارها و موسسات خصوصی و غیر خصوصی را نیز به آنچه گفتیم بعلاوه کنیم، طرحی از یک توطئه شیطانی گسترده در پس پرده خواهیم دید که پرداختن به آن فرصتی دیگر میخواهد.

یک بار دیگر ذکر این نکته ضرورتی است که انقلاب ما، انقلاب ارزش هاست و بنابراین، در تمامی موارد، قبل از اتخاذ شیوه های معمول غربی در مسائل مطروح، باید دید که نسبت آنها به ارزش های معهود ما چیست و از سوی دیگر ،آیا ما اجازه داریم که از پیروزی های گذشته خویش در برابر غرب لاک غفلتی بسازیم و در آن بخزیم و بیارامیم؟"( متفکر معاصر سید مرتضی آوینی)

حسین وهابیان

----

پ.ن1: کل بخش آبی رنگ از شهید آوینی است

پ.ن2: وصیت نامه شهید حمید باکری

بسم الله الرحمن الرحیم
در این لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشیمانی وصیت خود را می نویسم و علم کامل دارم که در این ماموریت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ باید تسلیم نمایم انشاالله که
خداوند متعال با رحمت و بزرگواری خود گناهان بیشمار این بندة خطاکار را ببخشند .

وصیت به احسان و آسیه عزیز

1 ) انشاالله وقتی به سنی رسیدید که توانستید این وصایا را درک نمائید هر چند روز یکبار این وصیتنامه را بخوانید.
.
.
.
6 )‌ یقین بدانید تنها اعمال شما که مورد رضایت خداوند متعال قرار خواهد گرفت اعمالی است که تحت ولایت الهی و رسولش و امامش باشد بنابراین در هر زمان و هر موقعیت همت به اعمالی بگمارید که مورد تائید رهبری و امامت باشد .
7 ) به کسب علم و آگاهی و شناخت در تاریخ اسلام و تاریخ انقلابات اسلامی اهمیت زیاد قائل شوید .
8 ) قدر این انقلاب اسلامی را بدانید و مدام در جهت تحکیم مبانی جمهوری اسلامی کوشا باشید و زندگی خودرا صرف تحکیم پایه های این جمهوری قرار دهید .
.
.
.
حمید باکری

پ.ن 3: یک تذکر ضروری؛ بر اساس قرآن ، بی شک شهیدان را زنده می دانیم، پس به اینکه آنها نظر دارند اعتقاد داریم، اما چرا ما اختلاف سلیقه را در یک خانواده معمولی می پذیریم، اما احتمال نمی دهیم که خانواده یک شهید، که سالهای طولانی (اغلب بین بیست تا سی سال) در حوادث مختلفی که بر نظام گذشته است، شهید خود را در کنارشان نداشته اند تا نظر او را بدانند، با نظر او اختلاف داشته باشند؟ مگر کم بوده اند کسانی که اول انقلاب با هم بوده اند و اینک مخالف سر سخت هستند و یا زمانی مخالف بوده اند و اینک موافق. مثلا به ریزش و رویش های جامعه روحانیت و مجمع روحانیون نگاه کنیم. مثال را جزئی تر کنم آقایان عسگراولادی و کروبی در ابتدای انقلاب بسیار همراه بوده اند، بسیار، اما امروز چه؟ آقای رحیمیان که از موسسین مجمع روحانیون است امروز چه نظری دارد؟ آیا ممکن نیست نظر شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید باکری و ... غیر از آن باشد که خانواده او گمان می کنند؟ 

البته این سخن من به معنای از یاد بردن ضرورت تقدیر از خانواده های ایثارگران نیست. به معنای فراموش کردن رنجی که آنها کشیده اند نیست. البته این نظر هم فراتر از این انتخابات است و مشمول انتقاد از عملکرد دوستان خودمان هم هست.

متن کامل
۱۳۸۸/٦/۳٠ - محمد مهدی اسلامی