دسته بندی های سیاه و سپید را قبول ندارم   

یکی از دوستانی که از سال 1376 خوب می دانستم که همفکری سیاسی نداریم، اما برای دیدگاه هایش احترام بسیار قائلم، شب جمعه برایم ایمیلی زده و بعد از مقدماتی نوشته بود:


برادر، نگاه نقادت ستودنی است، و هیچ بعید نمی دانم که در تحلیل هایت، به حقیقت هایی رسیده باشی که خیلی مدعی ها درش مانده اند، اما از ملزومات نگاه موشکاف و نقاد برای یک مومن، وسواس فراوان در قضاوت است. اگر به نتیجه ای می رسی، احتمال بده شاید همه گروه مورد تحلیل در این نتیجه نگنجند، ولو برخی شان چنین باشند. این را، هم در مورد گروه مقابل/مخالف و هم گروه موافق می گویم. به قولی، یک قدم عقب تر بایست، رفقا را هم به دور از ذهن معتقد قبلی نگاهی بینداز، و نارفیقان را هم، یکجا به یک چوب مران. شاید میانشان راستگویی و صدایی از او باشد که حق خواهی و تظلم جویی اش، "سناریو" نباشد.

حقیقتا بعد از خواندن این مطلب خیلی ترسیدم. از اینکه سخنانم از سوی بسیاری از مخاطبان بد فهمیده می شد، می رنجیدم، اما گاه آن را به حساب بی حوصلگی در خواندن مطلب می گذاشتم. بخصوص وقتی مطلبی در ضرورت نگرانی از وجود عناصر نامطلوب در میان اصولگرایان می نوشتم و در نظرها به من فحش داده بودند که چرا اصلاح طلبان را بی رحمانه مورد نقد قرار می دهم!

 اما با خواندن این مطلب، یقین کردم یا اشکال از بیان و قلم من است و یا اشکال از عدم انتقال پیام. یاد استادی افتادم که معتقد بود اصولا چیزی تحت عنوان دیالوگ صورت نمی گیرد، آنچه صادر کننده پیام می خواهد بگوید با فهم دریافت کننده متفاوت است چون دازاین  مشترک نداریم و ... حالا خودت حساب کن اگر به همه این ها یک پیش ذهنیت غلط هم اضافه شود. مثلا اینکه "محمد مهدی اسلامی" حامی احمدی نژاد است یا حامی همه اتفاقاتی است که افتاده است ...

نه!

من همه را در یک دسته بندی سیاه و سفید نمی بینم، میزگردی بود با برخی اساتید، آنجا هم گفتم، ما یک مجموعه ریز مولفه داریم که برآیند آنها یک جریان را می سازد. گاهی آنها را در چپ و راست تقسیم می کردیم، گاهی در اصولگرا و اصلاح طلب، گاهی در احمدی نژادی و ضداحمدی نژاد. اما همواره این دسته بندی ها ناقص بوده است. هم بوده اند گروه هایی که در این دسته ها نمی گنجیدند، هم بوده اند افرادی که بنا به مصالحی یا اهداف مشترکی به صورت اشتراک حداقلی در این گروه ها جمع شده اند. پس نمی توان تفکر و عملکرد یکی را به همه تعمیم داد.

اتفاقا این وسط من خودم نیز مدعی هستم. از همه کسانی که در این مدت مرا مدافع مطلق احمدی نژاد فرض کرده اند چون به مخالفان او انتقاد داشته ام یا چون از برخی عملکردهای او دفاع کرده ام. چون مصلحت ندانسته ام انتقاداتم را علنی کنم، اگرچه گاه نیز کرده ام. حتی گاهی فریاد هم زده ام. من این دوگانه "منتقد" و "حامی" با میزان بودن احمدی نژاد را قبول ندارم. میزان برای من فقط ولی فقیه است. حتی آیت الله العظمی خامنه ای هم نیست؛ "ولی فقیه" است.

من همین جا هم رسما اعلام می کنم، اگر قضاوتی کرده ام، برای کل یک جریان نبوده است. حتی در مصادیق هم شاید گاه، دچار اشتباه شده باشم، اما زمانی که آن را نوشته ام ، به آن باور داشته ام ...

من هرگز مدافعان دو آتشه میرحسین موسوی را که (آنگونه که فهمیده ام) بر اساس فهم غلط از تکلیف خود، برای حفظ نظام، برای حفظ راه شهدا و ... به دفاع از او برخاسته اند را با کسانی که تا اسفند به او فحش می دادند و یک شبه بر اساس تعالیم ماکیاول و برای منافعشان حامی او شدند، در یک گروه قرار نداده و نخواهم داد. به گمان من مثال آنها در تاریخ معاصر، بمثابه دفاع شهید محلاتی از بنی صدر است که بر اساس یک احساس تکلیف بود، هر چند در شناخت آن تکلیف دچار خطا شده بود. امیدوارم که چنین سرانجامی نیز داشته باشند.

----

پ.ن1: ممکن است بگویند نمونه این ادعا کو؟ (+) ،(+) ،(+) ،(+) ،(+) ، (+) ،حتی گاه در مصادیق نیز قضاوت قطعی نکردم، سوال کرده ام، این هرگز به معنی قطعی دانستن جواب سوال نیست. یا حتی گاه تنها یک سند منتشر کردم و قضاوت را برای خواننده گذاشتم: همچون این موارد (+) ،(+)

پ.ن2: از این تذکر و تذکر مشابه دوستان بسیار سپاسگذارم. اگر باز هم به بیراهه رفته ام، نا امید نشوید، از شنیدن استقبال خواهم کرد

متن کامل
۱۳۸۸/٦/٢۱ - محمد مهدی اسلامی