آیا ریشه منافقین جدید خشکید؟   

برخی از دوستان درباره مطلب قبلی بنده، تذکر داده اند که کلی نوشته ای و گنگ. بند اول آن که به نظرم اظهر من الشمس بود و اشکال عمده درباره بند دوم بود. بند دوم را کمی تفصیلی تر نوشتم. اما انتظار نداشته باشید که مثلا بگویم برادر ح.ک در مجلس که به اسم اصولگرایان کار می کند اما فلان سوابق را دارد، منافق است. معیار اگر درست در دستمان باشد، مصادیق را می توان تشخیص داد.


آیا ریشه منافقین جدید خشکید؟

این روزها، شناسایی منافقین جدید یکی از نگرانی وفاداران به انقلاب است؛ چه آنکه منافق اصلی ترین سرباز جنگ نرم است. در جنگ سخت یا نبرد نظامی، دشمن با شمشیر آخته در برابر می ایستد اما در جنگ نرم، یاران دشمن در میان صفوف خودی تظاهر به همرنگی می کنند. این امر البته اختصاص به جامعه ما ندارد و در انقلاب های مخملی، همواره عامل اصلی یکی از چهره های درون آن نظام بوده است. عنصری که در ادبیات دینی آنرا منافق می نامیم. جریان نفاق کسانی هستند بین مومنین صف آرایی کرده اند اما پنهانی قلب شان با دشمن است. گاه با آنها رابطه مخفیانه دارند و گاه این رابطه تا حد هماهنگی در عمل تقلیل می یابد.

این روزها سخن از «نفاق جدید» در رسانه های اصولگرا و بررسی آنها بسیار گردیده است، اما متاسفانه محدود به فتنه گران اخیر می گردد.  اینکه خداوند وعده آزمایش داده است تا مخلصین از منافقین شناخته شوند؛ امری است یقینی. خداوند در افشا منافق در آیه 179 سوره ی آل عمران می فرماید: «خداوند هرگز مومنان را بدین حال کنونی که بر آنید وانگذارد تا آنکه (با آزمایش خود) بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند...» طبق این آیه منافق بالاخره رسوا می شود و همیشه نمی تواند چهره ی خبیث خود را مخفی نگه دارند «...حتی یمیز الخبیث من الطیب» سنت الهی است.  اما آیا همه منافقین در آزمایش اخیر شناخته شده اند؟ اینکه به وصیت نامه شهید لاجوردی استناد کنیم و مصدایقش را هم مصادیق سوخته شده فرض نماییم، از این جهت که راه بازگشت عناصر نفاق را ببندیم خوب است اما یک خسران بزرگ است و آن عدم فهم هشدار او. نفاق در جایی معنا می یابد که عنصر دشمن ناگزیر به همرنگی با جریان ما باشد، پس تا زمانی که حکومت اسلامی برقرار است، باید نگران نفوذ نفاق بود. در قرآن 35 بار کلمه نفاق ذکر شده است که 34 مورد آن در سوره های مدنی است. چون مسلمانان در مدینه صاحب قدرت و حکومت بودند و زمینه نفاق هم در چنین شرایطی بالفعل است. نفاق مکی نیز حاصل خبر احبار یهود بود که از عالم گیر شدن و حکومت پیامبر (صلی الله علیه و آله) خبر داده بودند. به عبارت دیگر نفاق امری است معطوف به قدرت.

اینجا است که شهید لاجوردی به خانواده اش هشدار می دهد: «بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید . چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد !» نفاق سبب می گردد که با زبانی عوام فریبانه حرف های زیبا می زنند ولی در مواضع سیاسی اجتماعی خود خلاف آن رفتار می کنند. در نهج البلاغه امیرالمومنین علیه اسلام می فرمایند: پیامبرخدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به من فرمود: من بر امت خود نه از مؤمن نگرانم و نه نگران مشرکان هستم؛ زیرا مؤمن را خداوند به سبب ایمانش حفظ می‏کند. (مؤمن در حریم ایمان خویش مصونیت الهی دارد.) و مشرک را به سبب شرکش ریشه کن می‏نماید. اما نگرانی من فقط از منافقی است که درونی دو چهره و زبانی عالمانه دارد، گفتار و شعارش مطابق ارزش‏های شناخته شده شما می‏باشد، اما اعمالش با ضد ارزش‏ها ـ که شما آن‏ها را نمی‏پسندید.

اما این هشدار زمانی جدی تر می گردد که به یاد بیاوریم در ابتدای انقلاب و زمان مواجهه نظام با منافقین، عناصر نفاق سعی در نفوذ در عملیات های ضد منافقین داشتند. حضور عناصری همچون جواد قدیری و مسعود کشمیری در جلسات برنامه ریزی و همچنین میدان برخورد با سازمان مجاهدین خلق نشان دهنده تلاش دشمن برای نفوذ در نقاطی است که آسیب پذیری خود را کمتر نماید و شکاف را در میان انقلابیون افزایش دهد. آنچنان که قرآن کریم هشدار داده است یکی از مهمترین خواسته منافقین ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف مسلمین است.

منافق الزاما در همه منافع نیز با دشمن همسو نیست. کار منافق همین است که به دنبال مخالفین می‏گردد و اگر در تمام جهات با او قدر مشترک نداشته باشد، به همان مقدار که وجود مشترک موجود است، همکاری، بلکه اطاعت می‏کند . منافقان در مدینه نیز به کسانی که از نزول وحی الهی به پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام ناراحت‏بودند، گفتند: ما در بعضی از امور از شما پیروی می‏کنیم‏ (سوره محمد آیه 26)  خداوند در پایان آیه منافقان را با عبارتی کوتاه تهدید می‏کند و می‏فرماید: «خداوند مخفی کاریها و اسرار آنها را می‏داند» . هم از کفر باطنی آنها و نفاقشان آگاه است و هم از توطئه چینیها با کمک یهود، و به موقع آنها را مجازات خواهد کرد .

در فتنه اخیر نیز باید نگران حضور  عناصر نفوذی دشمن در میان صفوف خودی در این جنگ نرم بود. کسانی که گاه حاضرند حتی فرماندهی برخورد با دشمن را در دست بگیرند اما مسیر برخورد را منحرف کنند تا کمترین آسیب بر دشمن وارد گردد و یا حتی زمینه سوء استفاده او مهیا شود. مبادا اشتغال این روزهای ما به افشای توطئه های منافقین جدید، سبب غفلت از عناصر فرصت طلبی شود که به اسم اصولگرایی در حال برنامه ریزی برای ریشه کنی آن هستند.

این هشدار به معنای ضرورت حذف فیزیکی یا حذف کامل اجتماعی منافقین نیست. درباره چگونگی سیره پیامبر و امامان در مواجهه با منافقین نشان می دهد تا زمانی که در برابر حکومت اسلام دست به شمشیر نبردند، با آنها برخورد سخت نکردند. حتی گاه پرچم سپاه اسلام را به دست سرکرده منافقین دادند تا در عمل به مردم واقعیت آنها نمایانده شود. سیره امام راحل نیز چنین بوده است. اما شناسایی نفاق و پیشگیری از عمل خیانت بار او امری است که هم واجب است و هم نیاز به تدبیر دارد. اینک نیز در باره منافقین جدید - هر کدام که دستشان به جنایت آلوده نیست و در توطئه آشکار بر علیه حکومت اقدام نکرده است - هوشیاری و مراقبت و عدم سپردن امور به آنها باید مورد توجه قرار گیرد و درباره آنها که مرتکب جرم شده اند نیز طبیعتا باید انتظار داشت قانون تصمیم بگیرد.

همچنین این هشدار به معنای گسترش نگاه بدبینی و تشدید برچسب زنی بر یکدیگر نیست؛ بلکه به نظر می رسد باید در برابر مواردی که هوشیاری می طلبد، چشم نبست. آن روز نیز اگر در موارد متعددی که از کشمیری گزارش هایی برای مسئولان مربوطه ارسال شده بود، با دیده اغماض به آنها نگریسته نمی شد، او هیچ گاه به مرحله انفجار نخست وزیری دست نمی یافت.

متن کامل
۱۳۸۸/٦/۱۳ - محمد مهدی اسلامی