خودی نماها و نفاق سوم   

از بعد از انتخابات چند تذکر درون گفتمانی دوست داشتم بنویسم؛ به دلایل متعدد به تعویق انداختم. یکی از اصلی ترین آنها خودی نماها بود که فقط به اشاره اکتفا می کنم.


این روزها نگرانیم از «خودی نماها» بسیار بیشتر است. کارهایی کرده و می کنند که با توجه به مواجهه ما با موضوع، هزینه اش را باید اندیشه اصولگرایی بدهد. به گمانم اینها دو دسته اند.

دسته اول  کسانی هستند که دارای تصلب اندیشه، افراطی گری و حتی گاه اختلال شخصیتی هستند. مثلا کسانی که در روزهای اردوکشی خیابانی در مقابل افراطی گری های سبز، به نام اصولگرایی به نقض اصول در مواجهه با مخالف متمسک می شدند. گاه در میان آنها هیچ اندیشه مشترکی هم با اصولگرایان نبود، به صرف داشتن کینه از همسایه و هم محله  ای، فرصت را برای نقض حقوق شهروندی او و یا اعمال خشونت مغتنم می شمردند. یا به دلیل اختلال شخصیت، مثلا علاقه به اعمال خشونت دست به برخوردهایی می زدند که غیرقابل دفاع است. بسیاری از این قبیل افراد یا اعتقادی به اصولگرایی ندارند و یا اعتقاد آنها آفت زده است.

دسته دوم اما خطرناک ترند. مصداق واقعی «منافقین جدید» اینها هستند. اینکه به وصیت نامه شهید لاجوردی استناد کنیم و مصدایقش را هم مصادیق سوخته شده فرض نماییم، از این جهت که راه بازگشت عناصر نفاق را ببندیم خوب است اما یک خسران بزرگ است و آن عدم فهم هشدار او. نفاق در جایی معنا می یابد که عنصر دشمن ناگزیر به همرنگی با جریان ما باشد، اینجا است که لاجوردی به خانواده اش هشدار می دهد:

«بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید . چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد !»

نمی خواهم مصداق مشخص کنم  اما قطعا باید یک سوی بسیاری از فتنه اخیر را در عناصر نفوذی دشمن در میان اصولگرایان یا «نفاق سوم» جست. کسانی که گاه حتی فرماندهی برخورد با دشمن را در دست می گیرند اما مسیر برخورد را منحرف می کنند تا کمترین آسیب بر دشمن وارد گردد و یا حتی زمینه سوء استفاده او مهیا شود. این هشدار به معنای گسترش نگاه بدبینی و تشدید برچسب زنی بر یکدیگر نیست؛ بلکه به نظر می رسد باید در برابر مواردی که هوشیاری می طلبد، چشم نبست. آن روز نیز اگر در موارد متعددی که از کشمیری گزارش هایی ارسال شده بود، با دیده اغماض به آنها نگریسته نمی شد، او هیچ گاه به مرحله انفجار نخست وزیری دست نمی یافت.

مبادا اشتغال این روزهای ما به افشای توطئه های منافقین جدید، سبب غفلت از عناصر فرصت طلبی شود که به اسم اصولگرایی در حال برنامه ریزی برای ریشه کنی آن هستند.

--

بعد التحریر: پیشتر در یکی از مطالب (+)، درباره چگونگی مواجهه پیامبر با منافقین به اجمال سخن گفته بودم. پیامبر و امیرالمومنین صلی الله علیهما و سلم (دو معصومی که حکومت تشکیل دادند) تا زمانی که منافقین در برابر آنها دست به شمشیر نبردند، با آنها برخورد سخت نکردند. حتی پیامبر در گاه پرچم سپاه را به دست سرکرده منافقین دادند تا در عمل به مردم واقعیت آنها نمایانده شود. این بحث نیاز به فرصتی دیگر دارد. اما شناسایی نفاق و پیشگیری از عمل خیانت بار او امری است که هم واجب است و هم نیاز به تدبیر دارد. اینک نیز سخن من درباره بازمانده منافقین اول ، منافقین دوم و منافقین سوم، هر کدام که دستشان به جنایت آلوده نیست و در توطئه آشکار بر علیه حکومت اقدام نکرده است، حذف فیزیکی یا اجتماعی نیست، بلکه هوشیاری و مراقبت است. درباره آنها که مرتکب جرم شده اند نیز طبیعتا باید انتظار داشت قانون تصمیم بگیرد.

 

متن کامل