خاتمی و همصدایی با توطئه های آشکار دشمنان ملت   

وقتی در سال 1385 رامین جهانبگلو درباره اقداماتش برای انجام "انقلاب مخملی" سخن می گفت، بسیاری از رسانه های اصلاح طلبان در یک اقدام غیرقابل توجیه، سعی بر تخطئه دستگاه های امنیتی برای برخورد با جهانبگلو کردند و آنها را به داشتن "توهم توطئه" و "افکار دائی جان ناپلئونی"  متهم کردند. اما سخنان او در خبرگزاری ایسنا بسیار حائز اهمیت بود.


او توضیح می داد که چگونه ارتباطش با بیگانگان از سال 1377 آغاز شده است و در خلال تدریس در دانشگاه تورنتو با مجله دموکراسی آشنا شده است. مجله ای که توسط سازمانی به نام (NED) منتشر می‌شد ، که پیشتر در جهت مبارزه با کمونیزم و فروپاشی کمونیزم در اروپای شرقی درست شده بود، اما درحال حاضر سیاست خود را بیشتر بر مبنای دموکراسی در جهان (بخوانید کودتا در پوشش دموکراسی) قرار می‌دهد. او بورس آن موسسه گشته و برای پروژه های انطباق اروپای شرقی در زمان سقوط کمونیزم با شرایط امروز و کار تطبیقی درباره روشنفکران ایرانی و اروپای شرقی توسط مشاور اسبق کلینتون دعوت می گردد. بررسی چگونگی فروپاشی نرم یا از درون دستور کار وی قرار داشت. او تلاش می کرد بررسی کند که روشنفکران در اروپای شرقی در زمان فروپاشی کمونیزم چه نقشی داشتند و چگونه این نقش را ایفا کردند و چگونه جامعه مدنی را توانستند توانمند کنند و نتیجه آن فروپاشی بوده است و مقایسه با اینکه روشنفکران در ایران به علاوه عناصر گروه‌های غیر دولتی، چگونه می‌توانند در این راستا توانمند شوند.

جالب اینجاست که او در همان مصاحبه تاکید می کند که " به شرط این‌که نتیجه‌ی اعمال شهروندان یک مملکت باشد، نه این‌که از بیرون بیاید. دموکراسی یک تمرین روزانه است از سوی شهروندان یک مملکت نه چیزی که توسط یک سازمان یا بنگاه داده شود. یک خط مشی نیست که با قلدری یا کادوهای زیبا یا هدیه‌های سمی از بیرون داده شود. اگر دموکراسی درون‌زا نباشد اتفاقی که در عراق یا افغانستان شاهد آن هستیم،می‌افتد."

اینک در روزهای پس از انتخابات 88، درست سه سال پس از آن گفتگوها، گزارش مرکز سابان سنتر وابسته به انستیتو بروکینگز آمریکا منتشر می شود که بیانگر ابعاد طرح آمریکا برای آنچه " پروژه تابستان داغ 88" نام نهاده اند می باشد. طرحی که در غالب اعتراض به تقلب ایده تغییر نظام (regime change) را دنبال می نمود و در یک زمانبندی دقیق، گام به گام تلاش برای یک پروژه چند ماهه را طراحی می کند و پیش بینی می نماید اگر حتی نتوانند از این طریق رژیم سیاسی حاکم را تغییر دهند اما بتوانند45 روز مردم را در خیابان نگه دارند، آمریکا با ایران وارد یک جنگ تمام عیار (total war) خواهد شد.

در این فرایند موسسات بسیاری ایده پردازی کردند، برخی بیشتر به شهرت رسیدند و برخی کمتر. اما با بازبینی آنچه در سال 85 طی شد، می توان حلقه اتصال آنها را یافت.

رامین پرهام، از شاگردان دکتر جین شارپ، یکی از فعالترین ها در آزادسازی جهانبگلو بود که  براساس مدل ترغیب نرم در روش اقدام بدون خشونت استادش، مسئولیت بیانیه سازی، برای کمپ فشار رسانه ای را برعهده می گیرد. این بیانیه و روند پس از آن را می توان ناشی از توصیه جین شارپ به رامین پرهام، در سال 2004، دانست که معتقد بود بیانیه سازی های ناظر به یک «عصیان سیاسی»، در چنین اشکالی، می تواند به متزلزل کردن تسلط روانی جمهوری اسلامی ایران، بیانجامد.

پرهام، اگرچه می کوشید تا حداکثر نیروی انسانی اردوگاه براندازان نرم را، در این نامه گردهم آورد، اما از 621 امضاء مثبوت در نامه، تنها حدود پنجاه امضاء از روشنفکران سکولار و لائیک تا پادوهای نشریات زنجیره ای، منقوش است. پانصد و هفتاد امضاء دیگر، شامل پسران و دختران این افراد، نام های تکرار شده و اسامی ناشناسی است که در منابع فارسی و لاتین، اثری از آن ها منتشر نشده است.

نیمی از پنجاه امضاء واقعی بیانیه موسوم به 621 نفر، متعلق به فعالان سیاسی وابسته به آژانس های اطلاعاتی و رسانه ای غرب، چون عباس امیرانتظام (جاسوس مشهور آمریکا)، سیمین بهبهانی، احسان نراقی (مشاور شاه معدوم و نظریه پرداز اصلاح طلبان)، مسعود بهنود، فاطمه حقیقت جو (نماینده مجلس ششم و فراری مقیم لس آنجلس)، علی افشاری  و... است. سعید حجاریان، خشایار دیهیمی، موسی غنی نژاد، مراد فرهادپور، حاتم قادری، مرتضی مردیها، داوود هرمیداس باوند، حسن یوسفی اشکوری و... نیز از حلقه روشنفکران مخملی این بیانیه را امضاء کرده بودند.

با مطرح شدن نام جین شارپ که این روزها جزوه‌ها و کتاب‌های آموزشی وی با عنوان "مبارزه بدون خشونت" یا "راهنمای انقلاب نرم" به طور گسترده، به شکل الکترونیکی یا به صورت تکثیر شده در مکان‌هایی همانند خوابگاه‌های دانشجویی توزیع می‌شود؛ بد نیست یادآوری شود که او را پدر کودتاهای مخملی در جهان می دانند، او در سال ۱۹۸۳ انستیتو آلبرت اینشتاین را با هدف گسترشِِ تحقیق، مطالعه و آموزش در زمینه استراتژی‌هایِ بی‌‌خشونت در مقابله با آنچه وی دیکتاتورها، نسل‌کشی و جنگ می نامید بنا گذاشت اما اصلی ترین هدف وی تعقیب فروپاشی از درون اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و تامین منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا در جهان بود. آثار شارپ اثر قابل ملاحظه‌ای در روش‌های مبارزه در نقاط مختلف دنیا داشته، از نمونه‌های اخیر آن می‌توان مبارزات در کشورهای کمونیست سابق در شرق اروپا نام برد که در بسیاری از آن‌ها کتابچه شارپ با عنوان "از دیکتاتوری تا دموکراسی"  به‌صورت پایه‌ای برای این مبارزات به‌کار رفته است.

جین شارپ چهار سال پیش در خلال مصاحبه ای با لورا سکور با عنوان "مبارزه با روشهای دیگر" با خرسندی می گوید : «"از دیکتاتوری تا دموکراسی" به فارسی در وب‌سایت ما موجود است و ترجمه آن کاملا در داخل ایران انجام شده است. »

جین شارپ در کتاب "۱۹۸ روش مبارزه بدون خشونت" خود  به بیان راهکارهایی می پردازد که شدت تشابه آن با اقدامات جنبش مخملی سبز، شاید اعجاب برانگیز باشد و به خوبی نشان دهنده آن است که نقشه راه این اقدامات در کجا تهیه شده است. استفاده از پرچمها و رنگهای نمادین، پوشش‌های نمادین، اجرای نماز و دعا، انجام تظاهرات همگانی، راهپیمایی و تظاهرات مذهبی، انجام مراسم سوگواری سیاسی، تشییع جنازه‌های غیرواقعی و ظاهری، تجمع و تظاهرات در محل‌های خاکسپاری افراد و شخصیت‌ها، انکار و نفی شخصیت‌های شناخته شده،تلاش برای زندانی شدن و ... برخی از راهکارهای پیشنهاد شده توسط وی است.

اما اینک طرفداران کودتای مخملی در ایران به خوبی در یافته اند در ایران اسلامی جایگاهی ندارند؛ اکثریت مردم (فارغ از اینکه به چه کسی رای داده اند) خواهان پایان اغتشاشات هستند و از نامزدها انتظار دارند که به قانون گردن بنهند.

با این وصف نه تنها پروژه تغغیر حکومت از مسیرهایی همچون مسیر طی شده در گرجستان و اوکراین در ایران بی ثمر مانده است، زمینه لازم برای برخورد نظامی نیز فراهم نگردیده است.

در چنین شرایطی، نظریه پردازان غربی این طرح بار دیگر به تکاپو افتادند. رامین احمدی یکی از بلندگوهای فارسی زبان این جریان ها سه هفته پیش در مقاله ای با بیان نظریات جین شارپ در مسیر کودتای مخملی، با بیان اینکه "اگر مبارزه ای هدف خود را رسیدن به « آزادی » اعلام کند با وجودیکه امروزه کمتر کسی با آزادی مخالفت علنی خود را ابراز می کند و این هدف می تواند برای گروههای مختلف اجتماعی جذاب باشد، ولی به عنوان یک هدف استراتژیک به اندازهء کافی دقیق و روشن نیست." خاطر نشان می سازد که " « رفراندوم » در مقایسه با « آزادی » از دقت خاصی برخوردار است چون وقتی به « رفراندوم » فکی می کنیم بلافاصله سلسله ای از برنامه های عملی در ذهن ما شکل می گیرد."

او سپس از قول اصلاح طلبان اهداف رفراندوم را اختیارات رئیس جمهور، نظارت استصوابی یا مسأله ولی فقیه عنوان می کند.  مایکل لدین، عضو برجسته مؤسسه «آمریکن اینترپرایز» که با محسن سازگارا روابط بسیار دوستانه ای دارد، نیز چندی پیش و پس از آنکه تلاش های دوستانش در انجام کودتا ناموفق ماند، از «رفراندوم درباره مشروعیت جمهوری اسلامی ایران» با عنوان یکی از راه کارهای مؤثر برای مقابله با اقتدار ایران اسلامی یاد کرده بود. لدین در پیشنهاد خود اشاره می کند که آنچه مهم است، «انجام رفراندوم» نیست زیرا رفراندوم در قوانین ایران گردش کار شناخته شده ای دارد و حتی در صورت انجام، نتیجه آن نیز مورد نظر نیست، چرا که مردم ایران به نظام حکومتی خود وفادارند. مایکل لدین معتقد است؛ پیشنهاد رفراندوم از یکسو و حمایت رسانه ای غرب از سوی دیگر می تواند مخالفان جمهوری اسلامی ایران را امیدوار کرده و در صحنه نگاه دارد! جالب اینجا است که حتی برای این امر راهکارهایی نیز همچون برگزاری رفراندوم های نمایشی در دانشگاه ها   و ... ارائه شده است.

بی شک این طرح نیز همچون طرح های گذشته با الطاف الهی، تدبیرهای حکیمانه رهبری و هوشیاری ملت ایران، ناکام خواهد ماند. اما پس از بیان پرشتاب این روند از تلاش های از پرده برون افتاده کودتاگران مخملی در چند سال اخیر، سوال اساسی اینجاست که چرا برخی از افراد که ادعای رفتار در چهارچوب نظام را دارند؛ در این سالها دقیقا همراه و همصدا و هم هدف با کودتاگرانی شده اند که هدفی جز مقابله با رشد روزافزون قدرت اسلام در جهان ندارد. آیا تکرار خواسته های آمریکا و پیشنهاد برگزاری رفراندوم، دعوت مردم به حضور در آشوب های خیابانی، مخدوش خواندن انتخابات و ... که این روزها از سوی سید محمد خاتمی دنبال می شود، این نگرانی را برای خاتمی و دوستانش پدید نمی آورد که به زودی از سوی ملت ایران پیروانی بی اراده در برابر خواسته های آمریکا شناخته شوند و در پایان این مسیر برای خود راهی جز پناه بردن به آغوش دشمنان ملت نیابند؟

متن کامل