دو راه پیش روی موسوی برای تشکیل حزب   

نقل محافل بود که هنگامیکه یکی از اعضای کابینه مهندس موسوی و از اعضای شاخص سازمان مجاهدین، در سال 1384 خواستار حضور میرحسین در عرصه انتخابات شده بود، ضمن رد این درخواست پاسخ شنیده بود که برفرض رای بیاورم، با چه کسانی کار کنم، امروز دیگر تفکرات من و شما همسو نیست.


خبر شکستن سکوت خود خواسته موسوی در آستانه انتخابات و طرح احتمال کاندیداتوری وی، برای بسیاری که به واسطه عدم حضور او در سال 1376 و 1384 مایوس شده بودند، شگفتی ساز بود، اما با داشتن سابقه چنان دیداری میان موسوی و تندروها، بسیاری نیز گمان بردند که اینک که گفتمان اصولگرایی بر کشور حاکم گشته است، موسوی مجال حضور مجدد یافته و گمان می برد که با خواسته های امروز مردم و ترد روشن افراطیون، فضا برای بازگشت او مهیا است.

می دانستم که یکی از دوستان قدیم این روزها به شدت در تلاش برای راضی کردن موسوی است و در این راستا به اتفاق برخی همفکرانش دیدارهایی دسته جمعی با  موسوی و خاتمی داشته است. با او تماس گرفتم و پس از کمی گفتگوهای متداول، نظر او را درباره احتمال نامزدی میرحسین برای انتخابات و تصمیم او و دیگر اصلاح طلبان در این راستا پرسیدم. سخنان  او کاملا مطابق با گمانه هایم بود. به عقیده او پس از دو بار دیدار با موسوی و هم صحبتی با افرادی همچون فاتح که آن روزها در تلاش برای راه اندازی چند رسانه برای موسوی بود و همچنین با توجه به نشر مانیفست جمعیت توحید و تعاون، موسوی بیش از آنکه به فکر ریاست جمهوری باشد، به فکر بهره وری از فرصت داغ انتخابات، برای بازگشت به عرصه سیاسی و یارگیری در چنین فضایی بود.

او می گفت موسوی به حزبی معتقد است که در الگوی شهید بهشتی باشد، به دنبال کادرسازی و اداره کشور از طریق برنامه ریزی باشد، نه حزبی که صرفا در پی باندبازی های رایج در میان احزاب موجود طیف اوست. می گفت موسوی به هیچ یک از احزاب اصلاح طلب موجود چنین باوری ندارد و مصمم است که حزب راه بیاندازد. اما یک تاکید پایانی نیز داشت. می گفت از نگاه "مهندس" عنوان "جمعیت" مناسب تر از "حزب" و او توسعه همین جمع فعلیشان، جمعیت توحید و تعاون را در نظر دارد. همچنین تاکید کرد ممکن است موسوی اساسا نامزد نشود، اما قطعا از فضای موجود بهره خواهد گرفت.

این دیدگاه ها و تاکید بر مرزبندی او با تندروهای اصلاح طلبان ، مایه امیدواری بود. از سوی دیگر از گروه های سه گانه دعوت کننده از خاتمی، به تصریح می شنیدم که آنها موسوی را فاقد صلاحیت می دانند و اصولا او را از جنس اصلاح طلبان نمی دانند. یکی از روزنامه نگاران شاخص اصلاح طلبان نوشت " مهندس موسوی با مواضع فعلیش نمی‌تواند کاندیدای تمام آنهایی باشد که با گذر از شعارها و مواضع آوانگارد و مترقی دکتر مصطفی معین در انتخابات 84 به خاتمی 88 رضایت داده بودند."، یکی دیگر حضور او را حاصل "مهندسی انتخاباتی اقتدارگرایان" نامید و حتی جوانان اصلاح طلب خاتمی را تهدید کردند که با حمایت تو از موسوی، حمایت ما از تو به او منتقل نخواهد شد.

همه این تحولات سبب دل بستن عده ای به میرحسین موسوی شد، که از جنس متفاوتی با جنس گروه هایی همچون سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت بودند. موسوی در ابتدای راه نیز مشی کاملا متفاوتی داشت. او حتی در بیانیه اعلام حضور،  نوشت " شاید نتوان یک انتخابات جدی را در فضایی خالی از خرده‌گیری، به ویژه نسبت به دولتی که حاکم است در نظر آورد. با این همه لازم است که احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد." اما بی شک رویه ای که مهندس موسوی در دوران انتخابات طی کرد کاملا متفاوت از این مقدمات بود. او در عرض چند دقیقه بارها رییس جمهور قانونی کشور را به دروغگویی متهم کرد، انتقادات بر اساس آمار غلط و با قصد فریب به کار برد و ... شاید اگر نیک بنگریم، این رخدادها دقیقا از زمانی آغاز شد که با انصراف محمد خاتمی، همانها که موسوی از آنها تبری جسته بود، به حلقه اول تبلیغات او در کشور مبدل شدند. بازخوانی این موارد، به هیچ وجه برای افزون ساختن شکاف حاصل در میان حامیان نامزدهای دارای آرای بیشتر نیست.  بلکه از آن جهت است که این روزها در مواضع نفر دوم انتخابات که آرای 13 میلیونی را در سبد رای آن روز خود داشته (و چه بسا در روزهای آشوب خواهی دارای ریزش آرای گروهی و رویش از میان گروه محدود تحریم کنندگان انتخابات شده باشد)، خبر از احتمال تشکیل حزب می رسد.

این تشکیل حزب ممکن است آنگونه که روزنامه اعتماد ملی - که به شدت متاثر از تفکرات گروه لاحق به موسوی پس از انصراف خاتمی است - ترسیم کرده باشد، و ممکن است آنگونه که در ابتدای کار نوشته شد و بر اساس مانیفست اعلامی در زمستان 87 باشد.

حالت اول را روزنامه اعتماد ملی اینگونه ترسیم کرده است، حزبی با تکرار راه کروبی و به عبارت دیگر حزب شکست خوردگان در انتخابات که دوست دارند شکست خود را باور نکنند؛ اعتماد ملی اعضای حزب او را اینگونه پیش بینی می کند: "موسوی در طول مناظره‌های تبلیغاتی خود بارها از حلقه‌ای نام برد که اطراف او را گرفته و آنها نه‌تنها «پاک» هستند، بلکه افراد معتمدی هستند که هیچ‌گونه مشکل مالی - سیاسی نداشته‌اند. محمدرضا حسینی‌بهشتی، علیرضا حسینی‌بهشتی، بیژن نامدارزنگنه، ابوالفضل فاتح، قربان بهزادیان‌نژاد، علی عرب‌مازار از جمله کسانی هستند که در انتخابات ریاست‌جمهوری دوره دهم گرد میرحسین موسوی جمع شدند و حلقه اول یاران او را تشکیل دادند. با این حال اگر حزب میرحسین موسوی که احتمالا با نماد سبزرنگ فعالیت خواهد کرد، تشکیل شود، منحصر به این افراد نخواهد ماند. طبیعتا برخی از اعضای احزاب دیگر ممکن است از حزب خود جدا شده و به حزب سبز میرحسین موسوی جذب شوند. ممکن است حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب که در انتخابات اخیر تمام‌قد از میرحسین دفاع و حمایت کردند، برخی اعضای خود را در حزب میرحسین موسوی بیابند و آرام‌آرام فضای سیاسی کشور، تحولات جدیدی را در حوزه احزاب مشاهده کند. " به نظر می رسد ذکر نام مشارکت و مجاهدین بیشتر برای یادآوری به موسوی است تا سهم حامیان تندروی خود را در تاسیس حزب به فراموشی نسپارد.

حالت دوم اما لازمه اش یک باور است؛ اینکه مهندس موسوی بپذیرد که پیش و پس از انتخابات مرتکب برخی رفتارهایی شده است که با مانیفست اعلامی او مخالفت دارد. لازمه این پذیرش دور کردن افرادی است که او خود به تندرو بودن آنها یقین دارد و بازگشت به هدفهای بهمن ماه 1387. اگر او اشتباهات این روزهای خود را بپذیرد و از تندروهایی که این روزها پرچم دار آشوب ها نیز بودند تبری بجوید، با تشکیل یک حزب قطعا مسیر جدیدی پیش روی او و حامیانش خواهد بود. مسیر تلاشی "قانونی" برای رسیدن به قدرت! اگرچه راه دوم متاسفانه با رفتارهای این روزهای او دست نایافتی به نظر می رسد، اما با وجود برخی چهره های معتدل در اطراف او - که البته در روزهای بعد از انتخابات از او فاصله گرفته اند- هنوز کور سو امیدی برای انتخاب مسیر قانونی توسط وی باقی است.

--

پ.ن: این جملات امام که در جمع دانشجویان دانشگاه تهران و در بیان خطر نفاق و التقاط  در تاریخ 23 خرداد  بیان شده، برایم بسیار الهام بخش است:

آقا شما نشسته اید که چهار تا کمونیست بیایند در دانشگاه و قبضه کنند دانشگاه را!؟ شما مگر کمتر از آنها هستید؟ عدد شما بیشتر از آنهاست؛ حجت شما بالاتر از آنهاست. شما این مسائل را که بگویید، خیانت اینها را مى‏توانید واضح بکنید در آن مکان، در دانشگاه. خیانتشان را مى‏توانید واضح بکنید که خودشان بگذارند بروند. بایستید، صحبت کنید. بگویید آقا، خوب بیایید یکى یکى بگویید ببینم شما چکاره هستید آمده اید توى دانشگاه دارید اخلال مى‏کنید؟ مى‏خواهید چه بکنید؟ ... در هر صورت عمده، فعالیت خود شماهاست. مرحوم مدرس، خدا رحمتش کند- مردى بود که ملک الشعرا گفته بود از زمان مغول تا حالا مثل مدرس کسى نیامده- مى‏گفت که بزنید که بروند از شما شکایت کنند؛ نه بخورید و بروید شکایت کنید! من رفتم پیشش- خدا رحمتش کند- اخوى ما نوشته بود به من که یک نفرى است اینجا رئیس غله است. آن وقت یک رئیس غله زمان رضاشاه بود. به من نوشت که بروید به آقاى مدرس بگویید که این مرد آدم فاسدى است. دو تا سگ دارد یکى‏اش را اسمش را «سید» گذاشته، یکى‏اش را «شیخ»! شما بروید [بگویید] که این را از اینجا بیرونش کنند .من رفتم به ایشان گفتم. گفت بکُشیدش! گفتم آخر چطور بکشیم؟ گفت من مى‏نویسم بکشیدش. گفتم آخر شما اینجا مأمور هستید، شما اینجا هستید، آنها آنجا نمى‏توانند. گفت چطور شد که وقتى قافله‏ها از گلپایگان مى‏آیند عبور کنند و بروند (مى‏خواهند عبور کنند مى‏فرستید لختشان مى‏کنند، حالا نمى‏توانید بکشید یک کسى را؟!. اینها تودهنى مى‏خواهند آقا! عدد شما زیادتر است؛ حجت شما بالاتر است؛ خیانت آنها واضح است... من نمى‏گویم حالا جنگ بکنید با آنها، جنگ نمى‏خواهیم حالا بشود، اگر یکوقتى منتهى به این شد، به یک روز اینها را بیرونشان مى‏کنیم! اما حالا نمى‏خواهیم یک جنگى بشود؛ مى‏خواهیم حالا با ملایمت بشود...
صحیفه نور جلد 8 صفحه 138 تا 140

پ.ن2: پارسال یادم نیست کدام یک از علما برای معتکفین سخنرانی می کرد، آغاز سخنرانیش اینگونه بود: "ما یک اعتصاب داریم یک اعتکاف؛ اعتصاب اعتراض به دیگران است و اعتکاف اعتراض به خود" شنیدم موج سبزپوشها می خواستند این سه روز به معتکفین بپیوندند، کاش چنین باشد

متن کامل
۱۳۸۸/٤/۱٧ - محمد مهدی اسلامی