آرزویی از جنس سرانجام محمد منتظری برای موسوی   

در حال تهیه ویژه نامه ای در بزرگداشت محمد منتظری هستم؛ با انگیزه برداشتن یک گام در راه از غربت خارج کردن چهره های برجسته ای که در حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند و تمام این سالها در سایه خورشید پر تلالو سید الشهدای انقلاب، به فراموشی سپرده شده اند. ویژه نامه ای که با دشواری های بسیار - که حاصل حاشیه های فراوان زندگیش می باشد- همراه است. اما یکی از بزرگترین جلوه های او برایم آخرین پرده زندگی اوست.


محمد منتظری، مبارز پرشوری که پس از سخت ترین شکنجه ها و سالها مبارزه پرتراکم در داخل و خارج، دلش طاقت هیچگونه ناپاکی بر سیمای انقلاب را نداشت، در دوران پس از انقلاب کارهای عجیبی کرد که همگی فراتر از قانون بود، اما او با روحیه انقلابی خود، غیرقانونی بودن آن را نمی پذیرفت. او وقتی با روح قانونگرای شهید بهشتی مواجه شد، به غلط گمان برد که او نیز استحاله شده است و انقلابی نیست. از این گمانه بود که او تهمت ها را روانه شهید بهشتی کرد.

مطالبی که او در تخریب شخصیت شهید بهشتی در نشریات آن روز می نوشت، یکی از سخیف ترین فحاشی های سیاسی به شهید بهشتی بود و شهید بهشتی را به راسپوتین انقلاب متصف کرد.

گریگوری افیمویچ راسپوتین راهب ماجراجو و سیاستمدار روسیوی قدرت و نفوذ عجیبی در نیکلای دوم و همسر او داشت و در اغلب کارهای درباری دخالت می‌کرد. کثیف ترین فرد در دربار تزارها , راسپوتین بود زیرا هم جنایتکار بود و هم لاابالی و بی اخلاق بود و توهینی از این بالاتر نسبت به یک عارف مبارز و انقلابی وجود نداشت.  شهید منتظری گمان می کرد در کمال صداقت انقلابی و در راستای رسالت دینی خود چنین بر خورد می نماید. رفتاری که شاید بی تاثیر از مجاورت و تلقینات افرادی همچون "مهدی هاشمی" معدوم نبود.

در تمام این مدت واکنش شهید بهشتی به این رفتارها منطبق بر ادب بود، شاید تنها واکنش ضبط شده در تاریخ مصاحبه ای با تلویزیون آلمان است که یک روز پس از شهادت ایشان پخش از آن تلویزیون پخش شد. پرسشگر تلویزیون آلمان از ایشان سوال می کند که به شما لقب « راسپوتین » داده اند , آیا شما از این عنوان ناراحت می شوید؟ و شهید بهشتی کمی تامل کرده  و می گوید: « ولی خیلی غیرمنصفانه است . »

وقتی در روزهای داغ انتخاباتی، برای مصاحبه درباره شهید منتظری - با یک محبت ستودنی در حق یک تاریخ پژوه - مسیح مهاجری که لحظه هایش پرتراکم از فعالیت برای مهندس موسوی بود، ساعت 21 چهارشنبه شبی را معین کرد؛ زیباترین بخش مصاحبه به سرانجام این رفتار شهید منتظری باز می گشت. گفت تنها روزی که به یاد دارم شهید بهشتی خلف وعده کرد، اندکی پیش از شهادتش بود. در طبقه سوم روزنامه جمهوری اسلامی قرار جلسه ای داشتیم که شهید بهشتی با یک ربع تاخیر و همراه با محمد منتظری به آن وارد شد. او خوب می دانست که هر دو واقعه برای ما عجیب است، لذا خود به اختصار توضیح داد که قصد آمدن داشته که به ناگاه متوجه حضور محمد منتظری در دفترش می شود. میان دو امر قرار می گیرد، تاخیر در قرار و ناراحت کردن فرد مخلصی که اینک پس از پی بردن به خطایش برای جبران آمده بود. شهید بهشتی نیز به نیکی اولی را انتخاب می کند.

مهاجری می گفت وقتی محمد منتظری متوجه می شود که در حق شهید بهشتی اشتباه کرده است، بی آنکه واسطه بتراشد و در اولین فرصت، شجاعانه خود عزم دیدار شهید بهشتی می کند و با آغوش گشوده او مواجه می شود که "محمد آقای خودمان"

از آنجا که خدا اجر محسنین را به نیکی می پردازد، او پاداش این حریت را گرفت و در میان همان هفتاد و دو تنی به شهادت رسید که سیدشان بهشتی بود.

اما بسیاری این شجاعت را ، برخی از خوش فرجام ترهایشان تنها زمانی بر منیتشان غلبه کردند که از حزب جمهوری اسلامی تنها ویرانه ای در برابرشان بود.

***

مرور این حکایت ها برایم تداعی گر روزهای بهار 1388 است. چه بسیارند کسانی که اینک دریافته اند که اگرچه مخلصانه گام برداشته اند، اما به همت دوستانی ناصالح راه به بیراهه برده اند. کاش تا دیر نشده شجاعت اعلام خطا را داشته باشند و به اردوگاه انقلاب بازگردند.

-----

پ.ن 1: برخی از پیامها، حاوی آرزوی مرگ یا نابودی برای مهندس موسوی و ... است که اغلب آنها را منتشر ننموده ام و مختصر باقیمانده را نیز با نقد آن منتشر کرده ام. حقیقتا آرزوی من برای مهندس موسوی، پس از این قانونگریزی ها و هیاهوها، سرانجامی همچون محمد منتظری است. آرزویی که هنوز برای محقق شدن دیر نیست، تنها کافی است که او لحظاتی به دور از فضای حاکم بر ستادهای انتخاباتی و رسانه های حامیش، با نگاهی خالی از پیش داوری، سخنان منتقدانش را نیز بشنود. یا حداقل مقاله مسیح مهاجری، یار دیروز و امروز خود را بازخوانی کند. (+) ، (+)

پ.ن2: در تهیه این ویژه نامه دچار کمبود چهره برای مصاحبه شده ام. اگر فردی را می شناسید، در ثواب این کار شریک شوید.

پ.ن٣: مدتی است که میخواهم نکته ای درباره نهمین مجمع عمومی حزب موتلفه اسلامی، از موضع شخصیت حقوقیم در این حزب بنویسم؛ سایه انتخابات بر فضای سیاسی کشور آنقدر سنگین است که به گمانم موضوع بیات شود و فرصت طرح آن پیش نیاید.

متن کامل