بدانند ما نیز آرام نخواهیم نشست   

اغلب دوستانم می دانند که من دوستانی در جناح های مختلف دارم و فضا که انتخاباتی می شود، لطف آنها بیشتر هم می شود.

از قضا یکی از آنها که حدود 15 سال است با هم دوستیم و حتی عقد اخوت نیز خوانده ایم، این روزها در ستاد مهندس موسوی و حتی در برخی فیلمها و تصاویر در پشت سر او حاضر است. دوستی که به گمانم خیلی اصولگرا است، یادم هست که تعریف می کرد که سال 76 که آن همه با شماها به خاطر حمایت از خاتمی بحث کردم، در نهایت با چشم گریان به ناطق رای دادم. چون گمان می کردم رهبری به او رای خواهد داد. این روحیه او برایم خیلی ارزش دارد؛ برای همین از معدود آدمهایی است که مدت زمانی طولانی با یکدیگر تلفنی بحث انتخاباتی کردیم تا یکی دیگری را قانع کند که البته مثل اغلب این قبیل بحث ها، نتیجه ای هم نداشت.


الغرض؛ برایم ساعاتی قبل از مناظره انتخاباتی مهندس موسوی و دکتر احمدی نژاد، پیامکی فرستاد و آغاز یک مناظره پیامکی شد، گفتم شاید خواندنی باشد. اول فرستاد که " سه محمود ویرانگر تاریخ ایران: محمود غزنوی - محمود افغان و محمود احمدی نژاد" مانده بودم چه جوابی برایش بنویسم که نه توهین باشم و هم شوخی تلخش را بی جواب نگذاشته باشم؛ پیامکی برایم آمد و برایش ارسال کردم "اتحادیه کبابی ها و کله پزی ها اعلام کردند که رنگ سبز مهتابی ما از قدیم بوده و حمایت از شخص خاصی نیست"

دقایقی بعد فرستاد " یک رای بدهید 4 سال بخندید" متعجب برایش نوشتم "داداش این پیامک را برای کروبی ساخته بودند" نمی خواستم اسم کروبی را بیاورم، حقیقتا از این قبیل پیامک ها احساس خوبی ندارم و گمان می کنم یا غیبت است و یا تهمت و یا استهزاء. اما دیدم بد نیست بداند که فهمیدم کم آورده ، پیامک کروبی را عوض کرده است.

باز برایم فرستاد "مناظره دهقان فداکار با چوپان دروغگو" من هم که مانده بودم اینها را که داعیه اخلاق داشتند چه شده است، برایش نوشتم "خبر داشتم احمدی نژاد زمانی دهقان بوده، میرحسین کی چوپان بوده؟"

در حال رانندگی بودم و به سمت خانه مادر خانم می رفتم تا دست جمعی مناظره را ببینیم. پشت چراغ قرمز دیدم فرستاده است: "دیریست که با چفیه ریا ورزیدند/ در جنگ عطایش به لقا بخشیدند/ دیندار شدند و بر سر و سینه زدند/ هرجا که فقط نان و مقامی دیدند/ از میهن و عدل و عشق و از آزادی/ این خشکه مقدسان چه می فهمیدند/ عمریست که از تفرقه مان خرسندند/ دیریست که بر ما به خدا، خندیدند/ اکنون که حضور میر سبزی بخشید/ از سبز ببین تا به کجا ترسیدند/ با سبزی رای خود بزن سیلس را / اینان فقط از رای شما نومیدند"

ناراحت شدم. فکر نمی کردم که یک فرزند شهید، با بسیجیان و چفیه بر گردن های امروز با این لحن محاجه کند، کمی به ذهنم فشار آوردم تا فی البداهه برایش جوابی بنویسم. برایم چند چیز مهم بود، معنای چفیه که به آن توهین شده بود، سیدی که برای ما مقتداست، دروغین بودن تفاخر به سیادت، اینکه وحدت امروز آنها که دیروز متفرق بودند برایم بسیار شبیه وحدت حاضران در جنگ جمل است که به نام یاران پیامبر بر وصی او شوریدند، اینکه اگر واقعا دغدغه جنگ و امام و دینداری امروز به صحنه کشانده آنها را، دیروز کجا بودند، با عدم تمرکز حاصل از رانندگی، نتیجه این شد: "چفیه مان یعنی که جان بر کف بدیم/ در ره آن سید رهبر رویم// سیدی فخر است لکن شرط نیست/ جعفر کذاب شالش سبز نیست؟" دوباره برایش فرستادم "در جمل با نام یاران نبی / تیغ بر بستند از رو بر علی// ساکتان در عصر توهین بر امام/ بر کشیدند تیغ اینک از نیام "

آن شب گذشت، بعد از مناظره هم دیگر با هم تماسی نداشتیم، تا فردایش برایم پیامک فرستاد که "محمود با حکم ناطق نوری به فرمانداری رسید، با حکم هاشمی استاندار اردبیل شدف با حکم هاشمی در دبیرخانه مجمع مشغول شد، این سرباز هاشمی اکنون بر علیه ولی نعمت های خود داد میزند" من دکتر را از سالها قبل می شناختم، سالهایی که به عنوان استاد دانشگاه و عضو سابق تحکیم وحدت درباره 13 آبان با او مصاحبه کرده بودیم و سالهایی که او را در ساختمان های دیگر نهادها دیده بودم. هر قدر فکر کردم یادم نیامد که در دبیرخانه مجمع تشخیص هم دکتر اشتغالی داشته باشد. به هر حال بیشتر چیز دیگری رنجم داد، خصلتی که در تمام دوران مسئولیتم در نهادهای مختلف، آن را به وضوح به مافوق هایم منتقل کرده بودم. برایش نوشتم "او را نمی دانم، ولی من کسی که بهم حکم دهد را نه تنها ارباب نمی دانم، که به خاطر اینکه کمکش کرده ام به خودم بدهکار نیز می دانم، البته اگر در نظر نگیریم که همه قرار است سرباز امام زمان باشیم و با او معامله کنیم"

عصر شنبه، در حالی که مقاله ام درباره انقلاب مخملین را روی وبلاگ گذاشته بود، بار دیگر از او پیامکی دریافت کردم که جوکی تلخ و بسیار توهین آمیز بود و رهبری را مخاطب قرار داده بود.

برایش چند آدمک عصبانی فرستادم و از این کارش ابراز انزجار کردم. بلافاصله تماس گرفت. گفت این را فقط برای چند نفر محدود از حامیان احمدی نژاد فرستاده تا بفهمند جامعه رفتارهای آنها را چگونه بازخورد می دهد. بحثمان بار دیگر طولانی شد. گاه رشته کلام با توضیح او درباره پوستری که به چاپخانه نباید فرستاده می شد و ... متوقف می گشت، اما دوباره آغاز می شد. همه حرف من این بود که خود را محصور اطلاعات یکسویه نکن و ببین که اطرافیان مهندس چگونه عمل می کنند و او نیز ادعا می کرد که چنین است. اما چند حرف گفت که مرا عمیقا نگران کرد. اول گفت من و بسیاری از دیگر خانواده شهدا! به این نتیجه رسیده ایم که اگر بر فرض محال و با احتمال اندک احمدی نژاد رای آورد، به خارج برویم. برایش از مشکلاتی که در دانشگاه و دیگر جاها برایم در دوران دوم خرداد به دلیل اندیشه ام پدید آوردند گفتم و او تاکید کرد که اتفاقا در این دولت او با چنین مشکلاتی مواجه نبوده است و نگرانیش از ذبح شدن ارزشهاست. واکنش من طبیعتا یادآوری جایگاه ارزشها در دوران 8 سال ریاست خاتمی بر دولت بود و پرسیدم چرا آن روز چنین نکردید، راهش آن است که اگر واقعا به چنین چیزی اعتقاد داری، بمانی و برای حفظ ارزشهایت مبارزه کنی. (جالب است که سایت ها از قول بهزاد نبوی هم چنین نقل کرده اند که اگر احمدی نژاد دوباره رای بیاورد به خارج می روم) او گفت الان برای همین از نام شهیدش برای موسوی خرج می کند و بار دیگر تاکید کرد که اعتقاد دارد موسوی در مرحله اول رای میاورد اما محصولی تدارک یک تقلب وسیع در انتخابات را دیده است! برایش توضیح دادم که سالها به عنوان مجری و ناظر و بازرس در انتخابات ها حاضر بوده ام و چنین چیزی محال است. تقلب شاید باشد ولی نه آنقدر که بتواند نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را تغییر دهد. اما او باز هم از تقلب گفت و اینکه یقین دارند موسوی رای می آورد و تدارکشان برای اینکه نمی گذارند جز موسوی اعلام شود.

این را که گفت، خیلی ترسیدم. مبنای مقاله قبلیم، تفاوت گذاشتن بین حامیان اصلی موسوی و تدارکچیان انقلاب مخملین بود، اما با این واقعیت مواجه شدم که حتی یکی از نزدیک ترین حامیانش به تفکر اصولگرایان نیز چنین می گوید. دقایقی طولانی با او درباره خطرات انقلاب رنگین برای کیان نظام سخن گفتم و او نیز از خطرات انتخابات مبتنی بر تقلب برای نظام سخن گفت و آخر هیچ یک نتوانست دیگری را حتی ذره ای قانع کند. بااین تفاوت که یک اصل را فهمیدم. او و دوستانش با بستن چشم خود و تلقی اینکه نامزد ما پیروز است و "محصولی" تقلب خواهد کرد، می خواهند برای دستیابی به صندلی ریاست جمهوری دست به آشوب خیابانی پس از اعلام نتیجه انتخابات بزنند.

این دیگر تحلیل یا خبر سایتها نبود، خودم با گوشهایم از او می شنیدم. ای کاش دوستانی که در برابر معرفی احمدی نژاد به عنوان نامزد واحد اصولگرایان واکنش منفی نشان می دادند نیز می شنیدند. ای کاش آنها که ما را به خاطر برخی نقاط ضعف در کارنامه احمدی نژاد (که حتی خود نیز گاه به برخی از آنها در این وبلاگ اشاره کرده ام) شماتت می کردند که نباید پشت سر او می ایستادیم، می فهمیدند که امروز کیان نظام در خطر است. به تعبیر دوستی، اگر تنها لیبرالها و روزنامه نویسان زنجیره ای پشت موسوی بودند، چندان جای نگرانی نبود که آنها شهامت چنین خطرهایی را ندارند، اما امروز، بسیاری از نیروهای پر جرات و وفادار به انقلاب را می خواهند با چنین سخنانی، و با اسم دفاع از انقلاب در برابر انقلاب صف آرایی کنند!

آن عمل به وظیفه شرعی که دائم از آن دم می زدیم، آیا غیر از ایستادن در پشت احمدی نژاد است؟ آیا نباید با حضوری آرام و بدون درگیری، حجم حامیان احمدی نژاد را به رخ بکشیم تا بدانند که در صورت خروج آنها بر انقلاب آرام نخواهیم نشست؟

 

حضور مردمی در 23 تیر خنثی کننده توطئه 18 تیر 1378

---------------------

بعد التحریر:

١- برخی مقصود بنده را اشتباه فهمیدند. من به عموم حامیان نپرداخته ام. منظورم فعالین ستادی بود که اغلب سامان دهنده احساسات حامیان هم هستند. طبیعتا چنین منظوری از سخن بنده استفاده نمی شود که رای دهندگان به موسوی مقابل نظام هستند. سخن من ابراز نگرانی از کسانی بود که حتی اگر در اقلیت رای قرار بگیرند، قصد دارند با آشوب نامزد خود را بر کرسی بنشانند. وگرنه معترفم که بسیاری از علاقه مندان جدی نظام به موسوی رای خواهند داد.

٢- به هیچ وجه منکر وجود نقاط ضعف در کارنامه دکتر احمدی نژاد نیستم و همچنین بیان اسامی اشخاصی که در دادگاه محکومیت نداشته اند را نادرست می دانم. اما بحث مقایسه کارنامه نامزدها است، با تمام نقاط قوت و ضعف هر یک

3- یکی از دوستان فیلمی را توصیه کرده که حقیقتا دیدنی است (+)

متن کامل
۱۳۸۸/۳/۱٧ - محمد مهدی اسلامی