گروه چهارم و طراحی انقلاب مخملین   

از روزهای پایانی مجلس دوم، تقسیم بندی فضای سیاسی کشور به دو جناح یکی از متداول ترین تقسیم بندی ها بود و به مرور هر حزب و تفکری در کشور به یکی از دو تقسیم بندی نیروهای متمایل به روحانیت و روحانیون، شناخته شد. این تقسیم بندی نام های مختلفی را بر خود نهاد، "چپ" و "راست"، "دوم خردادی" و اصولگرا" و دیگر نامهای متداول که سالها برای جامعه سیاسی کشور شناخته شده بود.


اما انتخابات 1384 نیاز به تجدید نظر در چنین تقسیم بندی را به مرور ثابت نمود. با توجه به وجود 2  نامزد اصولگرا در مرحله دوم انتخابات آن سال و جبهه آرایی شدید حامیان هریک در برابر هم، همچنین با توجه به انشعاب کروبی و یارانش از اصولگرایان دیروز و ... دیگر نمی توان تقسیم بندی گذشته را کاملا منطبق با واقیت دانست. اما با قدری صرف نظر نمودن از اختلاف سلیقه های اندک، همینک شاید بتوان 4 گروه را در انتخابات برشمرد.

گروه اول را با یک نگاه مسامحه گر، می توان معادل همان "اصولگرایان" دانست. گروهی که تمام احزاب شناسنامه دار آن و اغلب چهره های شاخص نیز در این انتخابات از "دکتر محمود احمدی نژاد" حمایت نموده اند.

گروه دوم را نیز با قدری تساهل، همان "دوم خردادی ها" باید برشمرد. افرادی که اینک یا در پس نام "حجت الاسلام کروبی" و یا بر سر حمایت از "مهندس موسوی"  تجمع کرده اند.

گروه سوم هم که سالهاست در تلاش برای به رسمیت شناساندن خود است، عموما برای خود نام "خط سوم" را برگزیده است. متمایلین به این گرایش نیز اگرچه بسیار محدودتر هستند، اما به دو بخش تقسیم شده اند . بخشی با پرچم حمایت از "دکتر رضایی" و بخشی نیز در ائتلاف با حامیان "مهندس موسوی" جبهه آراسته اند.

اما گروه چهارم، که باید بزرگترین نماد آنها را اقدامات ساختارشکنانه در مطبوعات زنجیره ای و حرکت آشوب طلبانه در "18 تیر 1378" دانست، گروهی است که می توان بزرگترین هم آنها را "انقلاب مخملین" دانست.

بیان سخنان و رفتارهای دشمن شاد کن و به دور از انتظار از نامزدهایی که خود هریک پیش از این از امیدهای بخشی از انقلابیون بوده اند و اینک بر سر شاخه نشسته و بن می برند را شاید بتوان تا حدی به نفوذ این جریان در ستادها و القائات مغرضانه آنها نسبت داد.

رد پای پر رنگتر این گروه اندک، اما مستظهر به پشتیبانی غرب را باید این روزها در برخی اقدامات خاص دنبال کرد. کسانی که با تعیین رنگهایی نظیر سبز و فیروزه ای به ظاهر به حمایت از یک نامزد برآمده اند و با نظرسازی و نه نظرسنجی، به داوطلبی چنین القا می کنند که در مرحله اول، در مقابل دکتر احمدی نژاد پیروز است، کسانی که با برخی تجمع ها توان بسیج نیرو پس از یک جنگ روانی و مظلوم نمایی را تست می کنند، کسانی که از همینک شعار تقلب در انتخابات می دهند و ... آیا به دنبال یک انقلاب مخملین نیستند؟

***

نمادهای رنگین یکی از ابزارهای ایجاد انسجام هواداران یک فرد یا جریان سیاسی هستند که برای نخستین بار و درسطحی گسترده در پروژه آمریکایی بنیاد سوروس،برای براندازی متحدان روسیه به کار بسته شدندکه دراینجا به معرفی این پروژه آمریکایی میپردازیم از نوامبر ‪ ۲۰۰۳میلادی به بعد در برخی از جمهوری های شوروی سابق مانند گرجستان (‪ ،(۲۰۰۳اکراین (‪ (۲۰۰۴و قرقیزستان (‪ (۲۰۰۵تحولات سیاسی عمده ای به وقوع پیوسته که در ادبیات سیاسی دنیا از آنها به عنوان انقلاب های رنگی یاد می کنند. وجه تسمیه انقلاب های رنگی ناشی از گزینش گلهایی بود که رهبران معترض و هواداران آنها در خیابان های پایتخت و دیگر شهرها در دست گرفته و به مثابه سنبل های نارضایتی از وضع موجود و تلاش برای ایجاد دگرگونی و تحول حمل می کردند. بر این اساس در گرجستان از گل رز یا همان گل سرخ استفاده کرده و بعد از پیروزی به انقلاب مخملین لقب یافت. در اکراین هم رنگ گل ها و نمادهایی که حمل می شد، نارنجی بود و تحولات اکراین به رهبری یوشچنکو به انقلاب نارنجی موسوم گردید. گرچه اکراینی ها خود مایل بودند که اسم انقلابشان را انقلاب شاه بلوطی بگذارند، زیرا درختان خیابان های کی یف از نوع شاه بلوط است و برگ های آنان به نوعی نماد ملی کشور محسوب می شود. تحول در قرقیزستان نیز نام گل لاله به خود گرفت. گل لاله به مناسبت همزمانی تحولات با فصل بهار به عنوان نماد اعتراض برگزیده شد.

در کشورهای مذکور، آمریکا و غرب حامی معنوی، تبلیغاتی و پشتیبانی کننده انقلاب های رنگی بود و حتی خشم روسیه مانع از این حمایت ها نگردید. بر این اساس در هر سه انقلاب، آمریکایی ها فعال و روس ها ناکام و منفعل بودند.
در واقع از منظر تظاهرکنندگان ، آمریکا حامی و دوست آنها و امپریالیزم تاریخی روسیه، دشمن اصلی کشور تلقی می شد.

جرج بوش در همان شب و روز رویایی 9 و 10 ماه می 2005 گرجستان را آغاز گر انقلاب های رنگین تفسیر کرد و با تجلیل از و آنان را طلیعه ی انقلاب های رنگین و مخملین نامید. گفت:" پیش از انقلاب صورتی در عراق، و پیش از انقلاب نارنجی در اوکراین و انقلاب سدری در لبنان؛ انقلاب مخملی در گرجستان اتفاق افتاد...گرجستان نشان و سمبل آزادی برای منطقه و جهان است. راه آزادی که شما انتخاب کرده اید، راهی دشوار است. در این راه تنها نیستید، آمریکا در کنار شما ایستاده است."
در کنفرانس مشترک مطبوعاتی به ساکاشویلی رییس جمهور گرجستان گفت:" شما دوست با صلابتی در امریکا دارید." ساکاشویلی هم در پاسخ گفت:" شما هم یک رهبر آرمانی و قاطع هستید. مردم گرجستان تا ابد مرهون آمریکا خواهند بود." در اینجا جرج بوش جمله ای گفت، که پیدا بود اصلا گرجستان و مسایل آن و روسیه را درست نمی شناسد.

رهبران اصلی انقلاب های رنگی در هر سه کشور تازه استقلال یافته، پیش از تحول دارای سمت های مهمی چون صدارت یا وزارت یا نمایندگی پارلمان بوده اند. در واقع میخائیل ساکاشویلی در گرجستان، یوشچنکو در اکراین و باقی اف رئیس پارلمان قرقیزستان در درون حاکمیت، ژست اپوزیسیون گرفته و ادای مخالف در آوردند.
بر این اساس رهبران جناح پیروز بخشی از حاکمیت بودند و این موضوع یکی از دلایلی است که غلظت انقلاب را در سه جمهوری شوروی سابق کمرنگ و کم فروغ می نماید.

هر سه کشور، انتخابات، محمل مشترک انقلابات رنگی بود. از یک طرف رهبران اپوزیسیون با همراهی مردم خواهان برگزاری انتخابات سراسری و آزاد به عنوان پیش شرط تحول بودند و از طرف دیگر بعد از برگزاری انتخابات، دولت حاکم و مجری انتخابات، متهم به تقلب در آرای مردم گردید. این وضعیت منشا اصلی چالش میان حکومت، مخالفین و مردم شد به گونه ای که در اکراین به فاصله کمی دوبار انتخابات برگزار گردید. در واقع انتخابات نمادی تحریک کننده و بسترساز برای بهره گیری از اعتراضات گسترده مردمی در جهت ایجاد تحول بود. بدیهی است هر اندازه که مبارزات گسترده، سازمان یافته، جهت دار و به ویژه از حمایت خارجی نیز برخوردار باشد، سرعت تحول نیز فزونی می گیرد.

در هر سه انقلاب، بهره گیری از قومیت ها، نیروهای هوادار غرب ،حمایت گسترده مالی و تبلیغاتی بنیادهای غیر دولتی آمریکایی-اسرائیلی نظیر بنیاد سوروس، وسایل ارتباط جمعی و فعالیت قابل توجه‪ NGOها، کاملا مشهود و از وجوه مشترک انقلاب های رنگی بودند.
یکی از عوامل عمده داخلی انقلابهای مخملی که بعد از پایان جنگ سرد اتفاق افتاده اند، ازلحاظ سیاسی روی کار آمدن حکومت هایی با گرایش لیبرالی یا نئولیبرالی طرفدار آمریکا یا مستعد نزدیکی به آن است تا حاکمانی را که به هر دلیل مانع سلطه سرمایه داری غربی و قرارگرفتن در مدار آمریکا می شوند ، کنار بگذارند.
از سوی دیگر سازمانهای غیردولتی یا ‪NGOها نیز که از نظارتهای عمومی بیرون هستند ، مکانهای بسیار مناسبی برای سرمایه گذاری و جذب و هدایت افکارعمومی برای بسترسازی این انقلابها می باشند. به طور مثال در قرقیزستان حدود ‪ ۵۰سازمان غیردولتی فعالیت داشتند.

اسفندماه گذشته سعید حجاریان،عضو ارشد حزب مشارکت با انتشار مقاله ای در ارگان این حزب از وقوع انقلاب های مخملین و رنگی در کشورهای اقمار شوروی سابق تمجید کرد و نوشت:انقلابهای مخملین موجی از دمکراسی را برای کشورهای اقمار شوروی سابق به ارمغان آوردند.
سعید حجاریان در این مقاله انقلابهای مخملین و نرم را از انقلابهای کلاسیک بهتر دانست و نوشت:تفاوت انقلابهای نرم یا مخملین باانقلابهای کلاسیک آن است که در انقلاب کلاسیک ، بعد از پیروزی معمولا یک دوره ترور و وحشت به وجود می آید و فراکسیونها به جان هم می افتند و کشتارهای وسیعی صورت می گیرد و اصطلاحا انقلاب فرزندان خود را می خورد. اما در انقلابهای نرم این فراکسیونها می توانند به گونه ای دمکراتیک با یکدیگر عامل داشته باشند و چرخه قدرت بدون خون ریزی میان آنها انجام گیرد.

عضو ارشد حزب مشارکت بر ضرورت حمایت قدرت های خارجی به منظور کاهش هزینه های انقلاب مخملین تاکید کرد و اظهار داشت: امروزه با گسترش پدیده جهانی شدن و فروریختن دیوار امواج تلویزیونی و رسانه ای از انقلاب رنگی از راه دور صحبت می شود. یعنی قدرتهای بزرگ ، نهادهای بین المللی و کمیسیونهای حقوق بشر می توانند از طریق اینترنت و تلویزیون به بسیج توده ای بپردازند و رهبران رژیم ها را در میان مردم بی اعتبار سازند .به این ترتیب شکاف بین دولت و ملت عمیق تر می شود و زایمان انقلابی سریعتر و کم هزینه تر اتفاق می افتد.[1]

البته نباید از یاد برد که پس از جنگ اوستیای جنوبی بین روسیه و گرجستان، برخی نوشتند که "از آن انقلاب مخملی در ذائقه و حافظه ی تاریخ غیر از همان رقص خرچنگ قورباقه جرج بوش چیزی در یاد نمی ماند. و البته رییس جمهوری که مصالح ملی کشور خود را به تاراج آمریکا و اسراییل داد. بازی شطرنج بین پوتین و دیک چنی تمام شده است." اما همچنان برخی به دنبال اجرای این مدل در ایران هستند.

***

بسیار دور از ذهن است که استکبار جهانی از دیگر نامزدها، حتی نامزد اصولگرایان و نفوذ در میان آنها نیز غفلت کند، اما اینک بیشترین نشانه ها حاکی از نفوذ در ستادهایی همچون "دختران فیروزه ای" و گروه چهارم است. این هوشیاری بیش از پیش مهندس موسوی را می طلبد که با به یاد آوردن توصیه های امام، خود را بمثابه رهبر یک اقدام براندازانه معرفی نکند.

ای کاش ایشان گزارش روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز را که یکی از نزدیک ترین روزنامه ها به وزارت خارجه آمریکاست، با نگاهی متفاوت بخوانند، آنجا که نوشت: بی شک رقص و آواز مختلط پسران و دخترانی که آرایش های خاصی دارند، از ویژگی های منحصر به فرد میتینگ های تبلیغاتی نامزد اصلاح طلبان است... حامیان میرحسین موسوی را افرادی تشکیل می دهند که معتقدند آزادی لازم به آنها داده نشده است.
این روزنامه آمریکایی به حضور یافتن میرحسین موسوی در دانشگاه تبریز اشاره کرد و نوشت: هواداران موسوی با لباس ها و دستبندهای سبز وارد محل سخنرانی نامزد مورد علاقه خود شدند و به رقصیدن و خواندن آواز پرداختند.
این روزنامه چاپ نیویورک، همچنین موسوی را فردی میانه رو و مناسب برای هدایت جمهوری اسلامی به سمت آزادی عنوان کرد.[2]

ای کاش مهندس موسوی منابع اطلاع رسانی خود را محدود نسازند تا از رای واقعی خود در بین مردم نیز مطلع باشند و همانند یکی از نامزدهای انتخابات 1384 در صورت مواجه شدن با واقعیت آرای مردم، به صورت مداوم از خواب سحرگاهی و تقلب در انتخابات سخن نگویند.

  


[1] این بخش به نقل  از مقاله دکتر عبدالرضا داوری است

[2] مقاله 30 می 2009 روزنامه نیویورک تایمز

متن کامل
۱۳۸۸/۳/۱٦ - محمد مهدی اسلامی