غبارزدایی از کارنامه میرحسین پس از بیست سال   

اولین بار پس از پایان نخست وزیری، سال 1376 بود که از میرحسین موسوی برای نامزدی ریاست جمهوری به شکل جدی دعوت به عمل آمد، دعوتی که با تداوم سکوت میرحسین و شایعه حمایت وی از خاتمی مدتی دستمایه خبرسازی های رسانه ها بود. باردیگر در سال 1384 اصلاح طلبان نام او را به زبان آوردند که باز او از به میدان آمدن شانه خالی کرد تا سرانجام در حالی که پا به 68 سالگی گذاشته بود، گوشه نشینی بیست ساله خود را به کنار گذارد. انزوای خود خواسته ای که برخی آنرا برای عدم نقد دوران مسئولیت و باقی ماندن یک چهره آرمانی تعبیر می کردند و اینک، او در حالی به میدان آمده است که بسیاری از منتقدان جدی او دیگر در میدان نیستند. منتقدانی همچون شهید دکتر آیت، مرحوم حاج سعید امانی، مرحوم موحدی ساوجی، مرحوم زواره ای و ... بسیاری از بازماندگان نیز با نشست غباری بیست و چند ساله بر خاطرات حوادث و اختلافاتات سالها، کمتر تمایلی برای بازگویی آن دارند. اما نگاهی گذرا بر اسناد رسمی برجای مانده در تاریخ نیز، می تواند بخش هایی از مواضع و عملکرد او را در برابر ما بگشاید.


 

نگاهی گذرا به زندگینامه میرحسین

میرحسین موسوی در سال 1320 در خامنه به دنیا آمد؛ پدر او تاجر چای بود و از این رو او توانست تحصیلات خود را به راحتی سپری کند.  در سال 1348 در حالی که به تازگی فارغ التحصیل شده بود، در نمایشگاه نقاشی زهره کاظمی (با نام مستعار زهرا رهنورد) با او آشنا و با وی ازدواج نمود. رهنورد خود آن دوران را اینگونه توصیف می کند: "در یکی از نمایشگاه های نقاشی ام با همسرم آشنا شدم و بعد از چند روز به خواستگاری ام آمدند و من هم قبول کردم. دانشگاه هم که سرشار از شور و شر مبارزه با رژیم بود. سه دسته بودند، مذهبی ها، ملی گراها و کمونیست ها...  تمام فکر و ذکرم این بود که رژیم شاه را براندازیم و رژیم خوبی بیاوریم که آزادیخواه باشد. ‏حالا چه رژیمی باشد اصلا مهم نبود. در هر تظاهراتی هم شرکت می کردیم. هم مارکسیت ها، هم ملی ها و هم مسلمان ‏ها. خود من دریک فاصله کاملا بی اعتقاد بودم. نه دین سنتی مادر و ماد بزرگم را قبول داشتم و نه هیچ چیز دیگر"

عمده فعالیت سیاسی که از این زوج ثبت شده است شرکت در نشست هایی بود که در شرکت سمرقند برگزار می شد. شرکت سمرقند ‏شرکتی بود که میرحسین و دوستانش آن را تاسیس کرده بودند و هدف نشست های آنها، اقدامات سیاسی و ابراز نظرات ‏مخالف علیه رژیم شاه بود. عبدالعلی بازرگان، حسن آلادپوش، محبوبه متحدین از جمله موسسین نشست های شرکت ‏سمرقند بودند و بعدها آلادپوش و متحدین که از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند، در درگیری با ساواک کشته می شوند. همچنین در این دوران آنها به حسینیه ارشاد نیز رفت و آمد می کنند. به تعبیر زهرا رهنورد " بالطبع گذارم به حسینه ارشاد هم افتاد. همه جا می رفتم اینجا هم رفتم. کاملاً عادی" اما به مرور از عقاید دکتر شریعتی متاثر شدند. با دستگیری دکتر شریعتی فعالیت آنها رو به کاهش گذاشت. در سال 1355 زهرا رهنورد به همراه دو فرزندش در سال ۵۵ به آمریکا مهاجرت کرد. میرحسین نیز گویا در این دوران سفری به آمریکا داشته است. اطلاعات درباره دوران قبل از انقلاب میرحسین به شدت محدود است تا آنجا که دوستان او همچون سرحدی زاده نیز از آن اعلام بی اطلاعی نمودند. هرچند برخی شواهد از ارتباطات او با حبیب الله پیمان در یک نهاد فرهنگی در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب موجود است که گویا زمینه ساز ورود او به حزب جمهوری اسلامی نیز می گردد. پیمان در مصاحبه با شماره 51 هفته نامه شهروند در خصوص حاشیه‌های تاسیس حزب جمهوری اسلامی و نقش همفکرانش می گوید: «ترکیب اصلی در اختیار جناح موتلفه بود اما از افراد هم عقیده با ما آقای مهندس میرحسین موسوی در حزب حضور پیدا کرد که با ما همکاری‌هایی داشت. ما با آقای موسوی نهادی هم ایجاد کردیم که از روحانیت آقای باهنر حضور داشتند و بنده و خانم طاهره صفارزاده هم حاضر بودیم که فعالیتهای این نهاد فرهنگی تا بعد از انقلاب هم ادامه داشت. بعد از پیوستن آقای موسوی به دولت و صف‌بندیهای ایجاد شده، این همکاری هم قطع شد.»

او بدین ترتیب به حزب جمهوری اسلامی راه یافت و سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده داشت. این سابقه سبب گردید که مجلس به او به عنوان وزیرخارجه دولت شهید رجایی اعتماد نماید. سرانجام در آستانه تشکیل دولت چهارم، حضرت آیت الله خامنه ای رییس جمهور وقت که نتوانسته بود مجلس را به نخست وزیری دکتر ولایتی قانع نماید، پس از استمزاج آیت الله هاشمی از مجلس در 5 آبان 1360 و نظر مساعد نسبت به مهندس موسوی از میان گزینه ها، طی یک نامه رسمی به مجلس او را به عنوان نخست وزیر پیشنهاد نمودند. مجلس رای اعتماد داد و او پنجمین و آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی گردید که پس از چند دوره کوتاه نخست وزیری بازرگان، شهید رجایی، شهید باهنر و آیت الله مهدوی کنی، رکورد طولانی ترین دوران نخست وزیری را نیز به خود اختصاص داد.

او با حذف پست نخست‌وزیری در تغییر قانون اساسی، عملا از مسئولیتهای اجرایی کناره گرفت، اگرچه رهبر فرزانه انقلاب با انتصاب وی به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال 1368 که تا کنون نیز ادامه دارد، زمینه بهره گیری از تجربیات هشت ساله او را فراهم ساختند.

تنها فعالیت اجرایی جدی او پس از دوران نخست وزیری، ریاست فرهنگستان هنر بود که از ابتدای تاسیس در سال ۱۳۷۷ آن را عهده دار بوده است، اما هیچگاه دعوت رسانه ها را برای نقد دوران عملکرد خود، اجابت ننموده است.

همسر وی نیز از اوایل ریاست جمهوری سید محمد خاتمی به ریاست دانشگاه الزهراء منصوب شد که این سمت تا 1385 همچنان باقی بود. دعوت شیرین عبادی به دانشگاه الزهرا یکی از جنجالی ترین پرونده های دوران ریاست وی بود و رهنورد از این اقدام در پی اعتراض کسانی که به دفاع او از بهائیت و دیگر سوابق عبادی اشاره می کردند، تمام قد دفاع کرد.

بهزاد نبوی، آغازگر مناقشات

پنجشنبه 7 آبان، فردای روز رای اعتماد مجلس به میر حسین، جلسه ای در دفتر ریاست جمهوری میان سران قوا و نخست وزیر برگزار و مقرر می گردد همان کابینه شهید باهنر با حداقل تغییر معرفی گردد. میرحسین که با آرای شکننده 115 رای از 202 نفر صاحب رای، به نخست وزیری رسیده بود، به این پیشنهاد روی خوش نشان دادف اما اولین اختلافات خیلی زود و قبل از معرفی کابینه آشکار شد. 9 آبان و در حالی که یک هفته تا عاشورای حسینی که مصرف برخی کالاها همچون برنج افزایش می یابد، باقی است؛ جلسه ای در  دفتر ریاست جمهوری با حضور رئیس جمهور، نخست وزیر، بهزاد نبوی  و حبیب الله عسکراولادی برای بحث درباره اختلافاتی که بین آقایان عسکراولادی و نبوی  درباره انحصاری کردن خرید و فروش برنج و سایر موارد تجارت پیش آمده بود، برگزار می گردد. بهزاد نبوی که نبض  ستاد بسیج اقتصادی را در دست داشت، تصمیم گرفته بود دولت خریدار انحصاری برنج ازکشاورزان باشد. آیت الله هاشمی در خاطرات خود در این خصوص می نویسد «تصمیم خامی است، نه امکانات انبار و حمل و نقل و نه نیروی انسانی برای خرید و توزیع دارد  و نه فکری برای چندین هزار کاسبی که بیکار می شوند، کرده اند. آقای عسکراولادی وزیر  بازرگانی مخالف است. آقای بهزاد به همین دلیل، نمی خواهد در کابینه شرکت کند ، ناراحت  است، فکرمی کند این بینش، مانع تحول در امر اصلاح تجارت و خلع ید سرمایه داران است.» هاشمی در خاطرات فردای آن روز نیز می نویسد « تا ظهر چند لایحه را تصویب کردیم. قرار بود، نخست وزیر کابینه را معرفی کند، نامه ایشان نرسید . معلوم شد آقای بهزادنبوی، به همان دلیل اختلاف باآقای عسکراولادی حاضر نیست در کابینه  باشد. برای قانع کردن ایشان، تأخیرانداخته اند.»

شاید از همین دوران است که لغت زالو صفت در ادبیات سیاسی نخست وزیر راه می یابد. در این دوران علی رغم تصریح قانون اساسی بر نقش بخش خصوصی در اقتصاد و تاکید های مکرر امام، به بهانه حمایت از مستضعفین بیشترین حملات به بخش خصوصی صورت گرفت. آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود با اشاره به این موضوع می نویسند « در زمانی خود بنده با آقای میرحسین موسوی - نخست وزیر وقت - همین بحث ها را مطرح کردم. ایشان گفتند آقای مهدوی! پدر من بازاری است، چای فروش است، آدم خوبی هم هست، ولی اصلا خصلت بازاری ها خصلت زالو صفتی است (یک چنین تعبیری کرد) و من با آنها مخالفم، اینها زالو صفت هستند، ما باید کاری کنیم که دست این زالو صفت ها، از اقتصاد کشور قطع شود.»

آیت الله هاشمی در خاطرات ذیل تاریخ یکشنبه ۶ تیر 1361 خود می نویسد «عصر شورای مرکزی حزب جمهوری[ اسلامی] در دفتر من تشکیل شد. قسمت عمده وقت ما  درباره وضع اقتصادی و لزوم توجه به بخش خصوصی و رونق کار و بازار گذشت. امام هم نگران  دولتی شدن امور و فشار بر بخش خصوصی اند و آقای [ عبدالمجید] معادیخواه گفت که در دولت  روحیه دولتی کردن امور اقتصادی رواج دارد و آقای [ میرحسین موسوی] نخست وزیر مقاومت  نشان داد. جو جلسه با ایشان موافق نبود.»

این نگاه تا پایان دوره همراه او ماند و حتی سبب گردید برخی از عوامل بخش خصوصی همچون شرکت فرش، با چنین جوی بازداشت گردند. این عملکرد البته بارها با هشدار امام خمینی مواجه شد، تاجایی که ایشان در پیام 22 بهمن سال 1363 فرمودند « کشاندن امور به سوی مالکیت دولت و کنار گذاشتن ملت، بیماری مهلکی است که باید از آن احتراز شود و در این موضوع گزارش‌های مختلفی می‌رسد و هیأت‌دولت موظف است این امر را به طور همگانی گزارش دهد و کیفیت عمل را در اختیار عموم گذارد و این امر را جدی تلقی کند و تذکر این نکته مهم است که دخالت‌دادن کسانی که در امور تجارت واردند، از بازاریان محرومیت کشیده و درد اسلام و انقلاب چشیده تا متخصصان وارد و مسلمان و متعهد از امور ضروری است. »

اما این فضا تا پایان دوره وی به قدری سنگین بود که هاشمی رفسنجانی که در مجلس از مدافعان جدی مجلس محسوب می گردید و حتی برای خارج نماندن جناح میرحسین موسوی در حزب، انتخابات شورای مرکزی در کنگره سال 1364 حزب جمهوری اسلامی را لغو و شورای مرکزی را تمدید کرده بود، با پایان دولت موسوی و قرار گرفتن بر پشت سکوی هدایت دولت، در خصوص بی عدالتی حاصل از تصدی گری دولت در عرصه توزیع، در هشتم مهرماه 1368 در خطبه های نمازجمعه می گوید: « این شیوهای که الان دولت دارد زندگی مردم را اداره میکند، این بدترین نوع اداره مردم است... شیوه توزیع درست نیست همین که هست هم درست توزیع نمیشود یعنی مردم یک عدهای به هر دلیلی به آسانی به اینها میرسند و یک عدهای هم نمیرسند. یعنی آن چیزهایی که دولت کوپنی کرده خوب به هر حال دیر یا زود به دست مردم میرسد اما اینکه کوپن نیست، عادلانه بدست مردم نمیرسد. این هم اشکالاتی در سیستم توزیع است برای اینکه خوب بنا نبود اینجوری شود این یک چیز موقتی بوده که تنظیم شده که باید بعداً برگردد به عرضه و تقاضا و از شبکههای توزیع معمولی به بازار برود و مردم بتوانند به طور عادی بروند و بخرند و این فسادها نباشد. اما این واقعیت وجود دارد که این شکل توزیع الان هست و یک نوع بی عدالتی از این طریق به مردم تحمیل میشود.»

اما امروز با چینش چهره های متفاوت اقتصادی از دو جناح اقتصادی کاملا متضاد، معلوم نیست که دیدگاه اقتصادی میرحسین آیا همچنان تنگ کردن عرصه اقتصاد بر بخش خصوصی است یا خیر. هرچند افرادی همچون فرشاد مومنی به صراحت گفته اند که راه را برای دخالت اقتصادی اعضای کارگزاران باز نخواهند گذاشت و چنین به نظر می رسد که میرحسین خود نیز چندان از تفکرات گذشته خود نادم نیست.

میرحسین و استعفاهای مکرر

این روزها استعفای سال 1367 مهندس موسوی، از آن جهت که رسمی ترین استعفای او بوده است و در رسانه ها انعماس کامل یافته، بیش از دیگر استعفاها مورد توجه قرار گرفته است.

این امر از آن رو اهمیت دارد که خالی کردن صحنه در شرایط حساس کشور که درگیر جنگ بوده است، نوعی از عدم اطمینان برای تکرارناپذیر بودن آن را در شرایط امروز کشور به همراه دارد.موسوی البته خود به استعفای سال 67 خود اشاره می کند و می گوید: «من فقط یک بار استعفا کردم، آن هم به دلیل پایان جنگ و گرفتن اختیار تعزیرات حکومتی از من بود که به شدت نیز مورد عتاب امام(ره) قرار گرفتم ولی در پرخاش ایشان لطف زیادی مشاهده کردم و مطمئن باشید این بار استعفاء نخواهم کرد.»

اما این تاکید در حالی است که کتاب خاطرات آیت الله هاشمی یکی از معدود مستندات حوادث پشت پرده تاریخ بعد از انقلاب که در سالهایی منتشر شد که بازگشت میرحسین چندان به ذهن خطور نمی کرد، تعداد این استعفاها را بیشتر شمرده است.

در مجلدات منتشر شده از خاطرات ایشان که تمام دوران میرحسین را نیز شامل نمی گردد، به 2 استعفای دیگر نیز اشاره شده است که او با کوچک‌ترین بهانه ای تصمیم به استعفا می گیرد که به نوعی توسط هاشمی یا رئیس‌جمهور وقت منصرف می شود. استعفای اول به سال 62 برمی گردد. هاشمی در ذیل خاطرات روز یک شنبه نهم بهمن ماه می نویسد:«شب در دفتر رئیس جمهور، جلسه ای با حضور [دکتر ولایتی] وزیر امور خارجه و آقای محتشمی [سفیر ایران در سوریه] داشتیم. راجع به سیاستمان در لبنان بحث شد. قرار شد شورای لبنان با اضافه شدن چند نفر، جامع تر و تقویت گردد و فرمانده سپاه در لبنان نیز تقویت شود. آقای رئیس جمهور گفتند مهندس موسوی [نخست وزیر] آمده و به خاطر عدم توافق روی وزیر مسکن، پیشنهاد استعفا داده که آیت الله خامنه ای مخالفت کرده و گفته اند که وجود اختلاف به هر حال هست و با این مقدار اختلاف نباید کنار رفت و قابل حل است. نظر من هم همین است. نمی شود به روزی رسید که اختلاف نباشد.» طرح استعفا در حالی است که کشور از سوی وزیر امور خارجه امریکا رسماً تهدید به عملیات پیشگیرانه شده بود و شرایط جنگ نیز هم چنان حاکم بود. در واقع در این شرایط به خاطر دعوا بر سر اینکه وزیر مسکن چه کسی باشد، میرحسین بحث استعفا را پیش می کشد!

اما استعفای دوم به سال 63 بر می گردد. درست با فاصله چند روز از بمباران مناطق مسکونی پیرانشهر که در آن 17 نفر شهید و 34 نفر مجروح شده بودند، میرحسین تصمیم به استعفا می گیرد. هاشمی رفسنجانی ذیل خاطرات روز 12 اردیبهشت ماه آن سال به این استعفا اشاره می کند. این بار نیز کمی بودجه و عدم هماهنگی با رئیس جمهور وقت یعنی حضرت آیت الله خامنه ای بهانه استعفا را فراهم می آورد. اما این بار میرحسین به جای اینکه مستقیماً پیش رئیس جمهور یا امام برود، خدمت آقای هاشمی می رسد. هاشمی داستان را این گونه تعریف می کند: «با مهندس موسوی نخست وزیر ملاقات داشتیم؛ به خاطر عدم هماهنگی با رئیس جمهور و کمی بودجه استعفا و تعویض کابینه را مطرح کرد؛ مخالفت کردم و گفتم باید تفاهم ایجاد کرد. ولی اگر  مجلس آینده با ایشان خوب نباشد، استعفا را منطقی دانستم؛ البته ظاهرا چنین نخواهد شد. قرار شد  برای تکمیل کابینه و ایجاد تفاهم، اقدام کنیم.»

اما سومین استعفا مربوط به سال 1367 است، در نیمه شهریورماه 1367 یعنی ایام کوتاهی پس از پایان جنگ تحمیلی روزنامه جمهوری اسلامی که توسط یکی از نزدیک ترین دوستان نخست وزیر اداره می شد، تیتر "مهندس موسوی استعفا داد" را انتخاب کرد. این استعفا پس از پذیرش قطعنامه و پایان یافتن عملیات مرصاد و آغاز گفت‌وگوهای آتش‌بس بین ایران و عراق بود و در واقع استعفای میرحسین موسوی با صبح اولین روز مذاکرات دکتر ولایتی در ژنو همراه ‌شد و جالب تر آنکه از رادیو نیز اعلام گشت.

او در متن استعفا که خطاب به ریاست جمهوری بود، با اشاره به اینکه مسعود روغنی زنجانی در روز 13/6/67 از مسئولیت وزارت برنامه و بودجه استعفا داده و تصمیم گیری برای انتخاب وزرای نیرو، جهاد سازندگی و بازرگانی هنوز مبهم است و با پیش بینی اینکه احتمالاً بین 5 تا 8 وزیر از افراد معرفی شده رأی لازم را برای ادامه مسئولیت به دست نخواهند آورد  و با بیان اینکه «با توجه به جمیع جهات ذکر شده و نیز مشکلات انتخاب وزرا، با عنایت به عدم تفاهم فی مابین که در انتخاب هر فردی بروز می‌نماید» استعفای خود را با تاکید بر اینکه در برابر عدم تمایل به خواست مجلس است، اعلام کرد « از آنجا که اینجانب اصالت در اختلافاتی که بین 3 مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل 135 قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم.»

 او البته تاکید کرد که با توجه به اصل 135 قانون اساسی تا تعیین دولت جدید اینجانب به وظایف قانونی خود به صورت کامل ادامه خواهم داد. اما روایت های تاریخی روی دیگری از حقیقت را نیز بیان می کند.

دکتر بادامچیان در جلسه پرسش و پاسخی در قم ، در پی اصرار دانشجویان بر بیان زوایای استعفا گفت «در اواخر جنگ بود که امام خمینی از میرحسین خواست یک کاری را انجام دهد، که میرحسین نیز به دلیل اینکه وزرای وی با نمایندگان مجلس تعامل نداشتند از این کار سر باز زد. پس از آن میرحسین سه روز به درون یکی از خانه‌های آشنایان رفت و بیرون نیامد.»

گویا او در این سه روز در منزل آلادپوش به سر می برده است؛  روز سوم که حاج سید احمد خمینی با تماس با مراکز مختلف از یافتن او نا امید شده بود، به افراد مختلف می سپرد که امام فرموده اند به میر حسین بگویید بیاید که اگر نیاید نامه‌ای تنظیم کرده‌ام و در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهم که اگر پخش شود برای او دیگر دنیا و آخرت نمی‌ماند. روز سوم میرحسین تا ساعت 11 به محضر امام می رسد، و امام نامه‌ای دیگر نوشتند و میرحسین نیز استعفا داد.

امام در متن خود که روز اگرچه به تاریخ 15 شهریور است، اما 16 شهریور در روزنامه عصرگاهی جمهوری اسلامی و فردای چاپ استعفای میرحسین، به چاپ رسیده است، خطاب به او می فرمایند « جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم، نامه‌ی استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هز میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقمندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم.»

نماینده حامیان موسوی در یک مناظره که به تازگی در دانشگاه الزهرا برگزار شده بود، اذعان می کند که «عندالملاقات آقای موسوی از امام توپ و تشرهای بیش‌تری شنیدند و امام مسائل جدی‌تری را مطرح کردند»

اینک پرسش اینجاست که آقای میرحسین موسوی که در سن 37 سالگی با فشار مجلس سوم که همسو با او بودذ چنین واکنشی نشان می دهد و بدون اطلاع امام و در حالی که رئیس جمهور در خارج از پایتخت بوده است، استعفا می‌دهد و مملکت را رها می‌کند، آیا امروز در سن68 سالگی می‌تواند فشارهای مجلس را تحمل کند؟ مجلس اصولگرایی که با دولت احمدی‌نژاد نیز تعارف نداشت تا جایی که بیش‌ترین سؤال از وزرا در دولت احمدی‌نژاد انجام شد، و حتی پس از معرفی چهار وزیر نفت  سرانجام رای اعتماد داد. نامطلوب تر آنکه او سابقه قهر با مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز در مواردی در پرونده خود دارد.

 

مواضع گذشته، آینه عملکرد فردا

مهندس میرحسین موسوی در برنامه سفر به کرمان در یک کنفرانس مطبوعاتی به پرسش‌های خبرنگاران اظهار داشت: «باید ترتیبی بدهیم گردش اطلاعات آزاد باشد و مردم محرم محسوب شوند البته اطلاعات سری محدودی هم وجود دارد ولی کشور‌هایی که با مردم نزدیک باشند تابع قوانینی هستند که اجازه می‌دهد اطلاعات شفاف در اختیار مردم قرار گیرد.»

 به عنوان مشت نمونه خروار بد نیست به یکی از موارد عملکرد ایشان در این خصوص اشاره کنیم. میرحسین موسوی در تاریخ سوم تیرماه 1365 در یک گفتار تلویزیونی از انتقادات به عمل آمده نسبت به عملکرد دولت خود انتقاد کرد و گفت: با دادن اطلاعات غلط و یا تبدیل انتقاد به انتقام فرصت کار برای دولت از بین می رود و ما این را خلاف انقلاب اسلامی می دانیم.در رابطه با انتقاد هم بنده اعتقاد دارم که وقتی به یک دولتی می گویند برو کار و تلاش کن و با مسائل برخورد کن، انتقاد را نباید کسی تبدیل به انتقام کند، هر دولتی می خواهد باشد، خواه این دولت خواه یک دولت دیگر... این نوع دهان‌ها و قلم‌ها قبل از آنکه در مقابل دولت قرار بگیرند در مقابل مردم قرار می گیرند و ما این هشدار را به آنها می دهیم که مراقب خود باشند و در مقابل قرار نگیرند، از مردم حمایت کنند و به دولت ایراد نگیرند... به عنوان نمونه مقاله مفصلی در یکی از جراید داشتیم در مورد کشاورزی کشور ... متاسفانه این مقاله در جهت نومیدی و در جهت دادن اطلاعات غلط درج شده است و ضمن اینکه به دولت لطمه می زند، این مسئله به نظام ما لطمه می زند و ما این را خلاف انقلاب اسلامی و خلاف اصول اعتقادی خودمان می دانیم.

اشاره او به مقاله 3 قسمتی روزنامه رسالت طی روزهای 9 لغایت 11 فروردین 1365 است که با عنوان "نگرشی بر کشاورزی بعد از انقلاب"، به نقد و بررسی گزارش عملکرد وزارت کشاورزی در دولت میرحسین موسوی اختصاص یافته بود. در مقدمه مقاله روزنامه رسالت آمده است: «اخیرا بنا به درخواست کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی در موقع بررسی اعتبارات بخش کشاورزی، وزارت کشاورزی خلاصه اقدامات و تحولات بخش کشاورزی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را تهیه و تحت عنوان "نگرشی بر کشاورزی بعد از انقلاب" و با نام نشریه شماره 74 اداره کل برنامه و بودجه تهیه و به کمیسیون برنامه و بودجه ارائه نمود.نظر به حساسیت بخش کشاورزی لازم دیدیم که با نگاهی به این نشریه، مردم و مسئولین را در جریان تغییر و تحولات این بخش مهم قرار دهیم و از باب "فذکر ان الذکری تنفع للمومنین" نگاهی به این نشریه می اندازیم به امید اینکه مسئولین با اتخاذ سیاستهای مناسب و ملت شریف با سعی و کوشش خود، جبهه مبارزه با استکبار جهانی را تقویت نموده و کشور را به سوی خودکفایی ممکن در محصولات کشاورزی سوق دهند.»

ادبیات این مقاله قابل مقایسه با توهین هایی که در سالهای گذشته به دولت شده است نیست، بررسی ها نشان می‌دهد در تمامی مدت نخست وزیری 8 ساله آقای میرحسین موسوی تنها روزنامه رسالت -آنهم از دیماه 64 به بعد- از عملکرد برخی زیرمجموعه های دولت وی انتقاد می کرده است. با این وصف حتی تحمل یک روزنامه منتقد هم در دولت نبود و از سوی برخی وزرا مدیران آن روزنامه با تعابیری همچون همصدا با رادیو اسرائیل و رادیو بختیار مخاطب قرار می گرفتند.

بررسی عملکرد دو دوره نخست وزیری میرحسین مستلزم زمانی مبسوط تر است، زمانی که شیوه تعاومل او با وزارت برنامه و بودجه بررسی گردد، علل تلاش او برای انتقال وظایف این وزارت خانه به ستاد بسیج اقتصادی، ستاد طرح‌های دهه انقلاب و ستاد بازسازی و ... ارزیابی شود و بررسی شود که چرا او مانع از ارائه برنامه اول در زمان خود به مجلس شد.

عملکرد وی در عرصه های فرهنگی و هنری، همچون نوع تعامل با حوزه هنری، تفاوت سیاستهای قبل و بعد از سال 1365 و ... نیاز بررسی های جداگانه و مفصلی است. نقاط روشن و تاریک در کارنامه 8 ساله او بسیارند، اما شاید همین چند نکته مختصر نیز، برای جویندگان حقیقت راهگشا باشد.

 

متن کامل
۱۳۸۸/۳/۱٢ - محمد مهدی اسلامی