دغدغه آیت الله بهجت درباره "خودی نماها"   

وقتی خبر ارتحال آیت الله بهجت را شنیدم، هنوز خبر تایید نشده بود؛ با یکی از دوستان در قم تماس گرفتم، او تایید کرد و این آغاز اندوه بود.


پیکر مطهر آیت الله بهجت

ساعت حدود 19:15 دقیقه بود که یکی از مسئولان روزنامه ایران تماس گرفت و گفت میخواهیم ویژه نامه ای برای آیت الله بهجت چاپ کنیم، هستی؟ و جواب مثبت من سبب شد تا بیش از 1 ساعت از نیمه شب گذشته به خانه بازگردم. کار اگرچه به واسطه شتابان بودنش ایده آل نبود، اما به واسطه سرعتش ستودنی بود. در میان هماهنگی مصاحبه ها و یافتن نکاتی در این خصوص، یاد خاطره ای افتادم که تردید داشتم روزنامه ایران به واسطه برخی ملاحظات، حاضر به انتشارش باشد. دیدار حزب موتلفه اسلامی با آیت الله بهجت در آبان 1375. یکبار نوشتم اما نتوانستم به حافظه ام اعتماد کنم؛ با یکی از اعضای شورای مرکزی و از حضار خوش حافظه آن جلسه تماس گرفتم و گزارشم از تصویر پس از دیدار آن روز را بار دیگر نگاشتم. اگرچه نامی از حزب برده نشد و "آقای عسگراولادی" به "دبیرکل" تغییر کرد؛ اما شاید اگر منصفانه بنگریم، چندان خرده ای بر این رویه وارد نباشد، که در روزگار عزای یک مرجع شاید عدم عنوان نمودن نام گروه های سیاسی، وحدت آفرین تر باشد. حسن انتشار اینگونه اش اما این بود که هم گویای زهد آیت الله بود و هم دغدغه هایش و هم بطلان سیاسی نبودنش.

امروز که روزنامه چاپ شده بود، یکی از دوستان روابط عمومی حزب خبر داد که بر خلاف تصور من، فیلم آن دیدار هم موجود است. به هر حال آنچه منتشر شد، چنین بود:

دغدغه آیت‌الله العظمی بهجت:

مراقب خیانت «خودی نماها» باشید

 آبان 1375 بود. از در که وارد شد، حیرانی در چهره اش نمایان بود. ساعت‌ها بود که از دیدارش با آیت الله بهجت گذشته بود، اما همچنان مبهوت می‌نمود. کمی که قرار گرفت، از سرچشمه این حالش پرسیدم. گفت از میان 6 مرجعی که به اتفاق شورای مرکزی در قم خدمتشان رسیدیم؛ دیدار با آیت الله بهجت بسیار متفاوت تر بود.
نگاهی به اتاق کرد و گفت، اتاقی در همین حدود کوچک، که خانواده آیت الله نیز در اتاقی پشتی آن زندگی می‌کردند. سقفش در حال فرو ریختن بود و برای حفظ آن پلاستیک زده بودند. منزل بسیار محقر بود و زاهدانه. عظمت روح ایشان هنوز نیز مرا تحت تأثیر قرار داده است. روح بزرگی که در خانه ای در آستانه تخریب زندگی می‌کرد. دوستان پیشنهاد کردند که آماده‌اند منزل مناسبی برایشان تهیه کنند، اما ایشان مخالفت کردند و گفتند همین جا خوب است. باور کن نگران سلامت ایشان هستم.
خبر داشتم که آیت‌الله بهجت به ندرت با تشکل‌های سیاسی دیدار می‌کنند، کنجکاوانه از گفت‌وگوهای سیاسی مبادله شده پرسیدم. گفت، آیت الله که تشریف آوردند، ابتدا دبیرکل گزارشی داد، پس از ارائه گزارش مقدماتی دوستان، ایشان پس از احوال پرسی از برخی از حضار و برخی غایبان همچون آیت الله انواری، سخنانی بیان کردند. تأکید داشتند که پیش از این به اسلام خیانت شد، باید مراقب بود. ایشان به ماجرایی اشاره کردند که قبل از مالک اشتر «یک نفر از رؤسای قشون امیر المؤمنین صلوات الله علیه در «صفین» رسید به نزدیک خیمه معاویه بن ابی سفیان لعنة الله علیه، به طوری که کشتن معاویه پیش او آب خوردن بود. در همین حال معاویه [پیام] فرستاد برای او که: غالب شدی و ما اعتراف داریم، اما به تو بگویم، اگر عقب نشینی کردی «خراسان» مال توست. این بدبخت شقی عقب نشینی کرد، «خراسان» را می خواست، مثل عمر بن سعد [که] «ری» را می‌خواست و کار شد آن جوری که شد که همه می‌دانیم. از خسران دنیا و آخرت، [آن] بدبخت شقی فروخت دین را به دنیای خودش، قبل از اینکه «خراسان» به دست معاویه بیفتد، به درک رفت و مرد و به هیچ [چیز] نرسید، نه به «خراسان» نه به بهشت، هم جهنم، هم فقد «خراسان»، مثل عمربن سعد.»
بعد از برخی صحبت‌ها بار دیگر ایشان اشاره کردند که از سوی یاران امیرالمؤمنین به واسطه تطمیع معاویه، به ایشان خیانت شد و باز هم برای بار سوم به موضوع خیانت تأکید کردند، ایشان از عدم تزکیه نفس برخی مدعیان حمایت از انقلاب و کسانی که در جمع خودی‌ها شمرده می‌شوند، نگران بودند.

متن کامل
۱۳۸۸/٢/٢۸ - محمد مهدی اسلامی