ریشه یابی دورنگی های انتخاباتی میرحسین   

آن روزهایی که تازه حضور میرحسین موسوی در عرصه انتخابات جدی شده بود؛ یکی از همکاران مطبوعاتی از یکی از نزدیکان میرحسین موسوی و خاتمی که در زمان صدارت هر دو جایگاه ویژه ای در دستگاه اطلاعاتی آنها داشت، پرسیده بود که به نظر شما خاتمی می آید یا میرحسین و او به جای پاسخ گفته بود؛ من که همواره دسترسی بالا به منابع اطلاعاتی داشته ام، بیست سال است از مواضع سیاسی موسوی بی خبرم، علی رغم آنکه از دوستانش هستم. مردم و سیاسیون هیچ برداشت دقیقی از میزان اصلاح طلب بودن او ندارند و نمی دانند حتی اگر او شعارهایی نیز داد، تا چه اندازه به آنها پایبند خواهد بود.


اگرچه در ظاهر این سخن در بیان نقطه ضعف میر حسین برآمده بود، اما بی شک مورد توجه برنامه ریزان ستاد او بوده است. در تمام مدتی که میرحسین رسما اعلام حضور نموده است؛ مواضعی که از او صادر می گردد گویی در تلاش برای مبهم باقی گذاشتن عمق دیدگاه وی است. او که به خوبی از اقبال افکار عمومی نسبت به ادبیات اصولگرایانه آگاه است گاهی چنان مواضعی می گیرد که از احمدی نژاد نیز یک گام فراتر نهاده و گاه چنان به اندیشه های اصولگرایان می تازد که حتی سازمان مجاهدین انقلاب نیز به او دل می بندد. برخی معتقدند شعارها ونکاتی که امروز در تبلیغات انتخاباتی بیان می ‌کند، با سوابق وعملکرد وی منافات دارد و آقای موسوی را باید بر اساس عملکرد ایشان در قدرت ارزیابی کرد نه سخنرانی‌ها انتخاباتی. از آن جمله زمانی که او به شدت از حضور بخش خصوصی دفاع می کند بدون آنکه رفتار گذشته خود را در این خصوص در نظر بگیرد. اما برخی نیز معتقدند او تغییر اندیشه داده است  و اگر می گوید "رسیدن به رشد 8%‌بدون سرمایه گذاری مداوم با بهره وری بالا،‌فناوری پیشرفته و مدیریت برجسته ممکن نیست " این اعتقادی جدید است که در اندیشه او ظهور یافته است. فارغ از اینکه بررسی کنیم در صورت صحت گمانه دوم آیا او می تواند در عرصه باور جدید خود کارآمد عمل کند یا نه، این سخن اهمیت بیشتری می یابد که چرا او چنین دو پهلو موضع گیری می نماید.

این رویه او تا آنجا پیش رفت که حتی مسیح مهاجری، یار دیرین وی و از حامیان جدی او در روزهای اخیر که روزنامه اش را هم در حمایت از میرحسین به تکاپو آورده بود و ستون "جهت اطلاع" این روزنامه 2 تا 2تا از موسوی خبر مثبت کار می نمود، به ناگاه مقاله ای را در "جمهوری اسلامی" اجازه نشر می دهد که از این موضع گیری ها گلایه نموده و تصریح می کند "طرح یا طرح های اقتصادی گزاره یا گزاره های اقتصادی باید مثل همه قواعد ریاضیات ازعدد و رقم و محاسبات عددی و آماری برخوردار باشد. حوزه اقتصاد را با حوزه طبیعیات ادبیات و شعر خطابه و... مخلوط نکنیم."

به عنوان نمونه می توان به اظهار نظر میر حسین موسوی در نشستی با اقتصاددانان و نخبگان که در محل روزنامه اطلاعات برگزار شده بود، اشاره کرد که گفته بود "توزیع سهام عدالت به شکل فعلی را جمع می کنم." اما هم او چند روز بعد در پاسخ به این سؤال که آیا شما راه دولت نهم را در توزیع سهام عدالت ادامه خواهید داد گفت "در همه جای دنیا رسم براین است که برای ثبات اقتصادی دولتی که جدیداً روی کار می‌آید تعهداتی که دولت گذشته در مقابل مردم داشته است را ادامه دهد و بنده در صورت پیروزی این عمل را ادامه خواهم داد."

یا به عنوان نمونه دیگر می توان به سخنرانی او در جمع دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد اشاره کرد که از یک سو از سیاست های دولت انتقاد کرد و گفت «آسیب‌هایی که ما در سیاست خارجی می‌بینیم نه در برگشت به سیاست‌هایی است که منافع ملی ما را تامین می‌کند، بلکه در اقدامات نپخته و ماجرا جویانه‌ای است که برای اثرگذاری در افکار عمومی اتخاذ می‌شود». او پیشتر نیز مستقیما از حضور رییس جمهور در اجلاس دوربان و سخنان او در نفی نژاد پرستی و دفاع از فلسطینیان سخن گفته بود و از سوی دیگر در همان دانشگاه می گوید «من به دنبال اسلام نابی هستم که مدافع آزادی و مستضعفان و ضد تحجر است. حدو مرز من همین‌ها و پایبندی به پیام خون شهدا است شهدایی چون باکریها و همتها که آدمهای متحجری نبودند و به افقهای بلند نگاه داشتند و چشم خود را به واقعیتها نمی‌بستند و در عین حال با ارزشها پیوند خورده بودند. حد و مرز گفتمان من تعهد به پیام این خونها است» و فراموش می کند که این همت بود که برای دفاع از مستضعفین فلسطین و لبنان در برابر اسرائیل به همراهان همرزمانش به سوریه سفر کرد و ...

از این قبیل تناقضات در سخنان انتخاباتی او بسیار است. حال باید پرسید این دو رنگی ها در سخن او ناشی از چیست؟ آیا او به واقع دارای اندیشه های اصولگرایانه است که برای جذب آرای دوم خردادی ها نیز سخنانی مطلوب آنها می گوید یا به واقع در اردوگاه آنها بوده است و از مشاوران و همفکران دولت هفتم و هشتم بوده است و اینک که گفتمان اصولگرایی محبوبیت بیشتری دارد گاهی به میخ و گاه به نعل می زند. آیا این رویه حاصل یک تقیه است یا نفاق؟ برای پاسخ به آن باید مفهوم این دو لغت را واکاوید.

از آن‏جا که منافق در زندگى و اعتقادات خود، مردد و مذبذب است و وابستگى عقیدتى به هیچ مکتبى ندارد ، در زندگى روزمره و معاشرت اجتماعى خود نیز ثابت و استوار نیست و همواره به رنگ‏هاى محیط، گروه، دوستان و آشنایان درمى‏آید . اگر روزى ، توانگرى و گشاده‏دستى و خرج و انفاق در راه و کار مخصوصى ، رواج یابد ، او را از توانگران و سخاوتمندان مى‏بینم و اگر روزگارى ، درویشى و صوفیگرى سکه رایج بازار فخر فروشان گردد ، او را با کشکول گدایى مشاهده مى‏کنیم . این تلون و رنگ به رنگى به منافق امکان زیستن و ایمنى مى‏دهد ؛ زیرا شناخته نمى‏شود و همرنگى با محیط ، او را یکى از اجزاى حقیقى و درست کار پیرامونش نشان مى‏دهد . او به‏واقع بى‏رنگ و بى‏چهره است و هرلحظه و هرجا به مقتضاى حال رنگ عوض مى‏کند. نه عقیده قلبى دارد که بر آن بایستد و نه جوهره‏اى که با رنگ خود نمایان شود. منافق با این کار از دنیاى خود محافظت مى‏کند؛ چهره ساختگى‏اش را پوششى براى درون نازیبایش مى‏سازد؛ اظهار خیر مى‏کند، اما در باطن جز شر و زشتى ندارد. 1برخلاف شخص تقیه‏کننده که باطنى نیکو و سیرتى زیبا دارد، اما در تنگناى زمانه و فشار روزگار، خود را بد سرشت و زشت نشان مى‏دهد تا در نهان دین خود را حفظ کند. منافق با جماعت، همرنگ است و اگر بمیرد ، بر خاکستر و یا خاک کردنش میان هندو و مسلمان نزاع درمى‏گیرد . هیچ کس او را دشمن خود نمى‏پندارد و او نیز دشمنى‏اش را بروز نمى‏دهد. او مبنایى براى رعایت امور اخلاقى ندارد و به فرموده امام على : عادة المنافقین تهزیع الأخلاق؛ 2 «به تغییر همواره خلق و خوى خود، عادت کرده است.»

حال باید گفت که اگر آقای میرحسین موسوی به واقع خود را یک اصولگرا با سلایقی متفاوت می داند، آیا مجاز است برای کسب رای برخلاف اصولگرایی سخنانی متناقض بر زبان آورد؟ اگر این رویه صحیح بود آیا بر امیرالمومنین چنین روشی شایسته تر نبود تا با وعده دروغین عمل به سیره خلفا سومین خلیفه مسلمین گردد؟ و اگر می پذیرد که راه نفاق را پیش گرفته فراموش نکند که هیچگاه برای توبه دیر نیست

متن کامل