جایگزین های سرزمینی در انتقال اسرائیل   

بعضی کارها در روزنامه نگاری روتین است و برخی کارها پر دردسر، اما اسم بعضی از کارها را تنها می توان گذاشت خریت! مدتی بود توبه کرده بودم از کارهای متفرقه و پر دردسر. تا اینکه دوستان گام به گام مرا در چند پروژه در دام انداختند. یکی دو تا از اینها خیلی اذیتم کرد و شاکی شدم که چرا توبه از این کارها را شکسته ام. هرچند به قول شاعر:
بر ما گنه توبه شکستن منویسید
کاین توبه بفرمان می ناب شکستیم
برخی از کارها اگرچه فرسایشی است، اما ماندگار است.
به هر حال این چند وقت چند کار سالنامه ای و ویژه نامه نوروزی و ... به تورم خورده بود که گرفتاری زیاد مهلت به روز کردن وبلاگ و سر زدن به دوستان مجازی را  نمی داد. بالاخره یکی از پروژه های فرسایشی، که در آوردن یک پرونده درباره "انتقال اسرائیل" برای نشریه برداشت اول بود، با چند مصاحبه داخلی و خارجی چاپ شد. به خصوص مصاحبه های خارجیش خیلی انرژی برد و تنها دو مصاحبه عایدم شد. مقاله خودم در این پرونده را، در ادامه آورده ام. امیدوارم با نقدهای منطقی بیش از سخنان احساسی مرا یاری کنید.

 


جایگزین های سرزمینی در انتقال اسرائیل

وقتی سخن از یهودیان سرزمین های اشغالی می رانیم، باید میان آنها تفاوت هایی قائل شد. شاید بتوان با یک نگاه مسامحه گرانه، سه گونه یهودی در امروز فلسطین مشاهده کرد. نخست یهودیان بومی فلسطین که آنها  را صبرا (Sabra) مى‏گویند، این دسته بی شک دارای حق بقاء در کشور فلسطین می باشند. مضاف بر آنکه ایشان به دلیل تعلق به سرزمینی که سابقه تاریخی در همزیستی نسبتا مسالمت آمیز با مسلمانان ومسیحیان داشته اند، از بسیاری از توحش هایی که توسط صهیونیست ها رخ می دهد، رنجور می باشند.

گونه دوم گروهی هستند که هیچ تعلق تاریخی به این سرزمین ندارند، آنها تنها بر اساس قدرت و ثروتی که داشته اند توانسته اند با پشتیبانی دولت های غربی به اشغال سرزمین قدس دست یازند.

گونه سوم را اما باید مجموعه یهودیانی دانست که با زور و ارعاب به این سرزمین کوچانده شده اند. شاید این گروه بیشترین حق را در میان یهودیان برای رهایی از سرنوشت شوم اسرائیل دارد.

جای تردید نیست که گروه دوم و سوم هیچ حقی برای تعیین سرنوشت فلسطین ندارد. اما برخی این امر را به مسائل عاطفی ارجاع می دهند و با حقیقی دانستن هولوکاست، یهودیان را قومی مستحق رافت و ترحم ارزیابی کرده اند. با چنین فرضی، گزینه های سرزمینی دیگری را می توان در نظر گرفت که با انتقال این یهودیان به آن سرزمین و اجازه تشکیل دولت بر اساس یک انتخابات آزاد، می توان آنها را از مهلکه کنونی که بر اثر غصب یک سرزمین و مقاومت ساکنانش پدید آمده است، رهایی داد. امری که می توان آن را با تسامح انتقال اسرائیل نامید.

قبل از بررسی سرزمین های جایگزین، ضروری است نگاهی به ترکیب جمعیتی یهودیان اشغالگر انداخت. یـهـودیـانـى کـه هـم اکـنون در سرزمینهاى اشغالى زندگى مى کنند، داراى ملیّتها و فرهنگهاى مـخـتـلف هـستند، بگونه اى که مى توان گفت : به تعداد ملیّتهایى که یهودیان از میانشان به ایـن سـرزمـیـن آمـده انـد، فـرهـنـگ وجـود دارد و بـه هـمـیـن دلیـل یـهـودیان هر کشورى در فلسطین ، معمولاً در ناحیه خاصّى زندگى مى کنند. در اسـرائیـل بـه چـنـد زبـان مـخـتـلف دنیا مانند عبرى ، عربى ، آلمانى ، لهستانى ، انگلیسى و بـرخـى زبـانـهـاى دیـگـر تـکـلم مـى شـود. بـه گـفـتـه (ایـتـزاک نـادون) رئیس جمهور رژیم صـهـیـونـیـسـتـى در سـال 1357 (1975 م) یهودیان فلسطین از 102 کشور آمده اند و به 51 زبـان تـکلّم مى کنند. در چنین جامعه ناهمگونى ، برخوردها و تضادهاى گوناگون اجـتـمـاعى و گروهى اجتناب ناپذیر است. اما بطور کلّى از نظر بافت اجتماعى ، فرهنگى و مذهبى مى توان یهودیان اشعالگر را به دو گروه عمده تقسیم کرد:

1 ـ یـهـودیـان اشـکـنـازى : ایـن یـهـودیـان بـطـور عـمـده اهل اروپا و آمریکا هستند که حدود 40 درصد یـهـودیـان مـهـاجـر را تشکیل مى دهند و ادعاى برترى نسبت به سایر یهودیان دارند. این گروه وضع شغلى و مالى بهترى نسبت به سایر یهودیان داشته و مقامات عالیرتبه صهیونیستى و بـیـشـتـر نـظـامـیـان از مـیـان ایـن گروه انتخاب مى شوند. یهودیان اشکنازى از ازدواج با دیگر یـهـودیـان اجـتـنـاب مى ورزند، از تحصیلات بالاترى نسبت به سایر یهودیان برخوردارند و بیشتر کرسیهاى پارلمانى اسرائیل (کِنِسِت) را در اختیار دارند.

2 ـ یهودیان سفاردى یا شرقى : 60 درصد یـهودیان اشغالگر را این گروه تشکیل مى دهند که به یهودیان شرقى تبار معروف هـسـتـنـد. ایـن گـروه داراى فـرهـنـگـهـا و آداب و رسـوم مـتـفـاوتـى بـوده ، داراى مشاغل پایین تر و درآمدهاى کمترى هستند. درآمد سرانه یهودیان شرقى تبار فقط 50 درآمـد سـرانـه یـهـودیـان غـربـى تبار است . این گروه از فقر، مسکن و بیکارى بشدّت رنج مى برند و به همین دلیل آمار جرایم و بزهکارى در میان آنها بیشتر است . حدود 80 درصد از یهودیان بى سواد از ایـن قـشـرند. یهودیان سیاهپوست نیز از این گروه هستند که تبعیضات فـراوانـى در حـق آنـهـا اعـمـال مـى شـود. بـه هـمـیـن دلیـل در اوایـل دهـه 1350 (1970 م) شـکـایـات آنها به اوج رسید، حتى به تظاهرات خیابانى انجامید که آن را جنبش معروف به (پلنگ سیاه) رهبرى مى کرد.

بـه دلیـل عـدم تـجـانـس فـرهـنـگـى بـیـن یهودیان ساکن در فلسطین اشغالى ، اختلاف نظرهاى ایـدئولوژیـکى ، اختلاف در هدفها و ارزشها، مشکلات فراوان اقتصادى و پدیده نژاد پرستى، عدم امنیت و ... روند مهاجرت معکوس شده و آمار مهاجرت از این رژیم به کشورهاى خارجى رو به افزایش است .به دلیل اینکه مهاجرت معکوس اصلی ترین پاشنه آشیل رژیم صهیونیستی می گردد، آمار این نوع مهاجرت به نوعی محرمانه تلقی می شود و به آمارهای گوناگونی که در این خصوص ارائه می گردد نمی توان اعتماد نمود. به گفته (افرایم سولا) (یکى از نویسندگان یهودى فرارى از فلسطین) آنـقـدر سـربـاز تـا کنون از فلسطین اشغالى فرار کرده که مى توان از آنها یک ارتش ‍ جنگى فـراهـم کـرد. جـنـگ عـامـل اصلى مهاجرت از سرزمینهاى اشغالى بوده است . به همین دلیـل صـهـیـونـیـسـتـهـا از جـنـگ طـولانـى اجـتـنـاب کـرده و سـعـى مى کنند، در جنگها خیلى سریع عمل کنند و نتیجه جنگ را هرچه زودتر مشخص و آتش بس اعلام نمایند، زیرا طولانى شدن جنگ آنها را با مشکلات مهاجرت معکوس و نابسامانى اقتصادى روبه رو مى کند. بر اساس برخی آمارها تعداد مهندسین فـرارى از رژیـم صـهـیـونـیـستى که در آمریکاو کانادا هستند، دو برابر آنهایى است که در این کـشـور سـاکـنند.

در چنین شرایطی آمار نسبت جمعیتی یهودیان به سایر اقوام نیز آمیخته به دروغ است؛ در آمارهای رسمی در دهه ۵۰ میلادی نسبت جمهیت یهودیان به غیر یهودیان در کشور اسرائیل ٪۸۰ عرب و ٪۲۰ یهودی بوده‌است ولی در اثر سیاست اخراج اجباری اعراب از سرزمین مادری‌شان و وضع قانون ممانعت از بازگشت این آوارگان و از سوی دیگر پذیرفتن فقط یهودیان به عنوان مهاجر به اسرائیل، اشغالگران ادعا می کنند این آمار وارونه گشته‌است. به هرحال بر اساس آمارهای موجود می توان جمعیت اشغالگران را حداکثر چهار و نیم میلیون نفر (چیزی در حدود نصف جمعیت نیویورک) تخمین زد. آماری که سبب می شود با مقایسه آن با جمعیت سیصد میلیونی کشور آمریکا (به عنوان اصلی ترین حامی اسرائیل) امکان انتقال آن را بسیار بالا دانست.

گزینه های جایگرین:

1- کانادا: نه تنها زمانی که لرد آرتور جیمز بالفور وزیر خارجه وقت انگلیس انگلستان به حمایت از یهودیان آواره در نوامبر ۱۹۱۷ بانی تجزیه فلسطین و واگذاری بخش عمده آن به صهیونیستها گردید، بلکه همینک نیز پادشاهی انگلستان بر کشورهای دیگری نیز حکومت دارد که گزینه های بسیار مناسب تری برای این بخشش بودند. به عنوان نمونه می توان به کانادا اشاره نمود. به صورت رسمی عنوان کنفدراسیون به کانادا اطلاق می‌شود، اما در واقع این کشور به صورت فدراسیون و زیر تشریفات سلطنت مشروطه مرتبط با پادشاهی بریتانیا اداره می‌شود. کانادا رتبه دوم بزرگ‌ترین کشورها را در اختیار دارد اما تنها چیزی در حدود 33 میلیون ساکن دارد. به عبارت دیگر تراکم جمعیتی در این کشور ۳ نفر بر کیلومتر مربع است. این کشور مناطق بسیار خالی از سکنه دارد و می تواند به راحتی پذیرای جمعیت محدود صهیونیست ها باشد. از طرفی دیگر با توجه به اینکه کانادا در جنوب و شمال‌غرب هم‌مرز ایالات متحده‌ آمریکا است و آمریکا یکی از متحدین اصلی صهیونیست ها محسوب می شود، انتقال اسرائیل به این نقطه برای آنها منافع دیگری نیز می تواند داشته باشد.

با توجه به انعطاف پذیری کانادا در برابر آمریکا و انگلستان، در صورت رایزنی های سیاسی می توانند به راحتی و بدون اعمال خشونت نظر مساعد کانادا را در این خصوص به دست آورند. نکته قابل تامل دیگر در این خصوص مهاجر پذیر بودن کانادا است که این خود نشان دهنده موافق بودن ساکنان فعلی آن - که از بیش از 200 ملیت جهان هستند-  با ورود دیگر اقوام به سرزمین شان می باشد. حتی بخش هایی از این سرزمین خالی از سکنه می باشد و می تواند از سوی حامیان اسرائیل و یا صندوق غرامت هولوکاست این زمین ها خریداری شده و کشور مستقل در آن شکل گیرد.

2- استرالیا: از دیگر کشورهای تابعه پادشاهی بریتانیا است. این کشور با ۷۶۸۶۸۵۰ کیلومتر مربع وسعت، ششمین کشور وسیع دنیا و بیش از 360 برابر فلسطین اشغالی است. تراکم جمعیتی این کشور 2.6 نفر بر کیلومتر مربع است. استرالیا نیز مهاجر پذیر است و همچون کانادا یکی از گزینه های مناسب برای انتقال اسرائیل به شمار می رود. مضاف بر آنکه روابط بسیار حسنه ای نیز با اسرائیل دارد. با توجه به حضور گونه های نژادی بسیار متنوع در استرالیا حضور یهودیان در این کشور چندان تغییری ایجاد نخواهد کرد. در استرالیا نیز سرزمین های بدون سکنه وجود دارد که عموما به دلیل نبود آب شیرین بوده است. در شرایط امروز که دستگاه های آب شیرین کن وسعت بسیار یافته است و در کشورهای ساحلی در مقیاس های صنعتی مورد استفاده قرار می گیرد، برای اسرائیل تهیه نمودن آب شیرین برای فراهم نمودن امکان زندگی در این مناطق و اعلام استقلال آن به عنوان یک کشور مستقل کار چندان دشواری نخواهد بود.

از دیگر نکات قابل تامل در این خصوص وجود بالغ بر صد هزار یهودی در کشور استرالیا است که این عمده جمعیت در دو شهر اصلی، ملبورن و سیدنىزندگى مى‌کنند. در حال حاضر نگرش صهیونیستى در استرالیا بسیار قوى بوده و یهودیان استرالیا بیشترین تعداد مهاجر را در بین جوامع یهودى انگلیسى زبان به اسرائیل ارسال داشته‌اند و از سوی دیگر در رسانه ها و دولت استرالیا نیز از نفوذ بسیاری برخوردارند.

شوراى اجرایى یهودیان استرالیا که در سال ۱۹۴۴ تأسیس گردیده و نماینده منتخب رسمى و سخنگوى جامعه یهودیان استرالیا مى‌باشد، از قدرت خوبی برخوردار است و یهودیان مدعى‌اند استرالیا همچون اسرائیل، تنها کشورى است که یهودیان در ایجاد آن نقش داشته‌اند. بنابراین در این کشور توانسته اند از نفوذ فوق العاده ای بهره مند گردند. حضور یهودیان در سمت‌هاى مختلفى همچون شهردارى شهر ملبورن، عالى‌ترین مقام ایالت جنوبى استرالیا، ریاست مجلس نمایندگان و ریاست مجلس سنا در قرن نوزدهم، نشانه بارز حضور آنها در عرصه سیاست‌هاى اجرایى این کشور از دیرباز می‌باشد.

از همین رو است که استرالیا همواره از پیوستن به قطعنامه‌هایى که علیه اسرائیل در سازمان ملل و سایر نهادهاى بین‌المللى اقامه می‌شود، خوددارى ورزیده است. سیلوان شالوم وزیر خارجه سابق اسرائیل در یک کنفرانس مطبوعاتى با الکساندر دونر، همتاى استرالیایى خود، کشور استرالیا را دوست صمیمى استرالیا خطاب کرد و حتی کشور استرالیا در راستاى همراهى با کشور اسرائیل و درخواست صهیونیست‌ها اقدام به مصادره دارایی‌هاى ۶ تن از رهبران جنبش مقاومت اسلامی (حماس) و ۴ مؤسسه خیریه مرتبط با این جنبش نمود. در چنین شرایطی مهیا ساختن زمینه های انتقال اسرائیل به استرالیا برای صهیونیست ها چندان دشوار نخواهد بود.

3- آمریکا: آمریکا سومین کشور پرجمعیت و چهارمین کشور پهناور جهان است، و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ترین کشور جهان شناخته می‌شود. بیشترین انباشتگی یهودیان در آمریکا است و در حال حاضر اصلی ترین متحد اسرائیل است. آمریکا که خود نیز با سیاستی مشابه اسرائیل و با حمله به بومیان آن سرزمین شکل گرفت و این تهاجم را "کشف" نامیدند، همینک یکی از بیشترین پتانسیل ها را برای در انتقال اسرائیل دارد. جمعیت آمریکا بر اساس برآورد سال ۲۰۰۷ ادارهٔ آمار آمریکا در حدود ۳۰۱٬۱۳۹٬۹۴۷ نفر تخمین زده شده است و افزوده شدن جمعیت یهودیان اشغالگر - که حتی از جمعیت یهودیانی که همینک نیز  ساکن آمریکا هستند کمتر است - مشکلی برای آن پدید نمی آورد. تحقیقات دانشگاه برندای شمار یهودیان حاضر در آمریکا را بیش از ۷ میلیون نفر برآورد می کند.

اما در صورت اصرار به استقلال یهودیان مهاجر، بیشترین پتانسیل برای این امر را ایالت چهل و نهم آمریکا دارد. آلاسکا (به انگلیسی: Alaska) بزرگ‌ترین ایالت کشور ایالات متحده آمریکا است. که به تنهایی 85 برابر فلسطین است اما در حال حاضر جمعیت آن تنها در حدود 600 هزار نفر است. روس ها پس از اینکه در سال 1741 میلادی به تنگه برینگ رسیدند ، نخستین کاشفان سفیدپوست بودند که با گذر از این تنگه وارد سرزمین آلاسکا شدند.

در روز 18 اکتبر سال 1867 میلادی روسیه تزاری براساس پیمان واشنگتن سرزمین آلاسکا را به مبلغ 7 میلیون و 200 هزار دلار به ایالات متحده فروخت زیرا در آن زمان امپراتوری روسیه به پول نیاز داشت. اما نزدیک به 90 سال طول کشید که سرزمین آلاسکا رسما به عنوان بخشی رسمی از خاک آمریکا محسوب شود و در سال 1958 میلادی به عنوان چهل ونهمین ایالت به ایالات متحده پیوست. با این حساب حتی از زمان ادعای تشکیل دولت اسرائیل نیز متاخرتر است و آمریکا می تواند همانگونه که این زمین را با پول به دست آورده آنرا به دولت اسرائیل برای انتقال و تشکیل یک کشور بفروشد.

هرچند ایالت های دیگری نیز در آمریکا از چنین پتانسیلی برخوردار می باشند. صهیونیستهای آمریکا امروزه از پرنفوذترین اقشار در ایالات متحده آمریکا هستندو یهودیان ایالات متحده آمریکا نقش مهمی در اقتصاد آمریکا و همچنین در صحنه سیاسی و رسانه‌ای آمریکا را به خود اختصاص داده‌اند و حتی در انتخابات آمریکا بیشترین نقش را دارند. در چنین شرایطی بدست آوردن یک توافق برای انتقال اسرائیل کار دشواری نخواهد بود.

4- آلمان: کشور آلمان متهم ردیف اول در ادعای هولوکاست است که بهانه اشغال فلسطین شده است و از این رو مناسب ترین گزینه برای انتقال اسرائیل محسوب می شود.

پراکندگی جمعیت در آلمان بسیار ناهم‌گون است. حدود یک سوم جمعیت، یعنی ۲۵ میلیون نفر در ۸۲ شهر بزرگ زندگی می‌کنند و ۵۰٫۵ میلیون نفر در بخش‌ها و شهرهایی که بین ۲٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارند. حدود ۶٫۴ میلیون نفر ساکن آبادی‌هایی با حداکثر ۲٫۰۰۰ نفر سکنه هستند. جمعیت برلین که از زمان اتحاد مجدد کشور به سرعت افزایش یافته در حال حاضر بیش از ۴/۳ میلیون نفر است. در منطقهٔ صنعتی راین و روهر، جایی که شهرها بدون مرزهای مشخصی به هم پیوسته‌اند، بیش از ۱۱ میلیون نفر ساکنند که معادل ۱۱۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع است. این مناطق پرجمعیت در برابر مناطقی با تراکم جمعیت بسیار کم مانند بخش‌های بزرگی از مارک- براندنبورگ و مکلن بورگ - فورپومرن قرار دارند.

آلمان با ۹ تولد به ازای هر هزار نفر جمعیت در سال از جمله کشورهایی است که از پایین‌ترین میزان زادوولد در جهان برخوردارند. کودکان بسیاری در میان‌سالی مادران پا به عرصه وجود می‌گذارند. زنان اغلب اولین فرزند خود را در آغاز دهه چهارم زندگی به دنیا می‌آورند و به ازای هر زن در حال حاضر به‌طور متوسط ۴/۱ کودک وجود دارد. دولت آلمان در سال‌های اخیر با ورود حدود ۳ میلیون مهاجر صعی در ثابت نگه داشتن جمعیت کشورش و جبران کمبود زاد و ولد داشته است. این مهاحرت می تواند از سوی یهودیان اشغالگر فلسطین رخ دهد.

آلمان برای اسرائیل می تواند جنبه های طمع برانگیزی نیز داشته باشد زیرا یکی از صنعتی‌ترین کشورهای پیشرو جهان است و در قاره اروپا به لحاظ ژئوپلوتیک در نقطه ای استراتژیک واقع شده است.

گزینه های بسیار دیگری نیز در میان صحراها و جزایر بی سرنشین یا کم جمعیت می توان یافت که با برخی اصلاحات با تکنولوژی روز قابلیت خوبی برای انتقال اسرائیل دارند که از حوصله این مقاله خارج است. اما آنچه مسلم است، فلسطین بدترین گزینه برای چنین انتخابی بوده است. زیرا مسلمانان دارای روح تسلیم ناپذیر در برابر تجاوز می باشند و از سوی دیگر خود صهیونیست ها نیز که قومی بسیار ترسو هستند با این مقاومت ها دچار مشکلات حاد گردیده اند. اگر از اهداف دیگری که در تاسیس کشور نامشروع اسرائیل دنبال گردیده است، صرف نظر نماییم و باور کنیم که این تنها جبران هولوکاست بوده است، هنوز نیز برای انتقال اسرائیل دیر نیست.

تنها ممکن است یک پاسخ باقی مانده باشد، تعلق خاطر صهیونیست ها به سرزمین مقدس. با نگاهی به رویکرد سکولار و غیرمذهبی دولت اشغالگر، باور انگیزه های مذهبی در این خصوص بسیار دشوار است. علی الخصوص که خاخام های بسیاری به یهودیان یادآوری کرده اند که بر اساس تعالیم موجود در تورات، آنها حق بازگشت به آن سرزمین و تشکیل دولت را ندارند.

متن کامل
۱۳۸٧/۱٢/٢٤ - محمد مهدی اسلامی