سه دوره فعالیت های سیاسی شهید عراقی   

آخرین شماره شاهدیاران چند روزی است که بر روی کیوسک ها آمده است. این شماره نفسم را گرفت. نه به خاطر سختی کار که به خاطر حواشی آن؛ به جز دو مصاحبه کل مصاحبه ها را خودم رفتم و نتوانستم روی کمک هیچ یک از دوستان شماره قبل حساب باز کنم. می توانید برای دیدن صفحات PDF اینجا را ببینید(+) با اینکه سوژه این شماره کاملا موتلفه ای بود، اما سعی کردم از همه گروه های سیاسی همفکر با عراقی در آن سالها مصاحبه بگیرم اگرچه بسیاری از مصاحبه شوندگان امروز در دو سوی کاملا متفاوت ایستاده اند. به نظرم در این شماره مطالب تاریخی بسیاری هست که برای اولین بار مجال طرح یافته است. مثلا نگاه های مختلف درباره دلایل انشعاب در فدائیان اسلام، برخی زمینه های قیام 15 خرداد و ...

خودم هم یک مقاله در این شماره دارم که در ادامه آورده ام. خوشحال می شوم با نظرهای راهگشایتان مرا برای شماره های بعد کمک کنید.


سه دوره فعالیت های سیاسی شهید عراقی

برای شناخت دوره های فعالیت شهید مهدی عراقی، شناخت بایسته های زمانی و بستر فعالیت او نیز اجتناب ناپذیر است. شهید عراقی در سه دوره زمانی بسیار متفاوت به فعالیت پرداخت، نخست روزهای اوج فدائیان اسلام و نهضت ملی شدن صنعت نفت و دیگر ایام حضورش در هیئت های موتلفه اسلامی در روزهای قیام رهبر کبیر انقلاب اسلامی و آخر دوره کوتاه مسئولیت در نظام جمهوری اسلامی. نقش شهید عراقی اگرچه سیری تکاملی را در این مسیر طی نموده است اما به لحاظ تفاوت های ماهوی بستر فعالیتش به لحاظ چگونگی ایفای نقش نیز کاملا متمایز است.

مهدی عراقی، جوان پر نشاط و پر شور و انقلابی به آتش خشم نواب صفوی از آنچه در کشور اسلامیمان مظاهر ضد اسلام بود، مشتعل گردید. اما او در روزهای آغازش در فدائیان اسلام بیش از آنکه رهبری کند، پیرو بود، امری که جز آن از جوانی که هنوز به بیست سالگی نرسیده است، انتظار نمی توان داشت. اگرچه او به مرور در جمعیت فدائیان اسلام خود در زمره جریان سازان قرار گرفت، اما هیچگاه به عنوان یک رهبر در این جمع حضور نداشت. لکن شهید مهدی عراقی خود از موسسین و موثرین جمعیت های موتلفه اسلامی بود. او نقشی گسترده در این تشکل ایفا نمود تا آنجا که بسیاری از همرزمانش او را دبیرکل بی نشان موتلفه در آن سالها نامیده اند.

یک از اشتباهات متداول در تاریخ نگاری معاصر ایران علی الخصوص در تاریخ شفاهی، یکسان انگاری "جمعیت فدائیان اسلام" با "هیات های موتلفه اسلامی" است. این در حالی است که این دو تشکل اگرچه نقاط اشتراک فراوانی داشتند و هر دو تشکل را می توان در یک جریان کلی که به دنبال حاکم ساختن حکومت اسلامی بود دانست، اما نقاط افتراقشان نیز کم نبود،  نقاط افتراقی که شناخت آنها به شناخت تفاوت های دو دوره مبارزات شهید عراقی یاری می رساند.

جمعیت ها یا هیات های موتلفه اسلامی که متشکل از 3 هیات مذهبی بود، در سال 42 در منزل حضرت امام و به دستور ایشان تاسیس شد و تشکلی مستقل از فداییان اسلام بود. فعالیت فداییان اسلام در سال 34 به دنبال شهادت شهید نواب صفوی و یارانش و برخی اختلافات درونی میان بخش هایی از آن متوقف شد و عملا در سالهای بعد از آن حیات سیاسی نداشت و موتلفه اسلامی 8 سال پس از آن تاسیس شد. تنها عضو مشترک در موسسین موتلفه با اعضای شاخص فداییان اسلام مرحوم شهید عراقی بود اگرچه برخی از موثرین این تشکل همچون حاج هاشم امانی و حاج احمد شهاب (شاه بداغلو) نیز دارای سوابق در فدائیان اسلام بودند، اما بخش عمده ای از اعضای موتلفه تنها از علاقه مندان فدائیان در سالهای اوج آن بودند. به عنوان نمونه بخشی از اعضای بعدی موتلفه به رهبری شهید صادق امانی به موازات فدائیان اسلام یک گروه دیگر به نام "گروه شیعیان" به راه انداخته بود که این گروه به نوعی یکی از اضلاع مثلث تشکیل دهنده موتلفه را تشکیل می داد؛ جواد مقصودی از تفاوت این گروه با فدائیان اسلام، اینگونه یاد می کند:" در آن زمانی که آقای کاشانی و مصدق بودند به نسبت قدرتی هم پیدا کرده بودیم. فشار آوردیم که اینجا کشوری اسلامی است که مشروب‌خوری در آن حرام است و جلوی آن بایستی گرفته شود، این فشارها ادامه داشت تا جایی که ما توانستیم پیاله‌فروشی را غیرقانونی کنیم ...کارهای زیادی کردیم. راجع به مشروب‌فروشی، ریش تراشیدن و بدحجابی اعلامیه پخش می‌کردیم. البته هدف ما هم در گروه شیعیان به دست گرفتن حکومت اسلامی از راه قانونی بود و در اساسنامه هم این مطلب آورده شده بود. ما کارهای فرهنگی می‌کردیم و فدائیان بیشتر کارهای عملیاتی انجام می‌دادند." (1)

این سابقه نشانگر تفاوت اندیشه مبارزاتی این گروه در آن دوران با گروه فدائیان اسلام بوده است، اگرچه اعضایش همواره نیز به فدائیان علاقه مند بوده اند. امانی کسی است که رفاقتش با عراقی از آن دوره سبب همکاری بیشتر دو گروه از تشکیل دهندگان ائتلاف سال 1342 گردید. حبیب الله عسگراولادی از این دو به عنوان اولین دبیران کل غیر رسمی موتلفه یاد کرده است: "ما به عنوان رسمی دبیرکل نداشتیم،‌ چون کارمان مخفی بود نمی‌توانستیم روی کسی علامت گذاری کنیم و عنوان دبیرکل داشته باشد. مدتی واقعا‌ فرمان کار در اختیار شهید امانی بود، البته اجراییات بیشتر با شهید عراقی بود اما اداره کلی در دست شهید امانی بود. پس از شهادت شهید امانی مدیریت با شهید عراقی بود،‌ چه در زندان و چه بعد از زندان و تازمان پیروزی انقلاب فرمان مدیریت موتلفه به دست شهید عراقی بود."(2) تفکر اولویت آگاه سازی و مبارزات سیاسی به نظامی که در دیگر موسسین موتلفه اسلامی هم شایع بود اما در موارد ضرورت منافاتی به انجام عملیات نداشت؛ آنچنانکه در جو خفقان پس از تبعید امام ایجاب نمود و حکم الهی درباره حسنعلی منصور به رهبری همین دو نفر اجرا گردید.

اما در حقیقت عمده ترین دلیل اشتباه یکسان انگاری این دو تشکل، حضور شهید عراقی در موتلفه است. شهید عراقی که سابقه حضور در فدائیان اسلام را داشت، در برهه ای از زمان قصد استعفا داشت که به دنبال آن نیز شهید نواب صفوی در نامه ای اخراج جمعی از جمله شهید عراقی و مرحوم شهاب را اعلام نموده بود. محمد مهدی عبد خدایی درباره دلایل این امر می گوید:" مرحوم عراقی و چند تن دیگر از دوستان هم قصد استعفا داشتند که نواب صفوی پیش از اعلان استعفا، آنها را اخراج کرد... در این دوران اختلافات میان مصدق و کاشانی بالا گرفته بود. مهدی عراقی و دوستان دیگر معتقد بودند که فداییان باید در اختلاف میان این دو رهبر سیاسی و مذهبی جهت مرحوم کاشانی را بگیرند." (3) البته برای کسانی که "ناگفته ها"ی شهید عراقی را خوانده باشند به خوبی پیدا است که این خروج همراه با تداوم احترام برای نواب تا آخرین لحظه عمر شهید عراقی بود و ناشی از اختلاف سلیقه در مسیر مبارزه بود و نه اهداف آن. اگرچه در این میان می توان پی برد که دوره اول مبارزات شهید عراقی تشابه زیادی با دوره دوم فعالیت های او داشته است، اما نمی توان کتمان کرد که مهدی عراقی در آن سالها با برخی روش های فدائیان اسلام نیز کاملا همسوئی داشت که در دوره دوم فعالیتش دیگر به آن طریق عمل نمی نمود.

اما عامل اصلی این یکسان انگاری خود شهید عراقی است. او در بازجویی ها برای گم کردن رد تهیه کنندگان سلاح، اعلام کرد که اسلحه ترور از مرحوم نواب صفوی نزد من مانده بود، از همین جهت روزنامه های وقت گمانه هایی را درباره احیای فدائیان مطرح نمودند. برخی تیترهای روزنامه های آن روز چنین بود " حسنعلی منصور با هفت تیر نواب صفوی کشته شد"، " نواب صفوی از گورستان مسگرآباد فرمان قتل منصور را صادر کرد" و ... این تنها نمونه‌ای از تیترهای مطبوعات ایران همزمان باترور منصور بود. درحالی که پس از کشف شاخه مسلحانه موتلفه به جز اسلحه شهید بخارایی، 8 اسلحه دیگر به دست رژیم شاه افتاد که پرواضح است این تعداد اسلحه منحصر به اسلحه شهید نواب نبوده است. اگرچه اصل باقی ماندن اسلحه ای از دوران گذشته نزد شهید عراقی که متعلق به شهید نواب باشد نیز محل تردید جدی است. علی الخصوص که امام شرط تشکیل شاخه مسلحانه در موتلفه را چنین بیان فرموده بودند" به شرط اینکه از جائی اسلحه نگیرد، مگر اینکه بخرد و خودش هم در صدد ساخت سلاحهای گرم برآید."(4)

دیگر تفاوت آشکار دو دوره فعالیت او به رابطه با مرجعیت باز می گردد. اعضای موسس موتلفه اسلامی همگی در تبعیت از زعیم وقت خویش حضرت امام خمینی اقدام به تاسیس موتلفه نموده بودند و حتی شهید عراقی به همراه چند نفر دیگر به نمایندگی به محضر امام رسیده و از ایشان تقاضای نمایندگانی برای شرایط عدم دسترسی آنها به امام، در جریان تصمیمات شورای مرکزی موتلفه اسلامی می نمایند که در همین راستا امام خمینی شهیدان آیت الله دکتر بهشتی، استاد آیت الله مطهری ، آیت الله انواری و مرحوم مولایی را معرفی می نمایند و عراقی در کنار دیگر همرزمانش در تمام تصمیمات مهم خود نظر نمایندگان امام را لحاظ می کردند. آنچنان که شهید مظلوم آیت الله بهشتی نیز خود تصریح دارند که "امام چند نفر را تایید کردند که اینها شورای روحانیت را تشکیل دادند... شورای روحانیت معمولا در جلسات هیات مرکزی که خیلی مهم بود، دعوت می شدند و در حقیقت جلسه از 12 نفر هیات مرکزی و 4 نفر شورای روحانیت تشکیل می شد." (5) اما از مشهورترین نکات درباره فدائیان اسلام برخورد های آنها با آیت الله العظمی بروجردی زعیم وقت شیعیان است که اشاراتی از آن در خاطرات موجود در این نشریه نیز موجود است. در حالی که در عملکرد شهید عراقی در دوره دوم این تبعیت را در بسیاری موارد می توان دید. از آنجمله بعد پیشنهاد شهید عراقی و تنی چند از دیگر اعضای موتلفه بود درباره انجام عملیات نظامی، امام با چنین کاری در آن مقطع مخالفت کرده و فرموده بودند که فرموده بودند "حالا زود است" (6( تا زمانی که پس از تبعید ایشان نمایندگان امام اجازه چنین فعالیتی را صادر نکردند، هیچ فعالیت مسلحانه ای در موتلفه شکل نگرفت.

از دیگر نقاط افتراق موتلفه با فدائیان در نحوه دریافت حکم است؛ گویا حداقل بخشی از فدائیان اسلام جمع شروطی همچون اتمام حجت، اقرار، ارتداد و شیاع را برای اجرای اعدام انقلابی کافی می دانستند و نیازی برای کسب فتوا نمی دیدند، اگرچه برخی ادعا کرده اند در برخی از موارد از آیت الله العظمی صدر مجوز داشته اند اما درباره ترور دکتر فاطمی چنین ادعایی نیز دیده نشده است. اما موتلفه اسلامی هیچگاه به شایع بودن فسق یک فرد و اثبات ارتداد او برای اعضای خود، برای مهدور الدم بودن آن اکتفا ننمود و برای دریافت حکم در ابتدا به سراغ زعیم شیعیان رفتند، به علت تبعید امام و بی نتیجه بودن تلاش برای ارتباط با ایشان، از نمایندگان ایشان سوال کردند؛ شهیدان مطهری و بهشتی به عنوان نماینده امام حکم را صادر کرده بودند. شهید مطهری فرموده بودند "لازم است چند نفر از این طاغوتی ها به زمین بیفتند تا روحیه مردم بازسازی شود" (7). در سالگرد شهادت شهید عراقی در سال 1359 شهید بهشتی نیز در این باره چنین توضیح داده اند: " شهید عزیز این روزمان در سال گذشته که امروز سالگرد شهادت اوست و باید یادش کنم و یادش را گرامی دارم مرحوم شهید حاج مهدی عراقی و از یارانش مرحوم شهید حاج صادق امانی این عنصر فضیلت و تقوی که برخاسته از همین محله‌ها بودند... اینها بازوان توانای انقلاب در خط اصیل اسلام بودند. مرحوم حاج صادق در اوایل ماه رمضان آنجا آمد و گفت آمدم یک حدیث بپرسم. من دیدم دیروقت و بدون اطلاع آمده ... من حس کردم که او امروز نیامده حدیث بپرسد مثل اینکه حدیث پرسیدن را پوشش یک سؤال انقلابی دیگرش می‌خواست قرار بدهد.حاج صادق امانی و حاج مهدی عراقی و آقای عسگراولادی و چندتن دیگر و این سه نفر از شورای مرکزی هیئت‌های مؤتلفه و دیگران در شاخه نظامی این تشکیلات بودند و اسلحه‌ای داشتند و خودشان را آماده می‌کردند و بچه‌های جوان عزیز را تربیت می‌کردند هم با روح ایمان و هم با سلحشوری و هم با سلاح آنها را آشنا می‌کردند و آن طرفهای مسگرآباد هم میدان تیرشان بود و می‌رفتند آنجا تیراندازی یاد می‌گرفتند. اینها در تمام مراحل مبارزات ... درست با تمام وجودشان در خط اصیل اسلام و قرآن و فقاهت همان که امروز به آن می‌گوئید در خط امام حرکت کردند." (8) تاکید های مکرر شهید بهشتی بر درست بودن و در خط امام بودن مسیر آنها ، در عین ذکر جزئیاتی از لحظاتی که برای دریافت مجوز شرعی به او رجوع کرده بودند، به خوبی نشان از محتوای مجوز شهید بهشتی می دهد.

با اینحال اما اعضای موتلفه به این حد نیز کفایت نکردند و به دنبال اخذ فتوا از یک مرجع تقلید بودند. مرحوم تقی خاموشی که خود چنین ماموریتی را بر عهده داشته می‌گوید:«خدمت اکثر مراجع که می‌رسیدیم از جواب قاطع ابا می‌کردند و بطور ضمنی می‌گفتند این کار ممدوح است منتها با این کیفیت که بخواهید رأس یعنی شاه را بزنید شرایط مهیا نیست و هرج و مرج می‌شود، ما نیاز به مجوز قطعی داشتیم تصمیم بر این شد که به علت عدم دسترسی به امام به آیت‌الله میلانی که در ایران محل صدور حکم بعد از امام بودند مراجعه کنیم. به همراه برادر دیگری خدمت ایشان رسیدیم و در مورد ترور شاه یا منصور سؤال کردیم ایشان در مرحله اول از جواب صریح ابا کردند و بعد من عرض کردم لطفاً اگر می‌شود صریحاً بفرمایید که اگر ما برویم و این کار را انجام دهیم آیا در نزد خدا مأجور هستیم و ثانیاً مسئولیتی بر گردن ما نیست که آن دنیا بخواهیم جواب دهیم؟ ایشان فرمودند: «اگر این کار بشود در مورد شخص منصور خیلی بجا و به مورد است و از نظر شرعی بسیار شایسته است» این جمله دقیقاً لفظ به لفظ ایشان است این جواب قاطع را که گرفتیم با توجه به صحبتهای حضرت امام حجت بر ما تمام شد».(9) به گواه همه یاران عراقی، او یکی از اصلی ترین افرادی بود که به دنبال کسب فتوا از آیت الله میلانی بود. اگرچه در بازجویی ها، شهید امانی فتوا را به مرحوم فومنی نسبت می دهد که به تازگی درگذشته بود تا رد فتوا را گم کند و همین امر سبب شده است برخی در این زمینه به اشتباه بیفتند، اما اسناد مکرری موجود است که نشان دهنده رای آیت الله میلانی است.

این درحالی است که شهید عراقی درباره شهید امانی می گوید: "خودش مجتهد بود و قریب 6 هزار حدیث از [حفظ] بود و خودش مربی اخلاق بود، بچه های زیادی از شاگردانش بودند. " (10) شهید بهشتی نیز درباره  او می گوید " مرحوم حاج صادق جوانی بود مشتاق کلمات خدا و پیغمبر خدا و ائمه هدی (سلام الله علیهم اجمعین) و جداً هم اهل حدیث بود. عربی خوب می‌دانست احادیث را خوب می‌فهمید و می‌آمد روی محتوای احادیث بحث می‌کرد" (11) اما او هیچگاه به خود اجازه نداد در جایی که فسق حسنعلی منصور تا آن حد نیز علنی بود، دستور به اعدام انقلابی دهد و تنها منتظر نظر مرجع تقلید مبرزی همچون آیت الله میلانی ماند و شهید عراقی و دیگر دوستانش نیز به هیچ عنوان به چنین حدی کفایت ننمودند.

در مجموع باید گفت دوره دوم فعالیت شهید عراقی در تشکیلات موتلفه اسلامی بیش از هر چیز متمرکز بر مبارزات سیاسی فرهنگی بود. او به دنبال برگزاری راهپیمایی هایی همچون عاشورای 1342، توزیع اعلامیه و ... و تربیت کادر در کلاسهایی که افرادی همچون شهید بهشتی، شهید باهنر، شهیدمطهری و ... برگزار می کردند، بود. محتوای این کلاسها نیز کاملا بعدی متمایز از فعالیت های مسلحانه داشت، همچون کلاس "انسان و سرنوشت" شهید مطهری که بعدها به شکل کتاب نیز تدوین شد. عراقی که از معدود مطلعین آمار کامل موتلفه بوده است، آمار حوزه های سیاسی آن که چنین برنامه هائی را دنبال می کرده اند را 500 حوزه ده نفره در تهران و شهرستانها اعلام می کند، که بیانگر تشکیلاتی قوی در شرایط آن روز است.(12) این فعالیت ها اما عراقی در هنگام نیاز نیز واهمه ای از ورود به عرصه نظامی نیز نداشت، آنچنان که در پاریس نیز در مصاحبه ای این موضوع را به بختیار یاد آوری کرد. اما شهید عراقی خود از ابتدا به چنین حرکتی در موتلفه فکر نمی کرد، آنچنان که پس از بیان چگونگی تاسیس موتلفه و توضیح چهار بخش ایدئولوژی، سیاسی، اقتصادی و اجرائی آن، می گوید:" از اول چند نفری بودند توی اینها که فشار می آوردند که باید یک قسمت نظامی هم تو این سازمان وجود داشته باشد." که این ادبیات به خوبی بیانگر نگاه عراقی به این مقوله است. (13) با این حال به دلیل گستردگی موج حاصل از اجرای حکم الهی درباره حسنعلی منصور، طبیعتا ابعاد اصلی مبارزاتی او در موتلفه که تشکلی مخفی بود، کمتر دیده شد و بیشتر "صدای بلند گلوله" آنها شنیده شد.

اما دوره سوم فعالیت عراقی بسیار کوتاه بود. او در دوران مسئولیت مسیر تکاملی خود را به نمایش گذاشت. در حالی که با سوابق بی نظیرش و تایید هایی که امام در زمان حیات عراقی از او نموده بودند، می توانست به جایگاه های پرطمطراق فکر کند. اما او به کارهایی اشتغال ورزید که انقلاب برای حل آن به او نیاز داشت، همچون اداره زندان قصر در روزهای بحرانی. اما ورود عراقی به عرصه رسانه و فعالیتش در کیهان، یادآور نکته دیگری نیز هست. اینکه دغدغه اصلی عراقی کار فرهنگی بود و در روزهایی که افرادی با سوابق نظامی بسیار کمتر از او نیز به فکر راه اندازی نهادهایی همچون سپاه بودند(که در جایگاه خود به شدت محترم است) او به فکر نجات روزنامه کیهان از تعطیلی بود. این سبب می گردد به درستی قضاوت خود درباره دوره دوم فعالیت عراقی مطمئن تر گردیم.

 

منابع:

•1-     ماهنامه ذکر - شماره ۲۸ - مهر ماه 1387

•2-     نگاه کنید به مصاحبه حبیب الله عسگراولادی در همین نشریه

•3-     هفته نامه شهروند - شماره 62- 17 شهریور 1387

•4-     کتاب آشنایی با جمعیت موتلفه اسلامی - صفحه 102

•5-     کتاب طلایه داران آفتاب - صفحه 34- مصاحبه شهید آیت الله بهشتی

•6-      کتاب طلایه داران آفتاب - صفحه 86 مصاحبه بادامچیان و همچنین مورد مشابهی در مصاحبه شهید اسلامی با نشریه عروة الوثقی (نشریه دانش آموزان حزب جمهوری اسلامی) شماره 33 - مهرماه 1359مشهود است.

•7-     کتاب سرنوشت منصور - صفحه 245

•8-     کتاب مسافران سپیده - بخش سخنان بزرگان

•9-     هفته نامه شما - ویژه نامه چهار شقایق سرخ - 26 خرداد 1379

•10- کتاب مسافران سپیده - بخش سخنان بزرگان

•11- کتاب ناگفته ها - صفحه 215

•12- کتاب ناگفته ها - صفحه 170

•13- کتاب ناگفته ها - صفحه 166

 

 

متن کامل
۱۳۸٧/۱٠/۱ - محمد مهدی اسلامی