کهولت سن، آیت الله طالقانی و نهضت آزادی   

در فرزندان آیت الله طالقانی نوعی دوگانگی اندیشه به وضوح دیده می شود. این موضوع نیز بارها موضوع مجادله شده بود. اما این بار همکاران من با خواهر آیت الله طالقانی مصاحبه کرده بودند که هیچ کس نمی توانست ادعا کند دارای تفاوت اندیشه با برادرش بوده است. این سبب گردید آنهایی که صحبت های خانم طالقانی به مذاقشان خوش نیامده بود به او توهین کنند. از آنجا که مصاحبه عجیب ابراهیم یزدی با اعتماد و مصاحبه های گوناگون اخیر من با برخی نزدیکان آیت الله طالقانی که سبب شناخت عمیق ترم از آن مجاهد فی سبیل الله شده بود، نوعی عذاب وجدان در من به وجود آورده بود که چرا در برابر یاوه گویی های ابراهیم یزدی سکوت کرده ام؛ این جنجال بهانه خوبی شد که یادداشتی در این زمینه در هفته نامه شما به چاپ برسانم.


چندی پیش در یک جستجوی اینترنتی به عبارت عجیبی از قول یکی از اعضای سرشناس منافقین برخوردم که گفته بود آقای شجونی در مراسم ختم همسر آیت الله طالقانی گفته است که شهید مظلوم دکتر بهشتی آیت الله طالقانی را به قتل رسانده است. این ادعا آنقدر مضحک و عجیب بود که آنرا با این روحانی پیشرو در دوران مبارزه مطرح کردم. حجت الاسلام و المسلمین شجونی گفت: "اخیرا من در مسجد هدایت درباره ایشان ‌سخنرانی کردم که آنها را عصبانی کرده و به این دروغ پردازی‌ها انداخته است. گفتم واقعا طالقانی حرمت امام را حفظ کرد و این بچه‌های منافق را که به طالقانی «پدر طالقانی» می‌گفتند سرکوب کرد و به آنها گفت شما وکیل مدافع ملت نیستید و نباید در این مسائل دخالت کنید. لذا در آخرین نماز جمعه آبروی منافقین را برد و منافقین که راه را بر خود بسته دیدند، طالقانی را مسموم کردند که فردا پای جنازه او این شعار را سر دهند که «بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو کشتی» با این حساب هم آقای طالقانی نبود که مخالفت کند و با عنوان پدر طالقانی حفظ می شد و هم آقای بهشتی را ترور شخصیت کرده بودند."

این تحلیل وی زمانی برایم جذاب تر شد که به دیدار شانه چی مسئول دفتر آیت الله طالقانی رفتم؛ فردی که هنوز ته علاقه ای به منافقین داشت و با این حال از شب قبل از ارتحال آیت الله طالقانی برایمان گفت که زمانی که با سفیر شوروی به دیدار آیت الله رفته بود ، مسعود رجوی را در حالی که عصبانی بود یافته بود و علت این عصبانیت را او لحظاتی بعد از زبان آیت الله طالقانی شنیده بود "که اینها هیچ جایی برای دفاع باقی نگذاشته اند." او تاکید می کرد آن شب آیت الله تنها بوده و خانواده اش در سفر بوده اند و زمانی که مسعود رجوی مورد عتاب ایشان واقع شده بود، هیچ یک از نزدیکان آیت الله در منزل نبوده است. او می گفت آیت الله طالقانی با سعه صدر سعی بر حفظ تمام نیروها داشتند اما از انحصار طلبی ها و قدرت طلبی های گروهی که او هنوز آنها را مجاهدین می خواند به تنگ آمده بودند. اهمیت این سخنان زمانی برایم روشن شد که متوجه گردیدم او از زمان فرارش از ایران بعد از فوت آیت الله طالقانی در شهریور 1358 تا زمانی که چند سال قبل با رافت اسلامی نظام به ایران بازگشته به طور کامل در بایکوت خبری قرار داشته و از جنایت های منافقین به طور کل بی خبر بود و هنوز از پیشینه آنها تا حدی دفاع می کرد، با این او به روشنی رگه هایی از حقیقت را آشکار می کرد که در همه سالهای گذشته مخفی مانده بود و می تواند نشانه هایی از درستی تحلیل حجت الاسلام و المسلمین شجونی باشد.

با این وصف این رفتار منافقین با شجونی چندان دور از ذهن نیست که "فرار به جلو" تنها راه پیش روی آنها بوده است. اما جالب است که بحش دیگر سخنان شجونی که از نزدیک ترین یاران طالقانی و دوست خانوادگی او بوده است، در همان مجلس مورد اعتراض یک عضو گروهک غیرقانونی نهضت آزادی قرار گرفت، زمانی که شجونی وقایعی تاریخی را درباره نهضت آزادی بر زبان می آورد و این اعتراض تا سرحد نزاع بالا گرفت. این روایت تاریخی زمانی جذاب تر است که به یاد آوریم منافقین خود را فرزندان نهضت آزادی می دانستند و بازرگان آنها را با عنوان "فرزندان عزیز" خود یاد کرده بود.

اما این سعه صدر طالقانی با گروه های مختلف که در دوره مبارزه با شاه برای حفظ وحدت ضروری بوده است، گاه با سوء استفاده آنها مواجه گردید، تا آنجا که گروهک غیرقانونی نهضت آزادی سالها به بهانه برگزاری مراسم سالگرد او، متینگ سیاسی خود را که امکان دریافت مجوز نداشت برگزار می نمود و زمانی که فرزند آیت الله طالقانی به همراه برخی از همرزمان دیروز وی همچون آیت الله مهدوی کنی اقدام به برگزاری مراسمی نمودند که واقعا در جهت تجلیل از وی باشد، خشم نهضت آزادی برانگیخته شد و تلاش بیهوده ای نمودند تا مراسم خانواده و دوستان او را با برچسب های زشتی ملکوک گردانند.

با این مقدمه چندان دور از ذهن به نظر نمی رسید که مصاحبه خواهر فاضله آن مرحوم با هفته نامه شما بار دیگر غضب اعضای این گروهک را برانگیزاند، علی الخصوص که ایشان در مصاحبه اش تاکید کرده بود «برادرم از نهضت آزادی متنفر بود.»

این گفتگو بلافاصله با واکنش محمد توسلی مواجه شد که مسئولان هفته نامه شما را متهم کرد "واقعیات تاریخی را از قول فردی که به دلیل کهولت سنی، حافظه تاریخی مناسبی ندارد، تحریف می‌‏کنند." او برای این ادعای خود به همکاری آیت الله طالقانی با نهضت آزادی در سال 1340 استناد کرد، در حالی که با این وصف باید خطبه آخرین نمازجمعه آیت الله  در محکوم کردن اقدامات منافقین را از یاد ببریم، چرا که او زمانی نیز در دوره پیش از پیروزی انقلاب از اقدامات آن سازمان در مبارزه با شاه حمایت کرده بود و با این استلال محکم آقای توسلی امکان ندارد با آنها زمانی نیز مخالف شده باشد.

چنین واکنش موهنی در حالی صورت می گیرد که خواهر آیت الله همینک از حضور ذهن بالایی برخوردار است و در حوزه علمیه تدریس دارد. اما اگر قرار بر آن باشد کبر سن دلیلی بر اختلال حواس محسوب گردد، بی شک این امر درباره گروهکی که میانگین سنی آنها را 80 سال اعلام می نمایند صادق تر است. چه آنکه شواهد بسیاری نیز از چنین موضوعی در دست است. به عنوان نمونه می توان به مصاحبه سراسر دروغ پردازانه ابراهیم یزدی با روزنامه اعتماد که در روزهای 19 و 20 شهریور درج گردیده بود اشاره کرد که در این مصاحبه تناقض های مکرری دیده می شود که به خوبی بیانگر صدق برچسب های اعطایی محمد توسلی بر هم گروهکی اش می باشد.البته در همین مصاحبه است که ابراهیم یزدی بر خلاف ادعای همراهی کامل آیت الله طالقانی با آنها، در بیان علل مخالفت آیت الله طالقانی با نخست وزیری بازرگان دبیرکل نهضت آزادی به بیان مطالبی می پردازد که هیچ ارتباطی به سوال مصاحبه کننده ندارد.

توسلی برای آنکه ادعای تحریفگری تاریخی هفته نامه «شما» را اثبات کند گفته است این هفته نامه در هفته‌‏های قبل نیز ادعا کرد شهید رجایی از اعضای حزب موتلفه بوده که این ادعا نیز تحریف تاریخ است. گویا شهید رجایی خود نیز در این تحریف یاریگر موتلفه اسلامی بوده است، چرا که در مصاحبه ای که در زمان مسئولیت انجام می دهد و زندگینامه اش را بیان می کند، از نقش خود در بازسازی موتلفه دوم در کنار شهید باهنر زمانی که دیگر یارانش در زندان بوده اند، گفته است.

اما دیگر اشخاصی نیز از نزدیکان نهضت آزادی با استفاده از تعابیر موهن مشابهی سخنان خواهر آیت الله را به کهولت سن او مربوط دانسته اند، شاید همین منطق باعث می گردید که زمانی که آیت الله طالقانی با دیدگاه های آنها مخالفتی می کرد، او را تنها گذاشته و حتی بر علیه دیدگاه او اقدام نمایند.

متن کامل
۱۳۸٧/٧/۱۸ - محمد مهدی اسلامی