چگونگی نفوذ کشمیری   

مطلب کشمیری کیست خیلی پر طرفدار شد به نحوی که در سایت رجانیوز رکورد زد و در سایت های دیگری هم که به وبلاگم لینک داده بودند ، خواننده های زیادی را جذب کرد. این باعث شد به تنویر بیشتر درباره او علاقه مند شوم. ظاهرا اطلاعات درباره عامل یکی از بزرگ ترین عملیات های تروریستی جهان که طی آن یک رییس جمهور، یک نخست وزیر  و یک مقام امنیتی بلند مرتبه به شهادت رسیده، در اینترنت بسیار محدود است. مقاله ای که در ادامه آمده را برای سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی نوشته بودم.


چگونگی نفوذ کشمیری

 ماجرای 8 شهریور حکایت از نفوذ جریان نفاق در بالاترین جایگاه های امنیتی کشور دارد، جریانی که توانست از نیروهای نفوذی خود در بسیاری از تصمیم سازی ها بهره گیرد و سرانجام با به شهادت رساندن رییس جمهور و نخست وزیر در کمتر از دو ماه از شهادت 72 تن از مسئولین ارشد نظام، صدمه بزرگی به کشور وارد آورد. برای بررسی چگونگی فرایند این نفوذ ابتدا لازم است به طور خلاصه با فردی که نفوذ داده شد آشنا گردیم.

هویت مسعود کشمیری :

مسعود کشمیری فرزند سعید با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود که از تاریخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهای 6 ماهه به عنوان کارآموز در وزارت کار و امور اجتماعی شاغل بوده است.

وی همچنین پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شرکت "سایبرناتیک" و شرکت انگلیسی "رایدر هند" با مسئولیت فردی معروف به "مستر نیشام" شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجی ها به کشورهایشان، شرکت مذکور منحل می شود و مسئول شرکت با برجای گذاشتن اموال خود از کشور فرار می کند.

شرکت سایبرناتیک نیز مربوط به اسماعیل داودی شمسی بوده است و معرف های کشمیری قدسی خرازیان و رضیه آیت الله زاده شیرازی از اعضای شاخص منافقین بوده اند. از دیگر معرفین وی علی اکبر تهرانی است که از متهمین ردیف اول در پرونده هشتم شهریور بوده است.

وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -که برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد-، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و کمی پیچیده تر عمل کرد.

او به همراه علی اکبر تهرانی تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام در این سازمان حضور داشت. وی پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون "حنیف" و "مجیب" داشته است. منزل او در مهرشهر کرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشکیل جلسه می پرداخته اند. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال منافقین بوده است و اکنون نیز به همراه وی متواری است. کشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در کمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمد کاظم پیرورضوی در می آید.

وی مدتی نیز در ضد اطلاعات مرکزی نیروی هوایی و مرکز مستشاری امریکایی ها با عنوان نماینده نخست وزیر دولت موقت و زیر نظر کمیته اداره دوم ارتش مستقر بود. وی در بدو تأسیس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدتی به عضویت آن در آمد. معرف وی عبدالمجید قبادیان معدوم از دیگر نفوذی های ارشد منافقین به سپاه آقای داود شمسی بوده است.

وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره دوم ارتش داشته است . وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت می کند .

چگونگی نفوذ:

بنا بر اقاریر علی اکبر تهرانی یکی از هم پرونده ای های کشمیری گفته است، بنابر دستور صریح سازمان منافقین مقرر می گردد تسهیلاتی فراهم گردد که مسعود کشمیری در یکی از ادارات تابعه نخست وزیری نفوذ کرده و به عنوان کارمند پذیرفته شود. در این دستور سازمانی ذکر شده بود که مکان حضور وی مهم نیست و عناصر دیگری وی را برای رسیدن به محل نهایی برای ماموریتش یاری خواهند نمود. کشمیری پیش از این در کمیته اداره دوم ارتش با بسیاری از اعضای نخست وزیری سابقه همکاری داشته است و اصولا یکی از نکات جالب در پرونده هشتم شهریور این حضور منظم این تیم در کنار هم در مسئولیت های مختلف است.

علی اکبر تهرانی یکی از این افراد است که سابقه رفاقت او با کشمیری به پیش از انقلاب بر می گردد و پس از انقلاب نیز ادامه می یابد، به عنوان نمونه علی اکبر تهرانی به همراه مسعود کشمیری، جواد قدیری و تقی محمدی همزمان در بخش ضدجاسوسی اداره دوم فعالیت می کرده است. وی برای اجرای این عملیات در ابتدا علی اکبر تهرانی به برخی از مسئولین قسمت های مختلف نخست وزیری مراجعه و  در مورد خصوصیت های کشمیری سخن می گوید. وی پس از این رایزنی ها موفق می شود کشمیری را برای آغاز این مسیر، به عضویت دفتر نخست وزیری در سیستان و بلوچستان در آورد. این دفتر زیر نظر محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزادنبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی فعالیت می کرده است.

برای خروج او از مسئولیت قبلی و اشتغال در مسئولیت جدید طبیعتا باید مافوق های قبلی و جدید او موافقت می نموده اند. مسئولین قبلی وی محمد کاظم پیرو رضوی و خسرو تهرانی در کمیته اداره دوم و مقامات ما فوق جدید سیف الله ابراهیمی (مسئول دفتر سیستان و بلوچستان) و محسن سازگارا بوده اند که همگی سابقه رفاقت با وی داشته اند و با فعالیت علی اکبر تهرانی این امر میسر می گردد.

پس از مدت کوتاهی از فعالیت کشمیری در دفتر سیستان و بلوچستان، او به اداره بالاتر یعنی معاون سیاسی اجتماعی وزیر مشاور در امور اجرایی منتقل می گردد. در این مدت مسئولیت های حساسی همچون ستاد خنثی سازی، ستاد مبارزه با فعالیت ها و شایعات گروهک های ضد انقلاب به وی محول می گردد.

چندی نمی گذرد که وی با مشورت خسرو تهرانی و محسن سازگارا به دفتر اطلاعات و نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی منتقل می گردد. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. اختیارات وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور کرده اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است. وی در تمام این مراحل فاقد پرونده پرسنلی بوده است.

یاریگران نفوذ:

در ابتدای پیروزی انقلاب چند تن از اعضای ارشد سازمان منافقین از جمله مهدی افتخاری، محمد معصومی، جعفر تهرانی و رضا شافی مسئولیت برخورد با نفوذیان در نهادهای مختلف جمهوری اسلامی را بر عهده داشته اند. به عنوان نمونه سعید شاهسوندی در خصوص نقش مهدی افتخاری می گوید: " مهدی افتخاری مسئول بخش نظامی _ امنیتی سازمان هست در آن ایام ، مسئول بخش نفوذی ها است ، اینهایی که در ارگان ها نفوذ کردند در ارتباط مستقیم با مهدی افتخاری هستند ، آنهایی که مدارجی را طی کردند و مهدی افتخاری چهره ای است که در هیچ یک از جلسات علنی در ستادهای شناخته شده سازمان و مراکز اصلی یا تردد نمی کند و یا بسیار کم تردد می کند و از ورودی های معمولی ساختمان ورود و خروج نمی کرد و در جلسات کمتر حضور پیدا می کرد .  کاندیدای علنی سازمان در مجلس و خبرگان نبود و همیشه چهره ای بود که در حاشیه بود و کمتر کسی او را می شناخت و کمتر کسی از نیروهای جدید می دانست او چه نقشی دارد که در این ایام مسئول بسیاری از نیروها از جمله مسعود کشمیری ، همین آقای مهدی افتخاری است."

به این ترتیب این امکان برای آنان پدید می آمد تا ضمن نفوذ دادن عناصر خود، افرادی را که مزاحم کار سازمان می دانستند با برچسب نفوذی ترد نمایند.

نفوذ کشمیری که از قبل از انقلاب با عناصر ارشدی همچون ابوالفضل دلنواز، محمود طریق الاسلام، علی اکبر تهرانی، قدسی خرازیان و سرور آلادپوش در ارتباط بوده است، ار مصادیق عملکرد موفق این افراد است.

عملکرد کشمیری:

کشمیری در این مقطع بارها رفتارهایی بسیار مطلوب برای منافقین داشته است. او یک بار هنگام خارج کردن یک کامیون مدارک و اسناد از کمیته اداره دوم لو می رود. اما او موفق گشته بود اسنادی مربوط به طرح خفاش و ... را به مرکزیت سازمان منتقل سازد و حتی در راستای دستورات سازمان سرهنگ بنی عامری از مسئولین اصلی کودتای نوژه را فراری دهد و همچنین از رسیدگی به پرونده عاملان کشتار 17 شهریور جلوگیری نماید. کشمیری همچنین ماموریت های بسیاری را به انجام می رساند که از آنجمله می توان به ماموریت وی در جلوگیری از انهدام رادیو منافقین اشاره نمود که برای ادامه حرکت های ایذایی منافقین حیاتی بود و در این راستا یک فروند بمب افکن ارتش نیز منهدم گردید. پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور می شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در رأس کمیته قرار می گیرد. در این عملیاتها جواد قدیری نیز کشمیری را همراهی می نموده است.

شاهسوندی که اکنون از منافقین بریده و در خارج از کشور به سر می برد، درخصوص چگونگی عملکرد کشمیری می گوید: «یک طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت کرد و گفت کاری کنیم که جلوی نفوذی ها را بگیریم و آنها را شناسایی کنیم، در حالی که خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را می داد و طبعاً هیچ کس جز خودش مسئولیت این طرح را بر عهده نمی گرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند که ممکن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممکن بود آنها را از قسمت های مختلف حذف کند و در عین حال جایگاه خودش را مستحکم تر کند.

جالب اینجاست که در زمان در دست داشتن مسئولیت های مهم امنیتی در ایران منزل وی در مهرشهر کرج یکی از بزرگترین انبارهای منافقین بوده است و منزل آریاشهر وی محل استقرار مرکزیت بخش اطلاعات سازمان با حضور افرادی همچون جعفر تهرانی، محمد معصومی، ابوالفضل دلنواز، رضا راتبی، مریم نظام الملکی و سیمین منتظری بوده است. در این زمان منزل وی به دستگاه رمز کننده مجهز بوده است که مانع از شنود آن می گشته است.

او اقدامات دیگری نیز همچون تلاش برای ترور امام خمینی داشته است. آخرین اقدام وی انفجار دفتر نخست وزیری بود که در راستای تز سازمان پس از 30 خرداد قرار داشت که گمان می کرد با زدن مسئولین نظام به نتیجه خواهد رسید. در این حادثه شهید رجایی و شهید باهنر  رییس جمهور و نخست وزیر که تازه دولت را در دست گرفته بودند به شهادت رسیدند و سرتیپ وحید دستجردی رییس وقت شهربانی نیز بر اثر این انفجار در فاصله کوتاهی به شهادت رسید.

نظریه ترور رییس جمهور و نخست وزیر در ادامه تزی بود که با انفجار بمب در مقابل رهبر فرزانه انقلاب در 6 تیر آغاز شد و با انفجار حزب جمهوری در 7 تیر، ترور مسئولان دادستانی  و دادگاه انقلاب مرکز در 8 تیر ادامه یافت. 8 شهریور حلقه مکملی بود که نتوانست پیش بینی منافقین را محقق کند اما این روند ادامه یافت.

شکست طرح انفجار توسط نفوذی ها:

14 شهریور ماه درست یک هفته بعد از انفجار نخست وزیری ، انفجاری دیگر در اداره دادستانی انقلاب ، زیر اتاقی که محل کار آیت الله قدوسی دادستان انقلاب بود، رخ می دهد که  توسط یکی دیگر از نفوذی های سازمان بمبی کار گذاری شده بود، بمبی بسیار قوی در اتاق پایین و در طبقه پایین تر درست زیر محل کار آقای قدوسی که با این انفجار هم ایشان به شهادت  می رسد. می توان گفت این انفجار آخرین انفجار نفوذی های سازمان بوده است و پس از آن با فعالیت شبانه روزی دلیرمردانی همچون شهید لاجوردی عناصر نفوذ دستگیر شده و این راه مسدود می گردد.

شاهسوندی که تا سال 1367 در رده های بالای منافقین مسئولیت داشته است، درباره این نوع برنامه سازمان می گوید:" ما نفوذی داشتیم در رادیو و تلویزیون و ما یک نفوذی داشتیم در رابط دادستانی انقلاب و بیت آیت الله خمینی که تا آنجا هم می توانست برود ، این نفوذی ها بعد از این عملیاتی که صورت می گیرد با مشابهتی که با افرادی که در واقع عامل این نفوذی ها بودند صورت می دهند ، شک و شبهه هایی نسبت به آنها پیدا می شود که تا آنجایی که من می دانم آن نفر نفوذی سازمان که رابط دادستانی و بیت آیت الله خمینی بود دستگیر و اعدام می شود و قادر به انجام کاری نمی شود .

نفوذی های ما در رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی می مانند تا چند ماهی دیگر و قادر به عمل مسلحانه نیستند و وقتی که فیلمی را از صحنه اعدام حبیب الله اسلامی به دست سازمان می رسانند این فیلم در خارج نمایش داده می شود و آقای مسعود رجوی این فیلم را برای کارهای تبلیغاتی نمایش می دهد و بعد معلوم می شود که رد چنین فیلمی در یک محدوده ای بوده که آن هم شناسایی می شود و شماری از آنها هم دستگیر و اعدام می شوند . به این ترتیب پرونده عملیات نفوذی بسته می شود ، ولی پرونده عملیات مسلحانه هنوز بسته نمی شود و در 20 شهریور 1360 خبری می رسد که آیت الله مدنی امام جمعه تبریز بعد از اقامه نماز ظهر و عصر توسط یک نفر نمازگزار که عملیات انتحاری انجام می داده بغل می شود و بمبی را که او به خودش بسته بوده منفجر می کند و آیت الله مدنی و 6 نفر همراه دیگر او کشته می شوند."

اما شاهسوندی در حالی که به وضوح همچنان با جمهوری اسلامی موضع دارد، ‌علت شکست پروژه نفوذ و ترور مسئولین را اینگونه ترسیم می کند: «در واقع حکومت جمهوری اسلامی حکومتی از نوع حکومت های کلاسیک رایج دنیا نیست و یا حتی از نوع حکومت های استبدادی دنیا نیست که اگر سرانی از حکومت زده بشوند و یا از حکومت خارج بشوند، بقیه را رعب و وحشتی بگیرد و کلاً نظام فرو بپاشد.»

متن کامل