ممنوع الخروج شدن اکبرین و یادداشت های بین من و او   

مقالات محمد جواد اکبرین را از پیشتر دنبال می کردم. اما یک مقاله او در سایتی که خود را در صف ضد انقلاب قرار داده است برایم غیر قابل تحمل تر می نمود. نه به جهت چرایی همکاری او با روزآنلاین که چنین امری دور از انتظار نبود، بلکه از آن جهت که در این متن او مسیر امام را به اشتباه معرفی کرده بود و ... بی وقفه برای او این سوالات را به ایمیلی که ذیل عنوان مقاله اش بود فرستادم:

سلام

جناب آقای اکبرین مقاله پرسش بيست و هشتم شما را خواندم و چند سوال برایم مطرح شد:

1- آیا منظور شما این است که حق با بازرگان بود و امام مسیر اشتباه را رفت؟

2- آیا به نظر شما تشکیل حکومت اسلامی توسط رسول اکرم، امیرالمومنین و امام حسین علیهم السلام هم در تناقض با آیه شریفه لا اکراه فی الدین است؟

3- جزیه گرفتن در زمان حضرت رسول چگونه با قرائت شما از این آیه قابل تفسیر است؟

4- شما قبلا گفته بودید که "... و اگر اين لباس, نماد ديانت ... من نه تنها از لباسي كه برتن دارم كه از ادعاي مسلماني خويش نيز شرمسارم. " آیا از پوشیدن لباس روحانیت شرمسارید؟

5 - چرا برای روزآنلاین می نویسید؟

6- آیا شما عضو جبهه مشارکت هم هستید یا فقط ارتباط روزنامه نگاری با آنها داشتید؟ اگر جواب مثبت است لطفا جایگاه حزبی خود را بفرمایید.

و آخرین پرسش که قدری بی ارتباط با مسائل فوق است ، آیا هنوز هم در لبنان هستید یا به ایران آمده اید؟

باعث کمال تشکر است اگر جواب مرا زودتر بدهید چون علاقه مندم مقاله ای در این خصوص بنویسم.

با تشکر- محمد مهدی اسلامی

اما او جواب نداد، 2 روز بعد دوباره سوالاتم را برایش ایمیل کردم و او در همان روز جوابی داد که بیشتر به جواب ندادن شبیه بود:

ba salam

 dar yaddashthaye ayandh,dar hadde tavanam be ebhamhaye nazarie an yaddasht pasokh khaham dad...

man ozve mosharekat nistam va dar lobnan zendegi mikonam.

shado salamat bashid.

javad / beirut

بعد از این بود که در حد توانم جوابی برای او در نشریه شما منتشر کردم (برای دیدن آن مقاله  اینجا کلیک کنید) و سپس متن ذیل را برایش فرستادم:

salam

omidvaram maghaleie bande ra bekhanid va darsorati ke aiandeie ma'hoodetan fara resid matn aan ra baraiam befrestid,

motshakeram

http://www.shomanews.ir/2007/02/post_1229.php

omid ke shoma ham shad va salamat bashid

mohammad mahdi eslami

و او جواب ذیل را داد:

جناب آقای اسلامی

 با سلام

مقاله ی شما را خواندم  واز نقد و نقضی که بر مدّعای یادداشت پرسش بیست و هشتم آوردید صمیمانه سپاسگذارم و همانطور که به شما و سایر خوانندگان منتقد وعده دادم در یادداشت های آینده به تدریج ، مبهمات را روشن خواهم کرد ( ان شاالله ) ...میماند 2 نکته : 1.هدف امام خمینی ، اسلام و اعتلای دین و مسلمانی بود و مدل هایی مثل جمهوری اسلامی  تنها ابزارهای آن هدف اند ؛ اگر برای امام ثابت می شد که مثلا دولت سکولار بهتر از دولت اسلامی می تواند به رشد و فراگیری اسلام بینجامد آیا باز هم بر نظر خود اصرار می کرد؟ آنچه در آن یادداشت آمد و باز هم بدان خواهم پرداخت نظری از سر دغدغه ی دینی بود نه مزدوری غرب...و البته محتاج نقد و تاملات منتقدانی چون شماست....2.اینکه  طبق عادت " انصار ولایت" در ایران ، نقد علمی را به تهمت و طعن آلودید و مرا متهم کردید که آب و هوای بیروت را بر تهران ترجیح داده ام...خیر دوست گرامی ! وقتی با انتشار چند نقد علمی و مستند به یکسال زندان محکوم شدم و پس از پایان دوران زندان از هرگونه اشتغال محرومم کردند مجبور به هجرت شدم و هم اکنون در موسسه ی علامه سید محمد حسین فضل الله در بیروت مشغول تحقیقات فقهی و اصولی هستم...هرچند امثال حضرتعالی  ونشریه ی متبوعتان که از مصونیّت ولایی برخوردارید حق دارید که معنای آوارگی و هجرت اجباری را نفهمید و اعتصاب غذای گنجی و وزن 25 ک.گرمی او ( که خود پس از آزادی شاهد عینی آن بودم) را دروغ فرض کنید و یا گمان کنید که امثال ما دلار می گیریم وآب و هوای بیروت را ...بگذریم...راستی اگر خدایی نبود که بتوان برخی از رنج ها را به او و.اگذار کرد تحمل زخم زبان ها چقدرسخت بود نه؟!...از بخش علمی مقاله ی شما ممنونم اما بقیّه را به "یوم الحساب" واگذار می کنم ...والله خیر الحاکمین

محمد جواد اکبرین

و من چنین پاسخ دادم:

جناب آقای اکبرین
سلام علیکم
از اینکه مقاله حقیر را مطالعه کرده و پاسخ ایمیل را دادید سپاسگذارم. در مقام پاسخ به نکته اول نیستم که راغب به مطالعه تکمله نظرات حضرتعالی در مقالات بعدی و اظهار نظر در آن هنگامم ولی در باب نکته دوم:
1- قصد طعن و اتهام نداشتم. آنگونه که دیدید سوالاتم را از ترس آنکه اتهام باشد پیشتر مطرح نمودم و آرزو داشتم پاسخ دهید و چون پاسخی نیامد دوباره ارسال کردم.
2- صادقانه عرض می کنم، بحث آب و هوای بیروت را از آن جهت طرح کردم که 1- برخی از همفکران حضرتعالی نیز تعلق خاصی به آن شهر دارند 2- گمان می کنم طرح چنین مطالبی با قرار گرفتن  در محیط کشوری که با سکولاریسم سر سازگاری بیشتری دارد بی تاثیر نیست 3- با علم به این موضوع قضاوت حضرتعالی درباره لبنان رنگ و بوی دیگری می یافت و بسیاری نکات ریزدیگر؛ صرفا قصد اطلاع رسانی به خوانندگان درباره شرایط نگارش و نگارنده مقاله را داشتم. اگر موجب رنجش شما را پدید آوردم عذرخواهم.
3- بنده کمتر از آنم که خود را انصار ولایت به معنی حقیقی آن بدانم اما اگر این بیان شما اشاره به گروه فکری خاص دارد گمان می کنم که در اشتباه هستید. همانطور که در مشارکت از "عباس تا عباس" فاصله دیدگاه وجود داشت در میان جناح موسوم به اصولگرایان نیز تفاوت دیدگاه هست. بنده سعی بر نگارش در شیوه ای دارم که توان پاسخ در روز جزا را نیز داشته باشم و همواره منتقد افرادی هستم که پیوسته با بدگمانی به بررسی دیدگاه جناح مقابل می پردازند.بارها قبل از نوشتن مقالات از نزدیک با صاحبان تفکر مقابل خویش همچون آقایان بهزاد نبوی و عطریانفر به بحث نشسته ام تا با پیش داوری دست به قلم نبرم. اگرچه طبیعتا در بسیاری موارد دچار لغزش شده ام.
4- به دور از قضاوت درباره مقصر آن، از اینکه حضرتعالی از امکان اشتغال در وطن محرومید از صمیم قلب ناراحت شدم.
5- اینکه نوشته ام اجرای نقشه آمریکا الزاما به معنی دریافت دلار از آمریکا نبوده است. در پاراگراف بعد به تبیین نقشه آمریکا پرداخته ام و در جمله قبل به طرح این سوال که "آیا... به دنبال اجرای ... " و درج علامت سوال بنای اثبات عدم قضاوت در این زمینه را داشتم. اگرچه مایل بودم پیش از نوشتن بیشتر با نگاه شما بیشتر آشنا شوم تا سوال در دل مقاله نگنجد، لذا علاوه بر ذهنیت قبل هم ب مطالعه مجدد برخی از مقالات شما پرداختم و هم سعی بر طرح برخی سوالاتی که به گمانم راهگشا بود پرداختم اما خود زمینه را فراهم نساختید.
6- درک بنده از لغت "اعتصاب" غیر از کم شدن وزن است و بر اساس مستندات دریافتی ام از دوران معروف به اعتصاب غذای آقای گنجی، گمان نمی کنم لفظ اعتصاب برای عملکرد اعتراضی ایشان  قابل استفاده باشد. اگرچه هم معنی کم کردن وزن بر اثر نخوردن و فشار روحی را خود لمس کرده ام و هم منکر فشار وارده به ایشان نیستم. اما به هر حال روی سخن من آقای گنجی نبود بلکه استدلال غلط حضرتعالی بود. به گمان شما یکی از خوانندگان این جمله که اعتقاد محکمی به اسلام نداشته باشد نخواهد گفت او که روحانی است وقتی چنین می گوید پس به حتم مشکل از اسلام است نه مسلمانی ما؟ یادآوری می کنم جمله شما را: " اگر آنچه مي‌گذرد عدالت است واگـر ايـن لـباس، نماد ديانت... من نه تنها از لباسي كه برتن دارم كه از ادعاي مسلماني خويش نيز شرمسارم" گمان نمی کنید می شد از جمله بهتری به جای پشیمانی از مسلمانی استفاده کرد؟
7- بنده بدون هیچ منتی و بر خلاف حضرتعالی، طعن و زخم زبانهایی که در لابلای نوشته تان بود را به حساب برداشت نادرست از نوشته ام که معلول ضعف قلم حقیر و احتمالا پیش داوری های حضرتعالی است می گذارم و به راحتی از آنها می گذرم امید که خدا نیز از من بگذرد.
8- امیدوارم آنچه موجب کدورت خاطر حضرتعالی شده را تا حدی با توضیحاتم بر طرف نموده باشم ( و البته امیدوارم تشدید ناراحتی نکرده باشم) و باقی را نیز به کرم شما واگذار می کنم. اما اگر همچنان رنجیده خاطر هستید امیدوارم راهنمایی کنید چگونه باید در رفع آن بکوشم.
9- همچنین امیدوارم آنچنان که پیش از این با بسیاری از همکاران مطبوعاتی در جناح مقابل دوست بوده ام و حتی بارها مقالاتی در روزنامه های آنها به چاپ رسانده ام ، این رنجش سر آغاز دوستی با شما باشد. ( و نه الزاما قرار گرفتن در یک دایره فکری) شاید توفیق دست داد به صورت حضوری در تهران و یا بیروت به مکالمه بپردازیم تا این خشونت نوشتاری که گاه نمی تواند احساس نویسنده را به درستی منتقل کند مرتفع گردد.

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق 
 آن که او عالم سر است بدین حال گواست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود              
ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست 

 و من الله التوفیق
محمد مهدی اسلامی

و او نه تنها بر این مطلب جوابی نداد که ایمیلهای دیگرم را نیز بی جواب گذاشت.

گذشت تا چندی پیش خبری مبنی بر بازداشت محمد جواد اکبرين دیدم. پیگیر اخبار او شدم که دیدم رادیو فردا (که با بودجه و نظارت سیا اداره می شود) پس از بیان مفصل این خبر نوشته است:

هفته نامه شما ارگان رسمی حزب هيئت موتلفه اسلامی در ۲۷ خرداد ۸۵ به دنبال انتشار مقاله ای با عنوان«راه بازرگان،راه خمينی» از سوی آقای اکبرين، در مقاله ای مفصل به قلم محمد مهدی اسلامی، اين پژوهشگر و روزنامه نگار را متهم کرد که «به دنبال اجرای بـرنـامـه های غرب در لباس پيامبر است» و حال که «تلاش برای اجرای نقشه آمريکا از داخل کشور به کرسی عمل ننشست، اينک از بيروت برای آن تلاش ميکنند.»

این رادیو مدتی بعد خبر خود را اصلاح کرد و نوشت: " در پی انتشارخبر بازداشت محمد جواد اکبرين، روحانی اصلاح طلب، در فرودگاه مهرآباد، سايت های اينترنتی در ايران گزارش دادند که وی «دستگير» نشده و تنها از« خروج» وی جلوگيری شده است." و در انتهای این خبر نیز بار دیگر متن فوق را آورد. 

روزآنلاین نیز به این مطلب اشاره کرده بود و نوشته بود:

او در يكي از آخرين نوشته‌هايش كه در بهمن سال گذشته در سايت "روز" منتشر شد، به مقايسه انديشه ديني-‏سياسي امام خميني و مهندس بازرگان پرداخته بود و از اصلاح طلبان خواسته بود بين اين دو انتخاب كنند و ‏مشخص كنند كه با يك دولت اسلامي (به روش 28 سال گذشته) مي‌خواهند به جامعه اسلامي برسند يا با يك دولت ‏سكولار، آنچنان كه مهندس بازرگان مي‌گفت. وي در اين يادداشت از قول بازرگان در آخرين روزهاي عمر ‏خطاب به سيد احمد خميني آورده بود: "تفاوت من با پدر شما اين بود که من اسلام را براي ايران مي‌خواستم و او ‏ايران را براي اسلام."‏ 

اين يادداشت اكبرين باعث شد كه چندي بعد نشريه ارگان جمعيت موتلفه، از احزاب محافظه‌كار، به شدت به وي ‏حمله كند و او را "از دين بي‌خبر"، "به دنبال اجراي بـرنامه‌هاي غرب در لباس پيامبر" و "در تلاش براي اجراي ‏نقشه آمريكا از بيروت" بنامد. ارگان موتلفه همچنين به نوشته‌هاي اكبرين در زمان اعتصاب غذاي اكبر گنجي كه ‏در دفاع از حقوق انساني وي نوشته شده بود، حمله كرده بود. 

متن کامل
۱۳۸٦/٧/٢٩ - محمد مهدی اسلامی

   در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد...   

از برجسته‏ترین و به یادماندنى‏ترین ساعات روز عید فطر لحظات دلتنگي براي حضرت ولى عصر(عج) و آرزوى دیدار آن حضرت  و اقامه نماز به اقتداي اوست.
حضرت باقر علیه السلام  فرموده اند: «ما مِن یَومِ عَیدٍ لِلمُسلِمینَ اَضحَىً وَلا فِطرٍ اِلّا و هُوَ یُجَدِّدُ اللهُ لآلِ مُحَمَّدٍ (ع) فِیهِ حُزناً قالَ قُلتُ وَ لِمَ ذلِك قالَ اِنَّهُم یَرَونَ حَقَّهُم فى اَیدى غَیرِهِم؛ هیچ عید فطر و قربانی نیست، مگر آن كه با آمدن آن غم و اندوه آل محمد صلی الله علیه و آله تجدید مى‏شود.
عارف وارسته حاج میرزا جواد آقا ملكى تبریزى در این مورد در كتاب ارزشمند المراقبات مى‏نویسد: بر مؤمن راستین شایسته است امروزه غیبت آن حضرت و غصب حكومت آن حضرت توسط دشمنان، سختى حال شیعیان و رعایاى او را در دست كافران و فاجران بنگرد و ببیند كه به آنان از قتل نفوس و هتك آبرو و غصب اموال و بدى حال و مقام خوارى و ابتذال چه مى‏رسد بایستى خوشحالى او به اندوه زیاد و خنده او به گریه و عید او به ماتم مبدّل گردد و به خواندن دعاى ندبه بسان زن بچه مرده‏اى بگرید و فرج او را از خدا بخواهد... بارى امروز نيز نماز عيد را بي او خوانديم.

امروز  پس از چند سال بود كه  دوباره بدون دغدغه نماز عيد را خواندم. جالب آنكه آقاي مرتضايي فر به رغم توديعش امروز باز هم دعاي قنوت را خواند. شايد اين  آخرين قنوت عيدي بود كه او با آن صداي ويژه اش خواند.
مراسم توديع مرتضايي فر؛ براي ديدن مقاله ام درباره توديع وي كليك كنيد

متن کامل
۱۳۸٦/٧/٢۱ - محمد مهدی اسلامی

   بازگشت به وبلاگ   

سلام. 

مدتی است سرم شلوغ شده و امیدم به رفع آن ظاهرا باطل بود. به همین علت هم نمی رسم به وبلاگ دوستان سر بزنم ولی به این نتیجه رسیدم که حداقل هر از چندی نوشته هایم را روی وبلاگ بگذارم تا از نقدهای موثر دوستان بی بهره نمانم. در این مدت چندبار آمدم وبلاگ را به روز کنم بعد از نوشتن کلی اراجیف به ناگاه ویروسهای محترم صفحه ما را close نمودند و چون عادت به save در هنگام نوشتن ندارم پرید و حال دوباره نویسی نداشتم. این شد که فاصله بسیار شد.

لازم است یک توضیح هم  درباره نوشته ام درباره صفار بدهم. من به ایشان بسیار علاقه مندم. یکبار پارسال در جواب برخی انتقادات که از مشی غیر اصولگرایانه حاکم بر برخی بخشهای مرتبط با آن وزارت خانه بود ایشان جواب داد کاری که در مدتی طولانی نهادینه شده را نمی شود یکساله به نتیجه رساند. اما نقد من به وزارت ارشاد در یک سال گذشته همچنان باقی است. انتقاد من از نوع اصولگرایانه است، شاید در فرصتی بیشتر به آن پرداختم.

نکته دیگر اینکه به رغم انتقادات زیادی از که دولت دارم به دلایلی که مشخص است، در این مدت بیشتر از آن اجتناب کرده ام و با سایت های حامی دولت نیز کمی همکاری داشته ام. چندی پیش مطلبی بر روی سایت سپهر در نقد یادداشت ابطحی در وبسایتش نوشتم. در فاصله کمی نظرش را درباره آن نوشته بود. جوابش را ایمیل کردم ولی جوابی نداد. به نظرم جالب بود گفتم بعد از مدتی تعطیلی وبلاگ شاید برای شروع جالب باشد.

كروبي، ابطحي و ماجراي غضنفرهاي سياسی (برای دیدن متن کامل اینجا کلیک کنید)

ترسيم سيماي ابطحي از آن جهت بود كه بگوييم اگر باور كنيم منظور ابطحي انتقاد از كروبي نبوده است بايد چنين پنداشت كه وقتي چنين مردي از ميان لشكر اصلاح طلبان ، اصولگرايان را متهم به اختلاف افكني مي كند از دو حال خارج نيست، يا آنقدر وقت صرف امور عكاسي و خوردن و ... نموده است كه از واقعيت هاي اصلاح طلبان بي خبر است و يا قصد دارد با متهم نمودن جناح مقابل و نسبت دادن اين رفتارها به غضنفرها و قلمداد نمودن كروبي در ميان شيوخ اصلاحات به نوعي از او دلجويي نمايد 

جواب ابطحی که 12 ساعت پس از رفتن مطلب بر روی سایت و در ساعت 01:17 نیمه شب ارسال شده:

 

ما مخلصیم ولی خیلی با مزه بود که برای نظر دادن در مورد یک تحلیل من بیشتر متن را به راست و دروغ از زندگی من اختصاص دادین. این سایت اصلاح طلب رو هم نفهمیدم مال کیه که اینقدر فحش داده. دوستان افراطی محافظه کار قبلا خیلی مطالب تند تر و پر دروغ تر از اینها به من گفته اند و عادت کردیم. از اینکه در مورد تحلیل من نوشته اید ممنونم. کاش وقت داشتم جواب میدادم و مباحثه ای در میگرفت ولی حیف وقت ندارم. به خاطر دلخوشی شما وخنده: یکی از کارهای به زمین مانده ام عکاسی است!

 

چند نظر هم خوانندگان درباره اش داده بودند، اینها 2 تا نمونه اش:

 

* ابطحی اینقدر باحال بوده و ما نمی دونستیم!؟ دمش گرم!  ولی اگه بحثتون سر لمپنیسمه خدا وکیلی احمدی نژادتون روی همه رو کم کرده! 

* صرف داشتن عمامه که دلیل دینداری نیست.شیطان هم 6000سال خدا را عبادت کرد ولی بعد شیطان شد.این ابطحی که دیگر عددی نیست.

 

 

من هم فردا صبح که  جواب ابطحی را دیدم این متن را برایش ایمیل کردم:

سلام. در حال بررسي نظرات كاربران بودم كه متن ذيل را با امضاي شما يافتم.  اگر فرد ديگري با اين امضا ننوشته باشد برايم چند نكته اش جالب بود:

 

-۱ نفهميدم كه بخش هاي دروغش درباره زنگي تان كدام بخش آن بود.  سعي كردم آنچه از زندگي نامه تان مي نويسم از كيهان و رسالت نباشد از وبلاگ خودتان باشد. خوب است بفرماييد.

آن مطلب به نقل از يك سايت اصلاح طلب نبود از وبلاگ روزنامه نگاران اصلاح طلب بود. اميد معملريان را كه مي شناسيد؟ اين هم لينك مطلبش. البته كافي بود يك عبارت خاص آن را جستجو مي كرديد:

http://www.memarian.info/articles.asp?id=-1073776650 

بنده با عكاسي كردن شما هم مشكلي نداشتم.  شيوه آن را خرق عادت ناميده بودم.

علت پرداختن به زندگي نامه تان موارد مختلفي بود. يكيش هم مقدمه اي براي نتيجه گيري آخر 

-۵ شما كه وقت صرف برخي سطور كرديد خوب بود به سوال بنده هم جواب مي داديد. كروبي را غضنفر ناميده ايد يا ...

حداقل به صورت شخصي علاقه مندم اگر دروغي نسبت داده ام بدانم چه بوده و از شما هم حلاليت مي طلبم.


گفتم شاید مشکل از فونت فارسی بوده و دوباره برایش فینگلیش فرستادم. بازهم جوابی نیامد. البته خیلی هم امید به جواب دادن نداشتم.

متن کامل
۱۳۸٦/٧/۱٤ - محمد مهدی اسلامی