دولت ، ابتکار و ماموریت جدید   

سلام.

۱- به شدت سرم شلوغ است و این مدت خیلی کم به وبلاگستان سر نزدم و بازدید هم پس نداده ام که موجب شرمندگی شده است؛ امیدوارم جمعه بعد کمی کارهایم سبک شود.

۲-متوجه شدم پرشین بلاگ نیز هک شده است. از اینکه تمام دوستانی که از حریم بلاگفا دفاع کرده بودند رو سفید شدند خوشحالم و با کمال تواضع دستهایم را بالا می برم.

۳-خیلی دوست دارم بفهمم چه شده که در سال اتحاد ملی اصولگرایان اینقدر به هم می پرند! آن از محسن رضایی و این هم از دعوای جواد لاریجانی و ولایتی! اگر کسی از دوستان در اینباره چیزی نوشته بود خبرم کند.

۴- این چند روزه در شرایط مختلف زیاد نوشته ام. چندتا از آنها که در اینترنت بوده و قابل لینک دادن است را در زیر می آورم. به احترام آنها که از مقاله بلند خوششان نمی آمد غیر اینترنتی ها را که مجبورم کامل بنویسم نمی آورم.

 ماموریتی جدید برای دولت در نهضت نواندیشی علمی

... در این دیدار سخنی تازه علاوه بر سخنان گذشته رهبری دیده می شد. گو اینکه از میزان پیشرفت های بدست آمده در این عرصه توسط محققین رضایت نسبی بدست آمده اما ضرورت همراهی برنامه ریزان کشور بیش از پیش عیان گردیده است. علی الخصوص که این مهم در نقاط مغفول مانده دو چندان به چشم می آید. به عنوان نمونه توقف علمی در علوم انسانی که عهده دار مدیریت انسانی کشور می باشد از نقاطی است که بدون حمایت دولت، خروج از این سکون بسیار دشوار به نظر می رسد.

نگاهي دوباره به نامه هاي اقتصاددانان و ابتكار دولت نهم

...اين اما شروع داستان نبود. آذرماه 1382 ده استاد برجسته اقتصاد ايران در نامه اي سرگشاده به رييس جمهور وقت استراتژي توسعه صنعتي را كه تيرماه همان سال در دستور دولت قرار گرفته بود به نقد نشستند. اين نامه را حسين نمازى و عباس عرب مازار از مردان اقتصاد خاتمى، پرويز داودى مشاور اقتصادي وقت رئيس قوه قضائيه و احمد توكلى، حسن سبحاني، الياس نادران و محمد خوش چهره از نمايندگان فعال مجلس هفتم و چند استاد دانشگاه ديگر امضا نموده بودند كه اغلب در برجسته ترين دانشگاههاي كشور تدريس مي نمودند و بسياري از آنها سابقه اجرايي در اقتصاد در حد وزير و يا معاون وزير داشتند. رسانه هاي حامي دولت آنروز غوغاي بزرگي برپا نمودند و سيد محمد خاتمي كه دولتش با شعار استقبال از انتقادات به ميدان آمده بود چند روز پس از انتشار اين نامه تنها دستور داد ماهيت آن بررسي شود. اين درحالي بود كه خاتمي خود در دوره اي  از مسئوليتش اقتصاد كشور را به دست برخي از امضا كنندگان نامه سپرده بود.

 

متن کامل
۱۳۸٦/٤/٢۸ - محمد مهدی اسلامی

   دکتر روحانی، اصلاح طلبان تندرو و ...   

سلام

1- از محبت همه دوستان درباره پسرم متشکرم. مطلب قبلیم فضایش به گونه ای بود که تشکر را به تاخیر انداخت. منتظر کادوهایتان هستم.

۲-مطلبی برای سپهرنیوز نوشته ام با عنوان روحانی مردی که باید از نو شناخت(+) . ممکن است برخی دوستان خوششان نیاید . منتظر انتقادهای سازنده هستم. پاراگراف پایانیش این است:

مرحوم سعدی حکایتی شیرین در گلستان دارد: يكى از ملوک خراسان ،  محمود سبکتکين را در عالم خواب ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گرديد و نظر می کرد. ساير حکما از تاويل اين فرو ماندند مگر درويشی که بجای آورد و گفت : هنوز نگران است که ملکش با دگران است. 

۳- تندروها و پرچمداري اصلاحات(+) تیتر مقاله ای بود که برای نمانیوز نوشته بودم. مقاله را بعد از آن نوشتم که روزنامه کارگزاران در مقاله ای مدعی شد درمیان اصلاح طلبان تندرو وجود ندارد. خوشحال می شوم نظرتان را درباره نوشته ام و جایگاه تندروها در میان اصلاح طلبان بدانم.

۴-خوشحال می شوم بدانم  از نظر شما اینگونه بهتر است یا آنگونه که متن کامل نوشته ام را می آوردم.

۵-23 تیر سالروز حماسه ای بی نظیر است. روزی که برخلاف انتظار دنیا مردم به دعوت رهبری به صحنه آمدند و آشوب فرصت طلبان  را خنثی کردند. به قول مرحوم حاج سعید امانی 18 تیر نظام یک سکته ناقص زد که 23 تیر رد شد. با اینکه کمی دیر شد سعی می کنم حتما درباره اش بنویسم. 

 ----------

بعد التحربر:

۱- الوعده وفا:   درسهايي از 23 تير كه فراموش كرده ايم (+)

۲- بی معرفتها یک سری هم به فتوبلاگم بزنید: http://eslamy.aminus3.com

۳- بازهم به پرشين بلاگ بخنديد، ميبينم بلاگفا بدجوري قاطي كرده...

متن کامل
۱۳۸٦/٤/٢۳ - محمد مهدی اسلامی

   سامرا
خشم مقدس و صبر هوشیارانه   

خبر را که شنیدم می خواستم گریبان پاره کنم. بار دیگر جسارت به حرمین عسگریین. جایی که مزار پدر و جد امام زمانمان است و تنها نشانی ما از او همان سردابی است که آنرا نیز تخریب کرده اند. جایی که مضجع غریبترین امامان شیعه است، اینبار برج ساعت را زده اند. شاید از این بیم دارند که ساعت انتقام نزدیک است... گویی سامرا از حضور ابلیسان آدم نما روی آرامش ندارد. مگر نه آنکه سامرا را سامرا نامیدند زیرا هرکه آنرا دید شاد شد؟ (1) پس چرا هربار که نام سامرا را می شنوم غم در وجودم لبریز است ؟  به یاد حکایت صالح بن سعید از امام هادی علیه السلام می افتم: یک روز وارد سامرا شدم و به محضر امام شرفیاب گشتم. عرضه داشتم : این ستمکاران در همه کارها سعی در خاموش نمودن نور شما نموده اند و می خواهند که فراموش شوید و از اینروست که شما را در چنین مکان نامناسبی تبعید کرده اند... حضرت فرمودند: ای پسر سعید، هنوز تو در معرفت قدر و منزلت ما در این پایه ای و گمان می کنی که اینها با بلندی شان ما منافات دارد و نمی دانی کسی را که خدا بلند کرد به اینها و این چیزها پست نمی گردد...(2)

آری بسی بیهوده می کوشند. مقام رفیع این دو امام همام نه به گنبد و مناره که به گستره عشقشان در میان شیعیان است. به مقامی است که در عرش دارند و ایشان را با فرش چه کار؟

اما نه فقط قصد توهین نیست. توطئه فراتر از این است. آنها که صبر علی گونه شیعه را برای حفظ اسلام دیده اند می خواهند که غضب را بر این قوم مستولی نمایند تا خود از این تفرقه کامروا شوند. خبر را تمام نکرده تاکید می کنند مفتی وهابی خواستار تخريب مابقي اماكن مقدسه شيعيان در عراق شده است. نه ! شیعه خشم مقدسش را همچون خاری در چشم و استخوانی در گلو نگاه خواهد داشت و نخواهد گذاشت از این ره دشمنان اسلام توشه بردارند. انسجام اسلامی با این حیله ها ترک بر نمی دارد. شیعه صبر خواهد کرد تا روز موعود که عدل سراسر گیتی را پر نماید و منتقم حقیقی پرچم دادخواهی از سران شرک و طاغوت برافرازد. مگر نشنیده اید دیگر امام عسگری به شیعه چه دستور داده است؟

یازدهمین پیشوای آسمانیمان که بر او و پدرانش و فرزند غائبش همواره سلام باد  در نامه ای به علی بن الحسین بن بابویه قمی می نویسند: "... ای ابن بابویه بر تو باد به صبر و انتظار فرج زیرا که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بهترین اعمال امت من انتظار فرج است. حزن و اندوه شیعیان ادامه دارد تا اینکه فرزندم ظاهر شود ... ای شیخ صبر کن و جمیع شیعیان مرا نیز امر به صبر نما زیرا در نهایت وارث زیمن بندگان متقی او هستند."(3)

آقا جان اطاعت... صبر می کنیم ، صبری هوشیارانه و برای ظهورش همواره دعا خواهیم کرد. آقا جان شما هم برایمان دعا کن.

1- سامرا برگرفته از عبارت "سر من رآه" به معنی شاد شد هرکه آنرا دید گرفته شده است
2- منتهی الآمال ج 2 ص 433
3- زندگانی امام حسن عسگری (علیه السلام) ص 28– سید کاظم ارفع

این مطلب را سپهرنیوز منتشر کرد

متن کامل
۱۳۸٦/٤/٢۱ - محمد مهدی اسلامی

   تولد پسرم   

يك سال پيش در چنين روزي پروردگار جرعه اي از محبت خالصانه اش را در قلبم ريخت و مرا پدر نام نهاد...
اين عكس از همان روزهاي نخست ورودش به اين دنياي خاكي است، آرميده در آغوشم ، زيباتر از ميوه هاي بهشتي كه تلاش مي كردند زيبايي خود را به رخ بكشند.

پسرم مرتضي

اگرچه مدتي است سرم خيلي شلوغ است و به همين وبلاگ هم خوب نمي رسم اما همين دو هفته پيش كه به لطف يك ويروس ماماني همه چندين هزار عكس شخصيم پريد و به زحمت توانستم مختصري از آن را  recover كنم به فكر راه انداختن يك فتوبلاگ افتادم. دوست داشتيد سر بزنيد: http://eslamy.aminus3.com 

متن کامل
۱۳۸٦/٤/۱٩ - محمد مهدی اسلامی

   آقاي دولت تو مريض هستي   

1- سلام. میلاد حضرت زهرا (علیها السلام) و روز مادر، زن و مادرزن مبارک باد. این روزها کارهایم خیلی زیاد شده و این موضوع احتمالا تا اواسط مرداد ادامه دارد که سبب شده حتی در بروز کردن وبلاگم هم دچار مشکل گردم تا چه رسد به سر زدن به دوستان. از این بابت عذرخواهم.

۲- تعطیلی هم میهن برایم خیلی ناراحت کننده بود. علی الخصوص روش بی سابقه ای که اعمال شد. امیدوارم هرچه سریعتر رفع سوء تفاهم شود.

۳- با همه انتقاداتی که به دولت دارم مدتی است احساس می کنم مرز بی انصافی ها به جایی رسیده که از خیر انتقادات صریح و شدید باید گذشت و به فکر دفاع در برابر بی انصافی هایی بود که بیش از آنکه مشفقانه به نظر برسد انتقامجویانه است . این مقاله را هم برای نما در همین راستا نوشته ام:

"کودکان مکتب دستاويزي براي رهايي از ملال درس مي‌جويند و هم پيمان مي‌شوند که استاد را به توهم بيماري درافکنند و با پرسش‌ها و القائات و دعا براي شفاي استاد او را به گمان رنجوري دچار کنند. استاد که ابتدا بيماري خود را انکار مي‌کند اندک‌اندک به وهم دچار مي‌شود و درس را رها کرده به منزل مي‌رود. در برابر اعتراض زن، بر توهم بيماري اصرار دارد تا آن‌که در بستر مي‌افتد و چون روز بعد مادران براي عيادت او مي‌آيند، استاد کاملا بيماري خود را باور کرده است."
اين حکايت را بارها خوانده ايم و شايد گاه مشابه هايي از آن را نيز ديده ايم. اما به گمانم برخي از سياسيون به اين حکايت علاقه وافر دارند. يادم نمي رود آن روزها که مرتب زمزمه هر 9 روز يک بحران مطرح مي گرديد و چنين القا مي گرديد که اصولگرايان براي دولت خاتمي مانع تراشي مي کنند. بزرگي گفته بود يا اينها معني بحران را نمي فهمند و يا مردم را سفيه پنداشته اند و همان روزها بود که گمان کردم گزينه سومي هم هست و آن علاقه به اين حکايت مولوي است.
مدتي است چنان سخن از دشواري معيشت با سياستهاي اقتصادي دولت نهم بر زبان مي رانند که دنيا را باور آمده است که ايرانيان روزگار سختي را مي گذرانند و اين خود موجب تجري آنها براي تشديد محاصره اقتصادي و ... گرديده تا از اين آسيبگاه ايران را از پاي در آورند. چندي پيش خاطرات يک روزنامه نگار غربي را خواندم که با تعجب نگاشته بود:" ايراني ها بيش از آني که فکر مي کردم در رفاه هستند. در همه شهرهاي ايران که به آنها سفر کردم گل فروشي ها و لوکس فروشي ها پر رونق مشغول به فعاليت بودند و از همين مي توان به غلط بودن برداشتمان از اقتصاد ايران رسيد، به نظر من اين قبيل مغازه ها معياري اصيل براي درک اقتصاد يک جامعه اند."
داستان القاي توهمات به جاي واقعيات در سالروز انتخابات پررنگتر و بيش از پيش رخ نمود. شايد يکي از مصاديق اخيرش مصاحبه آقاي منتجب نيا با خبرگزاري فارس است. او چنان سخن رانده است که حتي پس از قرار گرفتن مصاحبه اش با چندين بار ويرايش بر روي خروجي خبرگزاري، در فاصله کوتاه ناگزير خبر برداشته شد و بار ديگر با اصلاحاتي (که ظاهرا شامل برخي توهين ها مي شده است) بر روي خروجي قرار گرفت. تنها چند سطري از مصاحبه مبسوط وي را در مقام شاهد آورده ام: " من مي‌گويم با هر كارشناس اقتصادي صحبت مي‌كنم مي‌گويد اين تصميمات بچه‌گانه است... ببينيد 50 نفر اقتصاددان آمدند انتقاد كردند... دولت گوش به حرف اينها نداد و بعد آمد اينها را مسخره كرد و هيچ اعتنايي به اينها نكرد. تازه ايشان لطف كرده گفته كه آقايان جمع شوند در يك جايي من بدانم اينها چه مي‌گويند! اينها مي‌گويند بابا، اقتصاد خراب است و به سراشيبي سقوط مي‌رود؛ چي را شما بفهميد. مي‌گويند تصميمات شما اصلاً تصميمات محفلي است. دو صفحه روزنامه را من خواندم و شما هم بخوانيد با دقت. بنابر اين كارشناسان مخالفند، شكي در اين قضيه نكنيد، كارشناسان مخالفند، مردم مخالفند و يك عده‌اي كه معلوم نيست اينها چه كساني هستند، پادگاني تصميم گرفته مي‌شود، يا محفلي است يا اينكه نمي‌دانم چه كساني هستند، يا اينكه پشت صحنه اينها با ماورالطبيعه ارتباط دارند. آنها ادعا دارند كه با امام زمان در ارتباط هستند.... ايشان يك شعار داشت و آن هم سفره و رفاه و معيشت مردم بود كه الان رفاه مردم 10 برابر خراب‌تر از همه دولت‌ها شده است و هيچ شعاري براي گفتن ندارد. آقاي احمدي‌نژاد يك شعار داشت؛ نه شعار سياست داد، نه فرهنگ داد، نه كارهاي زيربنايي داد و فقط گفت مسايل معيشتي و رفاهي مردم. الان ببينيد در مسايل معيشتي و رفاهي مردم، خانه چقدر بود و الان چقدر شده است. نمي‌دانم قيمت مرغ و تخم‌مرغ چقدر بوده و چقدر شده است. ببينيد قيمت بنزين چقدر بود و حالا چقدر شده است. اينها ديگر هيچ حرفي براي گفتن ندارند و ديگر خلع سلاح شده‌اند. به همين دليل است كه من مي‌گويم هيچ اميدي ديگر به اين دولت ندارم... اين را هيچ آدم منصفي در كره زمين منكر نيست كه خاتمي به ايران در سطح بين‌الملل عزت و عظمت بخشيد و الان ذلت و خفت را آوردند براي ملت ما. اين دو تا را همه قبول دارند." به راستي آيا وضع اقتصاد ايران اينگونه است يا اين از اقتضائات ايام انتخابات است؟
البته اين مريض نشان دادن دولت تنها در عرصه اقتصاد نيست و در سياست داخلي و خارجي و ... نيز شهرآشوب جلوه دادنها چندان بهتر نيست. جالب اينجاست که حتي چنين افرادي نيز توان کتمان بخشي از حقيقت را ندارند. در همين نمونه مذکور آقاي منتجب نيا پس از آنکه هر آنچه مي خواهد مي گويد ، حسن ختام کلامش را پرده برداشتن از اين حقيقت قرار مي دهد: " فكر نمي‌كردم شما اين‌قدر آستانه تحمل‌تان بالا باشد..."
اين جمله را که مي خوانم ياد آن انتقادهاي منطقي مي افتم که بدون هياهو در رسانه هاي اصولگرايان منتشر مي شد و نام بحران مي گرفت.
۴- مقاله زیبایی کاظم انبارلویی خطاب به آقای کروبی با این عنوان نوشته است: چه کسانى مملکت را با خواب اداره مى‌کردند؟ (+) بد نیست آنرا بخوانید.

متن کامل
۱۳۸٦/٤/۱٤ - محمد مهدی اسلامی

   آيا اين يك نقطه عطف است؟   

لبيكي به غدير عزيز:


“مارک کرک و رابرت اندروز دو عضو جمهوریخواه و دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا طرحی تدوین کرده اند که طبق آن هر شرکت خارجی که به گونه ای در فروش بنزین به ایران دخالت داشته باشد، حق صدور بنزین به آمریکا نخواهد داشت.
هدف از این طرح، محدود کردن دسترسی جمهوری اسلامی به بنزین مورد نیاز خود به منظور فشار براي گردن نهادن به درخواست شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تعلیق فعالیتهای مرتبط با غنی سازی اورانیوم اعلام شده است.”
این جملات بخشی از خبری است که بسیاری از رسانه های مشهور دنیا به آن پرداخته اند. این طرح را دو عضو از دو  جناح مخالف نوشته اند، یعنی اتحاد دموکراتها و جمهوری خواهان در برابر جمهوری اسلامی؛ امری که گاهی در میان کشمکش های داخلی آمریکا آن را فراموش کرده و گمان می کنیم یکی از دو گروه به حمایت از ما خواهند بود.
این خبر را در کنار جملات جان بولتون نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل قرار دهید که در مصاحبه با فاکس نیوز وقتی تصاویری از چند پمپ بنزین آتش گرفته را نشان می داد بحث اعتراض به سهمیه بندی بنزین را با مباحثی همچون اختلافات قومیتی در ایران و مشکلات پدید آمده بر سر راه خود کفایی ایران در دستیابی به انرژی هسته ای آغشته و سعی مي نمود از همه داده های محدودش درباره ایران برای افزودن بر رنگ و آب این تنشهای مختصر بیافزاید.
بحث سهميه بندي بنزين ايران اين روزها بارها موضوع بحث چهره هاي سرشناس جهاني در رسانه هاي پر مخاطب بوده است. به نظر مي رسد اينكه چرا چنين موضوعي براي آنها اينقدر مهم جلوه نموده شايان توجه است.
در ابتدا بايد اقرار كنم من نيز از اینکه دیگر همچون گذشته آزادانه با خودروی شخصیم توان جابجایی در این ابرشهر تهران با وسایل حمل و نقل عمومی نه چندان مطلوبش را ندارم ناخشنودم؛ اما باید دید آیا ارزشش را ندارد؟
کافی است سری به میزان یارانه بنزین در چند سال اخیر و منحنی رشد ناگهانی آن بیاندازیم تا دریابیم این منحنی تا چه حد تصاعدی است و چه بسا در آینده نزدیک از میزان صادرات نفتی مان نیز بگذرد. مگر نه آنکه علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد؟ این حقیقت که تمام کسانی که به سختی پسنداز کرده و یا با قبول سود لیزینگ ها اقدام به خرید خودرو کرده اند، به این امید بوده اند که آسایش یک خودروی شخصی را خواهند داشت را نمی توان نادیده گرفت؛ اما تا کجا باید با الگوی غلط مصرف بنزين در كشورمان همراهی كرد.
صفحه سیاه تر این پرونده به آنجا بر می گردد که کشورمان توان کافی برای تولید این حجم بیرویه بنزین مصرفی را ندارد و لاجرم به واردات گسترده دست زده است. دور از انتظار نيست كه در روزهای بحرانی مواجهه با غرب برای احقاق حقوق مسلم خود دشمن پاشنه آشیل اقتصاد ما، بنزين را نشانه رفته و طرح نمایندگان مجلس آمریکا را به تصویب برساند؛ آیا در آن روز سهمیه بندی راحت تر است یا امروز كه توان واردات بنزين را داريم و مي توانيم بدون بحران با نظام مند نمودن مصرف طمع دشمن را از اين نقطه آسيب قطع نماييم؟ مگر نه آنكه پس از آغاز سهميه بندي از راديو مسكو گرفته تا رسانه هاي رنگارنگ غرب از شكست زودهنگام طرح تحريم بنزين ايران خبر دادند؟ به راستي شوك اين سهميه بندي بيشتر است يا شوك آن كمبود برنامه ريزي نشده؟
اما نکته قابل تامل دیگر در این طرح انتقاداتی است که در اين روزها به شیوه اجرای سهميه بندي بر می گردد. اگرچه اعلام سهمیه بندی در فاصله زمانی اندک مشکلات بسیاری برای هم وطنانمان ایجاد کرد و چه بسا دولت مي توانست در اين مورد حساب شده تر عمل نمايد، اما انتقاد آنها که از تصمیمات لحظه اي سخن می گویند ناثواب می نماید چه آنکه بحث سهمیه بندی از ابتدای سال مطرح و امري خلق الساعه ای نبوده است. طبیعی است که بخش اعظم کارت ها صادر شده بود و مردم هم حدود یک ماه با این کارت ها بنزین می خریدند و طبعاً به استفاده از آن عادت کرده بودند و نواقص احتمالی پمپ های بنزین نیز معلوم و رفع شده بود. بار ديگر تاكيد مي كنم اين به معناي ناديده گرفتن مشكلات طرح همچون عدم تحويل كارت سوخت به برخي تاكسي داران برخي شهرها كه زندگي شان را از راه مصرف بنزين مي گذرانند نيست، بلكه بحث بر سر آن است كه برآيند طرح موفقيت آميز بوده است.
سوي ديگر بحث منتقدين به مدیریت دولت در حفظ امنیت شهرها برمي گردد؛ امري كه از نگاه من از دیگر وجوه مثبت اجراي طرح بود. در شوك های اقتصادی مشابه حتی در کشورهایی که ادعای رفتار های دموکراتیک دارند اغلب چندین روز آشوب و برخوردهای خشونت آميز پلیس را شاهد بوده ایم. مگر نه آنکه در یک بحران اجتماعی در فرانسه چندین روز ماشینها به آتش کشیده شد و تا سرحد اعلام حکومت نظامی پیش رفت؟ اما نهایت ناآرامی ها - که به صورت طبیعی برای چنین طرح هایی قابل انتظار است - در تهران تنها چند ساعت بود و به سرعت آرامش در کل کشور نيز برقرار گرديد و حتی تلاش دشمنان برای ناآرام کردن خوزستان و سیستان و بلوچستان كه از مدتها قبل وعده داده بودند با هوشیاری مردم و مسئولین ناکام ماند. این برقراری آرامش در شرایطی صورت گرفت که شاهد هیچ برخوردی از نوع برخوردهای دموکراتیک! فرانسه نبودیم. شاید این اولین ثمره ملموس طرح افزایش امنیت اجتماعی بود که در هفته های گذشته همواره مورد حمله برخی رسانه های مخالف دولت قرار داشت، البته نبايد فراموش كرد علت اصلي اين امنيت به نجابت عموم مردم ايران نسبت به بسياري از كشورهاي به ظاهر متمدن بر مي گردد. به خاطر همين نجابت است كه فكر مي كنم وزارت نفت بايد تمام همتش را براي تأمين نياز بنزين توسط پالايشگاه ههاي داخلي بنمايد علي الخصوص كه به توجه به رويكرد جديد به اصل 44 قانون اساسي راه براي سرمايه گذاري بخش خصوصي نيز هموار گرديده است.
آن شب آغاز سهميه بندي كه بي شك يكي از شبهاي مهم در تقويم اقتصادي كشور بود، در ساعات پاياني شب از مركز شهر به سوي شرق تهران حركت كردم و مسيري را كه بايد نيم ساعته مي پيمودم در 3 ساعت طي كردم. اما گمان مي كنم ترافيك نامناسب آن شب به روان شدن ترافيك قفل شده هر روزه تهران مي ارزد، تنها برايم يك سوال باقي است؛  آيا وسايل حمل و نقل عمومي براي جايگزيني با خودروهاي شخصي بهينه خواهد شد؟ اگر دولت و شهرداري ها بتوانند جواب مثبتي به اين سوال بدهند چشم انداز روشني براي اين طرح پيش رو خواهد بود. نقطه عطفي در تغيير رفتار شهرونديمان كه علاوه بر تمام فوايد فوق الذكر براي محيط زيست  و ... نيز مي تواند مفيد افتد.

متن کامل

   پیروزی خون بر تزویر   

امروز سالروز شهادت یکی از بی نظیرترین چهره های انقلاب 
شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی
و ۷۲ تن از بهترین یاران امام و انقلاب است.
برای ادای احترام به آن عزیزان علی الخصوص
شهید محمد صادق اسلامی،
مقاله زیر را برای هفته نامه شما نوشتم.

 


ساعت 30 : 20 روز يكشنبه 7 تير 1360، تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، هيأت دولت و … به تدريج به سالن اجتماعات دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي ايران وارد شدند. و آنها هم که هنوز نیامده بودند به اصرار کلاهی سریعتر به داخل سالن هدایت شدند. پس از پايان قرائت قرآن كريم و اعلام برنامه، آيت الله بهشتي آغاز سخن نمود. بحث درباره ي تورم بود، اما عده اي از اعضا به علت شرایط پس از عزل بنی صدر خواسته بودند كه راجع به انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. دكتر بهشتي سخنانش را با اين جملات آغاز كرد: «ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم، استعمارگران براي ما مهره سازي كنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند. تلاش كنيم كساني را كه متعهد به مكتب هستند و سرنوشت مردم را به بازي نمي گيرند، انتخاب شوند.» او لحظه ای کلام خود را قطع می کند و از حضار درباره احساس بوی بهشت سوال می کند و ناگهان از مقابلش شعله ای زبانه می کشد و نوري خيره كننده و صدايي مهيب برمی خیزد. در كمتر از ثانيه اي از سالن جز تلي از خاك چيزي باقي نمی ماند. بيش از هفتاد تن از بهترين عزيزان انقلاب، زير خروارها خاك مدفون می شوند.

***


در ماه های پایانی سال ۵۹ می توان دو جریان اصلی صحنه سیاسی كشور را كه در قالب دو جبهه سیاسی رودرروی یكدیگر قرارگرفته بودند شناسایی كرد. در یك سو جبهه ای مركب از چهره های سیاسی پیرو امام خمینی كه اغلب از روحانیون بودند و در سوی دیگر جبهه ای متشكل از نیروهای ریز و درشت مخالف كه برای سهم بیشتری از قدرت سیاسی، به صورت متحد عمل می كردند. از جمله وقایعی كه موجب شد تا تقابل خط اسلام فقاهتی با غیر آن مشخص شود سخنان حسن نزیه مدیر عامل شركت نفت در زمان دولت موقت بود كه در كنگره وكلای دادگستری كه ریاست آن را برعهده داشت گفته بود «تطبیق مسائل سیاسی، اقتصادی و قضایی با احكام اسلام در شرایط حاضر نه مقدور است ، نه ممكن و نه مفید.» یك روز بعد دكتر بهشتی طی سخنانی در كانون توحید به اظهارات او پاسخ گفت و بعد از آن موجی در مخالفت با نزیه در جامعه ایجاد شد.
اعتقاد دكتر بهشتی و اطرافیان او به اسلام فقاهتی و اختلاف نگرش آنان با گروههای مخالف، زمانی عمیق تر شد كه در جریان تصویب قانون اساسی در مجلس خبرگان قانون اساسی كه آیت الله بهشتی نایب رئیسی آن را بر عهده داشت، اصل مربوط به ولایت فقیه مطرح و با اكثریت آراء نمایندگان مردم، تصویب گردید و بعدها با آرای قاطع مردم ستون محکم حک.مت جمهوری اسلامی گردید. این صف بندی كه از زمان تشكیل دولت موقت به صورت علنی درآمده بود؛ در ماههای نخست سال ۱۳۶۰ وارد مرحله جدیدی شد كه با سخنرانی ها و اقدامات پوششی بنی صدر و حركت های سیاسی تبلیغاتی گروههای مركز نشین و نبردهای مسلحانه گروههای تجزیه طلب مرزنشین و حمله قوای بیگانه به خاك كشور، حالت تهاجمی به خود گرفته بود. در چنین شرایطی، بنی صدر با وارد كردن اتهامات جدی به مسئولان ارشد قوه قضائیه و نهادهای انقلابی نظیر سپاه و كمیته گام نخست در اهداف تروریستی خود که همان ترور شخصیت بود را برداشت.
واقعه چهاردهم اسفند در دانشگاه تهران از آن رو كه نشان دهنده نزدیكی مخاطره آمیز سازمان مجاهدین خلق  و بنی صدر بود و قصد تنش زایی بنی صدر را آشكار می كرد، با واكنش بسیار شدید نیروهای خط امام روبه رو گردید. در ابتدا امام خمینی(ره) آیت الله موسوی اردبیلی دادستان كل كشور را مأمور رسیدگی قضایی سریع و قاطع به این واقعه كردند كه در پی آن گزارشی توسط یك هیأت قضایی تهیه و تقدیم دادستان كل كشور شد كه در آن به بیش از دوازده مورد ارتكابی كه دارای عناوین مجرمانه بودند تصریح شده و در بخش نتیجه چنین آمده بود «دلایل كافی به مجرمیت بنی صدر، دفتر بنی صدر، دفتر هماهنگی و در پی آن گروهك های محارب كه اسامی آنها قبلاً ذكر گردید، گردآوری شده است.»
آیت الله بهشتی و شهید رجایی نخست وزیر وقت عمل بنی صدر را نكوهش كردند و امام خمینی(ره) نیز در پاسخ به تلگراف آیت الله گلپایگانی كه حاكی از «نگرانی ایشان از قضایای شوم دانشگاه» بود، اعلام كردند كه «باید گروهها و دسته های منحرف سیاسی و غیرسیاسی بدانند كه من با حساسیت كامل با آنان برخورد اسلامی می كنم و به شرارت های ضداسلامی خاتمه می دهم.» پس از آن امام خمینی(ره) با فراخواندن آقایان آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، مهندس بازرگان، بنی صدر و شهید رجایی به جماران و برخورد ارشادی و حمایتی، رؤسای سه قوه را از انجام مصاحبه تا پایان جنگ تحمیلی منع كردند و اعلامیه ای در صبح روز ۲۵ اسفند ۵۹ از سوی امام خمینی(ره) صادر شد كه نتیجه برخی تصمیمات و توافقات برای كاهش اختلافات را بیان می كرد. سه ماه بعد در روز ۲۰ خرداد ۶۰ بنی صدر به دستور امام خمینی(ره) از فرماندهی كل قوا بر كنار شد زیرا دامن زدن او به اختلافات داخلی مانعی جدی بر سر راه كسب پیروزی نظامی در جبهه های جنگ محسوب می شد. برخی از این اقدامات بدین شرح است:
صدور نامه مسعود رجوی به بنی صدر و پیشنهاد برگزاری راهپیمایی از سوی رئیس جمهور در روز ۱۲ فروردین ۱۳۶۰، امتناع بنی صدر از امضای لایحه سرپرستی وزارت امور خارجه توسط نخست وزیر علیرغم شرایط جنگی و نیاز كشور به دیپلماسی فعال و همچنین رد سه نامزد پیشنهادی نخست وزیر برای تصدی پست وزارت خارجه، راهپیمایی سازمان مجاهدین خلق  در حمایت از بنی صدر در روز ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰ پس از صدور اعلامیه امام خمینی(ره) و ایجاد درگیری و آشوب در این راهپیمایی، حمایت بنی صدر از یكی از اعضای سازمان سازمان مجاهدین خلق  كه اقدام به خودزنی نموده بود و متهم نمودن نهادهای انقلابی به شكنجه وی، نامه بنی صدر به مجلس در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۶۰ و متهم نمودن شهید رجایی به تخلف، رد تقاضای دیدار سازمان مجاهدین خلق  با امام خمینی(ره) از سوی ایشان و مشروط كردن این ملاقات به برگرداندن اموال غارت شده بیت المال و تحویل اسلحه ها، نامه سازمان مجاهدین خلق  به بنی صدر و تقاضای تضمین از او برای خلع سلاح، اقدام دفتر بنی صدر برای خروج اسناد وابستگی كاظم رجوی به ساواك از وزارت خارجه و دستگیری فضلی نژاد عامل خارج كننده اسناد، موافقت ضمنی بنی صدر با پیشنهاد سازمان مجاهدین خلق  در مورد برگزاری رفراندوم به منظور حذف خط امام، نامه تشكر آمیز سازمان مجاهدین خلق  به بنی صدر در مورد پذیرش رفراندوم و دعوت به اعتصاب در حمایت از رئیس جمهور، مصاحبه ها و سخنرانی های تحریك آمیز بنی صدر علیرغم ممنوع ساختن این امر از سوی امام خمینی(ره)، دستگیری منوچهر مسعودی مشاور حقوقی دفتر بنی صدر به جرم رابطه با ضدانقلاب و عوامل رژیم شاه، توقیف روزنامه های انقلاب اسلامی، آرمان ملت و جبهه ملی به حكم دادستان انقلاب اسلامی در ۱۸ خرداد ۶۰، پیام بنی صدر در مورد ایستادگی در برابر توقیف روزنامه «انقلاب اسلامی»، سخنرانی تحریك آمیز بنی صدر در همدان بعد از توقیف روزنامه وی و راهپیمایی طرفداران او در همدان، بیانیه سازمان مجاهدین خلق  در مورد حمایت یكپارچه از بنی صدر در روز ۱۸ و ۱۹ خرداد ۶۰ و بالاخره عزل بنی صدر از فرماندهی كل قوا در روز ۲۰ خرداد ۱۳۶۰.
با عزل بنی صدر از فرماندهی قوا تشنج آفرینی منافقین افزونی یافت ، مجلس عزل بنی صدر را در دستور قرار داد و سازمان مجاهدین خلق  در ۲۸ خرداد اطلاعیه تهدیدآمیزی صادر کرد كه به نمایندگان مجلس در مورد شركت در جلسه بررسی عدم كفایت بنی صدر هشدار داده بود، اما این اطلاعیه با سخنان به هنگام امام در همان روز بی نتیجه ماند: " شما خوب  مي‌دانيد كه منافقين كه امروز به عنوان طرفداران پروپا قرص  بعضي‌ها { اشاره به بنی صدر} اطراف آنها را  گرفته‌اند و به بهانه طرفداري از آنان دست به انفجار و درگيري  مسلحانه مي‌زنند و هر روز در گوشه‌اي تشنج مي‌آفرينند ، همان‌ها  بودند كه از روز اول پيروزي انقلاب ، شعار انحلال ارتش را  سرمي‌دادند... من با قدرت ملت دلاور ، مقابل ضد انقلاب كه تصميم گرفته  است بعضي افراد را بهانه قرار داده و عليه شما هر روز دست به  اغتشاش بزند خواهم ايستاد." (جلد 14 - صفحه 475) پس از این سخنان بود که رهبران سازمان مجاهدین خلق  با ارایه این تحلیل كه كارهای پراكنده كافی است و راهبرد مشروعیت قهقرایی با موفقیت انجام گرفته و آمادگی لازم در مردم ایجاد شده تا منویات روسای سازمان جامه عمل بپوشد، در 30 خردادماه 1360 رسما اعلام جنگ مسلحانه کردند. مجلس عدم کفایت بنی صدر را تصویب کرد و در اول تیر ماه ۱۳۶۰ امام خمینی با این حکم بنی صدر را از مقام ریاست جمهوری بركنار كرد: «بسم ا... الرحمن الرحیم، پس از رأی اكثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی براین كه آقای ابوالحسن بنی صدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران كفایت سیاسی ندارد، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل نمودم».
این اقدام سبب گردید بنی صدر و سران سازمان منافقین مخفی گردند و سازمان مدعی خلق برای انتقام از خلق به ترورهای کور مردم عادی دست زد و در اندک زمانی براساس فهرستی که از پیش مشخص گردیده بود ترورهای خویش را آغاز کرد. امام جمعه تهران، حزب جمهوری اسلامی، دادستان انقلاب و رییس زندان اوین ، رییس جمهور جدید و نخست وزیرش و ... در لیست ترورهای منافقین قرار گرفتند. پایان عمر سیاسی ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی كه با پنهان شدن ایشان فرا رسیده بود، با فرار آنان به فرانسه، قطعیت یافت. تا مدت کوتاهی نیز این بحرانها تداوم یافت اما با تدبیر و رهبری حضرت امام خمینی و سربازان جان برکفی همچون شهید لاجوردی بار دیگر امنیت به کشور بازگشت و در مدتی کوتاه هم پیمانی بنی صدر و منافقین با صدام و آمریکا آشکار گردید.


***


یکسال بعد امام در فراق یارانش پیامی صادر نمود که به زیبایی گویای آن حادثه بود:" ... آن كوردلان دلباخته به آمريكا و سر از پا نشناخته در راه  رسيدن به هدف‌هاي شيطاني ، به گمان آن كه توطئه آنان كارگر  شده و با برداشتن اين عزيزان متعهد از سر راه خود ، ملت مسلمان  و متعهد به سوي آنان روي آورده و مقاصد طاغوتي آنان به ثمر  مي‌رسد ، و با انگيزه آن كه پس از آن شهيدان ، همه چيز به هم  مي‌ريزد و شاهد پيروزي خود و اربابان جهان‌خوار خويش را در آغوش  مي‌گيرند ، دست به اين جنايت بزرگ زدند و در لحظاتي دردناك  هفتاد و چند نفر مومن متعهد و فرزندان برومند اسلام را كه هر  يك با فداكاري خود نخلي پربار بود ، از دست ملت گرفتند كه  ناگهان صحنه‌هاي عظيم شورانگيز و انفجارات بزرگ آدم‌ساز ، از  آن فاجعه رخ داد. چنانكه در يك شب كه مزدوران آمريكايي  همه چيز را به هم ريخته و آشفته و جمهوري اسلامي را سركوب  شده پنداشتند ، و ملت عزيز را به سوي خود و پشتيبان خود  مي‌انديشيدند ، چهره نوراني اسلامي از وراي چهره‌هاي نوراني  حزب الله جلوه نمود و تمام قصرهاي تخيلي و آمال شيطاني آنان  فرو ريخت. اين سيه‌روزان ، انفجاري ايجاد كردند كه نور خدا را  خاموش نمايند و خداوند قادر به دست مبارك حزب الله  انفجاري در واكنش آن ايجاد فرمود ، كه انقلاب اسلامي و همه  نهادهاي آن چون سدي آهني و صفي مرصوص از آسيب دهر  مصون ماند. يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم و يابي الله الا ان يتم نوره  ولو كره الكافرون ... " (جلد 16 - صفحه 362)


 

متن کامل

   موج سواری بر دستان خاتمی   

از همان اول از موضوع دست دادن خاتمی با دختران ایتالیایی خوشم نمی آمد و دوست نداشتم برایش مقاله ای بنویسم. اما موج سواری بر این اقدام ظاهرا تمامی ندارد، سعی کردم نگاهم به این موضوع از زاویه ای دیگر باشد، زاویه حامیان رییس جمهور سابق. ( لینک مقاله ام در سایت خبری نما) . البته انتخاب تیتر سایت از من نبوده است. راستی از همه دوستانی که دعوت مرا برای خاطره نویسی پذیرفتند یا رد کردند متشکرم. در پاسخ به سید علی عزیز هم تکرار می کنم که نه دیگر در آن مسئولیت نیستم. هم اینکه ۵ سال حضورم به عنوان مدیر روابط عمومی حزب سبب شده بود به تکرار بیافتم و نوآوری نداشته باشم و هم برخی دلایل شخصی سبب شد سال گذشته استعفا دهم.

***


" هر كسى گناه را انجام داد، گناهكار است؛ هر كه مى‏خواهد باشد. اين تصور غلط است كه ما بگوييم چون فلانى اين كار را مى‏كند، لابد اشكالى ندارد كه مى‏كند؛ اگر اشكال داشت، كه نمى‏كرد. البته حمل بر صحت، ايرادى ندارد؛ بلكه خوب و مستحسن است. در كار همه‏ى مؤمنين، انسان بايد حمل بر صحت بكند. تا آن‏جايى كه ممكن است، نبايد حمل بر فساد كرد؛ اما وقتى يك عملِ خلافِ بيّن و واضح از كسى سر زد، هيچ تفاوت نمى‏كند كه اين كس، چه كسى باشد. هر كسى باشد، گناه، گناه است؛ بلكه وقتى افراد ممتاز گناه را انجام بدهند، جرم گناه در آن افراد، بيشتر هم خواهد بود. " (18/1/69)
این سخنان رهبر معظم انقلاب و یک مرجع تقلید است، یعنی می تواند مبنای عمل قرار گیرد. پس بر مبنای همین نظر و اینکه عملِ خلافِ بيّن و واضح از جناب آقای خاتمی سر نزده و می توان حمل بر صحت تکذیب ایشان کرد و آنرا مونتاژ پنداشت، بحث وقوع یا عدم وقوع دست دادن جناب آقای خاتمی با دختران ایتالیایی را رها کرده و به نیمه دیگر موضوع می نگرم.
چندی پیش به وبلاگ یکی از دوستان خبرنگار که همزمان در سایت خبری آفتاب و روزنامه هم میهن مشغول به کار است مراجعه کردم و دیدم نوشته است: " بعد از يكي دو هفته، شخص خاتمي بالاخره به حرف آمد و خبر از آن داد كه آنچه صادق خرازي درباره «مصافحه» او با دختركان ايتاليايي گفته و آنچه همه با چشمان خود در اينباره ديده‌ايم همه دروغ است و او اساسا آن فيلم را مونتاژي مي‌داند.
 بچه‌هاي روزنامه [هم میهن]  هم فراوان زحمت كشيدند و يك مانور حسابي روي تكذيبيه خاتمي انجام دادند. اما خودمانيم.... من چندين و چند بار فيلم فوق را ديده‌ام و هيچ نشاني از مونتاژي بودن آن نيافتم، اي‌كاش خاتمي لااقل اين بار پا پس نمي‌كشيد و با شجاعت اعلام مي‌كرد كه «خيلي هم خوب كاري كرده كه با آنها مصافحه يا چه مي‌دانم دست داده است». واقعيت اين است كه به نظر مي‌آيد خاتمي اينبار هم بين مردم {به خصوص نوجوانان و جوانان امروزي كه دوم خرداد و خاتمي را به ياد ندارند و دست دادن يك آخوند با دختران، برايشان امري مانند رويا است} با «برخي جاهاي ديگر»، دومي را انتخاب كرده‌است. حيف كه خاتمي اين بار هم ترسيد...."
این نوشته از دو جنبه قابل بررسی بود، نخست آنکه اقراری است بر اینکه به رغم آنکه آن خبر را دروغ می دانسته اند بر روی آن مانور داده اند و جناح رقیب را متهم به سیاسی کاری کرده اند: "مثل همیشه موضوع برخلاف پوستین رویین دینی‌اش، ذاتی سیاسی دارد. مثل دفعات پیش. مثل کارناوال عصر عاشورا و همچون «موج‌»های پس از دوم خرداد...آنها که فیلم دست دادن خاتمی را به روی سایت‌ها فرستادند و آنها که در مقاله‌ها و سرمقاله‌ها، برداشت سیاسی خویش را بر آن حمل کردند، تصور می‌کنند سناریوی نخ نمایشان «مکبث» و «هملت» شکسپیر است که هر کارگردان تئاتر تازه‌واردی اجرای مجددی و اقتباس آزادی از آن روانه تئاتر‌ها می‌کند و باز ‌قند مکرر است... ظاهرا رسم سیاست در این دیار چنین است که قبیله‌ای سوژه بسازند و اتهام زنند؛ وان دیگر، از در دفاع درآید. البته برای اصلاح طلبان چاره‌ای هم نیست. این،‌حداقل کار است که باید کرد. سیاست را هم که نادیده بگیریم، دفاع از آبروی برادر دینی شرط اخلاق است. " (بخشی از یادداشت هم میهن در کنار تیتر تکذیب خاتمی)
دروغ را حتی در آمریکا، مهد لیبرال دموکراسی مطلوب ایشان نیز از گناهان نابخشودنی است. کافی است مروری بر پرونده جنجالی کلینتون رییس جمهور سابق آمریکا بیاندازند و ببینند آنچه بیش از هر گناه دیگر مورد نفرت مردم و قانون آمریکا قرار گرفت دروغ آنها بود. چه رسد به دین مبین اسلام که دروغ را از گناهان کبیره می شمرد و ... البته تصریح می کند «والله یشهد ان المنافقین لکاذبون». (منافقون (63) آیه 1) کسانی که نفاق و دررویی پیشه می کنند بی شک دروغگویانند، چه نفاقی بالاتر از اینکه عملی را دوست بداری اما رقیب را متهم کنی که ناثواب ترا به آن متهم می کند؟ البته مصداق مورد اشاره تنها شاهد مدعایی است و از این دست نمونه ها در این چندین روز در رسانه های نوزنجیره ای بسیار است.
اما زاویه قابل تامل دیگر آن است که گویی عده ای در پی ریختن قبح برخی محرمات برای رسیدن به مقاصد سیاسی شان می باشند. جناب فاضل میبدی به عنوان یک مدرس حوزه بر حسب اتفاق در همان روزنامه به بررسی حرمت یا عدم حرمت اینکار پرداخته بودند و بر مبنای حسن و قبح عقلی افعال چنین نتیجه گرفته اند که  " در اسلام روابط زن و مرد از اين جهت محدود گشته است تا زمينه بروز مفاسد اجتماعي فراهم نشود... اگر مصافحه (دست دادن) با زنان، نه از نگاه جنسي كه از نگاه آداب و رسوم اجتماعي لحاظ شود، چرا بايد حرام دانست؟" آیا این نوشته را نیز آیا باید در راستای جلب افکار عمومی و کسب آرای آنها که دوم خرداد را ندیده اند و خاتمی را به خوبی نمی شناسند دانست؟
زاویه سومی نیز قابل بررسی است، آیا موج ایجاد شده را می توان سناریوی از پیش تعیین شده ای از سوی متخصصین جنگ روانی دوم خرداد قلمداد کرد تا با این مانور خبری اگر موفق به راضی نمودن خاتمی برای حضور در انتخابات مجلس شدند دو راه را پیش روی شورای نگهبان قرار دهند، یا او را رد صلاحیت کند که با توجه به سابقه او امید دارند با فشارهای روانی و ... تایید صلاحیت او را به دست آورند و بر محبوبیت از دست رفته او بیافزایند(راهکاری که درباره معین موثر افتاد) و یا او را تایید صلاحیت کنند که با سوار شدن بر موج آزادی های این چنینی برای او رای جمع کنند (راهکاری که برای فائزه هاشمی آنچنان رایی جمع کرد). شاید این نظر بیراه نباشد که در پی چند انتقاد اصولگرایان در روزهای اخیر موج روانی گسترده ای در سایتهای خود از احتمال رد صلاحیت خاتمی به راه انداختند.
این نکات وقتی معنای بیشتری می یابد که بدانیم این فیلم را مارکو اوریولس که یک ایتالیایی است بر روی اینترنت قرار داده و خود او آنرا به قطعات کوتاه کوتاه تقسیم نموده است تا بتواند بر روی سایت youtube  قرار دهد و حتی در اینباره نیز مصاحبه کرده است. در چنین شرایطی اتهام زدن به اصولگرایان در انتشار این فیلم بر روی اینترنت بیشتر مقرون به ذهن است یا انتشار این فیلم با هماهنگی آنها که می خواهند از این فیلم بهره برداری کنند و با ايتاليايي ها هماهنگي هاي سفر خاتمي را انجام داده اند؟

متن کامل

   بازی خاطرات سوم تیر   

خیلی جالبه ؛ دوستان ما بازی هم که راه می اندازند فله ای عمل می کنند:" همه کسانی را که در لینکدونیم هستند به این بازی دعوت می کنم"! برای همراهی با بازی خاطرات سوم تیر ، من هم چند تا خاطره از صدها خاطره ام  از آن دوران را می نویسم:

* 1 : صادق نیلی را از دوران تحصیلم می شناختم. قضیه آشناییم با او که ته لهجه شیرین اصفهانیش را بعد از سالها اقامت در تهران هنوز داشت ماجرای مفصلی است اما حدود ده سال بعد از این آشناییمان و رفاقت، او در خبرگزاری فارس جایگاه ویژه ای یافت و من مدیر روابط عمومی حزب موتلفه اسلامی شده بودم. گهگاه زنگ می زد که چه خبر و من عموما شرمنده اش که یا اخبار را رسما برای همه اعلام کرده بودیم و یا قابل درج نبود.
آخرین روزهای تبلیغات دور اول انتخابات بود که لیستی از حمایت وزیران زمان آیت الله هاشمی از وی منتشر کردند و دو وزیر ایشان ( آقایان آل اسحاق و غفوری فرد) که در شورای مرکزی موتلفه بودند در این لیست حضور داشتند. این دو در جایی اعلام کردند که ما این نامه حمایت را اصلا ندیده بودیم که بخواهیم امضا کنیم ، من هم که آن روزها سردبیر یک سایت خبری بودم خبر را پس از مشورت با برخی بزرگان بر روی سایت گذاشتم. هنوز دقایقی از ارسال خبر بر روی سایت نگذشته بود که صادق زنگ زد. شاکی که تو هیچ وقت برای من خبر به درد بخور ... گفتم بیا برو این خبر را در فلان سایت بخوان ، خبر مورد تایید است. او هم نامردی نکرد و خبر را به نقل از من منتشر کرد.
مراسم سالگرد شهدای 26 خرداد موتلفه بود و جمعیت موج می زد. شاید در آخرین روزهای مانده به انتخابات بیشتر از آنکه برای بزرگداشت شهدا آمده باشند برای شنیدن خبرهایی از آخرین تلاشها برای وحدت و نامزد نهایی اصولگرایان آمده بودند. دکتر آل اسحاق که مرا دید برآشفته آمد و گفت آقا این چه خبری بود مرا از صبح تحت فشار گذاشته اند که تکذیب کنم. خود شما یک تکذیبیه ای بفرستید و ... با وساطت آقای حبیبی کمی از فشار ایشان کم شد تا بالاخره ساعت 9 شب (که دیگر کسی به اخبار خبرگزاری کاری نداشت) یک خبر دست و پا شکسته بر روی سایت فارس رفت که بیشتر شبیه به تاییدیه بود (http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8403240397) . تا یک هفته سعی می کردم جلوی آل اسحاق ظاهر نشوم.
این خاطره را بیشتر برای تجدید خاطره ای از دوست عزیزم صادق نوشتم که در پرواز خبرنگاران با هواپیمای c130 ما را تنها گذاشت. گاهی دلم برای شیطنت های او خیلی تنگ می شود.
* 2 :  حمایت مشروط جامعه روحانیت مبارز از هاشمی رفسنجانی در کنار اعمال ستاد وی را اینگونه توجیه می کردند که این اعمال مربوط به طرفداران هاشمی است و خود او هم از این کارها ناراحت است. وقتی فیلم انتخاباتی هاشمی ( همان که با حضور هنرجویان بازیگری و با سناریوی قبلی تهیه شده بود) پخش شد احساس کردم دیگر نمی شود حساب هاشمی را از ستادش جدا کرد. بخصوص وقتی یکی از دوستان خبر داد از فیلمبرداران آن جلسه بوده و کمی از پشت صحنه و هماهنگی های آن گفت. شنبه یک نسخه از آن فیلم تهیه کردم و با یک لب تاپ به منزل یکی از اعضای جامعه روحانیت رفتم. وقتی فیلم را دید بارها عصبانی شد ، بخصوص وقتی هاشمی با گریه کردنش حرفهای آن دختر را تایید کرد و به نوعی بسیاری از مسائل انقلاب را زیر سوال برد. این حضور نتیجه داد و ایشان  بیانیه ای(22/3/84) صادر کرد که "كسي را انتخاب كنيد كه قبل از هرچيز به مطالبات ديني مردم توجه كند و جوابگو باشد ... كسي را انتخاب كنيد كه ساده زيست و دغدغه محرومان و مستضعفان را داشته باشد، كسي را انتخاب كنيد كه در فكر پر كردن خلاء ‌فقر و يا اقلا كم كردن فاصله فقير و غني باشد ... بالاخره كسي را انتخاب كنيد كه در تبليغات انتخاباتي خود حداقل را منظور نموده و از اسراف خودداري نمايد." معنی بیانیه او مشخص بود و شاید همین بیانیه بود که رای بسیاری از بسیجیان و ... را از پشت قالیباف برداشت و احمدی نژاد را رییس جمهور کرد. خیلی از ریزه کاری های این خاطره را ننوشتم اما امروز که به پشت سر نگاه می کنم، هنوز مطمئن نیستم این کارم خوب بود یا بد ولی آن روز تنها به فکر وظیفه ام بودم  ...
* 3 : از دو روز مانده به انتخابات دیگر همه دوستان فهمیده بودند که ناگهان شرایط تغییر کرده و بخش زیادی از آرای لاریجانی و برخی دیگر از نامزدهای اصولگرایان به سبد احمدی نژاد رفته و رای نیاوردن لاریجانی قطعی شده بود. بعد از مشورت با خود دکتر به دلایلی که شرح آن بسیار است تصمیم حزب به تداوم حمایت از لاریجانی و عدم انصراف او شد. لاریجانی تنها یک میلیون رای آورد و این به معنی شکست کامل بود. در جلسه ای بحث بر سر تصمیم حزب برای مرحله دوم بود و عده ای به حمایت از هاشمی و عده بیشتری به حمایت از احمدی نژاد نظر دادند. من هم وقت گرفتم و گفتم نامزد ما که هماهنگ با برنامه های ما بوده رای نیاورده است. بهترین کار پذیرش رسمی شکست و عدم معرفی نامزد برای مرحله دوم است. این نظر مورد استقبال جمع قرار گرفت و به نظرم یکی از شجاعانه ترین انتخابهای سیاسی در آن مقطع بود.
* 4 : پنجم تیرماه چند دقیقه ای به نتایج فکر می کردم. یاد حرف یکی از بچه های ستاد احمدی نژاد  افتادم . در آن روزها که به فکر رسیدن به نامزد واحد بودیم، یکی از طرفداران بسیار نزدیک احمدی نژاد می گفت تنها خود دکتر به رای آوردنش مطمئن است و بقیه احتمال آنرا خیلی کم می دانند. نتایج تلاشهای چند ماه گذشته را که بررسی می کردم آنقدر تلخ و شیرین داشت که باور ناکردنی می نمود.

 ***

به رسم اینگونه بازی ها من هم از چند نفر از دوستان اصولگرایم دعوت می کنم: محمد سرشار و غدیر نبی زاده و چند نفر از دوستان اصلاح طلب: فرید مدرسی،‌ محمدرضا یزدان پناه ، محمدجواد روح و خانم اسرافیلی  و تمام دیگر دوستانی که تمایل داشته باشند ( به جمله آغازینم توجه کنید)

متن کامل

   تفال سوم تیر   

علاق زیاد من به ادبیات از سال دوم دبیرستان آغاز شد، هنوز هم گهگاه که فرصتی دست دهد مطالعاتی دارم. اما از همه شعرا بیشتر به حافظ علاقه مندم. به نظرم با همه زیبایی شعرهای سهراب و فروغ و شاملو و اخوان و ... هیچ یک عطش درونی مرا مثل حافظ سیراب نمی کند. تفالی برای سالروز سوم تیر به حافظ زدم که برایم جالب بود:

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی​قانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد

می خواستم برخلاف اغلب که به دکتر احمدی نژاد پرداخته اند تحلیلی پیرامون آیت الله  هاشمی رفسنجانی و انتخابات سوم تیر بنویسم که به دلایلی پشیمان شدم. ما را از سوم تیر همین تفال بس است.

متن کامل