سياست صدرايي   

سلام. من به این نتیجه رسیدم که هم برای اینکه بعدا خودم بتوانم راحت تر به مطالبم نگاهی بندازم و هم شما در جریان قرار بگیرید٬ محل نشر مقاله ام را هم اعلام کنم؛ این مقاله را برای هفته نامه شما نوشته ام.

*******

اول خرداد ماه روز بزرگداشت حكيم بي بديل اسلامي صدر المتالهين است و آنچه كمتر در نظريات او مورد بررسي واقع گرديده نگاه ملاصدرا به سياست است. گفته شده که ملاصدرا کتابی درباره سیاست نداشته و از این بابت بر او خرده گرفته اند اما سیاست ملاصدرا بر مبنای حکمت نبوی و حکمت متعالیه كه متصل بر امور حكومت و اداره جامعه مي باشد  استوار گرديده است . از نظر ملاصدرا جسم، سیاست است و این سیاست بدون روح شریعت معنایی ندارد. در نظر ملاصدرا سیاست چیزی جز قاعده و قانون که زایده حکمت الهی است، نیست. از نظر او اداره جامعه بايد به دست حکیم کامل باشد ریاست اعظم در مدینه صورتهای گوناگون دارد. ریاستی از همه کاملتر است که در حاکم حکیم باشد. این ریاست چندین شرط دارد: حکمت، تعقل، حسن اقناء، قوت جهاد. کاملترین نوع ریاست حکمت در این است که حاکم متصل به وحی الهی باشد و خود کاملترین باشد تا بتواند دیگران را نیز کامل کند.

ملا صدرا فراتر از دو مكتب مشائی و اشراقی حكمت متعاليه را ترسيم كرد. عقل در مکتب مشائی از اهمیت خاصی برخوردار است اما در مکتب اشراقی دانش شهودی  و تزکیه درونی برای رسیدن به این دانش نیز در کنار عقل از اهمیت بالایی برخوردار است.  ایجاد هماهنگی و وحدت در بین این همه سنت متفاوت با یک نگاه سطحی ممکن نیست. ملاصدرا نظریات برخی از مکاتب را مورد انتقاد قرار داده و آنها را رد کرده است. وی نظریه «اصالت وجود» را جایگزین «اصالت ماهیت» در سنت اشراق نموده است. همچنین نظریه  «حرکت در جوهر» را جایگزین نظریه «عدم تغییر» در آموزه مشایی بنا نهاده است.

بديهى است سياست به معناى جديد كلمه (پولتيك يا علم قدرت) در عصر ملاصدرا معنايى نداشت اما با گذر زمان و ضعف دولت هاى پس از صفويه (به خصوص قاجاريه) به تدريج معناى جديد سياست بر علماى دين روشن شد و با غلبه اصوليون بر اخباريون در ميان فقهاى شيعه «حكمت متعاليه» با وجود از دست دادن موسس خود و نيافتن جايگزين مناسب او به پيروزى خيره كننده و غافلگيرانه اى رسيد.

در واقع هيچ يك از دشمنان ملاصدرا در دربار شاه عباس صفوى گمان نمى كردند كه تبعيد او به روستاى كهك قم چه جنبشى را در انديشه شيعه به وجود مى آورد .  رساله "سه اصل" ملاصدرا كه در آن فلسفه، عرفان و قرآن هم پاى هم حركت مى كنند به تدريج بن مايه تفكري جديد شد و انديشه ملاصدرا به ناخودآگاه فلسفى و اصولى و دينى عصر جديد ايران تبديل ساخت.

دخالت علماى شيعه در سياست در جنبش مشروطه مصداق عينى توفيق حكمت متعاليه در عرصه عمومى شد هرچند كه بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران را بايد بزرگترين چهره حكمت متعاليه خواند. امام خمينى به يك معنا تحقق عينى آموزه هاى مكتب متعاليه در حيات شخصى و نيز حكومت خود بود. مكاشفات عرفانى امام خمينى سبب مى شد عرفا و صوفيان وى را «پير» بنامند و تقريرات فلسفى و استدلالى او سبب مى شد حكما و فيلسوفان او را «حكيم» بخوانند و اجتهادات فقهى و شرعى او موجب مى شد كسى در «مرجعيت» او شك نكند. شايد اگر ملاصدرا امروز بود كتابي در باب نظريه ولايت مطلقه فقيه نيز مي نوشت.

متن کامل
۱۳۸٦/٢/۳٠ - محمد مهدی اسلامی

   تنها راه آمریکا برای مذاکره با ایران   

رابطه بين يك ملت بپاخاسته براي رهايي از چنگال چپاولگران بين‌المللي با يك چپاولگر عالم‌خوار ، هميشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است. ما اين قطع رابطه را به فال نيك مي‌گيريم ؛ چون كه اين قطع رابطه دليلي بر قطع اميد آمريكا از ايران است من كرارا گوشزد نموده‌ام كه رابطه ما با امثال آمريكا ، رابطه ملت مظلوم با جهان‌خواران است.

این جملات بخشی از پيام  بنيانگذار جمهوري اسلامي ایران خطاب به ملت ايران پس از انتشار خبر قطع رابطه آمريكا با ايران در تاریخ 19 فرورين سال 1359 است. اینک 27 سال از آن اتفاق تاریخی می گذرد و همانگونه که امام راحل پیش بینی کرده بود این قطع رابطه آثاری نیک برجای گذاشت. تنها نگاهی به صنایع نظامی کشور که برخی در دنیا نحصر به فرد است و مقایسه آن با زمان رابطه که کاملا وابسته به آمریکا  و غرب بود، و یا پیشرفت کشور در صنعت، سد سازی و ... که به برکت خود اتکایی بروز یافت بیانگر میمنت این قطع ارتباط بود. اما مدتی است سخن از برقراری رابطه با آمریکا و بررسی منافع و ضررهای آن نقل محافل سیاسی شده است. با این تفاوت که ایران 1386 کشوری مستقل است که نقشی جدی در عرصه های بین المللی دارد.

زمزمه برقراری رابطه با آمریکا اندکی پس از انتخابات دوم خرداد 1376 آغاز شد تا سرانجام هجدهم دي ماه 1376، سيد محمد خاتمي در يک گفتگوي طولاني با کريستين امانپور، خبرنگار CNN ، فصل جدیدی از روابط خارجی ایران را به نمایش گذاشت. در اين گفتگو خبرنگار CNN از شعار مرگ بر آمريکا ،سوزاندن پرچم آمريکا و گروگانگيري سخن گفت ورئيس جمهور ايران پاسخ داد:" من مي گويم که مسائل را بايد با همه جوانب و ريشه هايش يافت. اگر شعاري در ايران داده مي شود شما بعنوان يک خبرنگار از همه کساني که شعار مي‌دهند بپرسيد که آيا شعار آنها متوجه مردم آمريکا است؟ همه خواهند گفت، نه تنها ، به مرگ مردم آمريکا راضي نيستيم، بلکه آنها را مردم بزرگي مي دانيم. حتي منظور، نابودي و براندازي حکومت آمريکا هم نيست بلکه سمبلي است از مرگ نوعي رابطه ميان ايران و آمريکا است " خاتمي سپس درباره احتمال مذاکره با سياستمداران آمريکايي به خسارتهاي تاريخي که آمريکا به ايران وارد کرده اشاره کرد و گفت:« دولت آمريکا به صراحت اعلام کرده است که در کودتاي سال 1332 عليه دولت ملي مصدق شرکت داشته و دولت ايران را سرنگون کرده و بلافاصله بعد ازآن، حکومت کودتا را با چهل و پنج ميليون دلار وام تقويت کرده است. دولت آمريکا قانون کاپيتولاسيون را بر ما تحميل کرده است. بعد از انقلاب رفتاري که دولت آمريکا داشته است، رفتاري متمدنانه نبوده و با ما دشمني کرده است... بي اعتمادي بسياري وجود دارد. اگر مذاکره براساس احترام متقابل نباشد، هيچ وقت آن مذاکره به نتيجه نمي رسد... در اين ديوار بلند بي اعتمادي اولاً بايد رخنه اي ايجاد شود تا زمينه اي براي تغيير وضعيت و مطالعه در وضعيت جديد پيش بيايد.»

در واكنش به این مصاحبه مک کوري، سخنگوي وقت كاخ سفيد، سخنان رئيس جمهور ايران را مثبت ارزيابي كرده و حتي قدرداني كلينتون از آن را علام مي‌كرد؛ اما دولت ایالات متحده هيچ گام عملي و روشني براي اعتمادسازی پيشنهاد نكرد. اين سردرگمي و عدم نمايش حسن نيت در دولت دموكرات كلينتون موجب شد بعدها بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی آمریکا ابراز ناخرسندی خود را با رسانه ها درمیان بگذارند.

سخنان خاتمی در داخل کشور مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت؛ اگرچه وجه غالب انتقادها درباره ادبیات سیاسی به کار رفته همچون تمدن بزرگ دانستن کشور تازه تاسیس آمریکا و یا به کار گیری کلمه شهید برای رییس جمهور مقتول آمریکا بود اما به باز کردن باب مذاکره نیز یکی از انتقادهای سیاسیون بود. رهبر فرزانه انقلاب در نماز جمعه 26/10/1376 درباره این مصاحبه چنین فرمودند:" در آن مصاحبه، همه‌ى مواضع اصولى ما در زمينه‌ى رابطه با امريكا و اسرائيل به خوبى بيان شد. همه‌ى مطالبى كه بايد بيان مى‌شد، بيان شد؛ من با دقّت گوش كردم. آنچه درباره‌ى مذاكره با امريكا لازم بود گفته شود، گفته شد؛ آنچه راجع به رابطه با امريكا لازم بود گفته شود، گفته شد؛ آنچه راجع به اسرائيل، راجع به مبارزان فلسطينى و بعضى قضاياى داخلى لازم بود گفته شود، بيان شد و خيلى خوب بود. من دعا كردم؛ هم ايشان را، هم وزير امور خارجه را، و هم بعضى مسؤولان ديگر را كه در اين زمينه‌ها مواضع خوبى گرفتند. حال چيزهايى هم ممكن است مربوط به سلايق و لحنها باشد؛ با آنها كارى نداريم. آنچه اصولى و مهم بود، همين مسائل مربوط به رابطه و مذاكره و حكومت صهيونيستى بود، كه اينها خوب گفته شد و مطالب خوبى بود. حال دشمن اگر نخواهد كه به اين حرفها - كه برخلاف ميل اوست - اعتراف كند، دشمن است ديگر؛ ما از دشمن چه توقّعى داريم؟ ما بايد خودمان بفهميم كه هدف و غرض دشمن چيست."

اما آنچه در عمل واقع شد آمریکا حاضر به پذیرفتن اشتباهات خود نگردید و همچنان با خوی استکباری به دنبال مذاکره بود. رهبر معظم انقلاب در نخستین روز سال 1377 با اشاره به این رفتار آمریکا چنین فرمودند:" آمريكاييها خودشان مى‌خواهند اين طور وانمود كنند كه اگر ملت ايران با ما رابطه برقرار نكند، منزوى مى‌شود! ما با امريكا، رابطه هم برقرار نكرديم، رابطه را هم رد كرديم؛ نه كه منزوى نشديم، بلكه در قضيه‌ى اجلاس سازمان كنفرانس اسلامى در تهران و يك قضيه‌ى ديگر قبل از آن، همه‌ى دنيا گفتند كه آمريكا در مقابل ملت ايران منزوى شد! ايستادگى يك ملت، موجب انزواى او نمى‌شود، بلكه بيشتر موجب عزّت او مى‌گردد. همچنان كه رابطه با دولت آمريكا يا هر دولت ديگر هم هيچ گره‌اى را از كار ملتى كه خودش نتواند دردهاى خود را علاج كند، باز نمى‌كند."

اگرچه هیچگاه بحث مذاکره با آمریکا از سوی عده ای به فراموشی سپرده نشد اما رونق آن در افکار عمومی به سردی گرایید تا سرانجام با پیچیده شدن اوضاع منطقه و با توجه به حضور آمریکا در افغانستان و عراق بار دیگر بحث مذاکره از سوی آمریکا به میان کشیده شد. جالب تر آنکه برای این تقاضا پیش شرطهایی نیز تعیین گردید.

این موضوع که مورد علاقه رسانه های جهان است  با برگزاری اجلاسهای امنیتی عراق بار دیگر رونق گرفته بر صدر اخبار روزنامه های غربی نشست. اجلاسهایی که با تاخیری دو ساله و بعد از تغییر چند فرمانده آمریکايی برپا شد و رسانه ها آنرا  تائیدی بر اهمیت و نقش ایران در منطقه دانستند و نوشتند واشنگتن با به رسمیت شناختن قدرت و اهمیت ایران خواهان پایان خصومت ها است. این اجلاسها تنها گامهای کندی در این راستا بود. منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران پيش از آغاز اجلاس شرم الشیخ در پاسخ به این هیاهوی رسانه ای امکان مذاکره با مقامات ارشد آمریکایی در جریان اجلاس را رد نکرده اما در عين حال گفته بود: "طبیعتاً مسائل مهمی مانند وضعیت عراق یا اختلافات طولانی بین ایران و آمریکا را نمی توان با شتاب حل و فصل کرد". دکتر احمدی نژاد، نیز گفته بود: "ملت ايران از گفتگوی صادقانه استقبال می ‌کند."و در عین حال هشدار داده بود: "اگر فكر می ‌كنند چون نتوانستند از طريق فشار و تبليغات حق ملت ايران را ضايع كنند، با مذاكره و گفتگو می ‌توانند به هدفشان برسند، اشتباه می ‌كنند".

آنچه مسلم است از تلاش ده ساله اخیر آمریکا برای مذاکره با ایران و پاسخهای مسئولین کشور از سلیقه های سیاسی گوناگون چنین به نظر می رسد که کاخ سفید تنها در صورتی در این مسیر موفق خواهد بود که مذاکره براساس احترام متقابل بوده و رفتارهای اعتماد ساز جدی از خود بروز دهند. بی شک موضع اخیر رایس که پس از بیان اینکه " آمريکا تصميم گرفته است که در مورد امنيت در عراق، با ايران وارد گفتگو بشود... از مدت ها پيش مجراهاي گفتگو بازشده بود و به نظر مي رسد که زمان مناسب براي فعال کردن آن فرا رسيده است. " ، بار دیگر تهران را به حمایت مالی و تسلیحاتی از شورشیان عراقی متهم کرده است کمکی به پیشرفت این مسیر نخواهد کرد. ايران بارها در مقام حل مشكل مردم عراق با اشغالگران به مباحثه غير رو در رو پرداخته و اينبار احتمال مباجثه رودررو مي رود. اين امر بي شك جداي از مذاكره آمريكا با ايران بر سر مشكلات دو كشور است. آمریکا اگر خواهان بهبود روابط با ایران است باید رفتار استکباری خود را کنار بگذارد.

****

بعد التحرير: اين مقاله را براي يكي از نشريات الكترونيك تازه تاسيس اصولگرايان نوشتم. سردبير مربوطه تاكيد داشت شنيده ايم مقام معظم رهبري موافق مذاكره است و خلاصه مقاله ما توسط آنها منتشر نشد. جالب اينكه دقايقي بعد از اينكه مطلبم را بر روي وبلاگ گذاشتم سخنان اخير رهبر فرزانه انقلاب در اخبار 14 بيان گرديد كه هنوز سايت رسمي ايشان پوشش نداده بود. اين بخشي از نگاه رهبري به موضوع مذاكره با آمريكا در سخنراني امروزشان: " مذاکره با دولت مستکبر زورگویِ توسعه طلبِ استعمارگرِ آمریکا. آنهم در دوره دولت‌مردان و دولت‌زنان کنونی آن که در بی‌پروایی و گستاخی روی همه اسلاف خود را سفید کرده‌اند.... با منطق قوی مردود است و آنچه که مسئولین ما درباره مذاکره گفتند این است که آمریکا به وظایف خود به عنوان اشغالگر عمل نمی‌کند و راه استقرار امنیت در عراق را نه تنها سد کرده است بلکه علیه دولت منتخب عراق نیز توطئه می‌کند تا آنرا سرنگون کند. ما نسبت به مسائل عراق بی تفاوت نیستیم و مسئولین ما می‌خواهند با مسئولین آمریکایی بنشینند و این مسئولیت را به آنها یادآوری کنند. "

 

 

متن کامل
۱۳۸٦/٢/٢٦ - محمد مهدی اسلامی

   نگرانی برای وبلاگستان   

سلام. هفته پیش که در ارتباط با خواندن وبلاگهای بلاگفایی با مشکل برخورد می کردم برای خودم به خاطر حسن انتخابم (پرشین بلاگ) کلی نوشابه باز کردم؛ اما غافل از اینکه با دستگیری رییس بزرگ پرشین بلاگ نگرانی های جدی برای تداوم استفاده از این بلاگر ایجاد شده است. (*)  به فکر اسباب کشی به یک URL اختصاصی افتاده ام. می توانید مرا راهنمای کنید؟
متن کامل
۱۳۸٦/٢/٢٤ - محمد مهدی اسلامی

   حلقه ضعیف اصولگرایان   

نقل است در قرون گذشته ولایتی سپاهیان آماده و نیرومندی داشت که از ساز و برگ نظامي فراوان برخوردار بودند. در میدان نبرد با کشوری ضعیف، پادشاه امیدوارانه به دشمنانش يورش برد، اما ناگهان اسبش فروغلطید، شاه سقوط کرد، سربازان پا به فرار گذاشتند و در نهايت جنگ را باختند. پادشاه دشمن از کارشناسانش خواست دلايل پيروزي غير منتظره‌اش را ارزيابي كنند. گزارش چنین بود: اسب پادشاه رقيب از جوشن و زين برگ عالي برخوردار بود اما يك نعل ضعيف كه كهنه و فرسوده شده بود ، سرنوشت جنگ را تغيير داد. و در پایان گزارش نوشته شده بود: استحكام هر زنجير به قدر ضعيف‌ترين حلقه‌ي آن است.

مدتی است زمزمه انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در میان اصولگرایان همچون دیگران فراوانی یافته و سخن از ائتلافهای جدید و قدیم در رسانه ها صدر نشین اخبار گشته است. اصولگرایان در حالی به استقبال این آزمون می روند که در انتخاباتهای پنج سال گذشته مورد استقبال افکار عمومی بوده اند و همینک حجم بسیاری از مسئولیتهای نظام بر گرده این خانواده بزرگ سنگینی می کند. اما این اقبال در آخرین انتخابات اندکی رنگ باخت و در سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا بر اثر عدم وفاق اصولگرایان، بسیاری از کرسی ها به رقیب واگذار گردید. شاید ضعیف ترین حلقه اصولگرایان ناتوانی در ایجاد اتحاد و هماهنگی در سالیان اخیر بوده است.

با نگاهی به زمستان 1378 که اولین جلسات وفاق اصولگرایان در مدرسه رفاه برگزار گردید به خوبی در خواهیم یافت شرایط آن روز دوم خردادیها شباهت بسیار به امروز ما داشت. ریاست جمهوری، مجلس و شوراها را در دست داشته و بر سر اختلاف سلیقه ها در برابر هم صف آرایی کرده بودند؛ اما اینک ...

انتخابات گذشته هشداری است تا به تقویت حلقه ضعیف بپردازیم و بر وحدت میان اصولگرایان بیافزاییم. راهکار زیبای شورای اسلامی شهر تهران در رسیدن پلکانی به وفاق می تواند الگویی برای تفاهم در ایجاد هماهنگی برای حضور در انتخابات آینده است اما لازمه رسیدن به این سازو کار توجه به این سخن رهبر فرزانه انقلاب درباره چگونگی دستیابی به اتحاد است: "بايد بر اصولى كه بين ما مشترك است، تكيه كنيم. نبايد خودمان را سرگرم فروعى بكنيم كه مورد اختلاف است."

*********

براي سر زدن به خيلي از دوستان به كلي مشكل دارم؛ به گمونم مشكل از بلاگفا است. حمل بر بي ادبي نكنيد...

متن کامل
۱۳۸٦/٢/٢٠ - محمد مهدی اسلامی

   شرطی برای قالیباف   


اوایل هفته یکی از اعضای محوری شورای اسلامی شهر تهران در پاسخ به این سوال من و دوستان که آیا قالیباف دوباره شهردار تهران خواهد شد پاسخی غیر منتظره ای داد که رد پای کلید خوردن بازی جدیدی در این انتخاب را نمایان ساخت.
وی که در رسانه ها به حامی قالیباف مشهور بود با اشاره به اختلاف سلیقه ها در شورای سوم وظیفه خود و همکارانش را فارغ از تمایلات جناحی انتخاب شهرداری مناسب برای تهران دانست و گفت اگر قالیباف تعهد کند که تا پایان دوره بماند و برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد نگردد به او رای خواهیم داد.


 به نظر می رسد این سخن در شرایطی بیان می گردد که اصلی ترین رقیب انتخاباتی احمدی نژاد در دور دوم از هم اکنون قالیباف به نظر می رسد؛ رقیبی که با داشتن ابزاری همچون شهرداری حضور پررنگتری در افکار عمومی داشته و امکان رقابتی موثرتر را خواهد یافت.
آسیب های وارده به منافع ملی را که از این رقابت زودهنگام رخ خواهد داد نمی توان از نظر پنهان داشت. در نگاهی واقع گرایانه باید گفت همینک نیز دکتر قالیباف و دکتر احمدی نژاد هر یک در میان اصولگرایان حامیان مخصوص دارند که در مسئولیت های مختلف به صف آرایی در مقابل یکدیگر پرداخته اند که مجلس شورای اسلامی آشکارترین عرصه این رویارویی در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی است.
اما به نظر می رسد بازی نمایندگان جریان مقابل به شکل دیگری دنبال می گردد، تداوم شهرداری قالیباف که رفتارهایش برای اصلاح طلبان قابل تحمل تر از شهرداری با گرایش به دولت است، این فرصت را به آنها می دهد تا در آتش افروخته میان اصولگرایان بدمند و در کنار آرای ریزش پیدا کرده رییس جمهور، آرای باقی مانده را میان دو چهره تقسیم نمایند تا در انتخابات ریاست جمهوری آینده یا پیروز گردند و یا با حضورموفقترشرایط را برای بازگشت به ریاست جمهوری فراهم سازند ابته این نظریه بازده کوتاه مدتی هم در مجلس هشتم خواهد داشت.
در صورت موفقیت طرح تعهد قالیباف به عدم شرکت در انتخابات 88 به نظر می رسد هم روح همدلی بیشتری میان اصولگرایان دمیده می شود و هم اصلاح طلبان را از بهره گیری از این سودا بر کنار می دارد. از سوی دیگر اتهام تبلیغاتی بودن هرگونه عملکرد در شهرداری نیز رنگ باخته و روح خدمت رسانی خالصانه بیش از پیش احیا می گردد.
 این سخن در شرایطی مطرح می شود که بر اساس وعده اعضای شورا امروز باید شهردار انتخاب گردد، امید که با همین شرط تداوم کار قالیباف و مدیریت شهری پایدارتری را شاهد باشیم.

***

این هفته سرم خیلی شلوغ بود. از اینکه کمتر حضور داشتم عذر می خواهم.

متن کامل
۱۳۸٦/٢/۱٩ - محمد مهدی اسلامی

   یک مقاله بیات   

سلام. مدتی پیش مقاله ای نوشته بودم که هیچیک از دوستان چپ و راستم حاضر به انتشارش نشدند و گفتند زیر تیغ سانسور است. این مقاله را  به رغم علاقه ای که به دکتر احمدی نژاد دارم تنها بر اساس احساس خطر و بر اساس وظیفه نوشته بودم. حال که آنرا بعد از گذشت یکماه هیچ روزنامه ای چاپ نکرد گفتم حداقل در وبلاگ منتشر کنم. ببخشید کمی بیات است:

عملکرد شعاری آفت امنیت ملی

یکی از مشخصه های غالب دولت نهم عملکرد شعاری آن است. کافی است میزان انعکاس سخنان اعضای هیات دولت در رسانه ها را در طول سالیان گذشته مقایسه کنید تا صحت این ادعا را در یابید. این خصیصه اگرچه منجر به افزایش تماس با مردم و اطلاع رسانی بیشتر شده است اما آفتی بزرگ نیز بر آن مترتب است: تنظیم اعمال بر اساس میزان انعکاس آنها .

در چنین شرایطی غرب همچنان از رفتار دولت ایران دچار بهت است؛ از یک سو متوجه شعاری بودن برخی سخنان و حتی رفتارها شده اند و به ادعاهای ایران نمی توانند اعتماد کنند و از سوی دیگر هر روز به کمبود اطلاعات خود از ایران بیشتر واقف می شوند، به عنوان نمونه پس از اعلام "خبر خوش" در روز ملی فناوری هسته ای هفته نامه نیوزویک نوشت : " این نگرانی وجود دارد که "سیا" این بار نیز همانند سال ۱۹۹۸ که از آزمایش‌های هسته‌ای پاکستان و هند شگفت زده شده بود؛ درباره ایران نیز شگفت زده شود. "

پیش از این نیز بارها غرب به کمبود اطلاعات خود از ایران اذعان کرده بود. در تابستان گذشته ريچارد لوگار، سناتور جـمـهـوري خـواه و رئيس كميته روابط خارجي سنا در مصاحبه با CNN گفته بود: " مـن بـه اطلاعـاتـي كـه سـازمـان‌هـاي اطلاعاتي ما درباره ايران منتشر مي‌كنند اطمينان نـدارم و گـمـان نـمـي‌كـنم هـيچ آمريكايي به آنها اطـمـيـنـان داشـته باشد. " نمونه بارز این کمبود اطلاعات وقتی بروز کرد که حتی در لیست اسامی منتشر شده در قطعنامه شورای امنیت نیز اطلاعات نادرست وجود داشت.

در چنین شرایطی بی شک غرب به دنبال افزایش اطلاعات خود به هر نحو ممکن است و اگر از نقطه ضعف ما یعنی شعاری عمل کردن وارد شوند... بگذارید یک نمونه دیگر بیاورم. نام  سردار ذوالقدر در قطعنامه 1747 آمده است و او برای اثبات نا کارآمدی قطعنامه بلافاصله پس از سفر اخیرش به روسیه آنرا مطبوعاتی کرد تا جایی که سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه مجبور به واکنش گردید و اعلام کرد این سفر پيشتر به شوراي امنيت سازمان ملل متحد گزارش شده و در نتیجه قطعنامه نقض نگردیده است.

در کنار اخبار رسمی که از امکان حضور هر کشوری در مناقصه بین‌المللی برای ساخت نیروگاه ههای جدید ایران خبر می داد، اخبار غیر رسمی نیز از حضور شرکتی کانادایی به عنوان مشاور در فعالیتهای هسته ای ایران تنها چند روز پس از انفجار بمب رسانه ای رییس جمهور در 20 فروردین حکایت می نماید.

نگرانی اینجاست که آیا مجوز حضور اینگونه شرکتها با بررسی های همه جانبه انجام گردیده و یا اقدامی شتابزده در راستای بی اثر جلوه دادن اقدامات آمریکا بر هم پیمانان خود است؟ حضور آنها برای کمک به ما است و یا کسب اطلاعات از توانمندی هایمان؟

متن کامل
۱۳۸٦/٢/۱٥ - محمد مهدی اسلامی

   تحزب ؛ آری یا نه   

طبق عادت به وبلاگ یکی از دوستان سر زدم و به دو خبر متناقض که با ظرافت کنار هم گذاشته شده بود برخورد کردم ؛ در اولی آقای کروبی گفته بود: "احزاب بايد چارچوب‌هاي حزبي را رعايت كرده و جايگاه واقعي‌شان را در جامعه پيدا كنند." و در دومی خبر داده بود "اعضاي حزب اعتماد ملي اختيار فعاليت‌هاي انتخاباتي را به دبيركل‌شان واگذار كردند." جالبتر آنکه هر دو خبر از یک نفر نقل شده و هردو در یک خبرگزاری انتشار یافته بود.

این تناقض دغدغه قدیم مرا جدی تر کرد که تحزب در کشور ما چه جایگاهی دارد؟ آیا باور حزب گریزی مردم ایران که از سوی برخی از دوم خردادیها همچون آقای کروبی مطرح می شود، تلقی صحیحی است؟ اگر پاسخ مثبت است آیا گریزان بودن مردم از هر حزبی است؟ سخت تر آن بود که علی رغم ادله عقلی بر ضرورت تحزب در کشور و وجود آیات وروایات متعدد که بر کار جمعی تاکید دارد و حتی استفاده از لغت حزب در قرآن کریم گمان می کردم جامعه دینی ما نیز رویکرد مثبتی نسبت به تحزب ندارد. این رویگردانی در برخی از سخنان رهبر معظم انقلاب نیز برایم ملموس بود در حالی که ایشان خود دوره ای دبیرکل بزرگترین حزب کشور بوده اند. این دغدغه را بارها از زبان دیگر اعضای حزب موتلفه اسلامی که خود را رهرو ولایت می دانند نیز شنیده ام.

در تلاشهایم برای رهپویی در میان سخنان رهبر فرزانه انقلاب به نکات جالبی دست یافتم: " من به حزب به معناى صحيحش معتقدم؛ ليكن آن چيزى كه امروز در جامعه‌ى ما مى‌گذرد - اين تشكيلات حزبى‌اى كه الان به وجود مى‌آيد - شكل غلط حزبى است؛ و اين هيچ حسرت و تأسّفى ندارد كه شما بگوييد اين كار به جايى نرسيده است؛ نرسد! اين‌طور تحزّب و اين‌گونه حزب‌بازى، اصلاً لطفى ندارد."

این بار آسیب شناسی شرایط جاری تحزب در کشور را در کلام ایشان به تفحص نشستم:" من در يك تقسيم‌بندى، حزب را به دو نوع تقسيم مى‌كنم ... يك حزب اين است كه مجموعه‌اى از صاحبان فكر سياسى يا اعتقادى و يا ايمانى مى‌نشينند و تشكّلى درست مى‌كنند و ميان خودشان و آحاد مردم كانال‌كشى مى‌كنند و مردمى را با خودشان همراه مى‌كنند، تا فكر خود را به آنها برسانند... به نظر من، اين سبك تحزّب، منطقى است. «حزب جمهورى اسلامى» بر اين اساس تشكيل شده بود و همين‌طور بود... نتيجه اين خواهد شد كه وقتى انتخاباتى پيش آمد، تا از طرف مركزيت اين حزب چيزى گفته شد، آن مردم از روى اعتقاد خودشان بر طبق آن عمل مى‌كنند؛ يا حتّى بدون اين‌كه آن مركزيت چيزى بگويد، چون معيارهايشان يكى است، با يكديگر همفكرند... يك‌طور حزب هم هست كه همان حزبهاى رايج امروز اروپا و امريكاست ... مجموعه‌اى از خواص، با يك منفعت مشتركى كه بين خودشان تعريف مى‌كنند - ولو در خيلى از مسائل با يكديگر همفكر هم نيستند؛ گاهى خيلى هم با هم مخالفند! - مى‌نشينند با همديگر قرارداد مى‌گذارند و يك حزب به وجود مى‌آورند. اين حزب در ميان مردم معروف است؛ اما عضو مصلحتى دارد، نه عضو فكرى..." ایشان با ذکر نمونه هایی از کشورهای مختلف اینگونه تحزب را مبتنی بر معامله بر اساس منافع گروهی و نه بر اساس اندیشه ارزیابی می نمایند. برای یافتن نمونه های آن کافی است قدری اخبار احزاب غربی را دنبال نمود. یک نمونه بارز آن برخورد احزاب غربی با سازمان منافقین است. زمانی بر اساس منافع خود آنها را حامیان دموکراسی! در ایران می دانستند اما به ناگاه بر اساس منافع جدید آنرا گروهی تروریستی نامیدند و زمانی دیگر برای کسب منافع جدید خود، نام این گروه را که با صدها اطلاعیه مسئولیت ترورهای بسیاری را پذیرفته از لیست گروه های تروریستی خارج می نمایند. از این دست نمونه ها بسیار است که تفاوت این دو نوع تحزب را نشان می دهد.

اما در مورد "تحزب اسلامی" مولفه های دیگری نیز مطرح است. با تامل در آیات قرآنی می توان دریافت "حرکت با محوریت ولایت الله، ولایت مدار بودن، توجه به شایسته سالاری و تلاش برای وحدت و مقابله با تفرقه افکنی" از ویژگی های حزب الله مورد اشاره کلام الله است. اصل مهم دیگر در تحزب اسلامی پرهیز از حب مقام و حب قدرت است؛ رهبر انقلاب این اصل را اینگونه تبیین فرموده اند: "در تحزّب بايستى كسب قدرت مورد نظر نباشد. اگرچه كسب قدرت براى يك حزبِ موفّق يك امر قهرى است - يعنى وقتى كه پاى انتخابات به ميان آمد، شما كه حزبى داريد و طرفداران زيادى دارد و مردم با شما همفكرند، به‌طور طبيعى نمى‌توانيد بى‌تفاوت باشيد كه مثلاً اين فرد رئيس جمهور شود يا آن شخص ديگر؛ لابد به يكى عقيده داريد. به‌طور طبيعى اين عقيده‌ى شما اثر مى‌گذارد و رأى دهندگان به او زياد خواهند شد - اما هدف حزب نبايد به‌دست آوردن قدرت باشد. هدف بايستى هدايت فكرى مردم به سمت آن فكر درستى باشد كه خود شما به آن اعتقاد داريد."

به نظر می رسد حزب موتلفه اسلامی برای حرکت در چنین مسیری تلاش دارد و شاید همین تفاوت نگرش به تحزب است که رفتارهای انتخاباتی این حزب که بیش از آنکه به دنبال امتیاز طلبی باشد به دنبال وظیفه خود حرکت می کند را برای برخی غیر منطقی می نمایاند.

متن کامل
۱۳۸٦/٢/۱٢ - محمد مهدی اسلامی

   توضیحی دیگر در باب حجاب   

سلام

می خواهم یک اعتراف کنم. بحثی که من در ذهن خود در باب حجاب داشتم بیشتر ناظر به جنبه نوع برخورد با بدحجابی در روزهای اخیر بود و تقدم کارکرد فرهنگی بر کارکرد انتظامی و گله از مسئولان فرهنگی. اما بحث ما با دوستان به حوزه فقهی حجاب کشید، جایگاهی که در تخصص من نیست، اگرچه بی مطالعه نیز نیستم اما خود را در جایگاه اظهار نظر تخصصی نمی بینم. از اینرو تلاش دارم تا از یک متخصص جواب لازم را دریافت و به استحضار دوستان علی الخصوص آرش و مصطفی عزیز برسانم.

اما برایم جالب بود که دیدگاه من که به مذاق برخی از طرفداران طرح موسوم به امنیت اجتماعی  خوش نیامده چندان دورتر از دیدگاه رهبری نیست؛ متن زیر بخشی از مکالمات جلسه‌ى پرسش و پاسخ رهبری با مديران مسؤول و سردبيران نشريات دانشجويى در تاریخ 04/12/1377 است:

سؤال دردمندانه‌اى وجود دارد كه مدّتى است مرا رنج مى‌دهد؛ گفتم شايد شما بتوانيد جوابى برايش پيدا كنيد. روزگارى بود كه در بحث نوع حجاب، سؤال مى‌شد كه «حجابِ برتر» چيست؛ ولى الان مدّت مديدى است كه معضل نوع حجاب و بدحجابى در حال كشانده شدن به بى‌حجابى است و يك سرى انديشه‌هاى نويى كه مخلِ‌ّ مذهب هستند، خيلى زيركانه و آرام آرام در بين مردم رسوخ مى‌كنند و متأسّفانه اثرات خيلى پايدارى هم روى اذهان مردم برجاى مى‌گذارند. شايد من كه دانشجو باشم، شرايطى برايم فراهم شده باشد كه با اين لفظ شعارگونه‌ى «تهاجم فرهنگى» بيشتر آشنا باشم؛ ... به‌نظر حضرت‌عالى با اين مسأله چطور بايد برخورد جدّى كرد؟ اصلاً چرا هيچ برخورد جدّى در جامعه ديده نمى‌شود؟ آيا باورهاى سبزى را كه سالها بزرگترهاى ما سعى كردند به ما انتقال دهند، مى‌شود فقط به بهانه‌ى ايجاد تنوّع و نشاط در روحيه‌ى جوانان زير سؤال ببريم و همين‌طور خيلى راحت موجّه جلوه دهيم؟

حجابِ برتر كه شما اشاره كرديد - كه مراد همين چادر ايرانىِ خود ماست - حقيقتاً حجاب برتر است؛ هيچ ترديدى در اين نبايد داشت. البته من هيچ وقت نگفتم كه چادر را در جايى اجبارى كنند؛ اما هميشه گفته‌ام كه چادر يك حجاب ايرانى است و زن ايرانى اين را انتخاب كرده و خوب حجابى هم هست و مى‌تواند كاملاً حفاظ و حجاب داشته باشد. حالا بعضيها هستند كه از هرچه ايرانى و خودى است، ناراحتند و دلشان را مى‌زند؛ دلشان مى‌خواهد سراغ چيزهايى بروند كه از خودى بودن دورتر است! به‌هرحال اگر حجاب را حفظ كنند، باز هم خلاف شرعى انجام نداده‌اند؛ منتها چيز بهترى را از دست داده‌اند.

اما اين‌كه شما مى‌گوييد «ما چگونه برخورد كنيم؟» ببينيد؛ شما با تبليغات كار كنيد. يعنى همان حربه‌اى را كه افراد مورد نظر شما براى سست كردن اعتقاد به حجاب به كار مى‌برند، شما هم به كار ببريد. يعنى شما درباره‌ى حجاب بنشينيد واقعاً تحقيق كنيد، فكر كنيد، از لحاظ دينى هم مثلاً درباره‌اش بحث كنيد، يا از بحثهايى كه شده استفاده كنيد. از لحاظ اجتماعى هم روى همين مسأله‌ى كيفيّت حجاب تكيه كنيد؛ به ترويج ديدگاه خودتان بپردازيد؛ آن چيزى كه به نظرتان درست است، آن را بگوييد؛ اين دغدغه را هم كه اينها مى‌آيند تمايل به حجاب را در دلِ مردم از بين مى‌برند، نداشته باشيد؛ حجاب از بين نمى‌رود. البته اگر قدرتى مثل قدرت رضاخانى بالاى سرش باشد، يا آن طور كه شنيدم در بعضى از كشورها مثل تونس كسى حق ندارد در خيابان با حجاب باشد و اصلاً حقوق بشر هم در اين‌جا ديگر مطرح نيست كه چرا مردم را مجبور كرديد بى‌حجاب باشند - كسانى كه مسؤول اين چيزها هستند، همين‌طور تماشا مى‌كنند و حرفى هم نمى‌زنند! - بالاخره همان كشف حجاب دوران رضاخانى پيش مى‌آيد؛ اما به مجرّد آن‌كه اين زور برداشته شود، مردم به سمت حجاب برمى‌گردند.

حجاب، ارزشى است منطبق با طبيعت انسان. برهنگى و حركت به سمت اختلاطِ هرچه بيشتر دو جنس با يكديگر و افشاء شدن اينها در مقابل يكديگر، يك حركت خلاف طبيعى و خلاف خواست انسانى است. شرع مقدّس اسلام هم براى اين حدودى را معيّن و مشخّص كرده و كسانى كه معتقد و مؤمن هستند، نمى‌شود كه اين‌طورى با حجاب برخورد كنند. البته ممكن است كسانى بى‌خبر و بى‌اطّلاع باشند؛ بايستى اينها را با حجاب آشنا كرد. من در همين سالهاى اوّلِ انقلاب به‌وضوح دريافتم كه بعضى از زنانى كه محجّب هستند و خيلى قدر حجاب را نمى‌دانند، اينها اصلاً از حكم حجاب و فلسفه‌ى حجاب و فوايد حجاب اطّلاعى ندارند؛ يعنى با اينها كمتر صحبت شده است. البته بعضيها چيزهايى نوشتند؛ سفارش كرديم، كارهايى كردند. الان هم به نظر من همين‌طور است؛ بخصوص در محيط دانشگاه. الحمدللَّه شنيدم كه محيط دانشگاه شما، محيط خوبى است. مسؤولان دانشگاه هم، مسؤولان مواظب و مقيدى هستند؛اميدواريم كه هرچه هم مى‌گذرد، بهتر شود.

در محيط دانشگاه خودتان، در نشريات خودتان، با نشريات زن - كه الان در ايران چند نشريه‌ى مربوط به زنان وجود دارد - با ديگر نشريات رايج صحبت كنيد، چيزهايى بنويسيد، پخش كنيد، در جامعه فكر را بپراكنيد؛ منتها با استدلال، با منطق. بهترين راه تأمين حجاب هم همين است كه با منطق برخورد شود. البته اگر چيزى جزو مقرّرات شد و كسى برخلاف آن مقرّرات رفتار كرد، ممكن است قوانينى وجود داشته باشد كه دولت برخورد كند؛ كه لابد هم مى‌كند. درعين‌حال آن چيزى كه در اساس لازم است و مهمتر از همه است، اين است كه شما ذهن اين دختر جوان، يا اين زن جوان را - كه عمده هم خانمهاى جوان هستند - با اهميت حجاب آشنا كنيد؛ يعنى به او تفهيم كنيد كه حجاب از لحاظ شرعى و از لحاظ منطقى اين است. در ذهن او، استدلال صحيح را در مورد رعايت حجاب راسخ كنيد. اميدواريم كه ان‌شاءاللَّه روزبه‌روز بهتر شود. البته يكى از عواملى هم كه در اين زمينه تأثيرات منفى دارد، برخى از اين فيلمهايى است كه بعضى از زندگيهاى غربى را در دسترس همه مى‌گذارد. اينها در سُست كردن ذهنيّت مردم نسبت به مسأله‌ى حجاب بى‌تأثير نيست. البته نسبت به پخش اين فيلمها هم بايد تذكّراتى داده شود.

***

به نظرتان اين عكس ربطي به بحث ما دارد؟

متن کامل
۱۳۸٦/٢/۱٢ - محمد مهدی اسلامی

   نظرات دوستان درباره حجاب و ایرانیان   

سلام.

اقرار می کنم از این همه مشارکت در بحث حجاب و ایرانیان شگفت زده شدم. بخشی از آن بر می گردد به محبت دوستانی همچون محمد جواد روح، کلاشینکف، دانشطلب و ... که به این مقاله لینک دادند. از اظهار نظر همه دوستان ممنون.

همانطور كه معلوم است افرادی با نگاه هاي متفاوتی اظهار نظر کرده اند که در قالب چند خط نمی توان به مباحثه نشست. اما نتوانستم با سکوت از کنار آنها بگذرم. پس کوتاه به چند اظهار نظر پاسخ می دهم:

۱- من گمان مي كنم مشكل امروز اين است كه نه حكومت به طور كامل در امور اجتماعي دخالت مي كند و نه آنكه كامل كنار مي كشد. عقیده من این است که اسلام دینی با شئون حکومتی است ( چند پیامبر سراغ دارید که مثل رسول اکرم به تشکیل حکومت دست زده باشند؟) و اگر این را بپذیریم باید در مسائل اداره جامعه بروز داشته باشد. به عقیده من  اسلام سکولار یک دین بشر ساخته است.

2-  ما عادت کرده ایم هرگاه نظرات رهبری را نپسندیدیم در قالب تفسیرهای جالب آنرا نادیده بگیریم. اتحاد ملی را ایشان اینگونه تعریف کرده است: ما اگر بخواهيم اتحاد ملى و انسجام اسلامى تحقق پيدا كند، بايد بر اصولى كه بين ما مشترك است، تكيه كنيم. نبايد خودمان را سرگرم فروعى بكنيم كه مورد اختلاف است. ( سخنرانی در حرم مطهر امام رضا ۱/۱/۸۶)

۳- بنده سعی کرده ام شفاف باشم. چه در راه اندازی سایت که بر خلاف برخی دوستان هم نام و هم عکس خود را زده ام؛ چه در اظهار نظر ها . مقاله هایم هم اغلب با نام چاپ می گردد و در موارد استثنا هم ضرورتهایی بوده است. ( در پاسخ به دوستی که گفته بود در هفته نامه بی نام می نویسی)

۴- این مقاله را برای هفته نامه شما نوشته بودم که مورد پسند قرار نگرفت و چاپ نشد؛ لذا این تحلیل جناب روح که نگاه من به این موضوع را منطبق بر موتلفه دانسته بودند نادرست است. حزب موتلفه اسلامی بر مبنای خرد جمعی اداره می گردد و بسیار طبیعی است که افراد برای خود نظرات شخصی داشته باشند.

۵- آنچه از تاریخ بر می آید ایرانیان حجاب داشته اند و حتی اشراف روبنده می زدند ؛ حضرات مسعود و مزگان و ... می توانند به تاریخ ویل دورانت مراجعه نمایند.

۶- خدمت دایی گرامی هم باید عرض کنم مدل موی بنده تابع ریختگی آن است. لذا نمی توانم از مدل موی شما استفاده نمایم در ضمن بنده ریشهایم را با تیغ نمی زنم و گمان نمی کنم آقای حسنی ایراد بگیرند.

۷- درباره اظهار نظرهای منقول از جناب عمر هم به علت رعایت انسجام اسلامی سکوت می کنم.

۸- آن شخصی که با نام اصغر و ناهید و ... پیام گذاشته گمان نمی کنم بداند فلسفه یعنی چه...  حداقل از نظرش اینگونه به نظر می رسد

۹- جناب فداييان حسيني بنده همانطور که مشخص است یکی از نویسندگان هفته نامه شما (مخفف شهدای موتلفه اسلامی) هستم. منظورم این بود نه اینکه در آن هفته نامه هایی که نام بردید حضوری داشته باشم. بلکه گفته ام شوخی با رییس جمهور ( که طبیعتا با موضوعات مختلفی است) در آن دوره هم بسیار بود.

۱۰- نمی دانم این پگاه اشاره به نشریه پگاه یا چنین چیزهایی دارد یا نام فردی است. باید به استحضار ایشان برسانم بنده هم گمان می کنم به درد عضویت در انصار حزب الله نمی خورم. این را به جناب محتشم هم گفتم. ولی گمان می کنم عضویت در  حزب الله که تعبیری قرآنی است فراتر از انصار حزب الله است.

۱۱- آرش خان گمان می کنم به اول مقاله دقت نکرده اند. در ضمن آیات مربوط به حجاب همین یک مورد نیست و می توانید به کتابهایی که در اینباره هست مراجعه کنید.

۱۲- بسیاری از دوستان جواب یکدیگر را داده بودند که از تکرار نمی کنم.

۱۳- از بیان خاطره مباحثه با دوست وزیر محترم ارشاد خودداری می کنم ولی همین قدر بگویم که انتظار بنده از ایشان که این بود که به جای تهدید رسانه ها در حوزه کاری خود اقداماتی انجام می دادند. یکی از دوستان می گفت جو هنری جامعه اینگونه است و ... به نظر من این تسلیم شدن در برابر سختی هاست. وقتی پس از اظهار نظر اخیر ایشان یکی از برادران جناح مقابل گفت از وزیری با سابقه امنیتی چگونه انتظار چنین حرفی را ندارید جدا برای چنین اظهار نظر نسنجیده ای از آقای صفار هرندی کلی دلگیر شدم. کسی که یکسال سابقه کار فرهنگی ندارد می آید درباره او که زمان انتخابش بسیاری از دوم خردادیها می گفتند بالاخره یک فرد با سابقه فرهنگی وزیر شد چنین می گوید ....

بگذریم. اینها را نوشتم که هم اگر ابهامی در نوشته هایم بود رفع شود و هم تشکر کنم و هم از برخی قضاوتهای سست گله

متن کامل

   حجاب و ايرانيان   

اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو روسري هاي بلند خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براي اينكه (از كنيزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است و (اگر تاكنون خطا و كوتاهي از آنها سر زده) خداوند همواره غفور و رحيم است. آیه 59 سوره مبارکه احزاب

* جایگاه حجاب در تمدن ایران

ایرانیان کهن آنگونه که از نقشهاي تخت جمشید و ديگر آثار باستاني بر می آید از دیر باز از "لباس بلند" و "روسری" استفاده می کردند. در تاریخ حکایت های بسیار از تقید زن ایرانی بر این امر آمده است؛ همچون اسارت دختران در "کسری" و مقاومتشان دربرابر تازیانه ها و کنار نزدن حجابشان تا آخرین لحظه و یا درخواست خشایارشا از همسرش که بدون حجاب در مراسم ازدواجشان شرکت کند و او هم نپذیرفت و از ملکه ی ایران بودن تا آخر عمر محروم شد.

این امر كه پس از اسلام بهينه گرديده بود، تداوم داشت تا ظهور طبقه "منور الفکر" در جامعه، که ترقی را در تقلید از غرب دید و مشروطه را به معناي تجدد خواهي  و بي‌حجابي را از مظاهر تجددخواهي قلمداد كردند و سرانجام رضاشاه كه ريشه‌دار بودن تفكر ديني و مباني ارزشي حاكم بر جامعه ايراني را مانعي جدي بر سر راه فرآيند مدرن‌سازي مي‌پنداشت، پس از تنها سفر خارجي‌اش به تركيه در 12 خرداد 1313، بيش از اندازه تحت تأثير اقدامات غرب‌گرايانه آتاتورك قرار گرفت و تغييرات عميقي نيز در روحيات و سياست‌هايش علي‌الخصوص درباره زنان و حجاب آنان بوجود آورد تا جایی که از آن پس تا پایان دیکتاتوریش حجاب ممنوع گردید.

جالب است كه اندكي پيش از اين «همفري» جاسوس معروف انگلستان در كشورهاي اسلامي در كتاب خاطرات خود به موارد متعددي از خصوصيات مسلمانان از جمله اعتقاد به مباني اسلامي، حجاب،خانواده و ... اشاره كرده و لزوم مبارزه با اين مباني و ارزشها را مورد تأكيد قرار داده است و از بي‌حجابي و برداشتن حجاب زنان و رواج بي‌بند و باري به عنوان يكي از مؤثرترين روشها در مبارزه با استقلال ملتهاي مسلمان ياد كرده است.

* انقلاب اسلامی و قانون حجاب

از نخستین روزهای انقلاب اسلامی ایران بحث قانون الزام حجاب به بحثی داغ تبدیل شده بود تا سرانجام در سومین بهار انقلاب به نتیجه رسید. از بهار 1360 كه قانون، زنان را به رعايت پوشش اسلامى فرا خواند، اجراى اين قانون فراز و نشيب‏هاى زيادى داشته است. در سال‏هاى جنگ تحميلى، شور و اشتياق دينى و انقلابى و حس نياز به وحدت در مقابل دشمن، حتى قبل از تصميم قانونگذاران، زنان مسلمان را يكپارچه و مشتاقانه به انتخاب پوشش اسلامى، نه فقط به عنوان انجام يك تكليف الهى، بلكه همچنين به عنوان پرچم دفاع از ارزش‏هاى اسلامى و فرزندان و شوهران‏شان كه در جبهه‏ها با خون خود از آن پاسدارى مى‏كردند، واداشت. پس از پايان جنگ تحميلى، و با توجه به تحولات فرهنگى و اجتماعى سال‏هاى پايانى دهه شصت شمسى و آغاز حرکت نرم دشمنان انقلاب که از فشارهای سیاسی،نظامی و اقتصادی نتیجه ای حاصل ننموده بودند به تدريج آثار تحوّل و تغيير علی الخصوص در حجاب ظاهر شد که برخورد های تند و خشن برخی که سالهای بعد داعیه اصلاح طلبی داشتند بر این آتش دمید و سرعت تغییرات را افزود.

در این میان صدا و سیمای جمهوری اسلامی که امام راحل آنرا دانشگاه می خواست و در بسیاری از فیلمها و سریالهای خود که به صورت غیر مستقیم القای مفاهیم می کند؛ نقشهای بدتر را به حجاب برتر و نقشهای برتر را به حجاب بدتر داد. زنان چادری را قشری ضعیف که همسرانی بزهکار دارند نشان داد و زنان بدحجاب را انسانهای دارای کمال؛ داستان سینمای ایران در دو دهه اخیر اسفناکتر است. کار به جایی رسیده است که صحنه هایی همچون آرایش کردن زنان (که در فرهنگ ما در برابر محرمان نیز انجام نمی گرفت) ، رقص زنان و... نیز به نمایش در می آید و بهترین نقشها را بدحجاب ترین زنان بازی می کنند.

از این دست دامن زدن به فرهنگ برهنگی در جامعه ما بسیار رخ داده است و در مقابل به جای برخورد فرهنگی یا به سکوت اکتفا نموده ایم و یا به برخوردهای فیزیکی.

* طرح مبارزه با بد حجابی

سالهاست که در آستانه فصل گرما که بهانه برای ولنگاران فراهم است ،ارگانهای قضایی و انتظامی (که ظاهرا تنها نهادهای اجرایی پایبند به آرمانهای انقلاب در این زمینه اند) با برقراری طرحهای کوتاه مدت سعی بر اصلاح بد حجابی جامعه می نمایند و در حالی در خیابان راه بر بدحجابان می بندند که رسانه های فرهنگسازمان به ترویج بدحجابی مشغولند. مگر نه آنکه در همین آخرین جشنواره ۵ سیمرغ بلورین وزارت ارشاد در زمان تصدي جناب آقای صفارهرندی به فیلمی رسید که در آن صحنه های مروج ابتذال فرهنگی بسیار است؟

ناصواب تر آنکه در اجرای طرح هایی از این دست، با رها کردن زود هنگام مراقبتها، همانند رها كردن کشی پس از كشيدن آن  عمل کرده ایم  و آستانه پوششی زنان پس از هربار رها سازی این طرح ها کوتاه تر و ناشایست تر گردیده است.

نکته دیگر آنکه در اجرای طرح هایی از اين دست كه كل جامعه را درگير مي نمايد، ابتدا باید همدلی حداکثری بین مسئولان برقرار گردد که مشاجره های آنان در منظر عموم به ناکارآمدی اینچنین طرح هایی می افزاید.

و در آخر بايد گفت نیروی انتظامی در اجرای چنین طرحی از بهترین راهکارها همچون ارشاد بهره می گیرد اما سخن اینجاست؛ ما که از ارشاد دختران در مدارس و دانشگاهها سرشکسته بیرون آمده ایم چگونه انتظار داریم با ارشاد در فضای رعب و تلخ بازداشت نتیجه ای حاصل گردد؟

لازم به تذكر مجدد است كه نگارنده معتقد شديد به ضرورت حضور حجاب در جامعه بوده و نگارش اين مقاله به منظور نگريستن به كارنامه آن بخش از نهادهايي است كه به هزار بهانه از وظيفه هاي خود شانه خالي كرده و همه بار اين عرصه فرهنگي را بر وجهه انتظامي آن استوار ساخته اند.

پیش از این هم در این باب نوشته ام و ان شاء الله باز هم خواهم نوشت.براي ديدن مقاله قبلي اينجا كليك نماييد.

متن کامل

   راه حلی برای انتخابات همزمان   

دیشب مهمان یکی از شخصیتهای سیاسی حامی احمدی نژاد بودم. بحثهای فراوان درباره اقدامات دولت که صحیح یا نا صحیح بودن آن محل مشاجره او و فرزندش بود. حرفی زدم که از من انتظار نداشت اما باور قلبیم بود. گفتم مشکل این است که پیش از آنکه وارد میدان عمل شویم شعارهایی می دهیم که عملیاتی نیست. اینرا درباره بحث شیرین گرانی ها و شعارهای انتخاباتی احمدی نژاد گفتم. میزبان که انتظار چنین حمله ای نداشت بعد از کمی تامل با خنده گفت عمل که نمی کنند اگر شعارش را هم ندهند که خیلی بد می شود... جالبتر خاطره ای بود که نقل می کرد در دولت ششم در دیداری، یکی از بزرگان قم به آقای هاشمی می گوید آقا برای گرانی فکری جدی بکنید و آقای هاشمی پاسخ می دهد اشتباه ما این است که کم گران می کنیم؛ باید قیمتها را واقعی کنیم بدون هیچ سوبسید!! و از توضیحات ایشان درباره درستی دیدگاهش مصداق می آورد. البته میزبان از دوستان قدیم آقای هاشمی است و این سخن را به عنوان نقد نمی گفت.

جالبتر اینکه وقتی اخبار از مصوبه مجلس برای طولانی تر شدن دوره خود و کوتاه تر شدن دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد جهت یکی شدن انتخاباتها ، خبر داد و ایشان از رد شدن آن در مجمع تشخیص مصلحت به طور قطعی سخن می گفت و ادله می آورد که مردم تنها برای ۴ سال به نمایندگان وکالت داده اند؛ به شوخی گفتم بهترین راه حل این است که دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد را به کوتاه کنند که انتخاباتش با همین تاریخ فعلی انتخابات مجلس هماهنگ شود ؛ یک تیر و دو نشان است هم محبوبیت رییس جمهور بار دیگر محک می خورد و هم نیاز به نقض قانون و اضافه کردن به دوره نمایندگی مجلس هفتم نیست. البته فقط شوخی کردم باور کنید منظوری نداشتم.

متن کامل

   دیر، تلخ ، ضروری و...   

داشتم مرور روزنامه های امروز تهران از نگاه بی بی سی را می خواندم که به این بخش رسیدم:

روزنامه ايران در صدر اخبار خود همراه با خبر آبگيری سد سيوند يادآور شده که طرح اوليه سد سيوند پنجاه سال قبل تهيه شده و در دولت های هاشمی و خاتمی مقدمات اوليه آن فراهم آمده است. اين توضيحات در مورد سدی که آبگيری آن با انتقاد مجامع داخلی و خارجی روبرو شده در حالی مورد تاکيد قرار گرفته که مديران پيشين ادعا دارند که دولت فعلی هيج يادی از کارهای آنان نمی کنند و در همه امور چنان تبليغ می کنند که گويا امور از دولت فعلی شروع شده است.

احساس متضادی پیدا کردم. از یک سو برایم این کار خیلی تلخ بود و از سویی  رندی ایران ازبرایم جالب بود و از طرفی مرا به این فکر برد که چرا این موضوع را درباره موضوعات دیگر نیز مراعات نمی کنند. از زمانی که خاتمی می آمد و پروژه های هاشمی را به نام خود افتتاح می کرد این سوال برایم بود. به روزنامه ایران مراجعه کردم. صفحه اول زیر لوگو این خبر را زده بود، به نظر من عملکرد روابط عمومی وزارت نیرو در این زمینه خیلی ضعیف و دیر هنگام بوده است ولی به هرحال اطلاع رسانی های از این قبیل همواره مورد استقبال روزنامه نگاران است:

معاون وزير نيرو در مراسم آبگيرى سد سيوند، به پرسش هاى منتقدان اين سد پاسخ داد.
مهندس رسول زرگر، معاون وزير نيرو در امور آب، در مراسم آبگيرى سد سيوند در پاسخ به انتقادهاى مطرح شده در مورد ساخت اين سد گفت: در مجموع، ۱۸ عنوان انتقاد در مورد ساخت سد سيوند وجود داشت كه در يك نگاه دقيق مى توان آنها را به ۵ دسته تقسيم كرد. نخست آن كه برخى نگرانى ها بابت غرق شدن محوطه هاى جهانى پاسارگاد و مقبره كوروش است. اما با توجه به فاصله اى كه ميان سد تا مقبره كوروش است، حداقل سدسيوند به ۳۵ ميليارد متر مكعب آب نياز دارد تا به مقبره برسد، درحالى كه تنها ۹۲ ميليون متر مكعب آب ذخيره مى كند. ضمن اين كه آخرين نقطه آبگيرى سد سيوند تا مقبره كوروش، ۷‎/۵ كيلومتر فاصله دارد و به اين دليل هرگز مقبره كوروش و پاسارگاد غرق نخواهد شد.
نگرانى دوم از بابت آب هاى زيرزمينى است و اين كه آبگيرى سد امكان دارد باعث بالا آمدن اين آبها كه در زير مقبره كوروش قرار گرفته است، شود. اين درحالى است كه آخرين نقطه آبگيرى سد سيوند تا مقبره كوروش در يك اختلاف ارتفاع ۳۵ مترى قرار گرفته است. نگرانى سوم از بابت رطوبت منطقه است. در حال حاضر وزارت نيرو دستگاه هاى فوق العاده پيشرفته اى را در نزديكى پاسارگاد نصب كرده كه هر لحظه رطوبت منطقه را كنترل مى كند. در صورتى كه درياچه سد سيوند باعث بالا رفتن رطوبت منطقه شود و دستگاه ها اخطار دهند، با تمام نيرو و امكانات و فناورى خود براى جلوگيرى از وارد شدن كوچكترين خدشه اى به پاسارگاد اقدام مى كنيم و اجازه نمى دهيم براى آن كمترين حادثه اى رخ دهد. وى گفت: نگرانى بعدى بابت از ميان رفتن منابع طبيعى است كه با نگاهى به ارقام موجود در اين زمينه، عمليات سدسازى همواره تهديد كننده اين بخش بوده است، اما پس از آبگيرى شرايطى به وجود آمده است كه نه تنها خسارت وارده جبران شده كه بر منابع طبيعى نيز افزوده شده است.
آخرين نگرانى مربوط به آثار باستانى موجود در تنگ بلاغى است كه آن نيز در پى ۳ سال اكتشافات باستان شناسى، مسئولان سازمان ميراث فرهنگى اعلام كردند كه اين اكتشافات تمام شده است.
* ۵۵ سال از مطالعه تا آبگيرى
نقطه يابى ساخت سد سيوند را در سال ۱۳۳۱ يك شركت آمريكايى به انجام رساند. از سال ۱۳۶۷ تا سال ،۱۳۷۳ شركت مهندسى سكو كار مطالعات ساخت سد را به اتمام رساند. در اوايل دولت سوم سازندگى (سال ۱۳۷۳)، ساخت سد سيوند آغاز شد. در دولت هاى اول و دوم رياست جمهورى سيدمحمد خاتمى، پروژه ساخت سد در مجموع ۷۹ درصد پيشرفت فيزيكى را تجربه كرد. روز سى ام فروردين ماه سال ۱۳۸۶ ثمره ۵۵ سال مطالعه، طراحى، اجرا و آبگيرى به بهره بردارى رسيد.

متن کامل